همکاری امنیتی قطر و آمریکا

نقش سیاسی کشورها در خاورمیانه با سرعت قابل توجهی تغییر پیدا می‌کند. در دهه 1970 ایران، نقشی محوری در سیاست خارجی و امنیتی خلیج‌فارس ایفا می‌کرد. سیاست دو ستونی نیکسون را باید عامل اصلی محوریت‌یابی ایران در فضای ژئوپلتیکی خاورمیانه دانست. سیاست جهانی با جلوه‌هایی از هویت، قدرت، نظامی‌گری و منابع انرژی، پیوند یافته است. چنین عناصر و مؤلفه‌هایی بر شکل‌بندی قدرت و تحولات خاورمیانه تأثیرگذار بوده است. اهمیت کشورهایی مانند لیبی در شمال آفریقا و قطر در حوزه جنوبی خلیج‌فارس را باید براساس منابع انرژی آنان مورد ارزیابی قرار داد. انرژی می‌تواند نقش مؤثری در تقویت نظام‌های سیاسی اقتدارگرا ایفا کند، به همان‌گونه‌ای که انرژی را باید در زمره عوامل اصلی مداخله‌گرایی امنیتی و ژئوپلتیکی قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه و خلیج‌فارس دانست. کشورهایی همانند قطر به دلیل منابع اقتصادی و همکاری امنیتی با قدرت‌های بزرگ، احساس می‌کنند که می‌توانند نقش مؤثری در سیاست منطقه‌ای ایفا کنند.

ویکرد مبتنی بر ایفای نقش سیاسی به‌عنوان قدرت منطقه‌ای را برخی از رهبران اقتدارگرای خاورمیانه داشته‌اند. سرنوشت افرادی همانند محمدرضا شاه در دهه 1970، صدام حسین در دهه 1980 و مبارک در دهه 1990 بر اساس چنین نشانه‌هایی رقم خورده است. در شرایط موجود، هیچ‌یک از دیکتاتوری‌های یاد شده حیات سیاسی ندارند.
جلوه‌های جدیدی از معادله قدرت در حال شکل‌گیری است. افول نظام‌های سیاسی اقتدارگرا، زمینه‌های ظهور بازیگران جدید در محیط امنیت منطقه‌ای خاورمیانه و خلیج‌فارس را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد.
فرایندی که نشان می‌دهد که قطر به گونه‌ای تدریجی موقعیت سیاسی خود را در خاورمیانه تثبیت می‌کند. چنین احساسی همواره نتایج تراژیکی برای بازیگران منطقه‌ای به بار می‌آورد. امنیت و قدرت در شرایط متحول خاورمیانه می‌تواند زمینه‌های لازم را برای کودتای نظامی، جنگ‌های منطقه‌ای، براندازی نظام‌های سیاسی و زایش بازیگران جدید در سیاست منطقه‌ای خاورمیانه، فراهم آورد. تمامی موارد یادشده نشان می‌دهد که هیچ چیز بهتر از خطوط لوله نفت و گاز نمی‌تواند منعکس‌کننده جلوه‌هایی از ثبات، بی‌ثباتی، پیش‌بینی‌پذیری و پیش‌بینی‌ناپذیری حوادث خاورمیانه را منعکس سازد.
روابط سیاسی کشورهای خاورمیانه با یکدیگر و با ایالات متحده، تحت تأثیر نشانه‌هایی از معادله انرژی و قدرت در سیاست بین‌الملل قرار می‌گیرد. کشورهایی که خود را درگیر ایفای چنین نقشی در سیاست منطقه‌ای می‌کنند، عموما با جلوه‌هایی از بی‌ثباتی، تهدید و ناپایداری معادله سیاست روبه‌رو می‌شوند. رهبران سیاسی قطر، احساس می‌کنند که جایگاه منطقه‌ای آنان افزایش یافته است. واقعیت‌های رفتاری خاورمیانه چنین احساسی را به وجود می‌آورد. شکل‌گیری این احساس، تحت تأثیر معادله الحاق و همراهی با سیاست‌های امنیتی آمریکا در خاورمیانه است.

 بهره‌گیری از الگوی الحاق در برابر کشور تهدیدکننده
شکل دیگری از رفتار و واکنش در برخورد با تهدیدات منطقه‌ای و بین‌المللی وجود دارد. این امر در شرایطی شکل می‌گیرد که بازیگر تهدیدشونده، تمایلی به رویارویی و مقابله با بازیگر تهدیدکننده ندارد.
در این شرایط به جای موازنه‌سازی درصدد برمی‌آید تا از الگوی الحاق استفاده کند. الحاق به منزله شکلی از رفتار سیاسی و بین‌المللی محسوب می‌شود که واحدهای سیاسی در فضای تهدید از آن استفاده می‌کنند. به طور مثال وقتی موج قیام‌های اسلامی خاورمیانه در سال 2011 شکل گرفت، برخی از کشورها که در معرض تهدید ناشی از قیام اجتماعی بودند، خود را با موج‌های دموکراتیک هماهنگ کردند. در این ارتباط کشورهای قطر، اردن، یمن و بحرین درصدد برآمدند تا رویکرد سیاسی خود را با موج قیام اجتماعی و اسلامی مردم خاورمیانه هماهنگ کنند.
شکل‌گیری فرایند همکاری امنیتی با قدرت‌های بزرگ به منزله هماهنگ‌سازی کشورهای منطقه‌ای با اهداف سیاسی کشور تهدیدکننده تلقی می‌شود. این امر در ادبیات روابط ین‌الملل به عنوان «الحاق» تلقی می‌شود. بهره‌گیری از الگوی الحاق، مربوط به شرایطی است که بازیگران سیاسی تلاش می‌کنند موقعیت خود را در فضای منطقه‌ای و بین‌المللی حفظ کنند. به طور مثال کشورهای یمن جنوبی و اردن در سال 1990 خود را با سیاست‌های منطقه‌ای عراق هماهنگ کردند.
چنین فرایندی به منزله بهره‌گیری از الگوی الحاق در روند توازن منطقه‌ای محسوب می‌شود. در سال‌های اولیه دهه 1990 کشورهای عربستان، سوریه و مصر تلاش کردند تا از الگوی موازنه تهدید استفاده کنند.
 جمهوری اسلامی ایران نیز در برابر تحولات منطقه‌ای و بحران ناشی از اشغال نظامی کویت توسط عراق و پیامدهای آن که در سال‌های 1991-1990 انجام گرفت، از الگوی موازنه قدرت بهره گرفت.  نظریه‌پردازانی همانند استفان والت بر این اعتقادند که به‌کارگیری سیاست الحاق در فرایندهای جابه‌جایی قدرت منطقه‌ای، نتایج پرمخاطره‌ای را ایجاد می‌کند؛ آینده‌ای که در انتظار کشورهایی همانند عربستان و قطر است؛ کشورهایی که از سیاست سد بندی و مقابله در برابر واحدهای تشکیل‌دهنده محور مقاومت استفاده می‌کنند.
به این ترتیب پاسخ دیگری که توسط کشورها می‌تواند در مقابله با تهدید در پیش گرفته شود، ملحق شدن به کشور مهاجم است. این الگو در بسیاری از مواقع برای کشورها مخاطرات امنیتی به وجود می‌آورد. گروه‌های منتقد، بهره‌گیری از این الگوی رفتاری را به‌عنوان «سیاست سازش» تلقی می‌کنند. به طور مثال کشورهای انگلیس و فرانسه در سال 1938 و در رابطه با حادثه اشغال منطقه سودت توسط نیروهای نظامی آلمان از الگوی الحاق بهره گرفتند. آنان ترجیح دادند تا مقابله با آلمان را به تأخیر اندازند. به همین دلیل بود که در کنفرانس مونیخ، الحاق منطقه سودت به آلمان را مورد پذیرش قرار دادند.

 نشانه‌های سیاست الحاق قطر
 با ائتلاف آمریکامحور
دولت‌های عرب خلیج‌فارس؛ یعنی کشورهای عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان از سال 1981 در شورای همکاری خلیج‌‌فارس (GCC) گردهم آمدند. آنان مشارکت استراتژیک ضعیف در واکنش به قدرت‌یابی ایران و حمایت از عراق در روند جنگ با ایران را در دستور کار قرار دادند. این امر نماد برهم زدن توازن قدرت در حوزه منطقه‌ای خلیج‌فارس توسط عربستان و آمریکا محسوب می‌شد.
قدرت‌های بزرگ در فضای عدم توازن، نیروی مداخله‌گر محسوب می‌شوند. از سوی دیگر، آنان از قابلیت لازم برای ائتلاف جهت برهم زدن توازن قدرت در حوزه‌های مختلف جغرافیایی برخوردارند. همکاری کشورهای یادشده با ایالات متحده را می‌توان در قالب ابتکار استانبول سال 2004 یا سازوکارهای دیگری دانست که در فرایند امنیت منطقه‌ای شکل گرفته است. عربستان به دلیل موقعیت ژئوپلتیکی و قطر به لحاظ منابع اقتصادی در سیاست امنیتی آمریکا از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شده‌اند. آنان تلاش می‌کنند تا نقش خود را در قالب سیاست الحاق، به گونه مؤثری ایفا کنند.
نشانه‌های زیادی وجود دارد که بیانگر چگونگی و ضرورت تعامل بازیگران منطقه‌ای در ائتلاف با قدرت‌های بزرگ هستند. به طور کلی قدرت‌های بزرگ در برخورد با فرایندهای عدم توازن منطقه‌ای، واکنش نشان می‌دهند. آنان انتظار دارند بازیگران منطقه‌ای از سیاست امنیتی آنان حمایت به عمل آورند. نشانه آن را می‌توان در ارتباط با قطع‌نامه 687 مورد ملاحظه قرار داد. این قطع‌نامه علیه عراق شکل گرفت. در سال 1990 قدرت‌های بزرگ به مقابله با عراق مبادرت کردند.
جنگ ژانویه 1991 با عنوان عملیات توفان صحرا برای تحقق عدم توازن در حوزه منطقه‌ای شکل گرفته است. کشورهای عربستان، سوریه و مصر به‌عنوان اصلی‌ترین حامیان آمریکا در عملیات توفان صحرا، علیه عراق ایفای نقش کردند. صدام حسین نیز در دهه 1980 به‌عنوان بازیگر منطقه‌ای متحد آمریکا، علیه ایران به جنگ نیابتی مبادرت کرد. تمام کشورهایی که در فضای سیاست الحاق، قرار می‌گیرند، سوژه امنیتی آینده قدرت‌های مداخله‌گر، تلقی می‌شوند.
کشورهایی که آینده امنیتی آنان، تحت تأثیر موج‌های عدم موازنه در محیط منطقه‌ای قرار می‌گیرد. سیاست الحاق، عامل اصلی شکل‌گیری عدم موازنه در قدرت بازیگران منطقه‌ای بوده و به این ترتیب، زمینه برای حذف بازیگران مؤثر منطقه‌ای به وجود می‌آید.
کشور قطر تلاش دارد تا به‌عنوان یکی از بازیگران ائتلاف منطقه‌ای با آمریکا ایفای نقش کند؛ کشوری که به غیر از منابع نفت و ذخایر گاز هیچ اندوخته دیگری برای ایفای نقش سیاسی در محیط منطقه‌ای ندارد.
در نشست استانبول، طرحی به تصویب رسید که «ابتکار همکاری‌های استانبول» خوانده می‌شود و بر پایه آن، بر سر همکاری‌های آموزشی و نیز همکاری در زمینه‌های گوناگون از برخورد با تروریسم گرفته تا شفافیت بودجه و تصمیم‌گیری در کارهای دفاعی، توافق شد. در این طرح، مشارکت با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس نیز پیشنهاد شده است. کویت، بحرین، قطر و امارات عربی متحده به این ابتکار پیوسته‌اند و عربستان و عمان پیوستن به آن را بررسی می‌کنند، گویا عربستان نیز به این ابتکار پیوسته است. در سال‌های 2007 به بعد، عربستان سعودی نقش مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در شکل‌بندی‌های امنیت منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس ایفا کرده است.
برجسته‌ترین توافق‌ها در چارچوب ابتکار استانبول، مقابله با گروه‌های تروریستی بین‌المللی، مبارزه با گسترش جنگ‌افزارهای ویژه نابودی گروهی، داد و ستد غیرقانونی جنگ‌افزار و نیز همکاری در عملیات صلح ناتو را دربر می‌گیرد. همانند آنچه ناتو به کشورهای شریک در گفت‌وگوهای مدیترانه پیشنهاد کرده، ابتکار استانبول نیز زمینه‌هایی برای اصلاحات در بودجه و طرح‌های دفاعی کشورهای منطقه، ایجاد کرده است. این‌گونه اقدامات با هدف ایجاد انگیزه برای کشورهای حوزه خلیج‌فارس انجام گرفته‌اند. از دیگر مواردی که در دستور کار سازمان‌های در حال ظهور قرار دارد، آموزش نظامی، تبادل اطلاعات، برگزاری رزمایش‌های مشترک، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و همکاری در زمینه جرائم بین‌المللی است.
در چارچوب همکاری‌های سازمانی بین پیمان آتلانتیک شمالی و کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس با پیوستن کشورهای حوزه خلیج‌فارس (و نیز پاکستان، افغانستان، اردن و رژیم صهیونیستی) به‌عنوان ناظر در ناتو موافقت شد. برای نظارت بر فرایند دگرگونی در ساختار دفاعی کشورهای خاورمیانه‌ای خواهان پیوستن به ناتو، در نشست‌های استانبول و ریگا  (2006) مقرر شد دفترهایی به نام «دفتر نمایندگی منطقه‌ای» در این کشورها برپا شود.در سپتامبر سال 2007 گزارشگر مجمع پارلمانی ناتو در گزارشی با عنوان «ناتو و امنیت خلیج‌فارس» پیشنهاد کرد ماده‌ای به ابتکار صلح استانبول افزوده شود که بر پایه آن، کشورهای عضو این برنامه، همانند اعضای «ابتکار مشارکت برای صلح» بتوانند با احساس هرگونه تهدید امنیتی با ناتو مشورت کنند.
همچنین در نشست مشترک ناتو و شورای همکاری خلیج‌فارس که در قطر برگزار شد، در زمینه تبادل اطلاعات و آموزش‌های نظامی و عملیات ضدتروریستی، توافق‌هایی به دست آمد. تحولات سیاسی و امنیتی در منطقه خاورمیانه منجر به ارتقای نقش منطقه‌ای قطر شده است. قطر را می‌توان یکی از بازیگرانی دانست که در فرایند همکاری با ناتو از انگیزه سیاسی و امنیتی بالایی برخوردار است. شکل‌بندی‌های امنیتی و بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای در خاورمیانه منجر به شکل‌گیری ادراکی شد که این منطقه به گونه مؤثر و همه‌جانبه‌ای مورد توجه اعضای ناتو قرار گرفته است. در این رابطه، اجلاس ناتو در بحرین در 24 آوریل سال 2008 را می‌توان به‌عنوان محور اصلی شکل‌بندی‌های همکاری‌جویانه ناتو با کشورهای خاورمیانه و خلیج‌فارس مورد توجه قرار داد.
اجلاسیه ناتو در بحرین را می‌توان یکی از نقاط عطف تاریخی در گسترش همکاری‌های امنیتی در حوزه منطقه‌ای دانست. در اجلاسیه بحرین توافق‌هایی برای مبادله اطلاعات و همکاری‌های امنیتی مطرح شد. توافقات جدید را می‌توان بخشی از ضرورت گسترش ناتو از اروپا به حوزه خاورمیانه و خلیج‌فارس دانست. در اجلاسیه بحرین، توافقات لازم برای مشارکت عملیاتی اعضای ناتو و به‌ویژه اعضای اروپایی ناتو برای برقراری پیوندهای نزدیک‌تر با کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس انجام گرفت.
سابقه همکاری ناتو با برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس، به ابتکار اجلاس استانبول بازمی‌گردد که در 28 و 29 ژوئن سال 2004 برگزار شد. در این اجلاس، به‌ویژه در مورد نحوه کمک به آموزش نیروهای عراقی، توافقاتی به دست آمد. از میان کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس، بحرین، کویت، امارات متحده عربی و قطر در اجلاس استانبول با ناتو توافقاتی را به امضا رساندند اما عمان و عربستان از الحاق به این توافق‌ها خودداری کردند.

/ 0 نظر / 10 بازدید