عوامل قدرت یابی ترکیه در منطقه خاورمیانه

تحلیل رخداد:

ترکیه کشوری است اوراسیایی که هر چند قسمت اعظم آن در آسیا قرار دارد اما همیشه در پی این بوده است که به اروپا بپوندد و جزئی از آن باشد. این کشور هر چند در مجموعه ی منطقه ای خاورمیانه قرار می گرفت اما توجهی به این منطقه استراتژیک نداشت. چرا که آن را عمدتاً منطقه بحران خیزی می دانست و تمام تلاشش این بود که خود را وارد گرداب این منازعات نکند. البته اگر قصد بازیگری در منطقه را هم داشت توان این کار را نداشت چرا که اعراب عمدتاً دید خوبی نسبت به ترکیه نداشتند و آن را دست نشانده غرب و آمریکا در منطقه می دانستند. اما اکنون ترکیه کشوری شده است که ریاست سازمان کنفرانس اسلامی در اختیار آن است، رئیس جمهور آن، عبدا… گل، یکی از کاندیداهای محتمل برای جانشینی کوفی عنان بود، درپارلمان اروپا نقش مهمی به عهده گرفته است، عضو غیردائم شورای امنیت سازمان ملل است، عضو گروه G20 است، نقش میانجیگری در منازعاتی که غربیها در آن مانده اند را پیدا کرده است، در اغلب مسائل منطقه ای مورد مشورت قرار می گیرد،‌ و عامل مهم دیگر اینکه به شریک تجاری مهمی برای کشورهای منطقه تبدیل شده است. انقلاب های اخیر در منطقه باعث شده است خیلی از تحلیل گران بر این اعتقاد باشند که این تحولات به قدرت یابی هر چه بیشتر ترکیه در منطقه و نظام بین الملل منجر خواهد شد و حتی برخی ها از آن به عنوان ابرقدرت در حال ظهور یاد می کنند[i]. به سبب اهمیت موضوع و با درنظر گرفتن منافع ایران در منطقه، بررسی عوامل قدرت یابی منطقه ای ترکیه اجتناب ناپذیر می گردد. بنابراین در این مطالعه قصد داریم هر چند مختصر، به دلایل و چرایی قدرت یابی ترکیه در منطقه خاورمیانه بپردازیم. برای تحلیل بهتر، این فاکتورها ذیل ۳ عنوان مورد بررسی قرار می گیرند.۱- عوامل سیستمیک؛ ۲- عوامل منطقه ای و ۳- عوامل داخلی.

1- عوامل سیستمیک:

از منظر هر چارچوب نظری و یا تحلیلی که بخواهیم بررسی کنیم، نقش و شکل نظام بین الملل و قدرتهای بزرگ آن نظام بر رفتار و سیاست خارجی بازیگران نظام تأثیر قابل توجهی دارد. این امر مورد قبول اکثر نظریه پردازان حوزه روابط بین الملل از نحله های فکری رئالیستی، لیبرالیستی یا جریانهای بازاندیشگرا است. بر اساس نظریه رئالیسم نئوکلاسیک، که در تلاش است پیوندی بین سطوح تحلیلی خرد و کلان ایجاد کند،‌ عوامل سیستمیک همراه با عوامل منطقه ای و داخلی بر سیاست خارجی کشورها تأثیرگذار هستند. از این منظر، ساختار نظام بین الملل شرایط محدود کننده رفتار را با خود به همراه دارد و بازیگرانی قادرند در این چارچوب نقش آفرینی کنند که دارای منابع ملی زیادی باشند.

1-1 سیاست خارجی آمریکا در منطقه:

چگونگی ساختار نظام بین الملل پس از دوران دو قطبی و جنگ سرد مورد نزاع و اختلاف نظر اندیشمندان این حوزه است اما ورای این اختلاف نظرها در خصوص صورت بندی قدرت در آن، قابل انکار نیست که آمریکا نه هژمون ولی قدرت برتر و مسلط آن بوده است. عمده منافع آمریکا در منطقه، امنیت جریان صدور انرژی و تأمین امنیت اسرائیل است. این کشور بعد از ۱۱ سپتامبر به دلایل و عناوین مختلف به منطقه لشکرکشی کرد و در باتلاق افغانستان و عراق خود را گرفتار دید. سپس سیاست ارتقای دموکراسی(Democracy Promotion) را خواست اجرا کند. طرح خاورمیانه بزرگ و … هم جواب ندارد و در نتیجه این سیاستها، در انتخابات دموکراتیک فلسطین و عراق، گروه هایی به قدرت رسیدند که مطلوب آمریکا نبود. این سیاستها دو نتیجه برای آمریکا در پی داشت: اول اینکه گرفتاری در جنگ های فرسایشی عراق و افغانستان آن را از فکر مداخلات بیشتر در کشورهای منطقه بازداشت و ثانیاً طرح تحمیل دموکراسی از بالا و به وسیله زور چندان جواب نداد. نتیجه این امر برای سیاست خارجی ترکیه از این قرار بود:

الف) به تناسب ضعف و درماندگی آمریکا در منطقه،‌ فضای بیشتری برای بازیگری ترکیه باز شد. ترکیه هنوز هم از متحدان عمده آمریکا در منطقه است و آمریکا این فرصت را برای ترکیه بوجود آورد که

: ب) بتواند الگوی نظام دموکراتیک خود (به تعبیر آمریکا) را برای کشورهای منطقه ارائه بکند. با توجه به نتایج نامطلوب انتخابات دموکراتیک در منطقه، آمریکا متوجه شد که با نظام هایی نظیر نظام سکولار حاکم در ترکیه بهتر می تواند کنار آید تا حکومت های اسلامی مثل حکومت ایران .در این اثتا، موج تبلیغات ضد ایرانی و به اصطلاح، ایران هراسی هم به نوبه خود تأثیرگذار بوده و عامل موثر دیگری در بازیگری منطقه ای ترکیه به شمار می رود.

2-1: بحران اقتصادی بحران کم سابقه در اقتصاد جهانی باعث شد که کشورها در پی کاستن از بودجه نظامی و تعهدات برون مرزی خود باشند که نظیر آن را در برنامه برخی از کشورها برای خروج نیروهای خود از افغانستان و عراق می بینیم. خود آمریکا هم با یکی از بدترین بحرانها روبروست و بنابراین قدرت مانور خود را در منطقه بیش از پیش از دست داده است. بدین ترتیب در فضای ضعف و عدم تمایل دیگر بازیگران برای نقش آفرینی در منطقه، سیاستگذاران ترک به خوبی توانستند از این فرصت به بهترین نحو استفاده کرده و خود را به کشورهای منطقه نزدیک کنند. این عوامل در کنار عوامل دیگری که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد باعث شد ترکیه جایگاه مناسبی در بین کشورهای منطقه پیدا کند.

۲- عوامل منطقه ای:

مناطق به عنوان زیر سیستم های نظام بین الملل بسته به قدرت و منابع یک کشور،‌ وجود و تعداد قدرت های بزرگ و ذی نفع در آن منطقه، دوری و نزدیکی به قدرتهای بزرگ، جایگاه ژئوپلیتیکی کشور، دسترسی به آبهای آزاد و …. محدودیت ها و فرصت هایی را برای کشورها برای دنبال کردن سیاست خارجی خود به وجود می آورد. هر چه کشوری دارای قدرت و منابع بیشتری باشد بالتبع دارای محدودیت های کمتر و فرصت های بیشتر خواهد بود و بالعکس.

به لحاظ ژئوپلیتیکی ترکیه دارای جایگاه بسیار مهمی است و قاره ها و تمدن های مختلف را به هم مرتبط می سازد، از چند طرف به آبهای مهم بین المللی اشراف دارد، مسیر ترانزیتی بسیار مناسبی را در اختیار دارد ، در نزدیکی منابع عظیم نفت و گاز در منطقه قرار دارد و ….. .

اما عامل مهمی که قبلاً برای بازیگری ترکیه در منطقه بسیار محدودیت آفرین بود وجود قدرتهای بزرگ عربی نظیر مصر و عربستان سعودی بود. هر کدام از این کشورها که داعیه رهبری جهان عرب را هم یدک می کشیدند ترکیه را به چشم یک بازیگر خارج از گود می دیدند و اجازه خود نمایی به آن نمی دادند. شعله ور شدن ناسیونالیسم عربی مخصوصاً از دوره جمال عبدالناصر در مصر به این دیدگاه دامن می زد و ترکیه را به عنوان پادگفتمانی برای خود تعریف و آن را به حاشیه رانده بود. اما از بین رفتن قدرت رهبری مصر در جهان عرب بعد از سازش با رژیم صهیونیستی از شدت و حدت این تنازع کاست. عربستان سعودی هم که در این سالها با انواع مختلفی از مشکلات سیاسی داخلی و خارجی روبرو بوده است قادر به بسیج منابع برای رهبری و ایجاد جبهه متحد اعراب برای ممانعت از ظهور بازیگران جدید منطقه ای نبوده است. بخصوص اینکه بعد از انقلاب اسلامی ایران عمده توجه این کشور به سوی خصومت و مقابله با قدرت یابی ایران در منطقه متمرکز بوده است. بنابراین، با ایجاد جبهه دیگری به نام ایران در منطقه،‌ فضا برای تنفس ترکیه فراهم شد و این کشور با درایت سیاستمداران خود توانسته است به طرز مناسبی از فرصت های بوجود آمده بیشترین بهره برداری را انجام دهند و خود را از حاشیه به مرکز سیاست در خاورمیانه برساند. طوری که امروزه گفتمان ترکیه در منطقه نه تنها در حاشیه نیست بلکه از چنان استقبالی نیز بهره مند شده است که حتی برخی از تسلط این گفتمان بر منطقه سخن رانده اند.

3- عوامل داخلی:

در بحث های پیش گفته اشاره شد که عوامل ساختاری نظام بین المللی و منطقه بر روند موفقیت و یا ناکامی سیاستهای یک کشور در نظام بین الملل تأثیر بسزایی دارند اما اگر عوامل داخلی به طرز مناسبی بسیج و رهبری نشود،‌ حتی در صورت وجود شرایط بین المللی و منطقه ای مناسب، دستاوردی نخواهد داشت. بنابراین در بررسی عوامل قدرت یابی ترکیه در منطقه باید با حساسیت زیاد به عوامل داخلی این کشور هم دقت کرد. ساختار داخلی ترکیه در دهه های اخیر روندی در حال تغییر به خود گرفته است و شاهد دگردیسی های مهمی در این کشور بوده ایم. به دلیل تعدد این عوامل، در اینجا صرفاً به صورت گزیده به برخی از عوامل مهم می پردازیم. بدیهی است که بررسی دقیق تر این عوامل در حوصله این بررسی محدود نمی گنجد و مستلزم تحقیقی مجزا و مبسوط تر است.

۱-۳: قدرت یابی حزب اسلام گرا در ترکیه:

بعد از تشکیل ترکیه امروزین در سال ۱۹۲۳، ‌سیستم سیاسی سکولاریسم و لائیسیته بر ترکیه حاکم بوده است و طرفداران ایده های کمال آتاتورک در مرکز گفتمان قرار داشتند و گفتمان اسلام گرایی محلی از اعراب نداشت. به تدریج از دهه های ۶۰، تحت رهبری افرادی چون سیاستمدار فقید نجم الدین اربکان، احزاب اسلام گرا به دنبال تشکل گروهی بودند که هر بار توسط ارتش متلاشی می شد. اما حزب عدالت و توسعه به رهبری کسانی چون اردوغان و گل که برخاسته از مکتب اسلام گرایی اربکان بودند توانست در ۲۰۰۳ میلادی در ترکیه با اتخاذ سیاستی هوشمندانه و برای حساس نکردن ارتش با پذیرش سکولاریسم به قدرت برسد و بعد از آن در حرکت های تاکتیکی خود بتواند از نفوذ ارتش در سیاست بکاهد که نمونه آن را در همه پرسی شهریور گذشته ملاحظه کردیم.

2-3: سازش پذیری اسلام و دموکراسی:

ایجاد اصلاحات سیاسی در ترکیه، قوت گرفتن جامعه مدنی، ارتقاء آزادی های مدنی، افزایش آزادی مطبوعات، تغییر در روابط ارتش و دولت و ….. موجب شد که این ایده در اذهان شکل بگیرد که اسلام گرایی و دموکراسی خواهی لزوماً در مقابل یکدیگر قرار ندارند و امکان جمع آنها با کمی جرح و تعدیل وجود دارد.

3-3: افزایش قدرت نرم ترکیه:

قدرت نرم را جوزف نای متشکل از جاذبه های فرهنگی، ارزشهای حاکم بر آن جامعه و سیاست خارجی آن کشور تعریف میکند. ترکیه به لحاظ جاذبه های فرهنگی مخصوصاً جاذبه های توریستی بسیار موفق عمل کرده است و گفته می شود این کشور به اندازه یک کشور نفت خیز، از توریسم کسب درآمد می کند. احترام به آزادی های فردی، آزادی عقیده و انجام اصلاحات مدنی و در حوزه سیاست خارجی و دنبال کردن سیاست عدم تنش با همسایگان از جاذبه هایی بوده است که بر قدرت نرم ترکیه در منطقه افزوده است.در این زمینه شاهد آن هستیم ترکیه گام های مهمی برای حل اختلافات دیرینه خود با همسایگان خود نظیر ارمنستان و یونان برداشته است.

۴-۳: مخالفت شدید با سیاستهای اسرائیل و حمایت از مردم فلسطین:

اعتراض شدید اردوغان به رئیس جمهور اسرائیل در اجلاس جهانی اقتصاد در داووس سوئیس و ترک جلسه توسط وی خاطره ای است که کمتر به فراموشی سپرده خواهد شد. این حرکت اردوغان او را تبدیل به قهرمان ملی ترکیه کرد و در بازگشت او به کشورش استقبال بی سابقه ای از وی به عمل آمد. این موضوع محدود به داخل ترکیه نبود و اعراب نیز این حرکت را تحسین کردند و وی به زودی به یکی از محبوبترین سیاستمداران در بین اعراب تبدیل شد. پیش از این تصور می شد ترکیه مهره آمریکا در منطقه است و استقلال سیاسی ندارد اما این اقدام فرضیه فوق را باطل کرد. به دنبال آن، حمایت های ترکیه از فلسطینیان، ارسال کاروان آزادی به غزه در تلاش برای رفع محاصره آن، کشته شدن ۹ تبعه ترکیه در حمله کماندوهای رژیم صهیونیستی و درگیری های لفظی دو طرف و کاهش روابط سیاسی، اعلام آمادگی اردوغان برای راهی شدن به غزه و تهدید وزیر جنگ رژیم صهیونیستی به غرق کردن کشتی وی از دلایل دیگر افزایش قدرت نرم و محبوبیت ترکیه در منطقه است.

۵-۳ سیاست میانجیگرانه:

احمد داووداوغلو وزیر خارجه ترکیه اعلام داشته است ترکیه باید به مرکز بین المللی برای میانجیگری و حل و فصل اختلافات تبدیل شود. این سیاست هوشمندانه باعث افزایش وزن بازیگری ترکیه در معادلات بین المللی شده است. نمونه این سیاست در خصوص پرونده هسته ای ایران،‌ منازعه اعراب – اسرائیل، میانجیگری برای مذاکرات غیر مستقیم سوریه و اسرائیل، مذاکرات سوریه و مصر، ‌مسأله افغانستان، عراق، ‌بحران های آسیای مرکزی و قفقاز …. قابل مشاهده است.

۶-۳ اقتصاد محوری سیاست خارجی این کشور:

ترکیه نشان داده است در منطقه بیشتر دنبال اهداف اقتصادی و تجاری است و از دنبال کردن سیاستهای حساسیت برانگیز سیاسی و امنیتی پرهیز می کند. همین امر باعث شده است اعتماد دیگر کشورها را بتواند به خوبی جلب کند. این کشور در سال اخیر شانزدهمین اقتصاد جهان بوده است و عضو گروه G20 می باشد. داشتن اقتصاد نسبتاًّ پیشرفته در مقایسه با دیگر کشورها در منطقه باعث شده است این کشور به شریک تجاری مهمی برای آنها تبدیل شود. انعقاد ۴۸ و ۴۰ موافقتنامه تجاری با سوریه و عراق در یک هفته نشان دهنده اهمیت اقتصاد سیاسی سیاست خارجی روسیه است. ۷-۳ نقش وزیر خارجه احمد داود اغلو که در برخی محافل از وی به عنوان کیسینجر ترکیه یاد می شود نقش غیر قابل انکاری در سیاست های فعالانه این کشور در منطقه دارد. وی که استاد رشته علوم سیاسی می باشد در کتاب خود با عنوان “عمق استراتژیک” بر لزوم توجه و تمرکز ترکیه بر منطقه خاورمیانه به عنوان عمق استراتژیک این کشور تأکید کرده است. خیلی از کارشناسان حوزه سیاست خارجی ترکیه معتقدند که وی معمار اصلی سیاست خارجی این کشور و حضور پررنگ آن در منطقه بوده است. نتیجه گیری: در بررسی عوامل نقش آفرین در قدرت یابی ترکیه در منطقه ضروری است که عوامل موثر در هر سه سطح ساختاری، منطقه ای و داخلی را با هم و در کنار هم مد نظر قرار دهیم چرا که هیچ یک از آنها بدون وجود دیگری نمی تواند کارایی چندانی داشته باشد. هر چند که عوامل داخلی و اصلاحات صورت گرفته در این کشور توانسته است عوامل بین المللی و منطقه ای را هم تحت تأثیر خود قرار دهد. با وقوع انقلابات اخیر در کشورهای منطقه خیلی از صاحبنظران بر این اعتقادند که الگوی ترکیه می تواند آینده سیاسی منطقه را به نفع این کشور رقم زند اما باید گفت علیرغم نکات پیش گفته، این کشور همچنان دارای مشکلاتی نظیر مسأله کردها و رابطه قوه مجریه با ارتش و با قوه قضائیه است و همچنین برداشتهای مختلفی چون برداشتهای سکولار، مذهبی و ناسیونالیستی از الگوی ترکیه وجود دارد و نمی تواند برای همه این کشورها الگوی مناسبی باشد. بنابراین باید منتظر ماند و دید که این تحولات راه به کدامین سوی می برند.

سعید شکوهی

/ 0 نظر / 16 بازدید