سیاست خارجی اوباما و آغاز جدایی اروپا از امریکا

از این رو انتخاب مجدد «باراک اوباما» در کشورهای اروپایی با تایید و استقبال خوش بینانه ای مواجه شد. در واقع بنا به نظرسنجی پیش از انتخابات در دوازده ایالت عضو اتحادیه اروپا ، 75% مدافع «اوباما» و تنها 8 درصد «رامنی» را گزینه مورد تایید خود اعلام کردند.

دو مسئله مهم توسعه سیاست خارجی دوره دوم «اوباما» را شکل خواهند داد که اولی گله از کسری بودجه و دومی چرخش فزاینده به سوی آسیا- پاسیفیک است. مسائلی که اروپایی ها را در تلاش برای حل بحران های یورو با دشواری های بسیاری رو به رو خواهند ساخت.

*چرخش آمریکا به سوی آسیا و مشکلات اروپا

کاهش نفرات ارتش ایالات متحده و چرخش به سوی آسیا، در وحله اول به این معنا است که اروپایی ها به شدت ناچار به پذیرفتن مسئولیت مشکلات همسایگان خود خواهند بود.

همانطور که وزیر امور خارجه پیشین آلمان جوشکا فیشر اخیرا اظهار داشت: اروپا باید رشد کند و توانایی دفاع از منافع خود را داشته باشد چون به نظر می‌رسد روزی که دیگران کمتر بتوانند یا مایل به انجام این کار برای ما به شیوه پیشین باشند نزدیک است.

 در ضمن لازم است که اروپایی‌ها در رابطه با نقش خود در حمایت از ایالات متحده و متحدین آسیایی آن در راستای ایجاد توازن در برابر قدرت چین در منطقه تصمیم بگیرند.

این نقش آلمان را به عنوان قدرت مرکزی اروپا هم پررنگ و هم مسئله ساز می کند. چراکه با تضعیف فرانسه و به حاشیه رانده شدن بریتانیا، اتحادیه اروپا به طور فزاینده ای بر الویت های آلمان استوارمی شود. اگرچه «اوباما» در آلمان محبوبیت دارد اما نظرات برلین در رابطه با استفاده از نیروی نظامی و روابط روبه افزایش آن کشور با چین می تواند شکافی بین اروپا و آمریکا ایجاد کند.

*تاثیر دیدگاه ریاضتی آلمان بر وخیم‌تر شدن بحران یورو

وزیر دفاع پیشین ایالات متحده «رابرت گیتس» سال گذشته اظهار داشت که ناتو به دو بخش آنهایی که مایل و قادر به پرداخت بهای لازم و متحمل شدن موانع ناشی از تصمیمات آن هستند و آن‌هایی که از منافع ناتو بهره می‌برند بی آن که حاضر به مشارکت در پیامدهای مخاطرات آن باشند، تقسیم شده است.

گیتس خصوصا اعضایی را که کمتر از 2 درصد تولید ناخالص خود را صرف هزینه‌های دفاعی کرده‌اند مورد انتقاد قرار داد. اما نامی از آلمان که تنها 3/1 درصد تولید ناخالص ملی خود را صرف هزینه‌های دفاعی می‌کند به زبان نیاورد، در حالی که بدون شک این موضوع را در نظر داشت.

درعین حال دیدگاه ریاضتی آلمان به بحران یورو، وضعیت کسر بودجه را در دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا وخیم تر می کند.

بی میلی آلمان برای هزینه کردن در راستای ارتقاء توانایی‌های نظامی خود یا حتی دخالت های نظامی از قبیل مسئله لیبی، قدرت اروپا را در نظر همسایگانش تضعیف می‌کند. در واقع به نظر می رسد که عده ای از آلمان ها تصور می کنند که این کشور می تواند و یا باید علیرغم داشتن همسایگان قدرت طلبی چون روسیه و همچنین خاورمیانه بی ثبات و آفریقای شمالی به طریقی از سوییس الگوبرداری کند.

عده دیگری از آلمان ها نیز به نظر می رسد بر این باورند که می توانند امنیت کشور خود را به دیگر کشورهای اروپایی از قبیل بریتانیا یا فرانسه محول کنند.

*بی‌میلی فزاینده آلمان نسبت به رویارویی با چین

آلمان می‌تواند باعث پیچیدگی اوضاع در رابطه با چین شود. محورسیاست ایالات متحده در مقابل یک چین مهاجم، بر مبنای ایجاد سد در مقابل نفوذ این کشور و همچنین بر تعهد استوار است. ایالات متحده در حال تحکیم روابط خود با کشورهای آسیایی است که به شدت از جانب چین احساس تهدید می کنند، در حالیکه رابطه میان چین و آلمان بطور روزافزونی مبتنی بر رشد تصاعدی صادرات آلمان به چین، جهت گیری مشترک نسبت به اقتصاد جهانی از زمان آغاز بحران های اقتصادی وهمچنین پذیرش آلمان از جانب چین به عنوان نیروی غالب دراتحادیه اروپا رو به افزایش است. همه این موارد نشان از بی میلی فزاینده آلمان نسبت به رویارویی با چین دارد.

* نقش سیاست خارجی ایالات متحده در دوری از آلمان و اتحادیه اروپا

البته، نباید فراموش کرد که رابطه فعلی آلمان و ایالات متحده بدتر از زمان ریاست جمهوری «جورج دبلیو بوش» در کاخ سفید و «گرهارد شوردر» صدراعظم پیشین آلمان در برلین نیست. ایالت متحده و آلمان هنوز در رابطه با برخی از مسائل بین المللی از جمله مسائل خاورمیانه با هم همکاری دارند. اما در حال حاضر، سیاست خارجی ایالات متحده، این دو کشور را همچنان از هم دورتر می کند. و با در نظر گرفتن نقش کلیدی آلمان دراتحادیه اروپا، به ناچار کل کشورهای اروپایی می توانند بطور فزاینده ای از ایالات متحده دور شوند.

شاید اروپا قاطعانه خواهان پیروزی «اوباما» در انتخابات بود اما اکنون اولین نشانه های دوری اتحادیه اروپا از ایالات متحده در حال ظهور است.

/ 0 نظر / 12 بازدید