دشمن از نگاه افغانستان و پاکستان یکی است؟

فغانستان و پاکستان به صورت سنتی و تاریخی دو نگاه متفاوت خصومت آمیز علیه یکدیگر دارند. این دو نگاه از سال 1947 که شبه قاره هند از استعمار حدود دویست ساله انگلیس رها شده و به دو کشور هندوستان و پاکستان برمبنای مذهب و قومیت تجزیه شد، همواره خصومت آمیز باقی مانده است، ولی ریشه های آن را باید در تحولات قبل از این تاریخ سراغ گرفت. در سال 1893 معاهده مشهور دیوراند بین امیرعبدالرحمن خان پادشاه وقت افغانستان و دولت هند انگلیس به امضاء رسید و مناطق پشتون نشین و بلوچ نشین کنونی پاکستان از افغانستان جدا و به متصرفات انگلیس در شبه قاره هند اضافه شد. در حال حاضر این مناطق در قالب سه واحد اداری ایالت خیبر پختونخواه، بلوچستان و مناطق آزاد قبایلی پیش از پنجاه درصد خاک پاکستان را شامل می شود.

اما مشکل اینجاست که جدایی این مناطق از افغانستان در هیچ مقطعی از تاریخ معاصر مورد تأیید و قبول طرف افغانی نبوده است و افغان ها خط مرزی دیورانده را به رسمیت شناخته اند و خواهان بازگشت حاکمیت ملی خود بر این مناطق بوده اند. با ادامه این ادعای افغانستان دو اندیشه قوم محور پشتونستان بزرگ و بلوچستان بزرگ شکل گرفته و تمامیت ارضی پاکستان را مخدوش کرده است. در پاسخ به این نگاه در افغانستان، نگاه خصومت آمیز مشابهی علیه موجودیت افغانستان شکل گرفته و برخی از نخبگان سیاسی و نظامی پاکستان مدعی شده اند که طبق توافق رهبران استقلال هند کلیه مناطق مسلمان نشین به این کشور تعلق گرفته و از آنجا که افغانستان در دوره استعماری تحت نفوذ قدرت استعماری انگلستان بوده است، بنابراین حکم سایر مناطق مسلمان نشین شبه قاره هند را داشته و باید به پاکستان ملحق شود. در این نگاه خصومت آمیز پاکستان به افغانستان علی القاعده مرزهای طبیعی پاکستان نه خط "دیوارند" که "آمودریا" خواهد بود و کل افغانستان بخشی از پاکستان تصور شده است. روشن است که ادعاهای هر دو طرف علیه یکدیگر در عالم واقع قابلیت تحقق نیافته ولی حاصل آن خصومت و تداوم بی اعتمادی به سیاست های یکدیگر بوده است. به ویژه از سال 1352 هـ.ش که سردار داودخان شدیداً پشتونگرا با خاتمه دادن به سلطنت پسرعمویش محمدظاهرشاه اعلام جمهوری کرد و افغانستان با طرحی ادعای مالکیت تاریخی مناطق پشتونشین و بلوچ نشین  مناسبات دو کشور همسایه را به شدت تیره کرده، تا به امروز پاکستان متهم است که در جنگ نیابتی با حمایت از مخالفان دولت های مرکزی در کابل شرکت فعال دارد. در نگاه افغانی به پاکستان تمامی جنگ ها و اشغال خارجی که افغانستان را درگیر خود کرده است ناشی از سیاست مداخله گرایانه پاکستان در امور داخلی افغانستان است و بخش امنیتی ارتش پاکستان که موسوم به آی اس آی بوده، مسئول مستقیم آن است. در مقابل پاکستان نیز بر این باور است که افغانستان باعث شد جریان جدایی طلب قومی که در ایالت های خیبرپختونخواه و بلوچستان قرار دارد و تمامیت ارضی پاکستان را تهدید می کند در سال های اخیر و به خصوص پس از سال 2001 که دخالت نظامی آمریکا و ناتو حکومت هماهنگ طالبان با استراتژی پاکستان را سرنگون کرد و دولت حامد کرزی که از کنفرانس بین الملل بن اول شکل گرفت تا روی کارآمدن دولت جدید وحدت ملی اشرف غنی و عبدالله عبدالله نگاه خصومت پاکستان و افغانستان علیه یکدیگر تداوم یافته است. از نگاه کابل، پاکستان حامی گروه طالبان - شبکه حقانی و حزب اسلامی گلبدین حکمتیار- و مسئول تداوم جنگ فعلی این کشور است و در نگاه اسلام آباد، افغانستان مسئول عملیات نظامی جدایی طلبانه ارتش آزاد بلوچ در ایالت بلوچستان و تحریک طالبان در خیبر پختونخواه و مناطق قبایل آنها است. علاوه بر این در نگاه پاکستان نوعی اتحاد استراتژیک بین افغانستان و هندوستان علیه موجودیت پاکستان شکل گرفته و دستگاه های امنیتی هندوستان موسوم به RAW و افغانستان موسوم به N.D.S در حمایت از مخالفان که تروریست توصیف شده اند مشکلات جدی امنیتی برای پاکستان به وجود آورده اند. در نگاه ها به متن، آن بخش از تفاهمنامه امنیتی که اخیراً بین دو دستگاه امنیتی پاکستان و افغانستان به امضاء رسیده، جنجال آفرین و افشا شده است، به روشنی نگرانی پاکستان را از نفوذ هند در افغانستان و چگونگی قطع این نفوذ می توان مشاهده کرد.

محور تفاهمنامه امنیتی حاصل شده بین "آی.اس. ای" پاکستان و N.D.S”" افغانستان روی دو واژه تروریسم و دشمن مشترک تمرکز یافته است که در نگاه پاکستان اشاره به تحریک طالبان، روی ارتش آزاد بلوچ و هندوستان دارد و در نگاه افغانی گروه طالبان شبکه حقانی – حزب اسلامی حکمتیار و اخیراً داعش تعبیر می شود. علت اصلی مخالفت های جدی شکل گرفته در محافل سیاسی- نیروهای جهادی، مطبوعات رسانه های دیداری و شنیداری در افغانستان علیه این تفاهمنامه امنیتی پاکستان و افغانستان، در واقعیت نگاه سنتی و خصومت آمیز دو طرف و دیوار بلند بی اعتمادی تاریخی کشیده شده بین دو کشور است که نماد آن فقط مرزی "دیوراند" تصور شده است. اهمیت این موضوع در آن است که برای اولین بار رئیس جمهور افغانستان حاضر شده است تعامل با پاکستان را جایگزین تقابل کند و این تغییر سیاست با توجه به مجموعه شرایط جاری در منطقه صورت گرفته است که شرایط جهانی نیز می تواند آن را تقویت کند. منتها حقیقت آن است که چنین تغییر نگاهی به سادگی نمی تواند عملیاتی شود و در افغانستان از آن تلقی خیانت می شود. تشدید مخالفت ها که به سطح دولت وحدت ملی هم کشیده شده و جامعه افغان را به دو قطب تقسیم کرده است، دولت اشرف غنی را مجبور ساخت که تن به تعدیل برخی از مفاد افشا شده تفاهمنامه بدهد؛ ولی این عقب نشینی اشرف غنی کارساز نبوده است وحتی عبدالله عبدالله نفر دوم دولت وحدت ملی را قانع نکرده است.

بنابراین آینده توافق امنیتی یا تفاهمنامه امنیتی امضاء شده بین دو دستگاه امنیتی پاکستان و افغانستان در هاله ای از ابهام قرار گرفته است ولی بحث دیدگاه های موافق و مخالف به دلیل همسایگی با ایران و افغانستان در نگاهی واقع بینانه و بی طرفانه تر ضرورت می یابد. در نگاهی مقدماتی از آن بخش از توافق امنیتی که افشا شده است می توان صحبت کرد و قضاوت نهائی را به زمانی موکول کرد که تمامی متن توافق انتشار یابد. هر چند که چنین انتظاری نباید داشت چون توافق های امنیتی معمولا بخش های محرمانه و غیرقابل انتشار دارند و هرگز افشا نمی شوند. با این وجود از بخش های انتشاریافته هم می توان ملاحظات طرفین را در نظر گرفت و تحلیل محتوا کرد. در نگاه افغانی به توافق امنیتی پاکستان و افغانستان باید قبل از هر چیز به دلایل تغییر سیاست اشرف غنی از تقابلی به تعاملی با پاکستان توجه کرد. اشرف غنی جداً براین باور است که سیاست تقابلی با پاکستان علت اصلی بحران جنگ و بی ثباتی در افغانستان طی چهار دهه اخیر بوده است و برای پایان دادن به این وضعیت او خود را مسئول می داند که صلح و ثبات را به کشورش از طریق همکاری با پاکستان بازگرداند. این که چنین برداشتی با واقعیت های موجود در مناسبات پاکستان وافغانستان همخوانی دارد یا نه بحث دیگری است. مهم این است که رئیس جمهور افغانستان در نظر دارد سیاست های خصومت آمیز با پاکستان را تغییر دهد. منتها مشکل در این است که نگاه اشرف غنی از حمایت مردمی برخوردار نیست و در درون دولت وحدت ملی هم شکاف ایجاد کرده است و حتی تلقی خیانت از آن شده است. از این رو قابل تصور است که شانس پیروزی آن کمتر از شانس شکست آن باشد. برای فهم درست توافق امنیتی آی.اس.آی ارتش پاکستان وN.D.S افغانستان باید شرایط و موقعیتی را که دو کشور در آن قرار دارند و تفاهمنامه امنیتی را امضاء کرده اند، در نظر گرفت بدون آنکه قضاوت ارزشی خوب و بد از آن کرد. در چنین نگاهی می توان توافق امنیتی حاصل شده را در سه سطح از شرایط در نظر گرفت.

1.سطح داخلی پاکستان و افغانستان

2.سطح منطقه ای رقابت آمیز بین پاکستان و هندوستان و رقابت ایدئولوژیک ایران و عربستان سعودی

3. سطح بین المللی رقابت بازیگرهای مدعی قدرت، آمریکا- اروپا- چین و روسیه

روشن است که هر کدام از این سه سطح شرایط خاصی را بر روند تحولات تحمیل خواهند کرد و تنها می توان در نگاهی مقایسه ای سطح تأثیرگذاری آنها را در نظر گرفت. با توجه به سطح داخلی تأثیرگذاری بر توافق امنیتی شرایط به سود پاکستان و زیان افغانستان به نظر می رسد. بدین معنا که دو کشور در موقعیت یکسان از شرایط داخلی قرار ندارند. قدرت حاکم در پاکستان منسجم تر از قدرت حاکم در افغانستان است. سیاست افغانستان در پاکستان در اختیار انحصاری ارتش است و دولت های حزبی نقش چندانی ندارند. هسته مرکزی قدرت، آی.اس.آی است و تصمیم گیری ها متمرکز و با اقبال همگانی تری روبه رو می شود. این درحالی است که در افغانستان نوعی تجزیه قدرت وجود دارد و تصمیم گیری متمرکزی وجود ندارد. در چنین شرایطی هر تصمیمی که گرفته شود مخالفان جدی خواهد داشت و شکاف های درونی را فعال تر خواهد کرد. چنانکه در همین فاصله زمانی کوتاه بعد از افشای توافق امنیتی شاهد آن هستیم. عقب نشینی اشرف غنی روی چند ماده کلیدی توافق حتی اگر در همین سطح بتواند محدود باقی بماند، معلوم نیست با استراتژی آی.اس.آی در افغانستان همخوانی داشته باشد و مورد قبول قرار گیرد. آقای اشرف غنی روی چند ماده عقب نشینی بزرگی کرده است از جمله:

1. حذف ماده آموزش نیروهای امنیتی افغانستان به وسیله آی.اس.آی

2. حذف ماده مبارزه مشترک با جدائی طلبی و دشمن مشترک

3.حذف ماده گشایش دفتر آی.اس.آی در کابل

مخالفان توافق امنیتی استدلال کرده اند که آموزش نیروهای امنیتی افغانستان به وسیله آی.اس.آی احتمال رخنه عناصر نفوذی در دستگاه امنیتی اصلی افغانستان را محتمل می سازد و به این ترتیب مبادی امنیتی این کشور در اختیار دشمن اصلی و تاریخی اش که مسئول تداوم جنگ و تخریب افغانستان طی چهل سال گذشته است، قرار خواهد گرفت. آنچه بر تردیدها در این خصوص افزوده است، بی تجربگی، جوان بودن دستگاه امنیتی افغانستان در مقابل کارکشتگی و تخصص کارآمدی آی.اس.آی است که تصور می شود یکی از قوی ترین دستگاه های امنیتی نه تنها در منطقه که در سطح جهان باشد. از نظر مخالفان آی.اس.آی که تا حالا از طریق حمایت از مخالفان صلح جنگ نیابتی را به افغانستان تحمیل کرده است از این پس از طریی توافق امنیتی به صورت رسمی همان سیاست را در افغانستان می تواند ادامه بدهد.

در ارتباط با حذف ماده و مبارزه مشترک با جدائی طلبی استدلال می شود که مسأله جدائی طلبی ارتباطی با افغانستان ندارد و این پاکستان است که در داخل سه منطقه ایالت خیبر پختونخواه، بلوچستان و ایالت سند با آن روبه رو است و افغانستان تعهد غیرلازمی را می پذیرد که ارتباطی با آن ندارد و حتی می توان گفت مناسبات افغانستان با دو قومیت پشتون و بلوچ پاکستان را که به طور سنتی نگاه امنیتی به این کشور دارند، وارد چالش سازد. در عین حال و مهم تر از آن گنجاندن این ماده در توافق امنیتی به معنای پذیرش خط مرزی مناقشه آمیز " دیوراند" و صرف نظر کردن از ادعای تاریخی مالکیت مناطقی است که از افغانستان جدا شده اند. این که تلقی خیانت از توافق امنیتی شده است در ارتباط با همین امر است. حذف ماده گشایش دفتر آی.اس.آی در کابل هرچند در سطح دو مورد فوق حائز اهمیت است ولی به نوبه خود به شدت نگرانی افغان ها از سیاست های آی.اس.آی و دخالت احتمالی در امور داخلی این کشور را نشان می دهد. دخالت هایی که تاکنون به صورت غیررسمی بوده ولی با توافق امنیتی به صورت رسمی خواهد آمد.

در سطح منطقه ای واقعیت آن است که شرایط موجود که توافق امنیتی حاصل شده است به نفع طرف افغانی نیست و پاکستان موضع برتر دارد. واژه مهم دشمن که طبق توافق امنیتی افغانستان و پاکستان ملزم به مبارزه با آن شده اند، به صورت آشکاری به طرف هندوستان نشانه گیری کرده است. این درحالی است که نگاه مخالفان توافق امنیتی، هندوستان دشمن پاکستان است و نه افغانستان. علاوه بر این هندوستان اصلی ترین کشور شریک در بازسازی افغانستان و سرمایه گذار در این کشور است که کمک های مؤثری به افغانستان می کند. بنابراین تعریف دشمن از هند با منافع ملی افغانستان در تضاد قرار دارد. واقعیت نیز آن است که یکی از اهداف اشتراتژیک پاکستان دور کردن هند از این کشور است. در پاکستان این برداشت وجود دارد که هندوستان در تحریک تجزیه طلبی در پاکستان نقش دارد. آی.اس.آی ارتش پاکستان به این باور است که دستگاه امنیتی هند "Raw" در افغانستان نفوذ کرده و به حمایت از جدائی طلبان قومی در خیبرپختونخواه و بلوچستان کمک مالی و تسلیحاتی می کند. از این رو دور از ذهن نباید تصور شود که یکی از اهداف اصلی و پشت پرده توافق امنیتی، دور کردن هندوستان از افغانستان باشد؛ به ویژه آنکه به تازگی مقامات امنیتی هند آشکارا صحبت از سیاست تروریسم علیه تروریسم به میان آورده اند که نوعی مقابله به مثل با سیاست های پاکستان در کشمیر هند است که از طریق حمایت از گروه های چریکی کشمیری نظیر لشکر طیبه عملیاتی شده است.

در کنار رقابت های هندوستان و پاکستان که ماهیت سیاسی- نظامی و سرزمینی دارد، باید به رقابت های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی عربستان سعودی هم توجه داشت. این رقابت ها به دلیل اهمیت ایدئولوژیک آن بسیار پیچیده شده و در سطح کلی تر منطقه خاورمیانه و جنوب آسیا خود را به نمایش می گذارد. افغانستان در استراتژی عربستان سعودی جایگاه مهمی یافته است. توافق یکصد میلیون دلاری ساخت دانشگاه اسلامی ملک عبدالله در کابل که در دوره حکومت حامد کرزی به امضاء رسید در واقع به معنای کاهش نفوذ ایران در بلندمدت در افغانستان طراحی شده است. با توجه به آنچه که در حال حاضر در سوریه، عراق، بحرین و یمن می گذرد، این برداشت را تقویت می کند که ایران و عربستان سعودی درگیر رقابت فشرده ایدئولوژیک شده اند و در نگاهی سنتی و تاریخی بحث اصلی الگوی اسلامی قدرت است که ایران شیعی امامت گرا آن را در قالب ولایت فقیه فرموله کرده و به قدرت را رسانده است. الگوئی که خالق محور مقاومت ضد استکباری- ضد صهیونیستی در خاورمیانه شده که در نگاه عربستان و متحدانش تلاش برای احیای امپراطوری ترکیبی فارس- شیعه تصور شده است. از آنجا که عربستان سعودی خود را محور سنی وانمود می سازد و الگوی حکومتی در اهل سنت، خلافت اسلامی در مقابل الگوی امامت شیعی است، رقابت های ایران و عربستان سعودی از طریق این کشور در قالب شیعه و سنی ریخته می شود. گروه های رادیکال اهل سنت عمدتاً در مواضع ضد شیعی شان مورد حمایت عربستان سعودی قرار می گیرند. درست از همین زاویه است که بحران خاورمیانه امکان سرایت به جنوب آسیا را می یابد و القاعده و نسخه جدید آن داعش در افغانستان هم می تواند وارد صحنه شود و علیه جمهوری اسلامی ایران جهت گیری کند.

با توجه به این گونه رقابت ها می توان گفت که واژه مهم دشمن گنجانده شده در متن توافق امنیتی آی.اس.آی و N.D.S همچنانکه در نگاه پاکستان دلالت به هند دارد در نگاه عربستان سعودی می تواند دلالت بر ایران داشته باشد و حذف آن با استقبال عمومی تری در جامعه افغانستان روبه رو شود. جدا از این گونه مباحث که می توانند تا مدت ها همچنان مناقشه آمیز باقی بمانند وجود رقابت های منطقه ای در افغانستان می تواند در تحولات این کشور ایفای نقش کند. همچنانکه تاکنون چنین بوده است و در آینده ای قابل پیش بینی تحولی جدی در این واقعیت قابل انتظار نیست. در سطح بین المللی نیز قابل تصور است که رقابت منابع جهانی در افغانستان تأثیرگذار باقی بماند. این سطح رقابت ها عمدتاً بین آمریکا، اروپا، چین و روسیه تمرکز دارند. رقابت های بین المللی در افغانستان تاکنون به چندین جنگ تحمیل شده به افغانستان و لااقل سه اشغال بزرگ ولی ناکام از طرف منابع جهانی قدرت در مناطق مختلف از اواسط قرن نوزدهم میلادی تا به امروز داشته است. اشغال افغانستان به وسیله امپراطوری استعماری انگلیس – هند در رقابت با امپراطوری تزاری روسیه در قرن نوزدهم، اشغال افغانستان به وسیله اتحاد جماهیر شوروی سابق در رقابت با آمریکا در اواخر قرن بیستم و اشغال کنونی افغانستان به وسیله آمریکا و ناتو در قرن جاری بیست و یکم که هنوز ادامه دارد. در تداوم نگاه رقابت آمیز بین المللی به افغانستان می توان گفت که بازیگران جابه جا و متنوع شده اند ولی نگاه رقابت آمیز همچنان ثابت باقی مانده است. علت ها را باید در موقعیت ژئوپلتیک این کشور جست وجو کرد. در هرحال در سطح رقابت های بین المللی نیز شرایطی که به امضای توافق امنیتی پاکستان و افغانستان منتهی شده است این کشور در مقام مساعدی قرار ندارد و پاکستان از امتیازات بالاتری برخوردار است. در چنین فضایی واقعی، طبیعی خواهد بود که پاکستان توافقی به عمل آورد که حداکثر منافع را برای خود و حداقل را برای طرف افغان لحاظ کند.

با این حال به نظر می رسد که اشرف غنی رئیس جمهوری افغانستان در اتخاذ سیاست استراتژیک جدیدی در نظر دارد مشکل طالبان را از طریق پاکستان حل کند و به نگاه تخاصم آمیز افغانستان- پاکستان پایان دهد. شدت مخالفت ها که تا سطح درون دولت وحدت ملی کشیده شده است احتمال شکست این استراتژی را مطرح می کند. بنابراین می توان گفت که سرنوشت دولت وحدت ملی افغانستان به این توافق امنیتی گره خورده است و شکست آن به معنای شکست دولت وحدت ملی نیز خواهد بود. مخالفت حامد کرزی رئیس جمهور سابق افغانستان و عبدالله عبدالله رئیس اجرائی دولت وحدت ملی می تواند جلوی نهائی شدن توافق امنیتی پاکستان وافغانستان را بگیرد و پی آمدهای احتمالی آن ممکن است عمر سیاسی اشرف غنی را نیز کوتاه تر از آن کند که خود تصور کرده است. اما مسأله این نیست؛ مسأله مهم تر سرنوشت جنگ و صلح در افغانستان است که هر سه سطح یاد شده داخلی، منطقه ای و بین المللی را تحت تأثیر قرار خواهد داد و ممکن است افغانستان و کل جنوب آسیا و خاورمیانه عربی را در معرض خشونت داعش و ایدئولوژیک افراطی نگاه دارد. در چنین حالتی هیچ کس سود نخواهد برد و همگان باخت استراتژیک تاریخی خواهند داشت.

جمع بندی

دریک جمع بندی مقدماتی می توان گفت که توافق امنیتی حاصل شده بین دستگاه های امنیتی پاکستان و افغانستان دو سر برد برای پاکستان و دو سرباخت برای افغانستان است. بدین معنا که اگر این توافق بتواند از سد مخالفت ها در داخل افغانستان بگذرد و عملیاتی شود، افغانستان را در بلندمدت تحت نفوذ آی.اس.آی پاکستان در خواهد آورد و اخراج هند از افغانستان را مطابق خواست و انتظار پاکستان محقق خواهد کرد. در نگاه به رقابت های منطقه ای، برد پاکستان در مقابل هند و عربستان سعودی در مقابل ایران تلقی خواهد شد. در عین حال می تواند افغانستان را در کنار پاکستان و عربستان سعودی به رقابت های ایدئولوژیک مصنوعی شیعه و سنی قرار دهد. در سطح بین المللی آمریکا می تواند موضع کنونی خود را در رقابت با چین و روسیه حفظ کند و خروج نظامی آمریکا و ناتو از افغانستان تحول جدی چندانی به سود احتمالی روسیه و چین نمی تواند ایجاد کند. اما در همان حال افغانستان را همچنان در محور رقابت های داخلی بر سر قدرت های بین گروه های قومی پشتون، تاجیک ازبک و هزاره نگاه خواهد داشت و از صلح و رقابت آن جلوگیری خواهد کرد. همچنانکه در سطح منطقه ای و بین المللی افغانستان از این ظرفیت واقعی برخوردار است که همچنان در محور رقابت ها بین هند و پاکستان، ایران و عربستان سعودی، چین و روسیه، اروپا و آمریکا باقی بماند. محصول نهائی چنین فضای رقابت آمیزی در افغانستان رشد جریان افراطی مذهبی و تداوم بحران است که به ظاهر با منافع بازیگران داخلی، منطقه ای و بین المللی همخوانی ندارد ولی می تواند به عنوان یک کالای استراتژیک محور بهره برداری همه دستگاه های امنیتی کشورهای دیگر در افغانستان قرار گیرد.

واقعیت آن است که از کالای استراتژیک جریان افراط در افغانستان، دستگاه های امنیتی آمریکا و اروپا می خواهند به نفوذ روسیه و چین در آسیای مرکزی پایان دهند و ایالت سین کیانگ را از چین و مناطق مسلمان نشنین چچن اینگوش تاتارستان را از روسیه تجزیه کنند. دستگاه امنیتی پاکستان می خواهد هندوستان را از افغانستان اخراج کند و دستگاه امنیتی عربستان سعودی می خواهد به نفوذ ایران در افغانستان و عراق، سوریه  و یمن و بحرین پایان دهد. بنابراین صف بندی رقابت آمیز جدیدی از توافق امنیتی پاکستان و افغانستان اما بر همان موردهای قبلی ممکن است که آشکار شود که در یک طرف آن لااقل به لحاظ نظری آمریکا و اروپا، پاکستان و عربستان سعودی قرار خواهند گرفت و در طرف دیگر آن احتمالاً روسیه و چین، هندوستان و ایران می توانند قرار گیرند. نشست امنیتی سه جانبه دهلی نو، مسکو و پکن در هند بدون حضور ایران که سیاست جدید امنیتی در هند در قالب تروریسم علیه تروریسم از آن بیرون کشیده و علنی شد، موید چنین برداشتی است.

/ 0 نظر / 22 بازدید