مطالعه تطبیقی سیاست خارجی ایران و عربستان در قبال تحولات بیداری اسلامی(مطالعه مو

.

بیداری اسلامی و در پی آن تغییر در نظام­های سیاسی و بروز بحران در برخی از کشورهای منطقه، تأثیرات وسیعی بر تعاملات سیاسی و امنیتی منطقه‌ خلیج فارس گذاشته، به نحوی که محورهایی از بازیگران منطقه­ای و فرامنطقه­ای در جهت شکل­دهی تحولات به نفع خود در مقابل یکدیگر صف­بندی کرده­اند. این حادثه نقطه عطفی در شکل‌گیری‌ ساختار جدید نظام منطقه­ای خاورمیانه به حساب می‌آید، زیرا از یک سو به تغییر و جابجایی نقش، تأثیرگذاری و منافع بازیگران منطقه­ای و بین­المللی منجر گردیده و از سوی دیگر ائتلاف­های جدیدی را در سطح منطقه به همراه‌ داشته است.

بروز بیداری اسلامی موجب شد تا کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بویژه عربستان آن را تهدیدی علیه امنیت خود تلقی کرده و با اعمال سیاست دخالت فعال در منطقه تلاش کنند تا از ورود موج تحولات به مرزهای خودو نیزبرهم خوردن توازن قدرت منطقه­ای به ضررشان جلوگیری نمایند. از طرفی نیز ظهور دولت­های اسلامی همانند دولت جدید مصر فرصتی را برای ایران فراهم نمود تا روابط نزدیکی را با این دولتهای عربی برقرار کند. اگرچه بحران سوریه و بحرین در ابتدا متأثر از موج اعتراضات مردم در جهان عرب موسوم به بهار عربی بود اما خیلی سریع به صحنه­ای از رویارویی میان بازیگران منطقه­ای و فرامنطقه­ای از جمله جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در مقابل یکدیگر تبدیل شد. ماهیت اتخاذ رویکرد این دولت­ها در قبال تحولات سوریه و بحرین بسیار متناقض بوده و رهبران آنها اهداف متضادی را دنبال می­کردند، بدین گونه که با آغاز ناآرامی­ها در سوریه، ایران بلافاصله از بشار اسد حمایت کرده و خواستار اتخاذ راه­حل سیاسی برای این بحران شد. عربستان نیز برای کنترل بحران بحرین از نیروهای نظامی­اش در سرکوب مخالفان استفاده کرد.

با توجه به نفوذ و ارتباط استراتژیک جمهوری اسلامی ایران با سوریه و نیز نقشی که کشور سوریه در برقراری جریان مقاومت در منطقه ایفا می­نماید، بحران سوریه برای ایران بسیار با اهمیت است. سیاست ایران در قبال بحران سوریه را می توان در چارچوب واقع گرایی تدافعی تعریف کرد، به عبارت دیگر ایران به دنبال افزایش امنیت نسبی خود در برابر تهدیدات منطقه است. از دیگر سو، سیاست عربستان سعودی نیز در رابطه با بحران بحرین را می توان در همین چارچوب تعریف کرد. این درحالیست که سیاست عربستان سعودی در سوریه و سیاست ایران در بحرین دارای مختصاتی است که شاید در این چارچوب تعریف نشود و سویه هایی از واقع گرایی تهاجمی در آن بیشتر مشهود باشد.

پژوهش حاضر درپی مقایسه رفتار سیاست خارجی دو کشور مهم منطقه خاورمیانه، ایران و عربستان نسبت به تحولات سوریه و بحرین است. سؤال اصلی این است که رویکرد ایران و عربستان در قبال تحولات سوریه و بحرین چگونه است؟ نویسندگان بر این نظرند که سیاست های ایران در مورد سوریه و همچنین سیاست عربستان در بحرین در جهت افزایش امنیت نسبی و در چارچوب واقع گرایی تدافعی فهم می­شود. در حالی­که رویکرد ایران در بحرین و همچنین رویکرد عربستان در سوریه تهاجمی و در جهت افزایش قدرت نسبی و ارتقاء جایگاهشان در منطقه است. برای آزمون این فرضیه از نظریه­های واقعگرایی تدافعی و واقعگرایی تهاجمی استفاده خواهد شد.

در بخش اول مقاله تعریفی از نظریه­های واقعگرایی تدافعی و واقعگرایی تهاجمی ارائه می­گردد و سپس به بررسی رویکرد سیاست خارجی ایران و عربستان سعودی در قبال تحولات سوریه و بحرین می­پردازیم.

الف- چهارچوب نظری

 فهم رفتار دولت در شرایط آنارشیک و یا فراهم آوردن یک تئوری مناسب برای سیاست خارجی همچنان مهمترین هدف دانش روابط بینالملل به شمار میآید. کلاننظریۀ رئالیسم (واقعگرایی) از جمله پارادیمهای مطرح در روابط بینالملل است که در فرآیند تحلیل و تبیین تحولات نظام بینالملل دچار مناظرههای میانپارادایمی گردیده، و ثمرۀ آن ظهور خردهنظریههای متعددی از درون آن بوده است. مهمترین این رویکردها عبارتند از: رئالیسم کلاسیکِ هانس جی مورگنتا، نئورئالیسم (رئالیسم ساختاری) کنت والتز، رئالیسم نئوکلاسیک گیدئون رز، و همچنین رئالیسم تهاجمی و رئالیسم تدافعی که این دو از درون نئورئالیسم متولد شدند.همۀ این نظریه­ها دارای اشتراکاتی هستند که آنها را تحت نام «واقعگرایی» قرار می دهد، اما تمایزات جزئی و یا ایده­های آنها دربارۀ برخی از مسائل ماهوی روابط بینالملل همچون امنیت، آنارشی و... آنها را از هم متمایز میسازد.

1- واقع گرایی تهاجمی

می توان فرید زکریا و جان مرشایمر را مهم ترین نظریه پردازان واقع گرایی تهاجمی دانست. واقع­گرایان تهاجمی چنین استدلال می کنند که آنارشی دولت ها را وادار می سازد قدرت (یا نفوذ) نسبی خود را به حداکثر برسانند.  دولت ها می کوشند با به حداکثر رساندن قدرت و نفوذ خود، امنیت خویش را به حداکثر برسانند. البته (...) در مواردی که منافع این امر بیش از هزینه های آن باشد، به آن مبادرت می نمایند. (مشیرزاده، ص 130) واقع­گرایان تهاجمی بر اساس استدلال­های زیر چنین نتیجه­ای را به دست آورده­اند:

1- از دید واقع گرایان تهاجمی، آنارشی بین المللی حائز اهمیت زیادی است. در این جهان، دولت های خرد ورزی که به دنبال امنیت اند، به انجام اقدامانی تمایل دارند که ممکن است به تعارض با دیگران منجر شود. ( مشیرزاده، همان، 130)

2- چون کسب قدرت دولتی به معنای از دست رفتن قدرت دولت دیگر است، درخواست قدرت نسبی دولت­ها را وادار بازی با حاصل جمع صفر می­کند که نتیجۀ مختوم چنین بازی­ای، تضاد و کشمکش است.

3- بی­اعتمادی به انگیزه­های بازیگران، ویژگی دائمی نظام بین­الملل مبتنب بر آنارشی است و به دو دسته قابل تقسیم است: یکی بی­اعتمادی به انگیزه­های فعلی بازیگران و دیگری، در صورت وجود اعتماد، هیچ تضمینی در خصوص ثابت بودن این وضعیت وجود ندارد. در همین چارچوب نگرانی از نیات آتی یک بازیگر می­تواند همکاری در وضعیت کنونی را نیز متزلزل نماید.

4- مسئله تقلب و دولت­های طمعکار پدیده­ای مستمر در نظام آنارشی است. دولت­های طمعکار، یعنی دولت­هایی که نه برای امنیت، بلکه برای ثروت، جاه­طلبی، قدرت و امیال شخصی روابط خود را تنظیم می­کنند همواره وجود. این دولت­ها ممکن است روابط خود را بر اساس امنیت با شما تنظیم نماید، اما در فرصت مناسب در کار خود تقلب خواهند نمود.

 5- هدف همه دولت­های تجدیدنظر طلب دسترسی به جایگاهی هژمونیک در نظام بین­الملل است. بنابراین، این دسته از دولت­ها به شدت درپی کسب قدرتند، و اگر شرایط مناسب باشد، خواستار آنند تا توزیع قدرت را به نفع خود تغییر دهند. .(عبداله خانی،1389،83-84)   هدف اصلی هر دولتی آن است که  سهم خود را از قدرت جهانی به حداکثر برساند، که این به معنای کسب قدرت به زیان دیگران است.(مشیرزاده،همان، 132)

واقع­گرایان تهاجمی راهکار تهاجمی احتمال وقوع جنگ و به­بیان دقیق­تر، ناامنی را پدیده­ای اجتناب­ناپذیر و طبیعی تلقی می­کنند. از میان مطالب و دلایل آنها می­توان نتیجه گرفت که آنها طراحی دکترین و استراتژی­های امنیتی مبتنی بر کاهش احتمال وقوع جنگ را ناکارآمد و غیرمطلوب می­دانند و بر روی دومین گزینه معادلۀ امنیت، یعنی کاهش احتمال شکست در جنگ تمرکز کرده­اند.(عبداله خانی،همان، 84) 

2- واقع گرایی تدافعی

 از مهمترین نظریهپردازان نظریۀ رئالیسم تدافعی میتوان به رابرت جرویس، استفن والت، جک اسنایدر، استفن ون اورا، و چارلز گلاسر اشاره کرد. همچنین خود کنت والتز را میتوان رئالیست تدافعی دانست. مهمترین مفروضههای رئالیسم تدافعی عبارتند از:

1- معضله امنیت[1]: منظور از معضله امنیت شرایطی است که در آن تلاش یک دولت برای افزایش امنیت خود باعث کاهش امنیت دیگران میشود که از آن به امنیت نسبی تعبیر میشود.  به نظر رئالیستهای تدافعی توسعهطلبی همیشه به امنیت منجر نمیشود. در واقع مسئله این است که امنیت مطلق ممکن نیست جز با تبدیل شدن به یک هژمون جهانی و چون احتمال نیل به چنین جایگاهی اندک است و تأسیس دولت جهانی به معنای پایان سیاست بینالملل خواهد بود، دولتها همیشه امنیتجو خواهند بود و با معضله امنیتی روبرو میشوند(.مشیرزاده، همان، 133) واقع­گرایان تدافعی برخلاف راهکار تهاجمی که بی اعتمادی را یک شرط اساسی برای معضل امنیتی می­داند، براین­نظرند که این پدیده صرفاً عامل تشدیدکنندۀ ناامنی است.(عبداله خانی،همان،85)

2- ساختار ظریف قدرت: به نظر رئالیستهای تدافعی ساختار ظریف[2] قدرت که متغیر سطح نظام نیست ( و به معنای توزیع نسبی آن دسته از توانمندیهای مادی است که دولتها را قادر میسازد راهبردهای نظامی و دیپلماتیک خاصی را دنبال کنند)، مهمتر از ساختار خام یا زمخت[3] قدرت میباشد.

3- برداشتهای ذهنی رهبران: تأثیر ساختار ظریف قدرت و توانمندیهای مادی بر رفتار دولت از طریق تصورات یا برداشتهای ذهنی[4] رهبران ملی است. آنها معمولاً بر مبنای قیاسهای تاریخی و میانبرهای دیگر ادراکی اطلاعات واصله را پردازش میکنند و تصمیم میگیرند. بنابراین این عامل یک متغیر میانی بسیار مهم  تلقی میشود.(مشیرزاده، همان، 134)

4- امنیت: دولت­ها به امنیت به عنوان منافع اصلی نگاه می­کنند؛ بنابراین، درپی آن میزان از قدرتند که بقای آنها را تضمین نماید. دولت­ها شدیداً بازیگران دفاعی­اند و به دنبال قدرت بیشتری نیستند، به ویژه اگر کسب قدرت به معنای به خطر انداختن امنیت آنها باشد. (عبداله خانی،همان،85)

5-  عرصه سیاست داخلی: به نظر واقعگرایان تدافعی، استقلال دولت در برابر جامعه مدنی، ائتلاف سیاسی، عرصه سیاست سازمانی و روابط میانِ بخش های لشکری و کشوری همگی توانایی رهبران را در بسیج منابع تحت تأثیر قرار می دهند. قدرت سیاسی ملی به معنای توانایی بسیج منابع مادی و انسانی دولت بسیار اهمیت پیدا میکند.(مشیرزاده ، همان،134)

راهکار تدافعی به نوعی در دو گزینۀ کاهش احتمال جنگ و کاهش احتمال شکست دارای ظرفیت و توان مناسبی است. در گزینۀ اول، از طریق اتخاذ راهکاری دفاعی و تلاش برای بروز ندادن رفتارهای تهاجمی سعی در اعتمادسازی امنیتی و کاهش نگرانی­ها دارد و در گزینۀ دوم نیز با مسلح کردن خود و بالا بردن قابلیت­های دفاعی، در صورت بروز جنگ، احتمال شکست خود را کاهش می­دهد. (عبداله خانی،همان،85)

رویکردهای تهاجمی و تدافعی دو تفاوت عمده دارند: نخست آن­که دولت تهاجمی امنیت را در کاهش عامدانه امنیت سایر کشورها جستجو میکند در حالی­که که دولت تدافعی این‌گونه عمل نمیکند. دوم این­که دولتهای تهاجمی امنیت یکدیگر را به صورت متعمدانه تهدید میکنند در حالی­که دولتهای تدافعی به صورت عمدی امنیت یکدیگر را تهدید نمیکنند(Shiping,2008).

ب- مواضع ایران و عربستان در بحران سوریه

موقعیت جغرافیایی سوریه اهمیت استراتژیک دارد چراکه اولاً سوریه در منطقه خاورمیانه قرار دارد؛ ثانیاً این کشور در سواحل شرقی دریای مدیترانه قرار گرفته و از 186 کیلومتر ساحل برخوردار است؛ و در نهایت همسایگی این کشور با فلسطین اشغالی و اسرائیل، لبنان، ترکیه و عراق اهمیت استراتژیک سوریه را بسیار بالا برده است. سوریه تنها کشوری است در میان کشورهای عربی خاورمیانه که نقش نسبتاً مستقل­تری در مناسبات منطقه­ای و بین­المللی ایفا نموده است. نقش­آفرینی سوریه در معادلات سیاسی لبنان و درگیری این کشور با اسرائیل ازجمله مواردی است که ازلحاظ راهبردی سوریه را مهم جلوه می­دهد. نکتۀ دیگر آنکه سوریه جزئی از جریان مقاومت در کنار ایران و حزب الله و حماس در مقابله با اسرائیل به حساب می­آید. دلیلی دیگر برای اهمیت استراتژیک این کشور نزد بازیگران بین­المللی توانایی سوریه برای انتقال انرژی کشورهای ایران و عراق از طریق بنادر بانیاس و طرطوس در ساحل مدیترانه به سمت اروپاست.

ایران و عربستان به عنوان دو قدرت منطقه ای مستقیما در بحران سوریه وارد شده اند و هر کدام از یک طرف حمایت می کنند.  به طور سنتی روابط عربستان-سوریه  روابط نزدیکی نبوده است. نفوذ بالای سوریه در لبنان و هم پیمانی با ایران خوشایند عربستان نبوده است. سفر ملک عبدا... به سوریه در اکتبر 2009  یکی از نقاط عطف محسوب می شود، سفری که در طی آن عربستان نقش منطقه ای سوریه(به ویژه در لبنان) را به رسمیت شناخت و از این کشور خواست تا روابط خود با ایران را کاهش دهد. اما با شروع بحران سوریه در سال  2011  عربستان دوباره به جرگه مخالفان رژیم اسد پیوست. تلاش های حکومت سعودی برای سقوط دولت اسد در کنار انگیزه های  فردی، قومی و ایدئولوژیک، در مقیاس بزرگتر منطقه ای نیز قابل رویت است.

در حال حاضر نظامسیاسی عربستان سعودی مستبدترین نظام سیاسی منطقه است که به شدت حقوق بشر، حقوق زنان، دموکراسی، آزادی بیان را نقض می­کند به همین علت یکی از کشورهایی می­باشد که درگیر بحرانهایی ناشی از بهار عربی در منطقه خاورمیانه است و سعی دارد به نوعی از ورود بحران به کشورش جلوگیری کند. به عبارت دیگر عربستان سعودی به طور سنتی یک بازیگر محافظه­کار در منطقه بوده است و در رابطه با تحولات بیدار اسلامی در جهان عرب به دنبال حذف تهدیدات و حفظ امنیت خودش می­باشد(Barzegar,2012: 3).

رهبران عربستان نگران حفظ ثبات سیاسی و امنیت منطقه­ای هستند. برآورد سعودی از تعریف امنیت و ثبات در شرایط وقوع تحولات عربی در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس در موارد ذیل پیگیری می­شود:

/ 1 نظر / 325 بازدید
نسرین

سلام بسیار عالی بود من رشته تحصیلیم خلیج فارس هست کلی ذوق کردم اینجارو پیدا کردم