بایسته های رسانه ای جنگ یمن؛

علی رغم آنکه جنگ آل سعود علیه یمن وارد سومین ماه خود می شود، این رژیم نتوانسته به اهداف خود در داخل یمن دست یابد. مهمترین دلیل بر این مدعا اعوجاجات استراتژی هایی است که آل سعود در قبال حمله به یمن اتخاذ کرده است. لکن دوشادوش جنگ میدانی، جنگ رسانه ای تمام عیاری در خارج از یمن در حال وقوع است؛ نبردی که اوضاعش آنگونه که باید به نفع مردم مظلوم یمن رقم نخورده است. در تاریخ معاصر شاید کمتر تعرض کشوری به کشور دیگر را بتوان یافت که اینگونه مورد سانسور رسانه ای بین المللی قرار گرفته باشد لکن سانسور تنها نیمی از مشکلات رسانه ای جنگ یمن است؛ نیمه ی دیگر مشکل در سیاست های رسانه ای است که در این سو اتخاذ و دنبال میشود. 

در این نوشتار تلاش شده است تا محورهای رسانه ای مغفول و کمتر مورد توجه، مبتنی بر تحلیلی اجمالی و کلی از جریان جنگ یمن و با لحاظ مخاطب خاص پیام رسانه ای، ارائه شود. طبعا این نوشتار ناظر به رسانه ای خاص و یا حتی دسته ای خاص از رسانه ها (شبکه های تلویزیونی، روزنامه ها و مجلات یا رسانه های مجازی) به نگارش در نیامده است و بر اساس آسیب شناسی کلی از فضای رسانه ای حاکم بر جبهه خودی در جنگ یمن نوشته شده است. 
الف) مبنای تحلیلی سیاست های رسانه ای 
منطقه غرب آسیا از سال ۲۰۱۱ با بروز ناآرامی های سوریه وارد فاز جدیدی شد. تقابل قوای موجود در منطقه در بحران سوریه به اوج رسید و پس از آن به کشور عراق نیز سرریز کرد. آمریکا به همراه همپیمانان غربی خود و با هدف بریدن شریان مقاومت و شکستن این محور، راهی بجز کشاندن این جنگ به عرصه جنگ های مذهبی نداشت تا بتواند این کشورها را با تکیه بر دینامیک های داخلی به شکست بکشاند. به همین جهت در عرصه رسانه ای، سیاست «ترسیم جنگ مذهبی» یا طایفی در دستور کار رسانه های غربی قرار گرفت. از دیگر سو نیز دشمنی دولت های عرب همپیمان آمریکا در منطقه با محور مقاومت ـ که تهدید کننده جدی منافعشان بوده است ـ بهترین فرصت را برای بروز و ظهور یافت و با هدف همراه ساختن افکار عمومی کشورهای عرب و مسلمان در سرتاسر دنیا به دنبال سیاست «ترسیم جنگ مذهبی» در منطقه افتاد. 
وقوع جنگ یمن در چنین بستر رسانه ای در منطقه و نیز با توجه به احساس خطری که آل سعود از قدرت یافتن محور مقاومت در همسایه پرجمعیت و مهم جنوبی خویش کرد باعث شد تا در آتش این فضای رسانه ای دمیده شود. آل سعود در واقع تنها از این طریق می توانست سرپوشی بر جنایاتی که در یمن در حال انجام بود بگذارد و در واقع توانست اجماعی نسبی در فضای داخلی خود بدست آورده و همچنین افکار عمومی مسلمانان جهان را اگر نه همراه، که ساکت نگه دارد. طبیعی است در چنین شرایطی که بهانه های مذهبی و طایفه ای تبدیل به سرپوشی برای جنگی که بر سر منافع آمریکا و دست نشاندگانشان در منطقه برپا گردید، شده است، پاتک رسانه ای می بایست بر روشنگری نسبت به ماهیت اصلی این جنگ و اثبات دروغ رسانه ای غربی و عربی در قبال وقوع یک جنگ مذهبی تمرکز داشته باشد. در ادامه بر این اساس محورهای رسانه ای مغفول و کمتر مورد توجه قرار گرفته مورد اشاره قرار خواهد گرفت لکن پیش از آن ضروری است که با لحاظ این مبنای تحلیلی، روشن شود که مخاطب اصلی پیام رسانه ای ما چه کسانی هستند؟ 

ب) مخاطب جنگ رسانه ای یمن چه کسانی هستند؟ 
مهمترین مخاطب پیام های رسانه ای در جریان بحران جنگ یمن «عموم مسلمانان» دنیا هستند که به دلیل جایگاه ویژه عربستان سعودی در میان مسلمانان دنیا و نیز هزینه های هنگفتی که سعودی ها برای همراهی کشورهای مسلمان از سال ها پیش خرج کرده اند، عملا یا در قبال این بحران سکوت کرده اند و یا حتی دروغ های رسانه ای آل سعود را پذیرفته اند. در نقطه مقابل گرایشات مختلف شیعیان دنیا اساسا به دلیل هجمه های این رژیم نسبت به شیعیان هیچ گاه نسبت به آل سعود خوش بین نبوده اند. همچنین قریب به اتفاق مردم غیر مسلمان دنیا به دلیل رویکرد افراط گرایانه مذهبی آل سعود و محدودیت شدید آزادی و وخیم بودن شاخص های حقوق بشری از نگاه آنان در این کشور، نسبت به این رژیم بدبین بودند و هستند. جریان رسانه ای آل سعود نیز تمامی هم و غم خویش را برای همراه سازی عموم مردم مسلمان دنیا در بحران یمن صرف کرده است که یکی از بارزترین مصادیق آن فرستادن امام جماعت و جمعه حرم مکه مکرمه به پاکستان پس از رای منفی پارلمان این کشور به همراهی پاکستان در ائتلاف جنگ علیه یمن بود که بازخوردی وسیع در میان عموم مسلمانان پاکستان داشت. 
در چنین شرایطی مهمترین مشکل رسانه ای عدم هدفگذاری صحیح در جریان جنگ رسانه ای کنونی است و بسیاری از مطالب تولید و منتشر شده اساسا هیچ کارکردی بجز افزایش عداوت و کینه نسبت به آل سعود در میان خود ما ندارد حال آنکه سیبل و هدف کس دیگری است که این تیرها به آن نمی رسد! 
ج) محورهای رسانه ای 
بر اساس تحلیل ارائه شده و نیز جامعه مخاطب محورهای رسانه ای که می بایست مورد توجه قرار گیرد را می توان در سه دسته کلی تقسیم بندی کرد: جنبش انصارالله چه کسانی هستند و دلیل دشمنی با آن کدام است؟ ائتلاف شکل گرفته علیه یمن را چه کسانی شکل می دهند و واقعیات میدانی جنگ یمن کدام است؟ 
نباید از یاد برد که آنچه در ادامه مورد اشاره قرار می گیرد «محورهای رسانه ای» است نه تحلیل های آکادمیک برای ارائه در مراکز علمی؛ به همین دلیل استنادات بسیاری از این موارد، فضای عمومی حاکم بر عرصه بین المللی در جریان جنگ است. 
دلیل دشمنی با جنبش انصار الله کدام است؟ 
جنبش انصار الله یا حوثی ها پیش از این جنگ نیز در منطقه صعده شاهد وقوع شش جنگ در خلال سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ بوده اند که آخرین آنها یعنی جنگ سال ۲۰۱۰ با مداخله مستقیم آل سعود بوقوع پیوست. فهم دلیل وقوع جنگ های شش گانه تحمیلی بر جنش انصارالله، تاثیر مستقیمی بر فهم جنگ کنونی یمن دارد. 
خاستگاه جنبش انصارالله در میان خاندان حوثی های زیدی یمن بوده است. علامه بدرالدین الحوثی ـ پدر شهید سید حسین و سید عبدالملک الحوثی ـ کسی بود که نقشی احیاگرانه در میان زیدیان یمن ایفا کرد. عمده فعالیت های وی تا سال های دهه ۹۰ میلادی بر مقابله فرهنگی با نشر تفکر وهابیت در یمن متمرکز شده بود. پسر وی شهید سید حسین الحوثی که مشغول به تحصیل علوم دینی در سودان بود، در سال های آغازین دهه نود به یمن بازگشت لکن بجای استمرار روش پدر در مقابله با وهابیت، با بازنگری نسبت به استراتژی وی، آمریکا را به عنوان دشمن اصلی مطرح ساخت و عملا فعالیت های سیاسی خویش را حول دشمنی با آمریکا سامان داد. سید حسین بدرالدین الحوثی که حضور آمریکا را بعد از وقایع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در منطقه غرب آسیا توطئه ای از پیش طراحی شده می دانست با تاکید بر لزوم مقابله با حضور آمریکا شروع به اعلام برائت علنی از دشمنان اسلام کرد و شعارهای پنج گانه جنبش انصار الله را در روزی که بعدها تحت عنوان یوم الصرخه نامگذاری شد اعلام نمود. طرح شعارهای ضد آمریکایی از سوی جنبش انصار الله باعث حساسیت شدید سفیر آمریکا در کشور یمن شده و تلاش نمود تا از طریق دولت یمن بر این جنش اعمال فشار کند. جنگ نخست علیه جنبش انصار الله در سال ۲۰۰۴ به دلیل اصرار این جنبش بر شعارهای ضد آمریکایی اش آغاز شد که در پی آن سید حسین بدرالدین الحوثی به همراه جمعی از اعضای خانواده و همراهانشان به شهادت رسید. استمرار این جنگ ها در سال های ۲۰۰۵، ۲۰۰۶، ۲۰۰۷، ۲۰۰۸ هیچ نتیجه ای را برای حکومت دست نشانده یمن به دنبال نداشت و به همین دلیل ناچار شد تا دست به دامان حکومت آل سعود در شمال شود و جنگ ۲۰۱۰ با مداخله مستقیم عربستان و با دستور و راهبرد آمریکایی ها علیه این جنبش به راه افتاد که آن نیز نه تنها به نتیجه ای نرسید بلکه با ورود این جنبش به داخل مواضع سعودی ها و در نهایت میانجیگری طرفی ثالث به پایان رسید. 
در جریان رخ دادهای سال ۲۰۱۴ که انصار الله توانست با بهره گیری از توان بالای مدیریتی خود و نیز خلا قدرت موجود در یمن گستره نفوذش را در بسیاری از مناطق یمن افزایش دهد، طبعا آمریکا به شدت منافع خویش را در منطقه در خطر دید و به همین دلیل تمامی توان خود را برای سرکوب این جنبش از طریق حمایت ائتلاف علیه یمن مبذول داشت. 
متاسفانه فضای رسانه ای خودی ها در خلال جنگ یمن کمتر به ماهیت استکبار ستیزانه این جنبش و گرایشات شدیدا ضد آمریکایی آنان پرداخته شده است؛ در حالی که اساسا نقطه آغاز فعالیت های این جنبش و نیز شهادت بنیان گذار جنبش انصار الله شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل» بوده است. تنفر مسلمانان جهان ـ که مخاطب اصلی جنگ رسانه ای یمن هستند ـ از آمریکا به دلیل جنایاتش در کشورهای مسلمان امری مسلم است و از این رو پررنگ ساختن این ماهیت آمریکا ستیزانه که منشا مشکلات عارض بر این جنبش بوده است حایز اهمیت رسانه ای بالایی است. 
مضاف بر این توجه به همزیستی مسالمت آمیز شافعیان و زیدیان در طول قرون بسیار حایز اهمیت است و آن چیزی که آتش اختلاف را از طریق تبلیغ و ترویج تفکر وهابیت در یمن براه انداخته، فعالیت های تبلیغی آل سعود بوده است. جالب آن است که جنبش انصار الله که پیش از این یک حرکت حوثی بوده است کم کم از دایره قومی و مذهبی خارج شده و در حال حاضر بسیاری از پیروان مذهب شافعی را نیز با خود همراه ساخته است که این امر هیچ گونه بازتاب قابل ذکری در رسانه های خودی نیافته است. 

ائتلاف شکل گرفته علیه یمن چه کسانی اند؟ 
یکی از مهمترین بهانه های عربستان سعودی برای آغاز جنگ، حمایت از دولت به اصطلاح قانونی و منتخب مردم منصور هادی بود. صرفنظر از اینکه منصور هادی عملا گزینه اعمال شده از سوی شورای همکاری خلیج فارس بر مردم یمن بود و او نیز بیش از دوره تعیین شده بر سر قدرت باقی ماند و در نهایت استعفا داد؛ توجه به ماهیت کشورهایی که از جنگ علیه یمن حمایت کردند حایز اهمیت است. عربستان سعودی خود ساختاری پادشاهی دارد و از سال ۲۰۱۱ به بعد تبدیل به پناهگاه دیکتاتورهای عربی شد که سمبل ایستادگی در برابر خواست و اراده مردم منطقه بودند. این رژیم در جریان سرکوب انقلاب مردم بحرین بصورت مستقیم مداخله کرد و این رژیم همان رژیمی است که از هر اقدامی برای سرنگونی حکومت منتخب مردم در مصر دریغ نکرد و عملا پشتیبان تمام عیاری حکومت کودتا در مصر و جنایاتش در قبال اسلام گرایان بود. بعلاوه دیگر کشورهای خلیج فارس همراه با آل سعود که به گفته خودشان برای دفاع از رای مردم یمن در این جنگ مشارکت کرده اند، همگی ساختارهایی غیر مردم سالارانه دارند. 
تاکید بر عدم نمایندگی منصور هادی از مردم یمن بسیار حایز اهمیت است. منصور هادی پیش از این برای مدت ۱۸ سال مداوم، بعنوان معاون علی عبد الله صالح در قدرت حضور داشته است و در جریان انقلاب ۲۰۱۱ در پی اعمال طرح شورای همکاری خلیج فارس در انتخاباتی شرکت کرد که هیچ رقیبی نداشت و در این شرایط برای مدتی دو ساله بعنوان رییس جمهور انتخاب شد و در نهایت نیز با هدف اعمال فشار بر انصارالله در سال ۲۰۱۴ از قدرت استعفا داده و به عدن و بعدتر به عربستان فرار کرد. 
مهمترین حامی فرا منطقه این جنگ ایالات متحده آمریکا است. این کشور به انحا مختلف به حمایت تمام عیار از این جنگ کرده است. فراهم آوردن پشتیبانی اطلاعاتی، تجهیزات نظامی، پشتیبانی رسانه ای، پشتیبانی لجستیک جنگ و پشتیبانی تمام عیار سیاسی از جمله حمایت های آمریکا از این جنگ بوده است که ریشه اش در دشمنی آمریکا با حرکت انصار الله از زمان آغاز این حرکت است. برای مخاطبین باید روشن شود که آمریکا همان آمریکایی است که به افغانستان و عراق حمله کرد و هنوز نیز هواپیماهای بدون سرنشینش در پاکستان بیگناهان را به خاک و خون می کشد و تا پیش از آغاز بحران یمن نیروهای ویژه اش اقدام به عملیات در یمن می کردند و مردم بیگناه را قربانی می کردند و اکنون تمام قد در حمایت از خون ریزی رژیم آل سعود در یمن ایستاده است. 
تاکید به مساله فلسطین در جنگ رسانه ای شکل نیزگرفته امری بسیار مهم است که ناشی از جایگاهی است که مساله فلسطین در میان عموم توده های مسلمان بعنوان مخاطبین اصلی دارد. ائتلاف شکل گرفته علیه یمن را کسانی شکل داده اند که کمتر اقدامی را برای کمک به مردم فلسطین به انجام نرسانده اند و نه تنها یک گلوله برای آزادسازی فلسطین به مبارزان فلسطینی نداده اند بلکه طی قریب به چهار دهه از سال ۱۹۶۷ تا کنون برای آزادسازی دو جزیره مهم و استراتژیک خود در دهانه خلیج عقبه هیچ اقدامی نکرده اند. این مساله در میان خود فلسطینیان نیز بازخوردی جدی برجای گذاشته و این سوال را برای آنان ایجاد کرده است که اگر قرار بود لشکرکشی عربی رخ بدهد چرا برای فلسطین این اقدام رخ نداده است؟ چنین فضای حاکم پیرامون مساله فلسطین امری است که می بایست مورد توجه جدی فضای رسانه ای قرار گیرد. 
علاوه بر این می بایست توجه مخاطب به این حقیقت جلب شود که سانسور ماوقع حملات آل سعود به یمن از سوی جریان رسانه ای غالب دنیا، بیانگر این است که منافع قدرت های بزرگ که رسانه های اصلی را در اختیار دارند در سرکوب مردم یمن نهفته است. مواضع نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل و نیز شورای امنیت خود دلیلی دیگر بر این مدعاست که توافقی جهانی توسط قدرت های بزرگ و همپیمانان منطقه ای شان در جریان این جنگ بوقوع پیوسته است که از این جنبه اوضاعی مشابه اوضاع غزه در باب یمن در حال وقوع است. 
واقعیت میدانی جنگ در یمن کدام است؟ 
واقعیت آن است که در جریان حملات آل سعود که در ماه حرام مسلمین رخ داد، کسانی که به خاک و خون کشیده می شوند مردم عرب و مسلمان از قبایل و مذاهب مختلف هستند. متاسفانه تا کنون کمتر تاکید رسانه ای بر کشته شدن غیر زیدیان و غیر حوثی ها در جریان بمباران های آل سعود شنیده شده است. همچنین موضع عموم مردم یمن بجز اعضای انصار الله و نیز شیعیان زیدی در قبال این بحران تاکنون آنگونه که باید مورد تصریح قرار نگرفته است. اینگونه تصریحات خط بطلانی است بر مدعای جنگ مذهبی و طایفی در خلال جنگ یمن. 
در پایان باید خاطر نشان شد که متاسفانه ما با واقعیت رسانه ای مواجهیم که راقم این سطور و شمای خواننده این سطور شاید هیچ دسترسی و امکانی برای تغییر کلان آن نداشته باشیم، لکن نباید از یاد برد که تک تک ما در قبال مظلومیت مضاعف یمن در عرصه رسانه موظفیم و حتی اگر بتوانیم یک نفر از جامعه مخاطبین را نسبت به ماوقع یمن آگاه سازیم ضربه ای ولو کوچک به پیروان آمریکا و اسلام آمریکایی وارد کرده ایم. 

نویسنده: روح الله رضوی (مسوول کمیته بین الملل اتحادیه امت واحده) 

/ 0 نظر / 23 بازدید