اقتصاد سیاسی شهر

اقتصاد سیاسی به رابطة سیاست و اقتصاد با تأکید خاص بر نقش قدرت در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی توجه دارد و جریان‌هایی اجتماعی و نهادی را بررسی می‌کند که از طریق آن‌ها گروه‌های تصمیم‌گیرنده و طبقات با نفوذ اقتصادی و سیاسی، تخصیص منابع کمیاب را در حال و آینده مدیریت می‌کنند (شکویی، 1381: 100).

در تحلیل اقتصاد سیاسی از مسائل شهری بر سه عامل اقتصاد بازار، رفاه اجتماعی و شیوة تولید تأکید می‌شود. این عوامل در سیستم‌های شهری و کارکرد آنها تأثیرگذارند؛ به گونه‌ای که با تأثیرپذیری از آنها به وجود می‌آیند و کارکرد آنها نیز بر اثر این سه عامل تعیین می‌شوند (شکویی، 1383: 21)؛ درواقع شهر، محل روابط اقتصادی و سیاسی گسترده و کانون فعالیت‌های اقتصادی در نظام جهانی با ویژگی توزیع ناموزون ثروت و قدرت است.

هنری لفور معتقد است تضاد اصلی تولید فضا بین نیاز سرمایه برای سودآوری بیشتر از یک سو و نیازهای اجتماعی مصرف‌کنندگان از سوی دیگر است؛ یعنی تضاد بین سود و نیاز یا ارزش مبادله و مصرف. تبلور سیاسی این تضاد در مبارزة همیشگی اهداف و راهبردهای فردی و جمعی است که کانون توجه به مسائل شهری محسوب می‌شود. وی تأکید می‌کند شهر حاوی سه مفهوم فضا، زندگی روزمره و بازتولید روابط اجتماعی سرمایه‌داری است؛ زمینة فضایی عامی که با آن روابط تولید در تجربة روزمره و روابط اجتماعی سرمایه‌داری با استفادة روزمره از فضا بازتولید می‌شود؛ به دلیل آنکه فضا در تسلط سرمایه قرار گرفته است (Lefebvre, 1996: 100).

اقتصاد سیاسی شهر بر نقش سرمایه‌داری، نظم اقتصاد بین‌الملل، انباشت ثروت و قدرت، روابط طبقاتی و نقش دولت در شهر تأکید دارد. بر این اساس شهر سمبل نابرابری قدرت و ثروت است. رهیافت اقتصاد سیاسی به دنبال پاسخ به این پرسش است که سیاست شهری در جهت منافع چه کسانی یا چه گروه‌هایی است (خلیل‌آبادی، 1390: 116).

در مطالعات اقتصاد سیاسی شهر بر «شیوة تولید» نیز تأکید می‌شود. کارل مارکس[5] واضع این اصطلاح است و از آن برای اشاره به تولید، مبادله و مصرف به موازات ترتیبات اجتماعی و سیاسی به‌هم‌پیوسته استفاده کرد که نظم اقتصادی را بازتولید می‌کنند. در کانون تحلیل اقتصادی وی از سرمایه‌داری، روابط سرمایه‌داران و کارگران قرار دارد. سرمایه‌داران نیروی کار کارگران را می‌خرند که در نظامی کنترل‌شده به تولید می‌انجامد و محصولات برای کسب سود در بازار رقابتی فروخته می‌شوند؛ بنابراین در فرایند پویای اقتصاد سرمایه‌داری، رقابت و تعارض بین کارگران و سرمایه‌داران وجود دارد (شورت، 1390: 111).

نقطة اشتراک نظریه‌پردازان اقتصاد سیاسی تأکید بر نقش کنش انسانی و به‌ویژه بر نقش سردمداران اقتصادی و قدرتمندان سیاسی است. به اعتقاد آنها در ساختار نظام شهری برخی گروه‌ها سود می‌برند و برخی دیگر متضرر می‌شوند. درواقع اقتصاد سیاسی شهر همچون ژئوپلیتیک شهری به قدرت سیاسی و اجتماعی و اینکه تصمیمات شهری به سود افراد قدرتمند است، توجه می‌کند و تأکید دارد چگونه کشمکش‌های سیاسی و تصمیم‌گیری، تعیین‌کنندة شکل فضای شهری است (خلیل‌آبادی، 1390: 117).

در مجموع اقتصاد سیاسی شهر در مقیاس‌های عملکردی جهانی، منطقه‌ای، ملی و محلی برآیند تأثیرپذیری، شکل‌گیری فضای رقابتی میان اجزا و گروه‌ها و طبقات شهری در داخل و میان شهرها در سطح منطقه‌ای و جهانی است که البته فضای عملکردی برون از مرزهای ملی با نفوذ اندیشه‌های جدید و اعمال سیاست‌های مطابق با استانداردهای بین‌المللی همراه است و رقابت، شکلی متفاوت از رقابت در سطح ملی و محلی پیدا می‌کند؛ بنابراین اقتصاد سیاسی شهری با خلق فضایی رقابتی، تقویت‌کنندة ژئوپلیتیک شهری می‌شود.


/ 0 نظر / 23 بازدید