ماهواره های پخش برنامه های تلویزیونی در ایران

جایگاه نظری ماهواره ها

     برخی از نظریه پردازان، تلویزیون های ماهواره ای را- که در واقع رادیو و تلویزیون های ماهواره ای - در چارچوب موضوع رسانه های جدید new media و آثار Impacts آنها بررسی کرده اند. برخی هم بدون آنکه بین تلویزیون و ماهواره تفاوتی قائل شوند ماهواره را جزو خانواده تلویزیون محسوب کرده اند و مطالعات تلویزیون را به تلویزیون های ماهواره ای هم تسری داده اند. در اینجا برای مثال رفتار تماشا )watching behavior( یا بحث مخاطب شناسی audience studies در زمینه ماهواره هم قابل مطالعه و بررسی است با این سوال که آیا برای مثال مخاطب جهانی global audience شکل گرفته است یا خیر؟ آیا ماهواره، توانایی ایجاد اجتماعات مجازی virtual community را دارد؟ آیا در تماشای ماهواره هم ساعات اوج تماشا peak viewing وجود دارد؟

 برخی از دانشمندان ارتباطات هم اساسا موضوع مستقلی در حوزه وسایل ارتباط جمعی تعریف کرده اند که با عناوینی همچون تلویزیون های فرامرزی trans-borders television، تلویزیون های جهانی global Television، تلویزیون های بین کشوری trans-national Television، تلویزیون های ماهواره ای Satellite TVs و تلویزیون های بین المللی international TVs شناخته شده است.    نکته دیگری که اشاره به آن لازم است آنکه در مباحثی هم که به موضوع جهانی شدن و پسامدرن مربوط می شود بحث شبکه های ماهواره ای و نقشی که در تغییر تعاریف زمان - مکان دارند به میان می آید. در این دیدگاه ها به ویژه نقش ماهواره در ایجاد تشابه فرهنگی یا مساله غربی سازی جهان بررسی می شود.

مخاطب شناسی ماهواره ها در ایران

     مخاطبان فعلی ماهواره با مخاطبان سال های اولیه ورود این فناوری یکی نیست. سطح سواد رسانه ای مخاطبان فعلی بالاتر از مخاطبان اولیه است هر چند در مجموع چندان رضایت بخش نیست. در اوایل ما با مخاطب توده وار ماهواره ای mass audience طرف بودیم ولی هم اکنون مخاطبان برنامه های ماهواره ای کم کم حالت بخش بخش یا منفرد segmented می یابند. برای مثال اوایل کودکان از تماشای برنامه های ماهواره ای نهی می شدند ولی امروزه ماهواره و شبکه های کودک آن جزو مامای کودک شده اند چرا که برای مثال در برنامه های صدا و سیما، برنامه کودک زمان مشخص و محدودی دارد ولی در آنجا 24 ساعته برنامه کودک پخش می شود و یا ورزش دوستان برنامه های خود را دارند و موسیقی دوستان نیز برنامه های خودشان را دارند که همه اینها 24 ساعته پخش می شوند.

        ارزیابی کارشناسی این است که از نظر مخاطب شناسی و دلایل رجوع به ماهواره تفاوت زیادی بین مخاطب ایرانی با مخاطبان تلویزیون در سایر نقاط دنیا وجود ندارد. ایرانیان نیز عمدتا برای تماشای فیلم و سریال، موسیقی یا شوهای تلویزیونی و برنامه های تفریحی و سرگرمی که شامل ورزش هم می شود به سراغ ماهواره می روند. حتی به همین دلایل هم سراغ برنامه های صدا و سیما می روند. سایر موضوعاتی که از آنها به عنوان برنامه های اقلیت minority programs نام می برند معمولامربوط به مخاطب خاص است. درباره بخش اول سوالتان باید گفت که در یکی دو سال اخیر میزان استقبال مخاطبان ایرانی از شبکه های کشورهای عربی بیشتر شده است. اگر تاریخ ورود ماهواره را به سه دوره پنج ساله تقسیم کنیم ارزیابی آن است که در دوره اول شبکه های کشورهای ترکیه بیشترین بیننده، در دوره دوم شبکه های اروپایی متعلق به کشور آلمان و فرانسه و در دوره سوم شبکه های کشورهای عربی را داشت. البته توجه شود که حدود 60 درصد برنامه های ماهواره ای کشورهای عربی آمریکایی است که با زیرنویس عربی پخش می شود.

دلایل گرایش مردم به برنامه های ماهواره ای   

    این مساله را می توان با توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی و تاریخی ایران و در کل روانشناسی اجتماعی ایرانیان تحلیل کرد. نخست آنکه ماهواره زمانی در ایران مطرح شد - یعنی اوایل دهه 1370 - که کشورمان تازه جنگ را پشت سر گذاشته بود و جامعه در حال پوست اندازی بود. رفاه اقتصادی، ارتباط با جهان خارج، رنگ، شادی، مصرف، تبلیغات بازرگانی و مفاهیم دیگر به تدریج به زندگی روزمره تزریق می شد. پدیده ماهواره هم در این شرایط مورد استقبال قرار می گیرد، چرا که پدیده ای مدرن است که به راحتی در ادامه مفاهیم پیش گفته قرار می گیرد. نکته دیگر آنکه در این زمان جامعه از محدودیت های زمان جنگ که البته در زمان جنگ و در همه جای دنیا طبیعی است دور شده بود. ماهواره پنجره ای بود که مردم می خواستند از آن دنیا را ببینند. نکته دیگر آنکه به هر حال ماهواره یک فناوری جدید بود. انسان ها نسبت به فناوری جدید کنجکاوند و دوست دارند آن را تجربه کنند. مثل تلفن، رادیو، تلویزیون و تلفن همراه.

       نکته سوم نحوه مواجهه نهادهای رسمی با این فناوری بود. با توجه به بحث تاریخی شکاف دولت - ملت در ایران که ارتباطی با حکومت مشخصی ندارد ممنوع کردن ماهواره تا اندازه ای میزان کنجکاوی عمومی را تشدید کرد. افکار عمومی تجربه ویدئو را در مقابل خود داشت. به عنوان نکته چهارم ماهواره موقعی ممنوع شد که بینندگان زیادی برنامه های آن را دیده بودند و به وضوح تفاوت برنامه های داخلی را با آن لمس کرده بودند. نکته پنجم به ضعیف بودن رسانه های داخلی برمی گردد. صدا و سیما هم پس از جنگ در حال تدوین سیاست ها و خط مشی های خاص دوره بازسازی بود. هنوز بین جنگ و پس از جنگ در کشاکش بود. در سال 1370 یعنی سالی که فناوری ماهواره ای وارد شد ما هنوز دو شبکه داشتیم و در هر هفته یک فیلم سینمایی پخش می شد. تقریبا ساعت 10 یا 11 شب برنامه ها تمام می شد.

استرتژیهای موجود در تقابل با ماهواره

     با الهام از تقسیم بندی اون توماس  Owen Thomas در این زمینه می توانم بگویم که چند سیاست قابل تفکیک است: سیاست محدود یا ممنوع سازی که به دو شکل فعال و غیرفعال وجود دارد، سیاست آزادی دسترسی، سیاست تعلل و به زبان ساده تر اهمال و در نهایت سیاست مشروط سازی. شاید بتوان گفت که در دنیای امروز کمتر کشوری سیاست ممنوع سازی فعال را پیش گرفته است. با توجه به شرایط کشورهای اسلامی می توانم بگویم که بیشتر کشورهای اسلامی بین دسترسیآزاد و ممنوعیت قرار می گیرند. یعنی با تدابیری تلاش کرده اند تا امکان استفاده مشروط یا کنترل شده شهروندانشان را از این فناوری فراهم کنند. کشورهای عربی در این زمینه سرمایه گذاری هنگفتی داشته اند و در جذب مخاطب هم موفق بوده اند. آنها حتی مخاطب ایرانی را هم ربوده اند.

آثار و پیامدهای تلویزیون ماهواره ای

    در اکثر کشورهای دنیا مطالعات بسیاری درباره ماهواره انجام می شود. حتی کشورهای عربی مراکزی تاسیس کرده اند که کار آنها بررسی آثار و پیامدهای شبکه های ماهواره ای است. ولی ما متاسفانه توجه بسیار اندکی به ماهواره و آثار آن داشته ایم. تعداد تحقیقات درباره آثار ماهواره به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد در حالی که باید مراکز پژوهشی تاسیس شود و فقط به ماهواره بپردازند. اکثر کشورهای در حال توسعه و حتی برخی کشورهای اروپایی از منظر تئوری های امپریالیسم فرهنگی یا امپریالیسم رسانه ای و یا نظریه کاشت و یا آمریکایی شدن Americanization روش زندگی، به بررسی آثار ماهواره پرداخته اند. در زمینه آثار این شبکه ها بحث بسیار مفصل است و نیازمند مصاحبه مستقلی است. ولی در کل ورود شبکه های فرامرزی بر زمینه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی تاثیرگذار است. در حوزه فرهنگ نگرانی از آمریکایی شدن زندگی در کشورهای پیرامونی وجود دارد آنچه که برخی از اندیشمندان معتقدند از نتایج جهانی شدن Globalization در نهایت آمریکایی شدن برخواهد خواست. در حوزه سیاست هم برخی معتقدند که تلویزیون های فرامرزی یا ماهواره ای به ویژه در کشورهایی با ساختار های سیاسی بسته به وضعیتی منجر می شود که از آن به عنوان جامعه مدنی در آسمان civil society on sky نام می برند. یعنی با توجه به آنکه اپوزیسیون اینگونه کشورها امکان فعالیت در داخل را ندارد از سایرکشورها به پخش برنامه می پردازد و در برنامه های آنها همه افکار و جریان ها و فرقه ها حضور دارند. به بیانی در آسمان و از طریق به اصطلاح هوا air همه می توانند حرف بزنند ولی در زمین نه. این نظریه به همان اصطلاحی مرتبط می شود که با عنوان پیامدهای رسانه های جدید از آن یاد کردم. اینکه با ورود این رسانه امکان شکل گیری اجتماعات سیاسی مجازی virtual community ملیت های مجازی virtual nationality بیشتر می شود.

ارزیابی از ماهواره های فارسی زبان

 بحث محتوای این شبکه ها و تاثیرشان جداست. در یک نگاه کلی از نظر محتوایی شبکه های فارسی زبان بسیار غیر حرفه ای و ضعیف هستند. برنامه های بیشتر این شبکه استودیو محور studio-based است و شاید بتوان برنامه های آنها را در مربع مجری یا به عبارت بهتر پاسخگوی تلفن، بیننده، آگهی و شو خلاصه کرد. ولی این شبکه ها هم مشکلات خودشان را دارند. به هر حال این شبکه ها خصوصی هستند و به علاوه به جای رقابت با یکدیگر هم بیشتر مشغول حسادت هستند. بیشتر این شبکه ها بخشی از وقت مخاطبان را در فحش، دشنام و ناسزا به یکدیگر هدر می دهند. در یکی دو سال اخیر ظهور شبکه های حرفه ای فارسی زبان اروپایی کار را برای شبکه های ضعیف سخت کرده است. شبکه هایی که علاوه بر پخش شو و یا کلیپ خوانندگان - که تقریبا همه شبکه های فارسی زبان با این نوع برنامه آنتن را پر می کنند - پخش فیلم های روز و برنامه های تفریحی و سرگرمی را آغاز کرده اند. ارزیابی کارشناسی آن است که از بین 40 شبکه فارسی زبان، زیر 5 شبکه جزو شبکه آشیانه مخاطبان محسوب می شود.

 هر چند در سال های اخیر شبکه های ضعیف فارسی زبان بینندگان ایرانی را از دست داده اند ولی این وضعیت به تدریج رو به بهبود است؛ دلیل اصلی این بهبودی حضور گروه های مرجع در این شبکه هاست. حضور ورزشکاران مشهور، ایرانیان نخبه سایر کشورها، هنرمندان و دانشمندان در این شبکه ها بیشتر شده است.

دلیل دیگر شرایط داخلی کشور است. این اصل کلی را بدانید که هر چقدر افراد نتوانند اندیشه ها و یا خواسته هایشان را از طریق مجاری داخلی بروز دهند به رسانه ها آن طرف متوسل خواهند شد. هر چه رسانه های داخلیبازتر باشند گرایش به آن طرف کمتر می شود. برای مثال این شبکه ها به طور وسیعی پذیرای نمایندگان جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، فعالان جنبش زنان هستند و به هر حال در کشورمان قشر تحصیلکرده و نخبه پیگیر این موضوعات است. در زمینه تاثیر این شبکه ها هم باید گفت که به هر حال این شبکه ها باعث رشد انتظارات و خواسته های اجتماعی سیاسی جامعه می شوند. برای مثال اطلاع عمومی از جایی به نام دوبی قبل و بعد از وجود شبکه های فارسی قابل مقایسه نیست. این شبکه ها سبک زندگی سکولار، لذت جویی، ناسیونالیسم ضدعربی رااشاعه می دهند که البته به طور ویژه جای بحث دارد. ولی جدای از تاثیر شبکه های فارسی زبان درباره تاثیر ماهواره شواهد زیادی می توان ذکر کرد. یکی از یافته های اصلی تحقیق آنها رواج مد یا آرایش عربی موسوم به خلیجی در بین زنان شهر بود. فکر می کنید ریشه این امر از کجاست؟ نگاه مدیا دترمینیستی به پدیده ها ندارم ولی فکر می کنم که شکل و شمایل دختران و جوانان ایرانی با نگاه به جهت ال آن بی های دیش های ماهواره قابل پیش بینی است. زمانی ال آن بی ها به سمت ترکیه بود. جامعه ایران ترکیه زده شد. همه جا موسیقی ترکیه ای، مد ترکیه ای، عکس هنرپیشه های ترکیه روی دیوارهای اتاق نوجوانان نصب می شد. با آمدن سیستم دیجیتال و ماهواره هاتبرد، عصر مد های اروپایی رسید. حالاهم بیشتر ال آن بی ها به سمت ماهواره های عربی است. اکثر ماشین هایی که جوانان در شهرهای بزرگ می رانند موسیقی عربی پخش می کنند. ظاهرا عصر امر دیاب و نانسی عجرم رسیده است!چرا نانسی عجرم برای ایرانیان وب سایت فارسی می زند؟ چرا برای ایرانیان کنسرت می گذارد؟ تاثیر ماهواره بر جوانان همین است.

تنشها و نگرانی هایی کشورهای منطقه در خصوص ماهواره

     هر متنی Text پیامی massage دارد. شبکه های ماهواره ای سراسر پیام اند. البته در کشورهای خاورمیانه هم نگرانی وجود دارد. آنان هم نگران فرهنگ بومی شان هستند. آنان هم نگران ضعف علایق دینی جوانان شان هستند. ولی آنان برای کم کردن این نگرانی ها کار می کنند. پول خرج می کنند. آنان با چنگ و دندان (منظورم خشونت نیست) مخاطب بومی را نگه می دارند. به جوان شان می گویند ما 60 یا 70 شبکه خارجی را که جزو بهترین شبکه هاست برایت به شکل دوبله شده و با سانسور اندک و منطقی پخش می کنیم. حال اگر با وجود این شبکه ها از آنتن های غیرقانونی استفاده کنی باید جریمه سنگینی بدهی.

یکیاز نظریه هایی که درخصوص استفاده از شبکه های ماهواره ای وجود دارد نظریهنزدیکی یا تشابه فرهنگی cultural proximity است که فکر کنم اشتروبارآن را مطرح کرده است. یعنی مخاطبان شبکه های ماهواره ای دنبال شبکه هایی می روند که با زمینه فرهنگی آنان تا اندازه ای قرابت داشته باشد. کشورهای عربی اینگونه شبکه ها را شناسایی کرده اند. پیش بینی می کنم که در دهه آینده همان طور که زمانی محصولات بولیوود هند در منطقه حاکم بود محصولات رسانه ای کشورهای عربی حاکم شود. حتما می دانید که مدیر روابط عمومی گروه شبکه های MBC اعلام کرده است که این گروه به زودی شبکه ای فارسی زبان راه اندازی خواهد کرد که فیلم های روز آمریکایی را با دوبله فارسی پخش کند. شما بر حسب این اخبار می توانید آینده را هم پیش بینی کنید. به نظر من صدا و سیما باید بر اساس این اخبار سیاست های آینده نگرانه خود را تعریف کند.

آینده ماهواره

     با سیاست های رسانه ای و فرهنگی فعلی معتقدم که گرایش شهروندان به ماهواره بیشتر خواهد شد. ما در سال های آینده شاهد شبکه های فارسی زبان خاص بینندگان اقلیت minority programs هم خواهیم بود. یعنی شبکه های فارسی زبان خاص کودکان، هنرمندان، جوانان، دوستداران موسیقی، علاقه مندان به سیاست و غیره. همچنین شبکه هایی که مخاطب خود را صرفا قومیت های خاص ایرانی تعریف کرده اند. یعنی شبکه هایی برای ترک ها، کردها، بلوچ ها. اگر ما کند پیش برویم مخاطب ایرانی از دست خواهد رفت. نکته دیگر آنکه در سال های آینده تاثیرات سیاسی ماهواره ها بیشتر خواهد شد. هم اکنون همه احزاب مخالف جمهوری اسلامی صاحب شبکه ماهواره ای هستند. فرض کنید فقط سه شبکه به اشاعه اندیشه های چپ مارکسیستی می پردازد. همه اقلیت های مذهبی و دینی- قانونی و غیرقانونی- و حتی دراویش دارای شبکه هستند. شبکه هایی که هر شهروند ایرانی با یک تلفن می تواند در آن حضور یافته و نقطه نظراتش را بگوید و حتی عضو آنها شود.

 همه اینها به سیاست های فرهنگی بستگی دارد. اولااین مطالبی که من گفتم به معنای آن نیست که سیاست ممنوعیت لازم است اجرا شود. نه. باید سواد رسانه ای شهروندان را بالابرد. باید امکان انتخاب شبکه های سالمماهواره برای شهروندان فراهم باشد. حال چطوری؛ مسوولان بنشینند و بررسی کنند.. شما فرض کنید که ما از اول آمدیم و به والدین گفتیم که ماهواره بد است نخرید. خب. برخی خانواده ها گوش نکردند. به هر حال پشت بام های شهر نشان می دهد که چقدر از خانواده ها ماهواره دارند. از آن هشدار جلوتر نیامدیم. نیامدیم بگوییم که حالابه این خانواده هایی که ماهواره دارند چه بگوییم. متاسفانه در بین خانواده ها درخصوص ماهواره شکاف اطلاعاتی یا آنچه درباره اینترنت به کار می برند یعنی شکاف دیجیتالی Digital gap وجود دارد. بسیاری از والدین نمی دانند که برای مثال مثلث زرد رنگ بالای برخی تصاویر یعنی چه؟ علامت خرگوش بالای تصاویر یعنی چه؟ و به دلیل ممنوعیت کسی هم در این مورد صحبت نمی کند. نتیجه قابل پیش بینی است. یا فکر کنید یکی از سیاست هایی که اجرا شد ارسال پارازیت بود. این پارازیت ها در طول روز که کودکان و نوجوانان در خانه هستند قطع می شود و زمانی که والدین به خانه می آیند یعنی عصر؛ ارسال آن آغاز می شود. در طول روز نوجوانان به راحتی می توانند به هر شبکه ای دسترسی داشته باشند! ولی این امکان برای والدین وجود ندارد. با آمدن آنها شبکه ها پارازیت می شود.

سیاست در عصر اطلاعات:

«تغییر نقش در روابط بین مدیران شرکتهای بزرگ جهانی و زمامداران سیاسی به ایجاد یک واقعیت جدید سیاسی در همه جا منجر گردیده است.» (Barnet&Cavanagh,p19) با توجه به پیدایش این شرایط جدید، رابرت بی.ریچ، وزیر کار در دولت بیل کلینتون می‎نویسد:

« ما در دوره‎ای انتقالی زندگی می‎کنیم که بر سیاست و اقتصاد قرن آینده تاثیر خواهد گذارد. دیگر از هیچ محصول یا تکنولوژی ملی، شرکتهای ملی یا صنایع ملی خبری نخواهد بود. اقتصاد ملی آن طور که تا به حال آن را فهمیده‎ایم وجود نخواهد داشت. تنها چیزی که داخل مرزهای ملی یک کشور باقی خواهد ماند، مردمی خواهند بود که آن ملت را تشکیل می‎دهند. لیاقتهای هر ملتی همانا مهارتها و روشن‎بینی‎های آن است؛ و اساسی‎ترین مهارت سیاسی هر ملتی عبارت خواهد بود از توانایی کنار آمدن با نیروهای گریز از مرکز اقتصاد جهانی که رشته پیوند دهنده اعضای یک ملت را از هم میگسلد و ثروتی هر چه سرشارتر در اختیار ماهرترین و روشن‎بین‎ترین افراد قرار خواهد داد در حالی که استاندارد زندگی افرادی را که از مهارت کمتری برخوردارند تنزل خواهد بخشید.» (Rich,1992,p.3)

تکنولوژیهای اطلاعاتی مرزهای فیزیکی ملتها را با توجه به جریان موجود اطلاعاتی هر چه کمرنگتر ساخته است. برخی چنین استدلال می‎کنند که به هم پیوستگی الکترونیکی و دسترسی به شبکه‎های جهانی می‎تواند از طریق راه دادن به اطلاعات ممیزی نشده به داخل مرزها و رسانیدن آن به دست مردمی که در غیر این صورت ناآگاه باقی می‎ماندند به بی‎ثباتی رژیمهای دیکتاتوری بینجامد. از طرف دیگر در «گزارش هیئت رسیدگی به زمامداری جهانی» (1995) آمده است:

«دسترسی هر چه بیشتر به اطلاعات برای دموکراسی، که همواره از هر چه مطلع‎تر بودن شهروندان منتفع گردیده، مفید و برای توسعه، همکاریهای حرفه‎ای و علمی و بسیاری دیگر از فعالیت‎ها سودمند واقع گردیده است. رشته‎های گسترده‎تر ارتباطی که هم اکنو تهسیل گردیده نیز می‎تواند مردم جهان را همبسته گرداند. تصاویر رسانه‎ای درخصوص رنجهای بشری، مردم را برانگیخته تا نگرانی و همبستگی خود را با آنها که در دورترین جاها بسر می‎برند از طریق یاری رسانی به نیروهای امدادی و درخواست توضیح و عمل از دولتمردان اعلام کنند. تاثیر رسانه‎ها بر شکل گرفتن سیاست خارجی در بسیاری کشورها بسیار بارز است.»

بدین ترتیب رسانه‎‎های ارتباط جمعی را می‎توان نه تنها به مثابة نیروی محرک در پشت سر تغییرات اجتماعی و فرهنگی قلمداد کرد. بلکه عاملی برای تحرک سیاسی در مرتبة ملی و بین المللی به حساب آورد(کمالی پور، 1995) در ارتباط با این ادعا، حمید مولانا (1996) معتقد است که بخشهای ارتباطات دور ملی و بین المللی به طور فزاینده‎ای در هم تنیده می‎شوند. بدیتن ترتیب بازار بین المللی توسعه چند بازیگر اصلی شکل می‎گیرد که به نوبة خود مشمول مکانیسمهای کنترل کننده سیاسی، اقتصادی و نهادی ملی خود هستند. این بدان معنی است که بسیار مشکل یا حتی ناممکن خواهد بود که بین بخشهای داخلی و بین المللی تفکیک قائل شویم.

 روابط انسانی

تا آنجا که به روابط انسانی مربوط می‎شود، همان تکنولوژیهای اطلاعاتی که قادرند ما را به هم متصل سازند، می‎توانند در عین حال با در اختیار گذاشتن توهمی از با هم بودن، ما را از داشتن یک ارتباط رویاروی با همنوعان جدا سازند. مثلاً در حالی که در تهران چایخانه‎های سنتی تجدید حیات می‎یابد، در شیکاگو قهوه‎خانه‎های اطلاعاتی رونق دارد. وقتی در چایخانه‎های تهران مباحثات بین رؤسای شرکتها ممکن است خصوصی و رویاروی صورت گیرد، در قهوه‎خانه‎های شیکاگو رؤسا می‎توانند از فنجان قهوه داغ بنوشند، در یک بحث کاملاً رسمی با فردی در آن سوی قاره شرکت کنند و در همان حال از طریق پایانه‎های رایانه‎ای که بر ایشان فراهم آمده در بزرگراههای اطلاعاتی سیر و سیاحت کنند. (Van,1996) در امریکا این انوع قهوه‎خانه‎های رایانه‎ای رونق زیادی یافته است.

هر چند مشتریان قهوه‎خانه‎های اطلاعاتی ممکن است با فرد کنار دست خود مباحثه نداشته باشند، ولی می‎توانند با دیگر مسافران شبکة اطلاعاتی کیلومترها دورتر صحبت داشته باشند! از امتیازات دیگر این قهوه‎خانه‎های رایانه‎ای امکان امتحان و انتخابی است که در اختیار مشتریان پش از تصمیم قطعی برای خرید نرم‎افزارها یا سخت‎افزارهای جدید قرار می‎گیرد.

علی رغم اینکه ظاهراً تکنولوژیهای جدید، ارتباطات مرزهای جغرافیایی و فواصل بین مردمان را از جا برداشته است، از جهت ارتباطات میان فردی یا چهره به چهره، بسیاری از ساکنین دهکدة جهانی، مرزهای جدیدی بین خود و کسانی که در محیط بلافصل آنها همچون خانه، اجتماع، اداره وحتی قهوه‎خانه‎های اطلاعاتی زندگی می‎کنند به وجود آورده‎اند. به طور مثال در ادارات امروزی چندان غریب به نظر نمی‎رسد که دو همکار که دفاترشان کنار هم است از طریق پست الکترونیکی یا پست صوتی با هم ارتباط برقرار کنند؛ درست مثل این که از لحاظ جغرافیایی فاصله زیادی با هم داشته باشند. عجیب آنکه از نقطه‎نظر روابط انسانی، جدایی و کاهش رویایی چهره به چهره، به صورت مشخصة اصلی عصر اطلاعات درآمده است. درعین حال، احساس بی‎اعتمادی به دیگران از جمله دوستان و همسایگان یکی از نشانه‎های بارز این عصر است. در واقع یکی از پر رونق‎ترین تجارتهای عصر اطلاعات مربوط است به انبوه ابزارآلات پیچیدة امنیتی (از قبیل دوربینهای مخفی، آژیرهای خطر، چراغهای خطر، قفلهای الکترونیکی، زنجیرها، افشانه‎ها، بوقهای هشدار دهندة و غیره)، در بازاری که توسط مشتریان پر سوءظن به مصرف می‎رسد. یعنی کسانی که بیشتر تمایل به محبوس ساختن خود دارند به جای اینکه پا از دایرة تنگ و خود ساختة تنهایی فراتر نهند و برای زدودن ترس از ضمیر خود نسبت به دیگران به فعالیت برخیزند و به ایجاد راه‎حلهای ماندگار انسانی، و نه تکنولوژیکی، دست یازند و فرهنگ سوء ظن و ترس را به فرهنگ اعتماد، همکاری و احترام متقابل مبدل سازند.

به نوشته مارشال مک لوهان و بروس اس. پاورز «انسان الکترونیکی دارای مغزی خارج از جمجمه و سلسله اعصابی بر روی پوست می‎باشد. یک موجود تند مزاج که از خشونت آشکار پرهیز می‎کند. شبیه عنکبوتی چمباتمه زده روی تارهای مرتعش خود که تارهای دیگران نیز می‎لرزاند. اما این موجود گوشت و خون ندارد، بلکه بیشتر به یک شئی در بانک اطلاعاتی می‎ماند که بی دوام است و به سرعت فراموش می‎شود و از این واقعیت خشمگین است.» (Marshall Mcluhan & Bruces.Powers 1984)

دیگر اینکه در محیط امروزی که ساخته و پرداختة رسانه‎هاست، مردم فرهنگهای مختلف دربارة «دیگران» و حتی خودشان بیشتر براساس تصویرسازیهای رسانه‎ها قضاوت می‎کنند. بدین ترتیب در ارتباطات میان فردی و همچنین در مراودات اقتصادی و سیاسی، تصاویر قالبی که توسط رسانه‎ها تدارک دیده شده و در اذهان عامه نقش بسته، بر نحوة نگرش افراد نسبت به یکدیگر تأثیر بسزایی گذاشته است. به بیان دیگر، نگرش مردم از «دیگران» مجموعاً براساس آن چیزهایی است که از طریق رسانه‎های جمعی دیده، خوانده یا شنیده‎اند. در واقع رسانه‎های جمعی معاصر – روزنامه‎ها، مجلات، کتابها، موسیقی، تصاویر متحرک، رادیو، تلویزیون – عملاً بر تمامی جنبه‎های زندگی بشر تأثیر گذارده‎اند. اینها تعیین کنندة چشم‎انداز ما از جهان، نحوة نگرش به دیگران و مهمتر از همة نحوة کنش متقابل ما با دیگران می‎باشند. (کمالی پور، 1995) بعنوان نمونه، رسانه‎های امریکا اغلب بازتابی منفی از خاورمیانه ارائه می‎کنند. از این رو، موانع دائمی، بلایا، کودتاها، شورشها و فعالیتهای تروریستی که بطور مرتب گزارش می‎شوند، تصویری ناپسند و خشن را از فرهنگها و مردم خاورمیانه، در امریکا و سایر کشورها تقویت می‎کنند. (کمالی پور، 1996) قدرت ارابان دهکدة‎ نوین جهانی و قلمرو آنها از هر زمان دیگری بیشتر است. در نتیجه «دست اندرکاران رسانه‎ای جهان سوم بر این باورند که رسانه‎های خبری مسلط همچون شبکه‎های تلویزیونی امریکا، CNN و شرکتهای مختلطی همچون شرکت نوین روبرت مرداک هر چه بیشتر به بسط دامنة تحریف و پیشداوری از طریق سیستم خبری بین المللی می‎پردازند . (Altschull,1995,p.386)

 

 

خلوت وحفظ حریم در عصر اطلاعات

- خلوت، به‎ویژه از نوع فردی آن، آن طور که تا پیش از شیوع رایانه‎ها می‎شناختیم، از بسیاری کشورهای پیشرفته رخت بسته است. تمام انواع بانکهای اطلاعاتی درخصوص هر کسی که به نوعی از ابزارهای عصر ارتباطات (از قبیل کارتهای اعتباری، تلفن، رایانه و غیره) استفاده می‎کند، زائیده نهادهای مختلف مالی از جمله بسیاری از کارگزاران دولتی و غیر دولتی است. در واقع امحای خلوت فردی در کشور پیشرفته‎ای همچون امریکا، با اعلام اخیر بعضی از شرکتهای عمده به اوج خود رسید که به موجب آن مکالمات تلفنی کارمندان احتمالاً استراق سمع خواهد گردید تا نسبت به کاری بودن یا خصوصی بودن آن اطمینان حاصل شود. البته دوربینهای مخفی نیز بطور معمول حرکات مردم را در داخل و خارج فضاهای عمومی زیر نظر دارند، به علاوه باید به عواملی اشاره کرد که اقدام به جمع‎آوری، دسته‎بندی، رده‎بندی و نگهداری اطلاعات مربوط به افراد می‎کنند. این بانکهای اطلاعاتی که مواردی چون عادات، علایق دلبستگیهای اجتماعی، عرفی یا سیاسی افراد را در بردارد، درصورت درخواست به هر یک از کارگزاران تجاری، غیر تجاری و دولتی فروخته خواهد شد. شرکتهای تجاری که دائماً به دنبال مشتریان جدید برای محصولات خود هستند از این بانکهای اطلاعاتی به طور منظم استاده می‎کنند. در سیستم‎های سرمایه‎داری، اطلاعات خصوصی مبدل به اطلاعات عمومی و کالای اساسی جدیدی می‎شود که توسط مجموعه‎ای از عوامل دارندة این نوع اطلاعات به هر کس که راغب باشد خرید و فروش می‎گردد!

به همین ترتیب، در سطح جهانی، فقدان یک سازمان منطقی برای پاسداری از خلوت فردی، زنگ خطری برای بسیاری افراد آگاه به صدا درآورده است. برخی چنین ادعا می‎کنند که محدودیت جریان اطلاعات ممکن است مانعی در راه تجارت آزاد یا صادرات و واردات آزاد اطلاعات به وجود آورد. اما برخی دیگر بر این باورند که جریان آزاد اطلاعات نه تنها به دخالت در خلوت افراد منجر می‎گردد، بلکه در این بین ممکن است عده‎ای یا ملتهایی که هیچ برنامه‎ای برای پاسداری از اطلاعات ندارند و یا در این زمینه برای خود اختیارات بیش از حد قائلند، از این اطلاعات سوء استفاده کنند. سازمان همکاریهای اقتصادی و توسعه (OECD) از آغاز دهة 60 دربارةء کاربرد رایانه و جریان فرامرزی اطلاعات (TDF) بررسیهایی انجام داده است. در همین مورد راهنمایی‎های زیادی نیز درخصوص صیانت از شاخصهای اطلاعات در اختیار گذارده و به توازنی بین صیانت از خلوت فردی و برسمیت شناختن اصل جریان آزاد اطلاعات دست یافته است. مع ذالک شرکتهای تجاری مرتباً‌بر این باور بوده‎اند که هر نوع محدودیت به بهانه صیانت از اطلاعات، در فعالیت آزاد اطلاعاتی در سطح جهان ایجاد اخلال خواهد کرد. (Hamelink,1994). موضوعات مربوط به خلوت و صیانت از اطلاعات در مرتبة ملی و بین المللی همچنان از دل نگرانی‎های افراد، کارگزاران دولتی و غیر دولتی، شرکتها و امثالهم در سالهای آینده باقی خواهد ماند.

انقلاب رسانه های نوین

امروزه بیش از یک میلیارد نفر کاربر اینترنتی اند و نزدیک به ٢ میلیارد نفر دارای تلفن همراه می باشند . دوسوم ساکنان کره زمین امکان ارتباط با تلفن حتی در جاهایی که برق نیست را دارند. شکل اجتماعی جدیدی از ارتباط بر قرارکردن به وجود آمده که هر چند وسیع است اما به طور انفرادی تولید و دریافت می شود و تاثیر می گذارد.

اطلاعات و ارتباطات همواره یکی از محورهای تسلط قدرت حاکم و در عین حال جریان های بدیل و مقاومت و تغییرات اجتماعی بوده است. تسلط بر افکار مردم که ارتباطات امکان آن را فراهم می آورند موضوعی است مرکزی. تنها از راه شکل دادن به افکار توده هاست که قدرت ها بر جامعه تسلط می یابند و در عین حال از همین مجرا ست که تحول و تغییر پدید می آید. سرکوب فیزیکی و فکری بی شک یکی از ابعاد اساسی قدرت حاکم است. اما اگر خلقی به طور عمیق تصور خود را از مسائل تغییر دهد و به شیوه دیگری و به ویژه توسط خود بیاندیشد، هیچ قدرتی توانایی مقابله با آن را ندارد. شکنجه تن بسیار کمتر از شکل دادن به اندیشه موثر است و از این روست که ارتباطات مخوف ترین ابزارهای قدرت اند. تفکر جمعی ( که جمع ریاضی تفکر افراد در ارتباط با هم نیست بلکه اندیشه ای است که همه چیز را از درون جامعه جذب و سپس در آن پخش می کند)، در بستر ارتباطات است که شکل می گیرد. در واقع ازاین بستر است که تصاویر، اطلاعات و نقطه نظرها نشئت می گیرند و تجربه به واسطه سازو کارهای ارتباطاتی در سطح عمومی منتقل می شود و پخش می گردد. همه آنچه ذکرشد با شدت تمام در مورد جوامع ما صادق اند. جوامعی که در آنها شبکه های ارتباطی در تمام سطوح از جهانی به محلی و از محلی به جهانی گسترش یافته اند. درنتیجه رابطه با قدرت حاکم که عامل شکل دهنده تمام جوامع و عنصر تعیین کننده در تحول آنهاست، بیش از پیش در حیطه ارتباطات است که شکل می گیرد.

در جوامع معاصر، سیاست بلافاصله بعدی رسانه ای پیدا می کند. موضوعات مورد توجه سیستم سیاسی و تصمیماتی که از آن بیرون می آید، صحنه نمایشی برای رسانه هاست که به دنبال همراه کردن شهروندان با خود و یا کم کردن دشمنی آنان با خویش هستند.این نه به معنی آن است که قدرت به طور مطلق در دست رسانه هاست و نه اینکه تصمیمات توده ها فقط در ارتباط با مطالب آنها شکل می گیرد.تمام تحقیقات انجام گرفته در مورد ارتباطات از مدتها پیش نشان داده اند که تا چه اندازه مردم در این رابطه « فعال » عمل می کنند و نه « غیر فعال ».

از سوی دیگر، رسانه ها، در درون خود دارای سیستمی برای سنجش میزان توانایی شان در تحت تاثیر قرار دادن مردم هستند. آنها بیش از هر چیز شرکت هایی با الزام داشتن سودآوری اند و باید هرچه بیشتر مخاطب داشته و مرتب بر تعداد آنها بیافزایند. آنها عموما دارای عملکردی متنوع اند ودر رقابت با هم قرار دارند و باید به میزان رقبای خویش دارای اعتبار باشند. علاوه بر این، آنها برای خود الزام های دیگری از نوع اخلاق حرفه ای و روزنامه نگاری نیز قائل اند (واسطه های بین رسانه ها، مردم* و کمیته های اخلاقی و غیره). در نتیجه یک رسانه تنها به دنبال پیچیده کردن و یا دستکاری و عوض کردن اطلاعات نیست.

با این همه ما باید توجه خود را بر روی ٢ گرایش متمرکز کنیم. از یک سو، روزنامه نگاری متعهد، رسانه را همچون ابزاری ایدئولوژیک استفاده می کند. این امر مدتها یک نقص به حساب می آمد چرا که باعث از بین رفتن خاصیت « واقع بینی » یک رسانه و منجر به از دست دادن مخاطب های آن می شد. از این رو روزنامه هایی که خود را « ارگان احزاب » معرفی می کردند عملا همگی یا از بین رفته اند و یا دارای مشکلات بنیادین انتشار هستند. با این همه به نظر می رسد که این وضع در حال تغییر است و تعهد عمیق ایدئولوژیکی می تواند خیلی سودآور هم باشد. به عنوان مثال Fox News، یکی از کانال های اصلی تلویزیون در ایالات متحده (شعبه New Corps که به Ropert Murdoch تعلق دارد) بخش بسیار با اهمیتی از مخاطبین محافظه کار آمریکا را با دفاع دربست از تزهای نئومحافظه کاران طرفدار حمله به عراق در سال ٢٠٠٣ از آن خود کرد.گرایش دومی که امروز مشاهده می شود مربوط به از دست دادن استقلال روزنامه نگاران حرفه ای است در مقابل صاحب کارانشان. در همین جاست که بخش بزرگی از بازی پیچیده فریب و تحت تاثیر قرار دادن رسانه ای نهفته است.

یک بررسی در نیمه سال ٢٠٠۴ (١) سعی در توضیح این مسئله داشت که ۴٠ درصد امریکایی ها هنوز در آن زمان بر این باور بودند که صدام حسین و القاعده با هم همکاری نزدیک داشته و دارای سلاح های کشتار جمعی در عراق هستند و این مسئله یکسال پس از آن که تمام شواهد خلاف این امر با جزئیات تمام در دسترس بود. این بررسی ارتباط های مابین ماشین تبلیغاتی دستگاه اداری بوش و تولیدات سیستم رسانه ای را روشن کرده و نشان داده بود که بعضی از دستکاری های خبری بدون اینکه سانسور و یا دستور مستقیمی برای تغییر محتوی در میان بوده باشد، اتفاق افتاده بودند.تمام اینها البته فقط بخش قابل رویت کوه یخ است. چرا که نفوذ رسانه ها بر روی سیاست فقط به دلیل آنچه که انتشار می یابد نیست بلکه به دلیل آن چیزهایی است که منتشر نمی شود. همان هایی که پنهان نگاه داشته شده و از روی آن با سکوت عبور می شود. فعالیت رسانه ای بر عملکردی دوجانبه استوار است : در ذهن مخاطبان (مردم) تنها آن چیزی می ماند که در رسانه ها حضور دارد. قدرت اصلی رسانه ها در توانایی آنان در پنهان کردن و پوشاندن اطلاعات و نهایتا پدید آوردن عدم آگاهی عمومی است .

ضرورت مطرح بودن در رسانه ها برای حضور در صحنه سیاسی رابطه ارگانیک با زبان رسانه ای که هم در تلویزیون و رادیو و هم در نشریات و اینترنت رایج است به وجود می آورد. رسانه ها زبان ویژه خود را دارند که البته کاملا سبک تکلم مستقلی نیست اما چیزی شبیه به آن است.ساده ترین و در عین حال قوی ترین پیام رسانه ای تصویر است و ساده ترین پیام تصویری چهره آدمی است. رابطه ای ارگانیک مابین رسانه ای کردن سیاست و محور قرار دادن افراد (شخصیت ها) در رسانه ها و در سیاست وجود دارد. وقتی در سرنوشت سیاسی یک فرد با انبوه تصاویر آن غرق می شویم که اغلب با دستکاری و فریب های رسانه ای نیز همراه است، دیگر نظرات و برنامه های سیاسی اهمیت خود را از دست می دهند و هیچ کس به آنها (شاید هم به حق!) توجهی نمی کند.

پیروزی سیاست در « حول شخصیت » ها باعث می شود که قانع کننده ترین شکل مبارزه ایدئولوژیک حمله به افرادی باشد که سمبل یک پیام هستند. دروغ و شایعه پراکنی بدین ترتیب به هنر مسلط در س

/ 0 نظر / 56 بازدید