گفتمان ژئوپلیتیک در آسیای مرکزی

 

منطقه اورآسیا که کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در مرکز آن قرار گرفته‌اند، در ژئواستراتژی‌های قرن جدید به دلیل برخورداری از منابع مهم انرژی و همچنین کنترل بر مسیر ارتباطی شرق و غرب جهان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد. در گذشته، سلطه اتحاد جماهیر شوروی بر این مناطق، فضای مانور چندانی برای ایالات متحده آمریکا فراهم نمی‌ساخت، اما با فروپاشی شوروی و خلاء قدرت به وجود آمده بار دیگر رقابت‌های ژئوپلیتیک و بحران‌ها در این منطقه شدت یافت. طی این مدت به دلیل شرایط ویژه‌ای که در این مناطق وجود داشت امکان بازیگری برای نیروهای سیاسی متعدد، اعم از نیروهای داخلی و خارجی، فراهم و بحران‌های متعددی که برخی از آنها همانند بحران چچن و بحران قره‌باغ ریشه در گذشته‌های دورتری داشتند، مجدداً سر باز کردند.

برای جمهوری اسلامی ایران، این تحولات ژئوپلیتیکی فرصت مناسبی را فراهم ‌آورد تا بعد از سال‌ها از سایۀ سنگین همسایۀ ابرقدرت خود فراغت جوید و در پی ایجاد ارتباطات مستقل با همسایگان جدید خود برآید. در عین حال این دگرگونی‌ها، تهدیدات جدیدی را به دلیل حضور بازیگران فرامنطقه‌ای برای امنیت ملی ایران به وجود آورده است. روسیه نیز آسیای مرکزی را منطقه نفوذ خود می‌داند و نسبت به حضور دیگر بازیگران در این منطقه حساس است. 

 با توجه شرایط موجود، پرسش اصلی این مقاله عبارت از این است که اولاً چه گفتمانی بر روابط میان قدرت‌های مختلف در منطقه حاکم است؟ و ثانیاً تعامل میان ایران و روسیه در چارچوب گفتمان جدید در آسیای مرکزی چگونه قابل تحلیل است؟

فرضیه اصلی برای پاسخ به این پرسش‌ها عبارت از این است که:

-      خلأ قدرت ایجاد شده در آسیای مرکزی به شکل‌گیری گفتمان ژئوپلیتیک مبتنی بر رقابت میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به منظور کسب برتری‌های ژئوپلیتیک، یعنی توانایی شکل‌دهی به ساختارهای امنیتی منطقه، تسلط بر منابع انرژی و توسعه حوزه نفوذ منجر شده است 

-          تعامل ایران و روسیه در آسیای مرکزی  در چارچوب گفتمان ژئوپلیتیک موجود مبتنی برکاهش امکان نفوذ قدرت‌های فرامنطقه‌ای است.

در گفتمان ژئوپلیتیک، تأمین منافع نقش تعیین‌کننده دارد و معیار همکاری، رقابت و تقابل می‌باشد و عواملی مانند محیط خارجی، محیط منطقه‌ای و محیط داخلی در انتخاب تعامل در روابط اثرگذار می‌باشند.

اورآسیا کانون ژئوپولیتیک قرن جدید

اورآسیا به عنوان بزرگ‌ترین بخش سرزمینی جهان همواره دارای اهمیت ژئوپلیتیکی بوده است. پس از جنگ سرد، با توجه به تأثیر سیاست‌های قدرت‌های بزرگ بر امنیت منطقه‌ای و رقابت آنها، بر اهمیت ژئوپلیتیک اورآسیا در سیاست بین‌الملل افزوده شده است. منطقه اورآسیا جمهوری‌های پیشین اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای منطقه بالکان، کشورهای بلوک شرق سابق در اروپای مرکزی و نیز کشورهای ایران، ترکیه، چین، هندوستان، پاکستان و افغانستان را در برمی‌گیرد.

به تعبیر برژینسکی، اورآسیا در واقع، نقش صفحه شطرنج را برای بازیگران صحنه بین‌الملل در دوران صلح سرد بازی می‌کند. از دیدگاه برژینسکی منظومه‌های قدرت در قرن بیست و یکم شامل  آمریکای شمالی، اروپا، آسیای شرقی، آسیای جنوبی، منظومه ناموزون مسلمانان و منظومه اورآسیا می‌شود. منظومه اوراسیا یا ”حفره آسمانی“ ژئوپلیتیکی، یکی از مناطق مورد اختلاف و رقابت میان قدرت‌های بزرگ باقی خواهد ماند. نفوذ روسیه در قسمت اعظم قلمرو اتحاد شوروی حفظ خواهد شد و احتمال بروز تنش بین این منظومه با منظومه‌های اروپا، آسیا و اسلام وجود دارد.(Chohen,1991:20)

برژینسکی در کتاب خود تحت عنوان ”شطرنج بزرگ: تفوق آمریکایی و پیامدهای ژئواستراتژیک آن“ به راه‌های گسترش نفوذ آمریکا می‌پردازد و از گسترش ناتو به شرق و همگرایی بیشتر در اروپا استقبال می‌کند. به نظر برژینسکی، اروپا قابل اعتمادترین پل ارتباطی آمریکا با اوراسیا به شمار می‌آید. وی به آسیای مرکزی و قفقاز به عنوان ”بالکان اروآسیا“ می‌نگرد و معتقد است این منطقه با بحران‌هایی جدی روبروست و چنین نتیجه‌ می‌گیرد که ژئوپلیتیک نمایانگر هژمونی آمریکا در اورآسیا می‌باشد.(برژینسکی، ١٣٧٢: ٢٢٢)

 ویژگی‌های آسیای مرکزی به عنوان منطقه‌ای ژئوپلیتیک در اورآسیا

کشورهای آسیای مرکزی پس از استقلال با دو تحول ژئوپلیتیک داخلی و منطقه‌‌ای مواجه شدند. اول، میراث سیاست‌های شوروی در ارتباط با مسائل سیاسی، قومی، هویتی و مرزی، که به یکی از عوامل اختلاف و مناقشه در منطقه تبدیل شده است. و دوم خلاء قدرت ناشی از فروپاشی شوروی و افزایش رقابت میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای.

قدرت‌های غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا،  منطقه اورآسیا را در راهبرد خارجی خود بسیار مهم و استراتژیک تلقی می‌کنند و به دنبال گسترش نفوذ خود در آسیای مرکزی در جهت تکمیل حلقه‌های اورآسیایی هستند. به دنبال وقایع ١١ سپتامبر و طرح مبارزه جهانی با تروریسم، احداث پایگاه‌های نظامی آمریکا در آسیای مرکزی و سپس حضور نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان شرایط ژئوپلیتیک جدیدی برای آسیای مرکزی به وجود آمده که با چالش‌ها و فرصت‌هایی توأم می‌باشد. از جمله اینکه به موازات کمک‌های اقتصادی به کشورهای آسیای مرکزی، آمریکا و دیگر متحدان غربی‌اش بر دموکراتیک‌سازی جوامع تأکید می‌کنند و لذا مشروعیت رهبران منطقه مورد تهدید قرار گرفته است.

اهمیت ژئوپلیتیک منطقه تاکنون پیامدهای دو سویه‌ای برای این جمهوری‌ها داشته است. از یک سو، توجهی که قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به این مناطق معطوف کرده بودند، این اطمینان را به آنها می‌دادکه زمینه تسلط مجدد روسیه امکان‌پذیر نیست و شرایط به قبل از فروپاشی برنمی‌گردد و از سوی دیگر، رقابت قدرت‌ها در این منطقه موجب سردرگمی سران دولت‌ها برای تنظیم سیاست خارجی خود شد. اعمال روش آزمون و خطا، روابط نزدیک با روسیه یا با غرب و آمریکا و یا روی آوردن به همکاری جمعی با کشورهای مستقل مشترک‌المنافع[3] و یا کشورهای خارج از منطقه را در پی‌داشته است.

یکی دیگر از پیامدهای طبیعی و جغرافیایی فروپاشی شوروی محصور بودن کشورهای آسیای مرکزی در خشکی  و محروم بودن آنها از خطوط مواصلاتی مستقیم دریای آزاد است. برای جبران این تنگنای جغرافیایی، این کشورها به برخی از کشورهای همسایه به عنوان گذرگاه و مسیر دسترسی به آب‌های آزاد نیاز پیدا کرده‌اند. در این شرایط، به دلیل وجود برخی مناقشات در منطقه و اختلاف‌نظر و رقابت میان رهبران برخی کشورها، جا به جایی کالا و انرژی با مشکلات متعددی مواجه شده است. این عامل نیز همراه با ملاحظات سیاسی، رقابت بین قدرت‌ها برای احداث خطوط لوله نفت و گاز و تعیین مسیر خطوط مواصلاتی را برانگیخته است.

علاوه بر این ذخایر نفت و گاز طبیعی، اهمیت موقعیت استراتژیک منطقۀ آسیای مرکزی را افزایش می‌دهد. قزاقستان و ترکمنستان دارای ذخایر عظیمی از نفت و گاز می‌باشند. ازبکستان ذخایر استراتژیک از گاز طبیعی را داراست. وزارت انرژی آمریکا اعلام کرده است که قزاقستان دارای ٩۵ میلیارد بشکه نفت یا تقریباً چهار برابر بیشتر از منابع کشف شده مکزیک می‌باشد. (یاکواونسکی، ١٣٨٢: ١۵٧). با توجه به سیر صعودی اتکای کشورهای صنعتی به مصرف انرژی‌های فسیلی دست‌ کم تا افق ٢٠٣٠، منطقۀ آسیای مرکزی یکی از کانون‌های مورد توجه بازارهای جهانی مصرف می‌باشد.

گفتمان ژئوپلیتیک در آسیای مرکزی: بازی بزرگ جدید

اصطلاح «بازی بزرگ»[4] در قرن نوزدهم به رقابت‌های امپریالیستی بین روسیه و بریتانیا در آسیای مرکزی اشاره داشت. در شرایط جدید دور تازه‌ای از این رقابت‌ها با حضور بازیگران جدیدی در منطقه و به واسطه چند فرض اساسی زیر شکل گرفته است:

-          با سقوط شوروی نوعی خلاء قدرت در آسیای مرکزی و قفقاز پدید آمده است.

-          بازیگران بیرونی از این وضعیت بهره جسته و تلاش می‌کنند تا با پر کردن این خلاء، بر قدرت و نفوذ جهانی خویش بیفزایند.

-          در «بازی بزرگ» جدید رقابت میان بازیگران به صورت رودرویی مستقیم نیست بلکه به صورت «رویارویی الگوها» و «تقابل نقش‌ها» ظهور پیدا می‌کند. هر یک از بازیگران با توجه به قدرت و حوزۀ نفوذ خود سعی دارند الگوی پیشنهادی خود را که متناسب با کسب منافع و ایفای نقش حداکثر در دراز مدت طراحی شده ترویج کنند.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جاذبه‌های ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک منطقه، قدرت‌ها و بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دیگری را نیز به این میدان جلب کرد. بازیگران منطقه‌ای که در حاشیه و همجوار با آسیای مرکزی قرار داشتند، مانند ایران، روسیه و چین، علاوه بر هدف توسعۀ نفوذ خود در منطقه، دارای برخی نگرانی‌های امنیتی نیز بودند و بخشی از نقش‌آفرینی این کشورها متوجۀ کسب توانایی بازدارندگی تهدیدات در آسیای مرکزی بود، در حالی‌که حضور ترکیه در منطقه تنها با هدف کسب منافع و توسعه نفوذ صورت می‌گرفت. 

آمریکا بازیگر اصلی فرامنطقه‌ای در آسیای مرکزی است که در جستجوی اهداف اقتصادی و ژئواستراتژیک، قصد دارد فرآیندهای منطقه‌ای را با اجرای استراتژی ترکیب تحت کنترل خود ‌گیرد. آمریکا، روسیه، چین و سازمان‌هایی همچون ناتو و اتحادیه اروپا قدرت‌هایی هستند که توانایی اعمال قدرت و نفوذ در خارج از مرزهای خود را دارا می‌باشند و می‌توانند نقش مهمی در صحنۀ سیاسی ایفا کنند و وضعیت ژئوپلیتیکی را تغییر دهند. اینها بازیگران ژئواستراتژیک نام دارند. با این حال، روسیه و چین نیز دو قدرت بزرگ، با نفوذ و تأثیرگذار اورآسیایی هستند و به دلیل جایگاه تاریخی و شرایط بین‌المللی‌ خود، هیچ بازیگر خارجی نمی‌تواند نقش آنها را در منطقه نادیده بگیرد. برای چین علاوه بر مسائل امنیتی مرتبط با احتمال تسری افراط‌گرایی مذهبی از آسیای مرکزی به مناطق مسلمان‌نشین چین و همچنین منافع اقتصادی این کشور در آسیای مرکزی، جلوگیری از افزایش حضور آمریکا در این منطقه نیز یکی از اهداف اصلی به شمار می‌آید. ایران و ترکیه نیز قطب‌های ژئوپلیتیک می‌باشند؛ یعنی کشورهایی که به دلیل موقعیت حساس و شرایط آسیب‌پذیر احتمالی برای دیگر بازیگران ژئواستراتژیک اهمیت دارند. به اعتقاد بسیاری از تحلیل‌گران ترکیه علاوه بر اهداف و منافع اقتصادی خود، نقش حلقه واسطه سیاسی و فرهنگی غرب و آسیای مرکزی را ایفا می‌کند. کشورهای هند، پاکستان، عربستان و ژاپن قدرت بازیگری چشمگیری در منطقه ندارند و تا اندازه‌ای در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و فنی آن هم در مقیاس محدود عمل می‌کنند.

در کنار قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو نیز پس از فروپاشی شوروی برخی اهداف سیاسی و نظامی را در منطقه دنبال کرده و به عنوان بازیگر امنیتی در منطقه مطرح می‌باشد.

اهداف و سیاست‌های آمریکا در آسیای مرکزی

در مورد اهمیت آسیای مرکزی در مرکز اورآسیا بین سیاست‌گذاران و استراتژیست‌های آمریکایی اتفاق نظر وجود ندارد. برخی معتقدند حملات تروریستی یازدهم سپتامبر به مراکز آمریکایی اهمیت ژئوپلیتیک و استراتژیک آسیای مرکزی را برای آمریکایی‌ها افزایش داده است. در سال ١٩٩٧، استروب تالبوت[5] معاون وزیر امور خارجه آمریکا بیان کرد که آمریکا منافع حیاتی در آسیای مرکزی ندارد و آمریکایی‌ها علاقه‌ای به برافراشتن پرچم خود در آسیای مرکزی به عنوان یکی از بازیگران «بازی بزرگ» اورآسیا ندارند. اما در همان زمان آمریکا مصمم بود تا از سیاست‌های برتری‌جویانه سایر بازیگران در آسیای مرکزی جلوگیری کند. همچنین موضوع تأمین امنیت انرژی جهانی نیز اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خزر را در منطقۀ آسیای مرکزی و قفقاز برای آمریکا تشدید می‌کرد.

به طور کلی، اهداف آمریکا در آسیای مرکزی را می‌توان به شش دستۀ مهم تقسیم کرد:

١- بسط سیاست‌های آمریکا در جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی برای جلوگیری از ظهور دوبارۀ توسعه‌طلبی روسیه‌.

٢- جلوگیری یا کنترل جنگ‌های داخلی و ممانعت از فروپاشی کشورهایی که ممکن است  دولت‌های مجاور را تحت تأثیر قرار دهند.

٣- جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته‌ای. 

۴- جلوگیری از رشد اسلام سیاسی رادیکال ضد غربی در منطقه.

۵- حمایت از رعایت حقوق بشر، دموکراسی، اقتصاد بازار آزاد و حفاظت محیط زیست.

۶- سرمایه‌گذاری و ایفای نقش در رشد اقتصادی این کشورها به خصوص در مورد اکتشاف و استخراج مواد اولیه. (شیرازی،١٣٧٩: ۴۵)

تاکنون آمریکا جهت تأمین منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود در آسیای مرکزی از سه دسته ابزار استفاده کرده است:

١- از طریق کشورهای دوست و متحد خود چون ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی اسرائیل و کشورهای اروپایی؛

٢- از طریق نهادها و سازمان‌های سیاسی، حقوقی و مالی بین‌المللی همچون صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، سازمان ملل متحد و شرکت‌های چند ملیتی وابسته به خود.

٣- به طور مستقیم با تأسیس پایگاه نظامی و استقرار نیروهای خود در این مناطق و سرمایه‌گذاری در شرکت‌های خصوصی و دولتی در زیرساخت‌های این کشورها خصوصاً در بخش انرژی. Shakoor,1995:14-24))

با توجه  به نوع منافع و استراتژی ذکر شده به خوبی روشن است که یکی از کانون‌های اصلی توجه آمریکا در این منطقه مهار و انزوای ایران می‌باشد. مخالفت آمریکا با انتقال منابع انرژی منطقه از طریق ایران در این راستا قابل بررسی است.

تعامل ایران و روسیه در گفتمان ژئوپلیتیک آسیای مرکزی

تغییرات ژئوپلیتیک پس از دوران جنگ سرد زمینه‌ها و انگیزه‎های سیاسی برای همکاری گسترده‎تر میان ایران و روسیه را در عرصه‌های مختلف فراهم ساخت. در سطح کلان، حمایت از ایجاد یک نظام بین‎المللی چند قطبی و مقابله با یک‎جانبه‎گرایی ایالات متحده آمریکا انگیزه اصلی دو طرف برای این همکاری‌ها بود.

         بررسی مناسبات ایران و روسیه نشان می‎دهد که عمدتاً زیر ساخت ”سیاسی و امنیتی“ بر این مناسبات حاکم بوده است و جهت‎گیری‎های اساسی کلیه ابعاد مناسبات ایران و روسیه بر پایه ضرورت‎های ژئوپلیتیک منطقه در حوزة سیاسی – امنیتی شکل گرفته است. در ادامه برای فهم بیشتر زمینه‌های تعامل ایران و روسیه در آسیای مرکزی، ضمن پرداختن به سنخ‌شناسی منافع[6] دو کشور (که با حرف I مشخص می‌شود) از طریق شاخص‌بندی آن منافع به چهار دستۀ مشترک(I1)، موازی(I2)، اختلاف‎زا(I3 ) و متضاد (I4) توزیع فراوانی‌ هر دسته از منافع مورد بررسی قرارخواهد گرفت.

ب ) اهداف و منافع اقتصادی روسیه در آسیای مرکزی

اهداف اقتصادی روسیه در جمهوری‎های آسیای مرکزی را می‎توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1-        تداوم ارتباطات این کشورها با جهان خارج از طریق روسیه. (I3)

2-        انتقال و ترانزیت منابع انرژی منطقه از طریق خطوط انتقال لوله‎های نفت وگاز روسیه. (I3)

3-        تقویت جایگاه روسیه به عنوان تأمین کنندة‌ نیازهای اقتصادی و تکنولوژیک جمهوری‎های آسیای مرکزی. (I2)

4-        جلوگیری از همگرایی کشورهای آسیای مرکزی با ساختارهای غربی و دیگر سازمان‎های اقتصادی بین‎المللی.(I1)

5-         لزوم حفظ دسترسی به مواد خام کمیاب کشورهای منطقه.(I2)

6-         تبدیل کشورهای منطقه به بازاری مناسب برای کالاهای روسی.) (I2

ج )  اهداف و منافع فرهنگی روسیه در آسیای مرکزی

       کشورهای آسیای مرکزی در چندین دهه گذشته تحت فرهنگ روسی زندگی کرده‎اند. سیاست روسیه حفظ و استمرار فرهنگ روسی در این کشورها می‎باشد. با توجه به اینکه همه کشورهای آسیای مرکزی تلاش گسترده‎ای را به منظور هویت‎سازی و احیای فرهنگ بومی، قومی و تاریخی خود انجام داده‎اند، مهمترین اهداف و منافع فرهنگی روسیه در آسیای مرکزی را می‎توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1-  حمایت از روس‎تباران ساکن کشورهای آسیای مرکزی. (I2)

2-  حفظ زبان و خط روسی در آسیای مرکزی (نفوذ فرهنگی). (I2 )

3-  ممانعت از ایجاد تضاد میان فرهنگ روسی با هویت‎سازی فرهنگی در آسیای مرکزی. (I3) 

٢- اهداف و منافع جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی

  موقعیت کاملاً برتر روسیه در منطقة آسیای مرکزی و قفقاز و حساسیت آشکار این کشور در خصوص تعاملات و تحولات این منطقه باعث شده است که ایران در تنظیم زاویه دید خود نسبت به منطقه آسیای مرکزی با رویکرد عملگرایی در این حوزة به تعریف منافع خود بپردازد. جمهوری اسلامی ایران با توجه به موقعیت منطقه‎ای و بین‎المللی خود و فرصت‎ها و چالش‎هایی که در اثر ظهور کشورهای آسیای مرکزی در همسایگی خود به وجود آمده بود، اهداف و منافع مهم خود را در سه حوزة سیاسی – امنیتی، اقتصادی و فرهنگی در آسیای مرکزی تعریف کرده است.

الف) اهداف ومنافع سیاسی – امنیتی ایران در آسیای مرکزی

         مهمترین اهداف و منافع سیاسی و امنیتی ایران در منطقه آسیای مرکزی عبارتند از:

1-        حفظ تمامیت ارضی کشورهای منطقه. (I1)

2-        استقرار صلح و تحکیم ثبات سیاسی و کنترل بحران‎ها و درگیری‎های قومی در هر یک از جمهوری‎های آسیای مرکزی. (I 1)

3-        حضور در تلاش‎های میانجیگرانه برای استقرار صلح در منطقه و حل و فصل و اختلافات. (I2 )

4-        ایجاد زمینه و تلاش منطقه‎ای و بین‎المللی برای جلوگیری از حضور نظامی ثابت و یا موقت قدرت‎های بزرگ در نزدیکی مرزهای خاکی و آبی ایران. (I 

5-        ایجاد روابط نزدیک سیاسی بر پایه اعتماد متقابل با جمهوری‎های آسیای مرکزی. (I 2)

6-        همکاری با کشورهای منطقه برای جلوگیری از ترانزیت و قاچاق مواد مخدر و اسلحه در کل منطقه و جلوگیری از ورود آن به مرزهای ایران. (I1 )

7-        همکاری نزدیک با کشورهای ساحلی به منظور تدوین رژیم حقوقی دریای خزر به گونه‎ای که حقوق ایران کاملاً رعایت گردد. (I3 )

8-        تلاش به منظور اجماع‎سازی برای غیر نظامی کردن دریای خزر. (I4 )

9-        جلب و گسترش همکاری‎های منطقه‎ای در قالب سازمان‎هایی مانند اکو و سازمان کشورهای ساحلی دریای خزر. (I3 )

         به طور کلی، می‎توان گفت که منافع امنیتی و رژیم حقوقی دریای خزر در زمره منافع حیاتی ایران در منطقه محسوب می‎شود. (میرحیدر، طاهری، ١٣٨١: ٨-١۶٧)

ج ) اهداف و منافع فرهنگی ایران در آسیای مرکزی

       با توجه به پیشینه فرهنگی و تاریخی، اکثر جمهوری‎های آسیای مرکزی مرزهای فرهنگی ایران را فراتر از مرزهای سیاسی ایران می‎دانند. ایران نیز آسیای مرکزی را جزء حوزه تمدنی خود تلقی می‌کند. به طور خلاصه برخی از منافع و اهداف فرهنگی ایران را در آسیای مرکزی می‎توان به صورت زیر فهرست کرد:

1-        احیای اسلام و علقه‎های مذهبی در میان مردم جمهوری‎ها. (I3)

2-        گسترش و تقویت روابط نزدیک فرهنگی با هر یک از جمهوری‎ها. (I3)

3-        گسترش و احیای زبان فارسی در میان فارسی‌زبان این کشورها خصوصاً تاجیکستان و            ازبکستان.(I2)

4-        حفظ و نگهداری آثار خطی و ابنیه تاریخی و بقایای تمدن ایران قدیم در هر یک از جمهوری‎ها.(I2)

5-        گسترش و تحکیم و تداوم علقه‎های فرهنگی دینی و هنری میان ملت‎های مسلمان و خصوصاً فارسی زبان این جمهوری‎های با مردم ایران. (I3)

6-       همکاری در هویت‎سازی مردم کشورهای آسیای مرکزی. (I3)

         در مجموع، اهداف و منافع اقتصادی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در آسیای مرکزی در زمره منافع با اهمیت تلقی می‎شود. (هرزیک، ١٣٧۵: ٣۴)

نتیجه‌گیری:

فروپاشی نظام دو قطبی و پایان جنگ سرد، فضای ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک نوینی را در آسیای مرکزی برای رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای فراهم کرد. این قلمرو که تا پیش از این حیاط خلوت روسیه به شمار می‌آمد و قدرت‌های بزرگ فرامنطقه‌ای نیز نفوذ این کشور را در منطقۀ یاد شده به رسمیت شناخته بودند، هم‌اینک پذیرای بازی بزرگ جدید میان قدرت‌هایی همچون روسیه، آمریکا، چین، ایران و ترکیه می‌باشد.

در این میان، اگرچه میان ایران و روسیه طیفی از منافع اختلاف‌زا قرار دارد، اما به نظر می‌رسد که به دلیل تفوق منافع مشترک میان دو کشور، مسکو و تهران الگوهای مشارکتی را بر الگوهای رقابتی در تنظیم روابط دوجانبه میان خود مقدم می‌دانند. در این میان، ایران جهت تحقق آن دسته از منافع ملی خود در آسیای مرکزی که ماهیت اختلاف‎زایی دارند با استراتژی رقابت بدون توجه به ملاحظات روسیه به نتیجة مطلوب نمی‎رسد. بررسی‎ها و تجربیات دوران پس از فروپاشی نشان داده است که این دسته از منافع ایران در آسیای مرکزی از طریق تقابل با روسیه تحقق نمی‎یابد. زیرا شرایط منطقه‎ای و بین‎المللی و داخلی دو کشور هر گونه تعارض و مقابله را به مصلحت نمی‎داند و رد می‎کند. از این‌رو ایران با توجه به شناخت خود از تاکتیک‎های روسیه که به دنبال کسب منافع بیشتر در منطقه و جهان است، باید استراتژی خود را به گونه‎ای انتخاب کند که با تأکید بر اصول چانه‎زنی و تمرکز بر منافع مشترک بیشترین منافع را کسب کند.  این استراتژی طیفی بین همکاری و رقابت را تشکیل می‌دهد که بر حسب شرایط باید از میان این طیف، استراتژی مناسب انتخاب شود. پس از بررسی‎ها و مطالب مطروحه نتیجه می‎گیریم که اگر منافع اختلاف‎زا مدیریت نشوند، می‎توانند به انتخاب استراتژی تقابل منجر شوند، اما اگر با تدبیر عمل شود ایران می‎تواند با انتخاب استراتژی رقابت در بستر همکاری و براساس نظریه بازی با حاصل جمع غیر صفر منافع ملی خود را در تعامل با روسیه در آسیای مرکزی تأمین کند. در پایان، در یک جمع‎بندی نهایی، نتیجه این پژوهش را می‎توان چنین تعریف نمود که اتخاذ استراتژی همکاری با روسیه در آسیای مرکزی تأمین کننده منافع جمهوری اسلامی ایران می‎باشد، با تأکید بر این نکته که در برخی از حوزه‎ها ایران ناچار است برای تأمین منافع بیشتر استراتژی رقابت بر بستر همکاری و چانه‎زنی را اتخاذ کند.(Dadandish, 2003:313)

/ 0 نظر / 17 بازدید