سیاست خارجی آمریکا پس از 11 سپتامبر

مقدمه:

پی آمد 11 سپتامبر راهبرد جدیدی در عرصه ی سیاست خارجی آمریکا ظهور یافت که به نوعی نویددهنده عصر جدیدی در نظام بین الملل بوده است؛ در این دوره سردمداران و رهبران آمریکا فرصت مناسبی را به دست آوردند تا از رهگذر آن بتوانند در راستای دفاع از منافع خود، پیشبرد یک‌جانبه‌گرایی و دوری از جندجانبه ‌گرایی و شکل دهی هژمونی آمریکا بر جهان، راهبرد حمله پیش دستانه و جنگ پیش گیرانه را در پیش گیرند؛ در واقع حمله پیش‌دستانه نشان‌دهنده تحول اساسی در راهبرد سیاست خارجی آمریکا است که در منطق راهبردی این کشور را از بازدارندگی و ابهام راهبردی به جهت گیری روشن و شفاف پیش‌گیری و پیش‌دستی با تکیه بر حمله و تهاجم به اهداف تروریستی، سلاح‌های کشتار جمعی و دولت‌های سرکش (از نگاه آمریکا) سوق می‌دهد. حمله پیش‌دستانه و جنگ پیش‌گیرانه، عمده‌ترین راهبرد ایالات متحده برای پیشبرد اهداف خود در اوایل هزاره سوم میلادی به شمار می‌رود. این راهبرد متاثر از اندیشه‌های لئواشتراوس است که بهره گیری از قدرت نظامی را برای حفظ نظم یک ضرورت می دانست. لئوشتراوس، پدر جنبش نومحافظه‌کاری محسوب می‌شود. نو محافظه کاری جنبشی مبتنی بر سیاست خارجی جنگ طلبانه می‌باشد.
در واقع حوادث 11 سپتامبر به آن دسته افکار، برنامه‌ها، گروه‌ها، و گرایش‌های سیاسی تندروانه و رادیکال در عرصه سیاست خارجی و دفاعی آمریکا تعلق دارد که در طول دوران ریاست جمهوری بوش پدر و کلینتون در انزوا قرار داشته و در دوره بوش پسر مجال و امکان بروز و ظهور یافته و آن را از حاشیه به متن سیاست خارجی ایالات متحده انتقال داد. نومحافظه‌کارانی چون چنی، پرل و ولوویتز در پی حوادث مذکور فرصتی مناسب برای پی گیری افکار و برنامه‌های رادیکال خود پیدا کردند و توانستند رئیس جمهور بوش را در راستای اهداف خود سوق دهند. این امر در (سند راهبرد ملی آمریکا) در سپتامبر 2002 و به رسمیت شناختن (جنگ پیش گیرانه) در عرصه سیاست خارجی آمریکا به نمایش درآمد.

بازداندگی

بازدارندگی در کلی‌ترین شکل آن عبارت است از متقاعد ساختن حریف نسبت به این هزینه‌ها و یا خطرات خط‌مشی احتالی وی از نافع آن بیشتر است.(1) بازداندگی عبارت است از کوشش الف برای نفوذ بر نیات و درایت رفتار ب در جهتی خاص که به معنای عدم تحرک است. این کوشش برای اعمال نفوذ، یک پدیده روانی به معنای واقعی کلمه است. به عبارت دیگر، ان مجاهدات به صورت جلوگیری یا منع فیزیکی از یک عمل نیست، بلکه کوششی است برای افزایش هزینه ی اقدام به آن عمل یا کاهش مطلوبیت آن.


بازداندگی هم می‌تواند از طریق مجازات صورت گیرد، هم از طریق ممانعت و یا ترکیبی از هر دو و در همه این حالات یک فرایند و روند مشخص دارد: تهدید مخالفان به هزینه‌ای که باید در قبال اقدام خود بپردازند.(2)
بازدارندگی به عبارتی خود یک دیپلماسی است و لزوماً به منزله انتقام‌جویی قهرآمیز و درگیری در جنگ و اجرای عملیات نظامی نمی باشد. بنابراین بازدارندگی فقط یک راهبرد برای جنگیدن نیست، بلکه نوعی راهبرد برای وضع موجود و درایت دستیابی به صلح و استقرار آن است و به منظور متقاعد کردن طرف مقابل طرح می‌شود تا وی ثابت شود که در میان راه‌های ممکن، تجاوز کمترین تاثیر را دارد.


با توجه به این دو کشور آمریکا و شوروی نسبت به سایر کشورهای اتمی توانایی کامل نابودی طرف مقابل را داشتند، هر گونه جنگ احتمالی نمی توانست برنده‌ای داشته باشد و در نتیجه بازدارندگی صحیح‌ترین راهبرد برای این دو قدرت محسوب می‌شد.(3)


به نوشته ویلیام کافمن، بازداندگی اساساً به معنای جلوگیری از بروز شرایط خاص است. برای تحقق این اهداف لازم است به حریف بالقوه تفهم شود، در صورت ایجاد چنین شرایطی، چه عواقبی در انتظار او خواهد بود. در این خصوص می توان دریافت بازدارندگی مستلزم وجود شروطی است که مهم ترین آنها عبارت است: ارتباط، توانایی و اعتماد.(4)
اولین شرط یک ژست بازداندگی موثر آن است که باید دشمن را بطور دقیق از حدود اعمال ممنوعه و اتفاقی که در صورت عدول از آن خواهد بود، آگاه ساخت؛ بنابراین ارتباط واضح و دقیق یک ضرورت است. توان بازدارندگی تنها هنگامی موثر است که سری و محرمانه نباشد، و دشمن را تا حدود عینی از آن آگاه ساخت. هر چند بازدارندگی مستلزم آن است که تا حدودی طرف مقابل در جریان امر قرار گیرد، ولی انتقال بیش از حد اطلاعات نیز اگر برنامه ریزی طرف مقابل را برای حمله تسهیل کند، می‌تواند به تضعیف طرف بازدارنده منجر گردد.(5) همچنین از عناصر یک وضعیت بازدارندگی، توانایی و وجود ظرفیت‌های مادی و معنوی برای وارد آوردن خسارت و محروم نمودن طرف مقابل می باشد؛ علاوه، برداشت و ارزیابی کشورهای رقیب احتمالی از میزان توانایی کشور بازدارنده برای تحمیل خسارتی غیر قابل تحمل به حریف، از اهمیت فراوانی برخوردار است.


مساله اعتبار به باور و اطمینان به قابلیت اجرایی تهدید بازدارنده، مربوط می‌شود. به مجازات نه تنها باید به شکلی آشکار منتقل شود، بلکه باید آن را به صورت قابل باوری ارائه نمود زیرا قسمت اعظم هنر بازدارندگی در همین نکته نهفته است.

دفاع مشروع پیش دستانه

ره‌نامه‌ی دفاع مشروع پیش دستانه، دفاع مشروع را در وضعیت ای خاص مجاز می شمارد. طبق ره‌نامه‌ی دفاع مشروع پیش دستانه، پاسخ مسلحانه به حملات قریب الوقوع یا آنجایی که حمله وقوع یافته و دولت قربانی دریافته است که حملات بیشتری در این است که شرایط متقاعد کننده، نه صرفاً مبنی بر خطر یا تهدید بالقوه وجود داشته باشد که حمله‌ای صورت گیرد و در این حالت یک دولت می‌تواند به دفاع مشروع پیش‌دستانه استناد کند، حالت دوم این است که دولتی یک بار مورد حمله مسلحانه قرار گرفته است و در حال حاضر شواهد آشکار و دلایل متقاعد کننده‌ای مبنی بر آمادگی دشمن برای حمله مجدد وجود دارد. در این حالت نیازی نیست که دولت قربانی منتظر وقوع حمله دیگری بماند و می‌تواند به دفاع مشروع پیش‌دستانه متوسل شود.


در این حات دفاع باید، مشروع پس از گذشت زمان معقولی از حمله ابتدایی صورت گیرد و ویژگی دفاع متناسب با حملات مسلحانه آتی را داشته باشد. با این وجود در صورت فقدان شواهد متقاعدکننده مبنی بر حملات آتی، توسل به نیروی مسلحانه غیر قانونی خواهد بود. پس ازحملات 11 سپتامبر ایالات متحده و بریتانیا اقداماتی علیه حملات بیشتر اشاره می ردند. ایالات متحده و بریتانیا تاکید می‌دارند که حملات 11 سپتامبر بخشی از سلسله حملاتی بوده که از 1993 علیه ایالات متحده شروع شده است؛ آنها عنوان کردند که مرتکبان این حملات در حال طراحی حملات بیشتری هستند.(6) حال طراحی است، مجاز می‌باشد. دو حالت برای دفاع مشروع پیش‌دستانه قائل شده‌اند حالت اول دفاع مشروع پیش‌گیرانه ره‌نامه‌ی دفاع پیش‌گیرانه، با این احساس که ممکن است دشمن در آینده کشور را مورد تهدید و تهاجم قرار دهد، قبل از هر گونه اقدام دشمن، سرزمین آن را مورد تهاجم قرار می‌دهد، تا تهدید نظامی آن را خنثی نماید.(7) دفاع مشروع پیش‌گیرانه را می‌توان در گزارش 21 مارس 2005 که توسط دبیر کل سازمان ملل متحد تهیه شده ملاحظه کرد. دبیر کل در بند 125 گزارش خود تهدید بالقوه را از تهدید قریب الوقوع تفکیک می‌کند و تهدید بالقوه را مسبب مداخله شورا می‌کند. در واقع دفاع مشروع پیش گیرانه ناظر به تهدید بالقوه و از جانب دشمن می‌باشد. اسرائیل با این دیدگاه موافق است و عمدتاً به این نوع دفاع توسل جسته است. این رژیم در سال 1967 علیه مصر، در سال 1975 علیه اردوگاه فلسطینی‌ها در لبنان، در سال 1981 علیه عراق (وقتی نیروگاه اتمی عراق را از نزدیک بغداد بمباران کرد(8) از طریق بهره گرفته است.


آن چه در شرایط پس از حادثه 11 سپتامبر در عرصه ی سیاست خارجی آمریکا از اهمیت برخوردار است این مساله می باشد که راهبرد سیاست خارجی آمریکا در برابر خطرهای جدید پس از جنگ سرد، جنگ پیش گیرانه بود؛ یعنی برخورد با آن پیش از آن که عملی شود. برخورد آمریکا با عراق بر پایه ی همین راهبرد صورت پذرفت. آمریکا برای حمله به عراق بر مساله جنگ افزارهای ویژه کشتار جمعی انگشت گذاشت و بر این نکته تاکید کرد که عراق نه تنها اسرائیل و دیگر هم‌پیمانان آمریکا را در منطقه تهدید می‌کند، بلکه منافع حیاتی آمریکا در خاورمیانه را به خطر می‌اندازد. آمریکایی‌ها وقتی دیدند در جریان عملیاتی پیچیده، یکی از نمادهای تمدن غرب در 11 سپتامبر از میان رفت و سفارت‌خانه‌های آن کشور در گوشه وکنار جهان تهدید می شود، به براس افتادند که ممکن است روزی این دشمنان به جنگ‌افزارهای ویژه ی کشتار جمعی نیز دست یابند و خطر را از آنچه هست دامنه دارتر کنند.(9)

خروج از ابهام راهبردی:

ابهام راهبردی به سیاست خارجی آمریکا در دهه 1990 اشاره دارد. در این مقطع زمانی راهبرد واحد و مشخصی بر سیاست آمریکا حاکم نبود و به تعبیر منتقدان، سیاست خارجی آمریکا در این دوره، فاقد انسجام، اولویت‌های روشن و مشخص فاقد شناخت کافی از منافع واقعی آمریکا بوده است. با فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، پدیده مقابله با کمونیسم جای خود را به (نظم نوین جهانی) اعلان شده از سوی جرج بوش پدر داد، اما عدم وجود دشمن جدید باعث ایجاد نوعی سرگرمی و ابهام در زمینه راهبرد سیاست خارجی آمریکا گردید؛ طرح (خطر سبز) یعنی اسلام از سوی برخی از مسئولین و دولتمردان آمریکایی نیز نتوانست موجب رهایی برخی سیاست خارجی آمریکا از بحران ابهام راهبردی شود. اما وقوع حوادث 11 سپتامبر بر تلاش‌ها و برنامه‌های طیف رادیکال سیاست خارجی آمریکا یعنی محافظه کاران در طول دهه 1990 مهر تایید گذاشت و جهت‌گیری رادیکال را در سیاست خارجی آمریکا حاکم کرد.

حادثه 11 سپتامبر و پی آمدهای آن

حادثه 11 سپتامبر آمریکا گویای چند واقعیت عینی بود:


1. امنیت داخلی آمریکا و سازمان‌های امنیتی گسترده و پرآوازه‌ی آن به راحتی آسیب‌پذیر بوده و از قدرت پیش گیری و عملکرد مساعدی برخوردار نیستند؛


2. عملکرد سیاسی، امنیتی و نظامی آمریکا در خاورمیانه و سایر نقاط جهان باعث شکل‌گیری چنین اقدام‌های شدید واکنشی و تلافی جویانه شده است که به نوبه خود جای تعمق و بحث زیاد دارد؛ و بالاخره
3. با اقدام یک گروه بنیادگرای قدرتمند و سازمان‌یافته اسلامی(القاعده)، استحکام و قوای امنیتی متصور در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آمریکا به شدت زیر سوال رفت، آنچنان که دولت مردان ?مریکایی با یک بحران و مشکل جدی اجتماعی- سیاسی روبه‌رو کرد.(10)


آثار و پی آمدهای این حادثه که در نوع خود بی‌نظیر است به داخلی و بین المللی تقسیم می‌شوند.
در عرصه داخلی می توان از پی‌آمدهای سیاسی، اقتصادی، و بین المللی سخن به میان آورد. حوادث مذکور آثار سیاسی متعددی بر ایالات متحده گذاشت که از آن میان می‌توان به کاهش آزادی و دموکراسی، برخورد خشونت‌آمیز آمریکایی‌ها نسبت به نژادها و تبارهای مختلف مقیم آمریکا و فشار افکار عمومی داخل آمریکا به دولت برای انجام اقدامات تلافی‌جویانه، نام برد.


پی‌آمد اقتصادی حوادث 11 سپتامبر بر آمریکا را می‌توان در زبان شرکت‌های آمریکایی در بخش‌های هواپیمایی، بیمه، توریسم، تعطیلی بازار بورس نیویورک و نیز شرکت‌ها مخابراتی و ... مشاهده کرد.


پی‌آمدهای امنیتی حوادث 11 سپتامبر را می‌توان در آسیب پذیری سیستم اطلاعاتی و امنیتی داخلی آمریکا بعد از حوادث مذکور را عمده‌ترین آثار امنیتی بوده است. اما پی آمدهای مذکور از عمده‌ترین آثار امنیتی بوده است. اما پی‌آمدهای بین المللی حوادث 11 سپتامبر از اهمیت بیشتری برخوردارند، که در چند سطح قابل بررسی می‌باشند.

پی‌آمدهای بین المللی

عملیات تروریستی 11 سپتامبر ضمن این تاثیراتی را هم در سطح بین الملل داشته که در زیر به مهمترین آنها می پردازیم:
1. از جمله تاثیرات حوادث 11 سپتامبر تاثیر مربوط به حوزه بازیگران روابط بین الملل می‌باشد. نکته جالب جالب و قابل توجه در خصوص بازیگران، ورود نوع جدیدی از بازیگران در عرصه بین‌المللی است که می توانیم از آنها به عنوان بازیگران شبکه ای یاد کنیم. منظور از بازیگران شبکه‌ای آن دسته از بازیگران هستند که با توجه به گسترش ارتباطات جهانی و بهره‌برداری از انواع ابزارهای نوین و ارتباطی توانسته اند به عنوان شبکه‌ای موثر در سرتاسر جهان در شکل دادن به سیاست اثر گذارند که نمودار بارز آن القاعده می‌باشد که گفته شده است در 59 تا 60 کشورهای عضو دارد و تارهای به هم تنیده‌ای از ارتباطات سیاسی، مالی و انسانی را فراهم آورده است.


2. دومین دسته از تاثیرات حوادث 11 سپتامبر به قواعد بازی بین المللی برمی‌گردد. به این صورت که قبل از 11 سپتامبر قواعد بازی عمدتاً دوستانه و در چارچوب چندجانبه گرایی شکل گرفته بود و در دنیا به سمت نوع جدیدی از همکاری صلح آمیز چند جانبه گرایانه پایان یافت و در عوض با توجه به راهبرد آمریکا، قواعد بازی، جنبه نظامی بیشتری به خود گرفته و این باعث ایجاد تغییر در گفتمان شد و واژه‌هایی چون دشمن، ائتلاف، تروریسم، جنگ، اشغال و حمله بیشتر که بار خصمانه دارند، مورد استفاده قرار گرفتند؛ یک جانبه گرایی در مقابل چند جانبه گرایی مطرح گردید و این نوع تحول همه کشورها، از جمله خاورمیانه را متاثر ساخت.

 
3. سومین دسته از تاثیرات بین المللی حادثه 11 سپتامبر مربوط به محیط بازی روابط بین‌المللی است که باز ترکیبی از تداوم و تغییر را می‌توان مشاهده کرد. این محیط نشان می‌دهد که اولاً سیستم بین المللی که بعد از فروپاشی کامل جنگ سرد در سال 1991 در نوعی بلاتکلیفی و انتقال به سر می‌برد، هنوز مراحلی انتقالی را طی نکرده و آینده واضح و دقیقی را دارا نیست، اما عنصر آمریکایی محیط بین‌المللی پررنگ‌تر شده و ثانیاً خیزش آمریکا برای اعمال هژمونی زیادتر گردید. ثالثاً در محیط جدید، ترکیبی از فرهنگ و قدرت نظامی وجه غالب روانی را شکل می‌دهد. به این صورت که بحث‌های فرهنگی و ارزشی نظیر نقش اسلام و مسلمانان، ارزش‌های آمریکایی، تفاوت دنیای شرق و غرب به همراه تاکید بر آمادگی به کارگیری تجهیزات نظامی و دفاعی در مقابل پدیده تروریسم، اصلی ترین عامل شکل دهنده بر محیط روانی بین المللی می باشد. به عبارت دیگر محیط بین المللی پر تنش شده و تنش ای فرهنگی –تمدنی و تقابل‌های نظامی برجسته‌تر گردید.(11)

 
4. از دیگر پی‌آمدهای حادثه 11 سپتامبر در سطح بین‌المللی می‌توان به آثار آن بر فعالیت‌های آمریکایی‌ها در خارج کشور، افزایش حضور نظامی آمریکا در خارج، افزایش ریسک پذیری سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در خارج، تضعیف روند صلح خاورمیانه، شعله ور شدن منازعات منطقه‌ای، تهدید کشورهایی که آنها را محور شرارت نامیدند (ایران، عراق،کره شمالی)، ترس سایر کشورها برای همکاری با کشور مورد هجوم، کاهش تروریست در سطح جهان و بی ثباتی دولت‌های دوست و حامی آمریکا در منطقه اشاره کرد.(12)


به نظر می‌رسد مهم‌ترین تاثیر حادثه 11 سپتامبر بر ساختار نظام بین الملل و منطق و اصول هدایت کننده آن باشد. این حادثه نماد آن چیزی است که نو واقع گرایان برای تغییر و تحول در ساختار نظام بین‌الملل از آن یاد می‌کنند.

ساختار نظام بین الملل پس از 11 سپتامبر

پس از رویدادهای یازدهم سپتامبر، ساختار و ویژگی‌های نظام بین الملل رنگ سلسله مراتبی دستوری یافت. در چارچوب نظام غیر دستوری، نظام بین‌الملل تنها از دید سیاسی بسته است، ولی پس از رویدادهای یازدهم سپتامبر نظام بین الملل از دید حقوقی، هنجاری و ایدئولوژیک نیز با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شود. از همین رو دیدیم که جورج بوش پس از 11 سپتامبر از کشورها خواست از میان دو گزینه یکی را برگزینند. وی در 22 سپتامبر 2001 در کنگره آمریکا اعلام کرد که کشورها یا در کنار تروریستی‌ها هستند یا در کنار ائتلاف ضد تروریستی و باید یکی از دو راه را برگزیند. این سخن جرج بوش در حقیقت نشان از دگرگون شدن ساختار نظام بین‌الملل داشت و الگوهای رفتاری تازه‌ای را ایجاب می‌کند. از آن پس، آمریکا خود به تبیین هنجارها در نظام بین الملل پرداخت. بر خلاف نظام سلسله مراتبی غیر دستوری هم رسانی‌های بسیار با نظام توتالیتر دارد. البته باید پذیرفت ه نظام یاد شده گونه تعدیل یافته نظام فرضی سلسله مراتبی مورتون کاپلان است. در این شرایط قدرت‌های بزرگ مانند چین، ژاپن، اتحادیه اروپا و روسیه گرایش بیشتری به همکاری از خود نشان می‌دهند؛ قدرت‌های بزرگ توان بر هم زدن تعادل نظام بین الملل را ندارند و از فرستادن علائم تهدید کننده آمریکا خودداری می کنند. آمریکا نیز در صورت لزوم برای پاسداری از منافع ملی خود، بیرون از چارچوب منشور ملل متحد و اصول و حقوق بین الملل رفتار می‌کند. گسترش ناتو به شرق، طرح سپر موشکی، استقرار سپر موشکی در اروپای خاوری و بیرون رفتن از ABM و.... از پی‌آمدهای ساختار تازه ای بین الملل است. دست اندرکاران سیاست خارجی آمریکا پیش آمدن چنین شرایطی را نشان پیروزی آمریکا می‌دانستند و برای ایالات متحده پس از یازدهم سپتامبر، نقش یک قدرت برتر در جهان قائل می‌شدند. چنین نگرشی از سوی مداخله گرایان، بیان کننده ی این مفهوم بود که ساختار تازه ی نظام بین الملل یک قطبی است و آمریکا می تواند روش‌های یک سویه در پیش گیرد.(13)

تاثیرات حوادث 11 سپتامبر بر رویکرد خارجی آمریکا

این حادثه بیش‌ترین مطلوبیت راهبردی را برای اهداف آمریکا فراهم آورد. آمریکایی‌ها تلاش نمودند این واقعه بر گفتارهای امنیتی پیشین خود منطبق سازند. در چنین شرایطی، راهبرد جنگ پیش‌گیرانه ارائه شد. این راهبرد بر اساس نوع تحلیل مقامات و برنامه ریزان دفاعی- امنیتی از تهدیدات جدید شکل گرفت. هدف از این راهبرد، مقابله موثر با چالش‌های عملیات پیش گیرانه در خاورمیانه بود. زیرا کشورهای منطقه در قابل آمریکا، رویکردی انتقادی و رفتاری چالشی اتخاذ کرده بودند. وقتی که عملیات یازده سپتامبر شکل گرفت و آمریکایی‌ها به حداکثر مطلوبیت بین‌المللی، جهت مقابله با تهدیدات تعریف شده نائل شدند، بستر شکل گیری این روند، در خاورمیانه بزرگ بود منطقه‌ای که از دهه ی 1910، حوزه بحران آفرینی شناخته می شود. به همین دلیل برژینسکی از آن تحت عنوان قوس بحران یاد می‌کند، منطقه‌ای که بدلیل پویایی و تحرک نیروهای داخلی، از تون لازم برای چالش‌سازی برخوردار است.

 
بنابراین الگویی را که آمریکایی‌ها در ارتباط با افغانستان آغاز نمودند، به گونه‌ای تدریجی در سایر حوزه‌های خاورمیانه نیز مورد استفاده قرار خواهند داد. از نظر آن تهدیدات، طیف گسترده‌ای را شامل می‌شود و هر کشوری که از ابزارهای بالقوه این گونه تهدیدات برخوردار باشد، در فضای مناسب مورد هجوم خواهد بود.(14) در حالی که بوش پدر پیش از شروع حمله به عراق، در برابر نشست مشترک نمایندگان کنگره و سنای آن کشور در 11 سپتامبر 1990، بر ساختن اردوگاهی بر پایه(نظم نوین جهانی) تاکید نمود، رویداد انفجارهای انتحاری 11 سپتامبر 2001 نیز، دولت بوش پسر را در اتخاذ مواضع سیاست خارجی فراگیر و نوینی ترغیب نمود که می توان از آن یاد کرده و تغییر‌های ذیل را به عنوان اصولی برای آن قرار داد:


1. تاکید بر رویکرد تهاجمی و مداخله گرایی گسترش یابنده یا جنگ محدود، اما طولانی و با سیری تصاعدی علیه کشورهای حامی تروریسم

2. تاکید بر چند جانبه گرایی نمادین- یک جانبه گرایی عمل گرایانه در مبارزه با تروریسم یا شکل دهی ائتلافی بین المللی به رهبری ایالات متحده.(15)


با این حال، اندیشه (پسا نظم نوین جهانی) دیدگاهی تکاملی در قیاس با (نظم نوین) است که سمت گیری سیاست خارجی ایالات متحده را تهاجمی و رادیکال و مبتنی بر راهبرد (حمله پیش دستانه) یا (جنگ پیش‌گیرانه) نموده است که خود به ره‌نامه خاصی در عرصه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است

پروژه قرن جدید آمریکایی:

اما مهم‌ترین سندی که در ارتباط با بازنگری نقش آمریکا در جهان پس از جنگ سرد و به خصوص چگونگی برخورد آمریکا با تهدیدات احتمالی علیه آن منتشر شد، سندی بود به نام «پروژه قرن جدید آمریکایی» که از سوی برخی محافل فکری در اواسط دوره دوم ریاست جمهوری کلینتون تدوین شد. پروژه قرن جدید آمریکایی با اهداف خاصی طراحی شده بود که در راس آن تغییر سیاست خارجی آمریکا در برخورد با سایر بازیگران صحنه جهانی بود. به این منظور، نخستین گام مطابق با پروژه PANC ، حمله به عراق، اشغال و سرانجام اداره آن کشور بود. این مساله در نامه‌ای محرمانه در سال 1998 به بیل کلینتون نوشته شد و این گونه مطرح گشت: «آقای رئیس جمهور شما نباید از حرکت تانک‌های آمریکایی در بیابان‌های بغداد هراسان باشید.» رامسفلد، ولوویتز و پرل از جمله 18 نفری بودند که این نامه سر گشاده را خطاب به کلینتون نوشتند و هم چنین استدلال کردند که «تغییر رژیم عراق باید در راس اهداف سیاست خارجی آمریکا قرارگیرد.»


پروژه PANC در سال 1998 در متنی که تحت عنوان سند آزادی عراق در گره آمریکا به تصویب رسید و به این مساله صورتی قانونی بخشید، منعکس گردید. در آن هنگام کنگره تحت ریاست گینگریچ اداره ی شد. جالب آن که در تهیه نامه ارسالی به کلینتون در سال 1998 و نیز تهیه متن سند آزادی عراق، افرادی شرکت داشتند که نام و امضای آن‌ها در PANC نیز مشاهده می شود.


پروژه قرن جدید آمریکایی در سپتامبر سال 2000 با رویکردی دفاعی تحت عنوان «بازسازی توان دفاعی آمریکا» مجدداً مورد بازنگری قرار گرفت.شاید بتوان این سند را به مثابه انجیل نومحافظه کاران توصیف کرد. در واقع در این سند جوهره ایدئولوژی نومحافظه کاران منعکس شده و ضرورت ایجاد انقلابی در سیاست خارجی و دفاعی آمریکا به خوبی در این سند تبیین شده است. هم چنین در این سند برای گسترش و تعمیق وظایف وزارت دفاع پیش‌بینی شده بود که حیطه اختیارات این وزارتخانه را در حد غیرقابل تصوری افزایش یابد. علاوه بر این، بر حضور یک جانبه و فوق العاده فعالانه و سرسختانه آمریکا در صحنه سیاست جانی نیز تاکید شده بود.(16) این نوع رویکرد مستلزم فهم و برداشت جدیدی از تهدیدات فراوری این کشور در عرصه سیاست خارجی آمریکا بود.

دریافت تازه دولت آمریکا از تهدیدهای امنیتی

پس از 11 سپتامبر، دریافت و برداشت مقامات آمریکایی از تهدیدهای امنیتی دگرگونی بر رفتار و سیاست خارجی آمریکا اثر گذاشت. پیش از رویدادهای یازدهم سپتامبر، تهدیدهای واقعی از دید آمریکاییان، تهدیدهای کلاسیک یا مقارن بود: خطر جنگ با جنگ افزارهای نامتعارف؛ هر چند با پایان گرفتن جنگ سرد، تهدیدها به حوزه‌های دیگری مانند اقتصاد، تکنولوژی، اطلاعات و ... نیز کشیده شده بود. در چنان فضای امنیتی، از دید آمریکاییان، تهدیدها از بازیگران رسمی و کما بیش هم سنگ آمریکا در نظام بین‌الملل مایه می‌گرفت. در حوزه نظامی کشورهایی مانند روسیه و چین و در حوزه‌ای نرم افزاری قدرت‌هایی چون ژاپن و اتحادیه اروپا می‌توانستند برای امنیت ملی آمریکا مایه خطر باشند. ولی استدلال می‌شد که این دسته از بازیگران در پرتو عقلانیت و نیز سنگین بودن هزینه‌های عملی کردن تهدید، از جنگ دوری می گزینند. به نظر پل ولفوویتز، مفهوم نوینی از جنگ، تحقق یافته که چشم‌انداز سابق نسبت به آن را در میان مسئولان وزارت دفاع آمریکا متحول ساخته است؛ در این چشم‌انداز مفاهیم بازدارندگی و دیپلماسی نقش کارآمدی را ایفا نمی‌کنند بلکه راهبرد پیش‌دستی و پیش‌گیری کار ویژه مفهومی و عملیاتی می‌یابند. در واقع در سطح دوم تهدیدات، مثلثی از سه عنصر تروریسم، دولت‌های یاغی و سلاح‌های کشتار جمعی و توان موشکی بالستیک زمینه ی ظهور چالش گرانی را فراهم آورد که آمریکا با نیروها و تجهیزات متعارف قادر به مهار آنها نیست، در نتیجه توسل به راهبرد پیش گیرانه برای مقابله با آنها ضرورت می یابد. عملیاتی کردن این مساله، مستلزم تغییراتی بود که حادثه 11 سپتامبر اسباب آن را فراهم کرد.(17)
در ادبیات امروزی آمریکا، تهدیدات نامتقارن، به تهدیداتی گفته می شود که فرهنگ سیاسی، راهبردی و نظامی آنها را غیر معمول و عجیب تلقی می کند. این گونه تهدیدات دارای عناصر غیر قابل پیش‌بینی است که امکان واکنش متعارف از سازمان‌های نظامی و امنیتی آمریکا را سلب می‌نماید. این عناصر عبارتند از:


1. عدم شفافیت تهدید؛ 2. سیال بودن صحنه نبرد؛ 3. مشخص نبودن کارگزاران جنگ؛ 4. متنوع بودن ابزارهای به کار گرفته شده؛ 5. احاطه‌ناپذیر بودن محدوده جنگ؛ 6. نامتناسب بودن ابزارها، امکانات و سلاح‌های طرفین درگیری.(18)


در راهبردهای کلان سیاست خارجی آمریکا، یک جانبه گرایی با محوریت قدرت‌های نظامی بر چند جانبه گرایی و هم کاری بین المللی با محوریت قدرت اقتصادی و تجاری غلبه کرده است. در واقع الگوی جدیدی از طرح‌ریزی سیاست خارجی آمریکا ابداع شده است که با اندکی مسامحه، مدل «اقتدار گرایانه» نامیده می شود. به عبارتی ساده‌تر، سیاست خارجی آمریکا از مدل واقع‌گرایی در عرصه جهانی به مدل اقتدارگرایی بین المللی تحول یافته است؛ زیرا در مدل واقع گرایی؛ هژمونی کامل آمریکا بر جهان برآورده نمی شود.(19)

علل شکل‌گیری راهبردی عملیات پیش‌گیرانه

مانوئل والرشتاین، صاحب نظریه نظام جهانی بر این باور است که آمریکا به دو دلیل تصمیم گرفت تا به جای استفاده از شیوه ی اقناع از شیوه‌های قهرآمیز استفاده کند. اول این که، ایالات متحده به هیچ وجه مطمئن نبود که می‌تواند هدف‌هایش را از طریق متحدانش و اقناع روسیه و چین بدست آورد؛ دوم این که، به نظر دولت ایالت متحده اقناع شیوه ی ضعیفی بود .به نظر می رسد دولت ایالت متحده تنها با طرح پیشنهاد انتخاب یکی از دو راه (با ما هستید یا مخالف ما) می‌توانست وضعیتی ایجاد کند که در آن یک نظم ژئوپولیتیکی پایدار بر اساس تعریف خودش بنا نهد.(20) با این وجود سوالی که برای والراشتاین در زمینه راهبرد جدید آمریکا مطرح بود این است که آیا در عالم مطرح بود این است که آیا در عالم واقع این تصمیم عملی بود؟


اما از نظر سطح تحلیل کلان و ساخت گرایانه، نظریه ی نو واقع گرایانه از توان پاسخ‌گویی بهتری به این سوال که چه دلایلی باعث شکل‌گیری راهبرد حمله پیش‌دستانه و عملیات پیش‌گیرانه شد، برخودار است. نظریه‌پردازان نئورئالیست بر این اعتقادند که ساختار نظام بین المللی، محور اصلی تمامی تحولات محسوب می‌شود. تغییر در ساختار نظام بین الملل موجب تغییر در منطق و کارکرد نظام و انتقال نظام بین الملل از یک ساختار به ساختار دیگری می شود. تغییر ساختاری نظام بین الملل موجبات تغییر رفتار خارجی دولت‌ها را فراهم می سازد.


براساس چنین رویکردی، می توان به این جمع بندی رسید که تغییر در سیاست تدافعی و راهبردی آمریکا، ناشی از شرایط بین المللی آن کشور می‌باشد. آن چه منجر به انجام اقدامات یک جانبه آمریکا در عراق گردید و یا فضای سیاسی را برای مقاومت آمریکا در برابر فرایندهای سازمان ملل فراهم آورد، ناشی از شرایط قدرت و توانمندی و ساختاری آن کشور (در سطح بین الملل) می‌باشد. بر این اساس، بیش‌تر ناشی از مازاد قدرت (در قیاس با سایر بازیگران داخلی و بین المللی) می باشد. زمانی که آمریکایی‌ها و یا هر کشور دیگری به سطحی از تمایز تکنولوژیک، ابزار و قابلیت‌های تولید کننده قدرت ملی دست یابند و مازاد قابل توجهی را نسبت به دیگران ایجاد کنند، در آن شرایط تلاش خواهند داشت از قدرت تولید شده خود، حداکثر استفاده را به عمل آورند. این امر در رفتار منطقه‌ای و الگوهای اقدام راهبردی، خود را بازنمایی می‌کند.


بر این اساس، راهبرد عملیات پیش گیرانه آمریکا را می توانم بازتاب تغییر در ساختار نظام بین الملل دانست زیرا زمانی که کشورها به مازاد قدرت نسبت به سایر بازیگران- دست می یابند، می کوشند تا زمینه‌های به کار گیری قدرت را فراهم آورند.(21) و بنابراین می توان راهبرد حمله پیش‌دستانه یا جنگ پیش‌گیرانه آمریکا پس از 11 سپتامبر را بر اساس گفتمانی نئورئالیستی تحلیل کرد و به حقایق و واقعیت‌های تغییرات ناشی از رویکردها و سمت گیری‌های سیاست خارجی آمریکا پی برد. نمونه و مثال بارز قدرت فزاینده ایالات متحده در اوایل هزاره سوم میلادی، قدرت سخت‌افزاری این کشور است. چیزی که در بودجه ی نظامی و میزان تسهیلات متعارف و غیر متعارف آمریکا به وضوح قابل رویت است می‌تواند به طور بالقوه و بالفعل در راهبرد دفاعی و خارجی این کشور مشاهده شود.

11سپتامبر و راهبرد جنگ پیش‌گیرانه

اولین نشانه‌های راهبرد جدید بعد از حوادث 11سپتامبر دیده شضد؛ بوش بعد از آن که سخنرانی سالانه اش را در کنگره در 29 ژانویه 2002 از «محور شرارت» سخن گفت، اضافه کرد که «من منتظر وقوع وقایع نخواهم ماند. من در شرایطی که خطر لحظه به لحظه نزدیک می‌شود، به نظاره نخواهم ایستاد. آمریکا اجازه نخواهد داد تا خطرناکترین رژیم‌ها با مخرب‌ترین سلاح‌ها جهان ما را تهدید کنند.» این عبارات حتی می‌توانست به آن معنی باشد که آمریکا قبل از این که یک دولت متخاصم قادر به دستیابی به سلاح ممنوعه باشد، علیه آن دولت دست به اقدام خواهد زد.(22)


این راهبرد جدید در 20 سپتامبر 2002 در سندی موسوم به «راهبرد امنیت ملی آمریکا» توسط دولت بوش انتشار یافت. انتشار این سند از نظر تحول بنیادینی که در راهبرد امنیتی آمریکا طی دوره بعد از جنگ جهانی دوم (جهانی) به وجود آورد، بی‌سابقه است. در این سند عدم کفایت و نارسایی رویه‌هایی مانند مهار و بازدارندگی که در دوره بعد از جنگ دوم مبنای راهبرد امنیتی آمریکا بودند، اعلام شده و از اقدام با هدف پیش دستی به عنوان روشی موثر برای مقابله با آمیزه ای از «تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی» سخن رفته است.


انتشار سند موسوم به راهبرد امنیت ملی آمریکا بود. اساس این سند نیز بر ابزار نگرانی از امکان توسعه سلاح‌های کشتلر جمعی توسط برخی از دولت‌ها، امکان انتقال این سلاح‌ها به تروریست‌ها و اتوانی از مهار و بازدارندگی موثر این تهدیدات جز از طریق پیش‌دستی استوار بود. در این سند فرض بر این است که بازدارندگی که تنها بر تهدید به تلافی استوار باشد، کم‌تر متحمل است که علیه رهبران کشورهای یاغی که آمادگی بیش‌تری برای خطر پذیثرفتن و قمار بر سر جان و ثروت ملت ای خود دارند، موثر افتد. در نهایت تاکید شده که«نمی توانیم اجازه بدهیم تا دشمنن ما ضربه اول را وارد کنند»(23)
در این سند همه ی پیش فرض‌های نو محافظه کاران پذیرفته و با شرایط جدید پس از سرنگونی طالبان در افغانستان هم آهنگ شده بود: نخست این که ایالات متحده برای دفاع فرضی از خود با حمله پیش‌گیرانه به گروه‌های تروریستی و دولت‌های سرکش که دست به عملیات انتحاری و غیر قابل تشخیص اسلامی می‌زنند،»حق» دارد؛ دوم این که ایالات متحده برای اقدام نظامی باید با دیگران به اصطلاح «ائتلاف مشتاقان» را تشکیل می‌داد.اما اگر امنیت امریکایی در خطر قرار گیرد، ایالات متحده باید آمادگی اقدام جداگانه را نیز داشته باشند. این سند در پایان آشکار اعلام می کرد که برتری نظامی کنونی ایالات محده باید همچنان حفظ شود نیاید اجازه چالشی در این مورد داده شود و نیز هیچ وجه نباید زمینه بازگشت به روزگار دو قطبی فراهم گردد؛ ایالات متحده باید از فرصتی که «زمانه تک قطبی» برایش فراهم آورده، بهره‌برداری کند و نظام سیاسی را با شرایط خود شکل دهد بوش ره نامه ی نظامی جدیدی را به مرحله اجرا گذاشته است که به موجب آن نیروهای نظامی این کشور باید آمادگی پیش‌دستی را داشته و قبل از حمله دشمن او را غافلگیر کرده و از بین ببرند. این ره‌نامه نظامی در واقع به دولت آمریکا اجازه می‌دهد تا در هر نقطه جهان علیه کشورهایی که قصد داشته باشند علیه آمریکا عملیات نظامی انجام دهند، از نیروهای نظامی خود استفاده نمایند.
در گذشته دولت آمریکا به موجب قوانین بین المللی نمی‌توانست به این دلیل که ممکن است در آینده سوی کشوری مورد حمله قرار بگیرد آن اقدام نظامی نماید، اما بوش معتقد است نباید منتظر شد تا دشمن علیه آمریکا عملیات تروریستی انجام دهد؛ نیروهای نظامی آمریکا حق دارد تا علیه کشورهایی که ممکن است سلاح‌های کشتار جمعی جهت انجام عملیات تروریستی علیه آمریکا استفاده کند، بسیج شود و آنها را شکست دهد.
این ره‌نامه نظامی بخشی از طرح راهبرد امنیت ملی دولت بوش محسوب می شود و وی از ماه سپتامبر سال 2001 در اظهارات خود در خصوص جزئیات این طرح سخن گفته است.(24) این ره‌نامه استثناگرایی و یک‌جانبه گرایی ایالات متحده را به اوج رسانده و در این فرایند گرایشات مداخله جویانه، هژمونی و امپریالیستی قدرت آمریکا تقویت گردیده است. در حمله یک جانبه به عراق ایالات متحده درهای تازه‌ای را بر روی جنگ آینده باز کرده است. حمله دولت (بوش) به عراق و عزم آن برای استفاده از ره‌نامه حمله پیش دستانه علیه دشمنان بالقوه خود یک مناظره شدید بین‌المللی را به وجود آورده است، این ابتکار سیاست خارجی دولت بوش مناقشه‌آمیز شده است، زیرا از آغاز مرحله جدیدی از سیطره جویی آمریکا در امور جهانی حکایت دارد. (25) یک دیدگاه بر این باور ایت که ره‌نامه بوش (حق سنتی نسبت به جنگ پیش دستانه یک آموزه جدید جنگ پیش گیرانه توسعه داد».(26)


این امر در جنگ آمریکا با عراق مصدق پیدا می کند که در آن ایالات متحده تنها با وقوف به این که عراق به طور باقوه برای آمریکا خطرناک است و می تواند در آینده برای این کشور تهدیداتی را خلق کند، به این کشور حمله کرد و آن را ب اشغال دراورد به این معنا که جنگ آمریکا علیه عراق را با توجه به متغیر‌ها و ویژگی‌های پیشگیری، جنگی پیش گیرانه تعریف می کنند. در حالی که حمله آمریکا به افغانستان را با توجه به باور آمریکاییان به حملات قریب الوقوع و احتمال حملات بیشتر از جانب شبکه القاعده به مواضع و منافع آمریکا جنگی پیش دستانه محسوب می کند در واقع، ره نامه بوش مفاهیمی فراتر از دفاع پیش دستانه یا جنگ پیش گیرانه را مطرح ساخته است. در جنگ پیش گیرانه، خظطر و تهدید وجود دارد، اما آنی و نزدیک نیست؛ در حالی که در ره نامه بوش ادعا شده است می توان در برابر خطرات و تهدیداتی که هنوز شکل نگرفته به مرحله بروز نرسیده، به قوه ی قهریه متوسل شد و آنها را در نطفه خفه کرد. این برداشت از جنگ پیش گیرانه، حمله در برابر تهدید است، پیش از ان که تهدید شکل گرفته و یا خطر به ظهور رسیده باشد. در ره نامه ی بوش این نظریه مطرح شده است که چنانچه عراق یا دیگر کشورهای یاغی و شرور بتواند به توانایی‌هایی دست یابند، به ما آسیب خواهند رساند.
پس پیش از شکل‌گیری این خطر و تهدید در آینده، از به وجود آمدن آن جلوگیری خواهد شد. در واقع، ره‌نامه جنگی بوش دفاع پیش دستانه در برابر حمله قریب‌الوقوع نیست؛ بلکه جنگ تجاوزکارانه ای برای سرکوب مخالفان این کشور است که نفرت از ایالات متحده را در دل د

/ 1 نظر / 78 بازدید
حجت

سلام ببخشید منظورتون از"ستاری، منبع پیشین، ص24" کدومه