قطر سیاست خارجی

بر اساس این مدل، قطر یکی از کشورهایی است که در چند سال اخیر با ایفای نقش هایی فراتر از جایگاه و ظرفیت هایش، توانسته است، وزن و تأثیرگذاری خود را از سطح یک کشور کوچک و ذره ای به سطح فعال منطقه ای و شرکت در ائتلاف های بین المللی برساند. از یک منظر رفتارهای قطر را می‌توان به عنوان یک دولت ذره ای ارزیابی کرد. این کشور توانسته است ضمن تضمین امنیت و ثبات خود، به ایفای نقش های فعال در سطح منطقه ای بپردازد. گستردگی حوادث در پهنه جغرافیای منطقه نشان دهنده بلند پروازی قطر از مغرب تا الجزایر، لیبی، تونس، مصر، سودان، یمن و سوریه به عنوان بارزترین صحنه برای نقش های متعدد این کشور می باشد. با توجه به ضعف های ذاتی قطر از جمله جمعیت و نیروی انسانی کم، اندک بودن مساحت و قرار گرفتن آن در زیر چتر عربستان، و دو عامل قوت این کشور یعنی ثروت و رسانه، و یک عامل دارای تأثیر متغیر یعنی وجود پایگاه آمریکایی ها در قطر، می توان گفت که این کشور توانسته است موفقیت های خوبی را در سالهای اخیر کسب کند. اما از سوی دیگر چنانچه این کشور بخواهد از سیاست های توسعه طلبانه و تجزیه طلبانه در کشورهای دیگر پیروی کند و بدون در نظر گرفتن فاکتورهای محیطی و پیرامونی و خارج از ظرفیت هایش عمل کند، با شکست در استراتژی ها و عملکردها مواجه خواهد شد و بخشی از افکار عمومی و کشورهای منطقه را بر علیه خود بسیج خواهد کرد. از اینرو سوالی که در این میان مطرح می گردد این است که نقش این کشور در معادلات منطقه ای به چه نحوی رقم خواهد خورد؟ برای رسیدن به این مطلب وزن و جایگاه قطر، سیاست خارجی توسعه گرا، دیپلماسی فعال و تهاجمی مورد بررسی قرار خواهد گرفت و در قسمت دورنما، سناریوهایی مطرح می گردد.

تحلیل رخداد

کشور کوچک قطر تحت حاکمیت خاندان آل ثانی است که با حمایت انگلستان در قطر به حکومت رسیدند. قطر در سال ١٩٧١، از قیومیت انگلستان خارج شد و به استقلال رسید. از زمان استقلال این کشور، پدر شیخ حمد، حاکم کنونی قطر، یعنی شیخ خلیفه حکومت را در دست گرفت و حدود ٢٣ سال بر قطر حکومت کرد. در سال ١٩٩۵، شیخ حمد پسر شیخ خلیفه در هنگام سفر وی به فرانسه با کودتایی بدون خونریزی زمام امور را در دست گرفت. از زمان حاکمیت شیخ حمد، قطر در عرصه داخلی و منطقه‌ای شاهد تحولات و پیشرفت‌های مهمی شده است.

قطر کشوری کوچک اما ثروتمند و با در آمد سرانه ٧۵ هزار دلار، سومین کشور دارنده بیشترین ذخایر گازی جهان محسوب می‌شود. همچنین این کشور با صدور گاز LNG، جهش اقتصادی قابل تاملی را باعث شده است. این کشور کوچک در کنار همسایگان و بازیگران منطقه‌ای قدرتمندی قرار دارد و بالقوه در معرض خطرات و تهدیدهایی از جانب کشورهای بزرگ می‌باشد. قطر در سال‌های پس از استقلال، از طرف ایران تهدیدات عمده‌ای را احساس نکرده است، اما عربستان سعودی همواره تمامیت ارضی و حاکمیت این کشور را تهدید کرده است. عربستان در سال ۱۹۹۵جنوب شرقی قطر را مورد حمله قرار داد و علاوه بر این اختلافات مرزی جدی با قطر دارد. به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از مسایل و رفتارهای قطر، تحت تهدیدات امنیتی عربستان سعودی نسبت به این کشور شکل می‌گیرد و این موارد و تهدیدات مکرر عربستان علیه قطر، باعث شده تا فهم رفتار خارجی قطر و نگرانی از بابت امنیتش ملموستر شود.

عواملی چون وسعت و جمعیت اندک، فقدان تاریخ، مذهب و ملت متمایز و احاطه توسط همسایگان و بازیگران منطقه‌ای قدرتمند، باعث شده است تا قطر به عنوان دولتی ذره‌ ای با چالش‌ها، معضلات و آسیب‌ها و تهدیدات متعددی روبرو باشد، که این عوامل بقاء و امنیت این کشور را با مشکلاتی روبرو می‌کند. با توجه به این شرایط، دولت قطر در عرصه داخلی و سیاست خارجی به سوی ارائه رفتارهایی گام برداشته است که از منظر تحلیلی، واجد اهمیت بالایی است. قطر برای بقای تمامیت و حاکمیت خود، در پیروی از تئوری بقا و استمرار در سیاست، اقتصاد و جامعه به دنبال تبدیل شدن به یک برند است. شبکه الجزیره یک برند رسانه‌ای عربی است و صنایع گاز قطر یک برند گازی بین‌المللی به شمار می‌رود. این نهادهای شناسایی شده بین‌المللی، ضمن اینکه استمرار حاکمیت و تمامیت ارضی قطر را تعمیق می‌بخشند، به قطر اجازه می‌دهد تا نقشی فراتر از حجم خود ایفا کند و به تدریج دوحه به پایتخت دیپلماسی منطقه تبدیل شود.

سیاست خارجی ائتلاف محور

یکی از جهت گیری های سیاست خارجی دولتها سیاست اتحاد و ائتلاف است که برخی دولتها را قادر به مقابله با تهدیدات خارجی یا دفاع از منافع ملی و تحقق اهداف سیاست خارجی می کند. چالش بقاء و تداوم حیات برای قطر، باعث شده است که این کشور علاوه بر دنبال کردن روشی متمایز در عرصه داخلی، در سیاست خارجی و منطقه‌ای خود نیز رویکرد متمایز و خاصی را در پیش بگیرد. قطر را می‌توان تنها کشوری در خاورمیانه محسوب کرد که در سیاست خارجی خود می‌کوشد تا با گسترش شبکه روابط و تقویت پیوندهای خود با بازیگران مختلف، بقاء و امنیت خود را تقویت کند؛ هر چند بسیاری از ابعاد روابط و اقدامات سیاست خارجی این کشور متناقض و متضاد تلقی می‌شود. تهدید تمامیت ارضی و امنیت وجودی قطر توسط عربستان سعودی را می‌توان از اصلی‌ترین محرک‌های سیاست خارجی این کشور محسوب کرد، با این حال سران دوحه در پی ایجاد توازن و تعادل در سیاست خارجی خود بوده‌اند. تلاش برای حفظ پیوندها و کسب حمایت قدرت‌های بزرگ فرامنطقه‌ای، به خصوص آمریکا، یکی از ابعاد اصلی سیاست خارجی قطر است. بعد از یازده سپتامبر و خروج نیروهای آمریکایی از عربستان سعودی، قطر میزبانی از نظامیان آمریکایی مستقر در عربستان و جنگنده‌های نیروی هوایی را پذیرفت؛ با این حال تمهیداتی نیز در جهت کاهش حساسیت‌های عمومی نسبت به حضور نظامیان آمریکایی در قطر اندیشیده شده است. بر این اساس، قطر در تلاش است تا پیوندهای خود را با آمریکا به عنوان تضمینی برای تداوم بقاء حفظ کند. دولت قطر سعی کرده است با طیف وسیع و متناقضی از کشورهای منطقه نیز روابط مناسبی را ایجاد کند. به رغم حساسیت‌ها و مخالفت‌های منطقه‌ای، قطری‌ها با اسرائیلی‌ها رابطه دارند. این کشور در دهه ١٩٩٠، به دلیل ایجاد فضا برای اسرائیلی‌ها و افتتاح دفتر تجاری اسرائیل در دوحه، انتقادات بسیاری را متحمل شد. با این حال، در بین کشورهای عربی، از گروه‌های عربی ضد اسرائیلی مانند حماس و حزب‌الله لبنان، در جریان جنگ با اسرائیل، بیشترین حمایت‌ها را داشته است.

قطر حتی در مسایل و اختلافات مرزی و ارضی با همسایگان نیز سعی کرده است به صورت مسالمت‌آمیز و براساس موازین و هنجارهای بین‌المللی عمل کند. این  کشور در اختلافات سرزمینی خود با بحرین نیز با پذیرش رأی حکمیت بین‌المللی، با واگذاری بخشی از جزایر مورد اختلاف به بحرین، موافقت کرد. این کشور از یک سو میزبان حوثی‌ها به عنوان گروهی مخالف دولت یمن است و از سوی دیگر، با این دولت رابطه بسیار خوبی دارد. قطر در حالی که رابطه خوبی با دولت جدید عراق دارد، میزبان خانواده صدام در دوحه نیز است. در مجموع قطر در عرصه سیاست خارجی خود الگوی متمایز و خاصی را دنبال می‌کند که  هدف نهایی آن تضمین امنیت و بقای این دولت ذره‌ ای است.

دیپلماسی فعال و مداخله گرایانه

کشور کوچک قطر توانسته است جایگاه خود را در معادلات منطقه ای براساس “میانجیگری” بازتعریف نماید و براساس این مسئله جایگاهی مناسب کسب نماید. اساسا کشورهایی که همواره سعی در میانجیگری میان کشورهای متخاصم و یا درگیری های داخلی یک کشور می نمایند، از این منظر که از موضعی فعال به قضیه ورود پیدا می کنند، می توانند در میان مدت وجهه ی مناسبی بدست آورد. نقش‌آفرینی قطر در طول یک دهه اخیر، بسیار فراتر از موقعیت و اندازه کوچک آن بوده است. وضعیت داخلی و جایگاه منطقه‌ای این کشور مرحله نوینی را تجربه می‌کند. قطر در عرصه منطقه‌ای، در چند سال اخیر در پی ایفای نقشی جدی و متمایز نسبت به سایر کشورهای خلیج فارس برآمده و به عنوان میانجی در مناقشه‌های منطقه‌ای ایفای نقش می‌کند. در عرصه داخلی نیز این کشور دست به اصلاحات سیاسی و اقتصادی زده است. در عرصه رسانه‌ای، شروع فعالیت شبکه الجزیره، انقلابی در عرصه رسانه‌ای جهان عرب، در جهت فضای آزاد سیاسی، ایجاد کرده است. البته قطر از آن جایی که تنها رقیب عربی منطقه ای خود را عربستان می داند، سعی می کند تا با بهره گیری از نقش جدید خود، در مقابل عربستان، به توسعه نفوذ منطقه ای خود بپردازد. میانجیگری در ششمین جنگ دولت یمن با حوثی ها، تلاش در پی ایجاد ثبات در لبنان، میانجیگری در مسائل دارفور سودان، جنگ ۲۲ روزه غزه، حضور در حمله به لیبی و تحولات این کشور، و موضع تهاجمی نسبت به تحولات سوریه از جمله مواردی است که قطر توانسته است در آن ها، نوعی جایگاه منطقه ای برای خود ایجاد نماید. این مسئله باعث شده است تا مردم قطر به دولت خود به عنوان کشوری که با ایجاد رفاه در کشور، در عرصه مناسبات منطقه ای نیز حضور موثرداشته باشد، نگاه کنند.

قطر در کنار امارات عربی متحده و اردن، در ائتلاف نظامی علیه لیبی نقش فعال داشت و به لیبی جنگنده هم ارسال کرد و کوشید از رهگذر این جنگ به عنوان قطبی مؤثر در معادلات منطقه ای و بین المللی ظاهر شود. این نخستین تلاش قطر برای ایفای نقش منطقه ای و بین المللی نیست. قطر پیش از این، در بسیاری از رویدادهای منطقه هم نقش داشته و کوشیده است ضمن نزدیکی به غرب، به عنوان مهره ای تأثیر گذار درنظر غربی ها تلقی شود. قطر در انقلاب مصر کوشید با استفاده از جنگ روانی – رسانه ای خویش از طریق شبکه دو زبانه الجزیره، رویدادهای مصر را به صورت زنده منعکس کند و نقشی مهم و تأثیرگذار در حذف نظام سیاسی مصر به رهبری حسنی مبارک ایفا کند و پس از آن کوشید به صورت همزمان در محور سوریه – یمن هم حضور یابد و از این رو و درحالی که برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و در رأس آنها عربستان سعودی پیش نویس ابتکار عمل را برای انتقال قدرت در یمن آماده می کردند، ضمن برگزاری نشست هایی با برخی رهبران انقلابیون، ابتکار عمل جداگانه ای ارائه داد تا نقش رهبری عربستان را تضعیف کند که به اعتراض کشورهای حوزه خلیج فارس و نیز دو گروه درگیر در یمن منجر شد. اظهارات امیر قطر روز قبل از برگزاری انتخابات مغرب مبنی بر سرمایه گذاری یک میلیارد دلاری در این کشور قابل توجه بود. قطر در بین اعضای اتحادیه عرب، تاکنون شدیدترین مواضع را ضد سوریه اتخاذ کرده است، به گونه ای که همواره با هرگونه اعطای فرصت به دمشق برای اجرای توافقنامه خود با اتحادیه عرب مخالفت کرده است. این موضع شدید امیر قطر علیه سوریه، پس از دیدار او با بایدن معاون رییس جمهوری آمریکا در واشنگتن اعلام شد. امیر قطر با حمایت تبلیغاتی و مالی گسترده از گروه های مسلح در سوریه درصدد شعله ور کردن جنگ داخلی در این کشور است. همچنین در خلال مباحثی که علیه سوریه در جریان است تحرک منطقه ای و بین المللی را شاهد هستیم که این امر در حمایت روسیه از دمشق و همپیمانی ایران و عراق با آن کشور تجلی می یابد. این کشور سعی می کند با ایفای نقشی مؤثر در شکل گیری شورای انتقالی مخالفان سوری در ترکیه، از رویدادهای سوریه نیز حمایت رسانه ای کند و به گونه ای متفاوت آنها را منعکس سازد تا زمینه برای سرنگونی نظام حاکم در این کشور فراهم شود. پیش از این نیز مردم لیبی، قطر را به دخالت در امور داخلی کشورشان و مشارکت در سرنگونی سرهنگ معمر قذافی با حمایت های مالی و ارسال اسلحه متهم کرده بودند.

از بحث و تحلیل این دو متغییر یعنی سیاست خارجی ائتلاف محور با یک قدرت بزرگ و دیگری سیاست خارجی فعال می توان گفت که قطر با بهره گیری از این دو فاکتور و با توجه به محدودیت ها از یکسو و ظرفیت هایش از سوی دیگر، بر آنست تا به نوعی نقش مهمی را در منطقه بازی کند و این را به اذهان متبادر سازد که نقش نیابتی آمریکا را در منطقه بازی کند. سیاست خارجی اوباما و لزوم همکاری با متحدین از یکسو و نقش هایی که قطر بخصوص در لیبی و سوریه بازی می کند به نوعی گویای این قضیه و در یک مرحله بالاتر، تأیید کننده این نظر می باشد. امروزه این بحث مطرح است که در دوره اوباما، سیاست خارجی این کشور شبیه دوران نیکسون شده است. بدین معنی که آمریکا برای کاهش هزینه های خود در هر منطقه ای تلاش دارد مسئولیت ها را در آن منطقه به عهده دوستان مورد اعتماد خود گذارد. در تبیین رفتار خارجی قطر نیز می توان گفت که وارد شدن به جنگ های نیابتی و  مداخله در سوریه فی نفسه سودی برای قطر نداشته باشد، مگر اینکه از دولتی مانند آمریکا تأیید ضمنی بازیگرِ منطقه ای بودن را بگیرد و یا این تضمین را از آمریکا بگیرد که کماکان به امنیت قطر متعهد باشد.

دورنمای رخداد

از طرح مباحثی که در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفت، دو نکته حایز اهمیت است: نکته اول آنکه قطر با نقش خود در معادلات سیاسی نشان داده است که منابع سنتی قدرت یعنی سرزمین، جمعیت، توان نظامی، دیگر تنها اشکال قدرت نیستند و منابع جدیدی چون رسانه، هنجارها و تبدیل شدن به یک برند می تواند خود منبعی برای قدرت باشد. نکته دوم آنکه موفقیت سیاست خارجی در ترکیب مولفه های کلیدی در اشکال قدرت سخت و قدرت نرم، کسب مهارت های سیاسی، بهره گیری از هوش محیطی، طراحی خوب راهبردی و شناخت محدودیت ها و توانمندی ها می باشد. با توجه به این دو نکته می توان چنین استدلال نمود که قطر با توجه به اصلاحات داخلی و پیشرفت هایی که کسب کرده است، در تلاش است تا نقش خود را در سطح منطقه فعال سازد و توان چانه زنی خود را در سطحی فراتر از سطح منطقه ای دنبال کند و درصدد باشد با بسط این توان، نقش خود را به عنوان یک بازیگر کوچک اما با دیدگاه های فرامنطقه ای مطرح نماید. یکی از دلایلی که قطر می کوشد ضمن کمرنگ جلوه دادن نقش کشورهای مهم در معادلات منطقه ای، نقش و جایگاه آنها را به عهده بگیرد، عمق تاریخی و استراتژیک این کشورهاست که قطر فاقد این مشخصه است. از اینرو رهبران قطر با علم به این نکته می کوشند نقش تأثیرگذار این کشورها را در مسائل مهم منطقه را به شیوه های مختلف و با نزدیک شدن به غرب، برقراری روابط پشت پرده با اسرائیل و تبدیل شدن به بازوی نظامی ناتو در لیبی، هم پوششی غربی برای خود فراهم آورند و به عنوان دوست نزدیک غرب در منطقه تلقی شود و هم علاوه بر منطقه خاورمیانه عربی، راه خود را به سوی شمال آفریقا هموار سازد و در مقابل ایفای نقش سیاسی – نظامی در سرنگونی رژیم های منطقه، از رژیم های جدید شکل گرفته در کشورهای انقلابی، سهم خواهی کند تا اهداف ترسیم شده خویش را محقق سازد.

نکته ی مهمی که نباید از آن غفلت نمود این است که دیپلماسی قطر زمانی کارساز خواهد بود که در تعامل با کشورهای منطقه باشد و از مداخله و دیپلماسی تهاجمی بپرهیزد. برای نمونه می توان گفت که قطر هزینه های سنگینی را در سوریه صرف کرده است، و به دنبال آن است که در تصمیم گیری‌ها در این کشور تأثیر گذار باشد. در صورت باقی ماندن بشار اسد در قدرت طی سالهای آینده، قطری ها بازنده خواهند بود؛ روابط دو کشور به پایان رسیده، و قطر همه هزینه ها را در این زمیه پرداخته است. اینگونه اقدامات قطر، تکرار استراتژی در لیبی و حمایت از اقدامات مسلحانه است. درست است که دوحه به حرکت اتحادیه عرب در جهت اتخاذ سیاست هرچه خصمانه تر ضد سوریه کمک کرد؛ ولی در نهایت این امر منجر به اعزام ناظران عرب شد؛ امری که مسئولان دوحه و مخالفان سوریه را شگفت زده کرد. تشدید فشارها برای اتخاذ اقدامات جسورانه تر علیه دمشق، ممکن است برای امنیت دوحه خطرناک باشد، زیرا این اقدامات سوریه را به انتقام جویی وا خواهد داشت. قطری ها از خطرها آگاهند، ولی آنها تمایل دارند اینگونه فکر کنند که بحران سوریه به نقطه بدون بازگشت رسیده، و اینکه تکیه بر این موضوع ارزش همه این تلاشها را دارد. تکیه و اصرار بر چنین سیاست های یکجانبه و تهاجمی باعث افزایش تنش در منطقه خواهد شد و پیامد آن ناکامی در سیاست های این کشور و  شکست رویای بازیگر فعال خواهد بود.

/ 0 نظر / 10 بازدید