دیپلماسی شهری (ابزاری برای توسعۀ ملی در عصر فضای جریانها)


مقدمه

چهارچوب نظری مقالۀ حاضر بر بنیان این مفروض استوار است که برای تحقق اهداف کلان ملی، ایجاد تعاملی سازنده و هم‌افزا میان دو سطح داخلی (ملی) و خارجی(بین‌المللی) ضروری است. این ضرورت در عصر فضای جریانها بیش از پیش احساس می‌شود. در این فضا شاهد دو تحول عمده هستیم. اول آنکه به نظر می‌رسد توسعه‌گرایی و تامین رفاه و پیشرفت پایدار، وجه غالب و مشخصۀ نظام بین‌الملل کنونی را تشکیل داده و به مبنای مشروعیت نظام‌های سیاسی و بنیان امنیت ملی تبدیل شده است؛  دوم آنکه تجارب جهان امروز نشان می‌دهند که کمتر کشوری توانسته است با اتکا به الگوهای خوداتکایی و انزواگرایی و در مسیر خلاف جهت جریان اصلی جهانی، به توسعه دست یابد. در الگوی توسعۀ این قبیل کشورهای موفق، استقلال دیگر به معنای انزوا نیست، بلکه در چارچوب توان تاثیرگذاری بر روندهای جهانی بازتعریف شده است. توسعه در عصر جهانی شدن فرایندی برون‌گرا و تعاملی میان سطوح ملی و بین‌المللی است و شهرها عرصۀ عملی و ابزار ایجاد این تعامل سازنده و هم‌افزا هستند. از این رو طراحان دیپلماسی شهری باید با درک اهداف و استراتژی‌های کلان ملی از یک سو و فرصت‌ها، امکانات و محدودیت‌های بین‌المللی از دیگر سو از طریق ایجاد تعامل سازنده میان این دو سطح، زمینۀ تحقق توسعۀ ملی را فراهم کنند.
در حال حاضر به‌نظر می‌رسد "توسعه"، "دیپلماسی شهری" و "فضای جریانها" یک ساختار سه وجهی را تشکیل می‌دهند که باید از طریق تعامل سازنده به تعادلی پویا و هم افزا با یکدیگر دست یابند. لازمۀ تحقق این تعادلِ هم افزا در ساختار مذکور، پرهیز از رویکرد سنتی امنیتی –  تقابلی و اتخاذ رویکرد اقتصادی- تعاملی با جهان است. به‌عبارت دیگر با اتخاذ رویکرد اقتصادیِ توسعه-محور و قرار گرفتن تمامی برنامه‌های داخلی و خارجی کشور در مدار توسعۀ ملی (به‌عنوان محور سند چشم انداز بیست ساله)، امکان برقراری تعادل هم‌افزا در ساختار مزبور و حفظ امنیت نظام سیاسی فراهم می‌شود. عدم توانایی جهت ایجاد تعادل در این ساختار سه وجهی، مبنای مشروعیت نظام سیاسی را متزلزل کرده و بقاء آن را با تهدید جدی مواجه می‌کند. این در حالی است که در صورت برقراری تعامل و تعادل یاد شده و تحقق توسعه و تامین رفاه، زمینه برای آزادی عمل و ارتقا عزت نفس به‌مثابۀ دو محور و خواست اساسی کشور در عرصۀ بین‌المللی نیز فراهم خواهد شد. تصویر زیر شمایی از تعامل سازنده و تعادل هم افزا میان توسعه، دیپلماسی شهری و فضای جریانها را ترسیم کرده و مشروعیت نظام سیاسی، آزادی عمل و عزت نفس را به‌عنوان محصول این فرایند هم افزا در کانون این تعامل سازنده قرار داده است:


در شرایط کنونی توان حکومت‌ها برای حرکت در مسیر توسعه، رفاه و پیشرفت مداوم به مبنای مشروعیت و امنیت ملی تبدیل شده است.  دکتر سریع‌القلم در نظریة انسجام درونی به‌درستی به این موضوع مهم می‌پردازد که "اساساً توسعه‌یافتگی تابع حل بحران مشروعیت است. حل بحران مشروعیت در یک کشور- ملت و یا جامعه نیازمند تحول و آموزش فرهنگی برای ساخت انسان‌های کارآفرینی است که بتوانند بر اساس اصول، هنجارها، قواعد، الزامات و توانمندی‌های مورد نیاز در عصر جهانی شدن در سراسر جهان فعال باشند" (سریع القلم، 1384، ص:37). این دیدگاه نه تنها توسعه را با بنیان مشروعیت نظام پیوند می‌زند بلکه آن را امری برون‌گرا و جهان‌گرایانه می‌داند که مسلماً در انزوا و خوداتکایی محقق نخواهد شد.
در چنین وضعیتی، مشروعیت و بقا نظام سیاسی بیش از پیش با رفاه و توسعۀ اقتصادی پیوند خورده است. در این راستادکتر سیف‌زاده به این موضوع اشاره می‌کند که انزواگرایی و دوری گزیدن از امواج قدرتمند فرایند جهانی شدن و یا اتخاذ موضع تقابلی-تهاجمی در برابر آن امری است ناممکن که صرفاً به عقب ماندگی و پذیرش منفعلانۀ ملزومات جهانی شدن می‌انجامد (سیف زاده،1384، ص:24) به تعبیر روزکرانس، جهانی شدن یک واقعیت و یک فرایند جهان کنونی است. وی معتقد به تغییر ماهیت دولت در عصر جهانی شدن است و این دوره را دورۀ دولت مجازی می‌خواند (Rosecrance, 1999, Part I).  دکتر سیف‌زاده در همین رابطه به این اتفاق نظر جهانی اشاره می‌کند که دولت‌ها با اصرار بر کار ویژه‌های ماقبل مدرن و مدرن که به ترتیب اعتقاد-مبنا و قلمرو- مبنا بودند، بخت بقای خود در عصر دولت مجازی را از دست خواهند داد (سیف زاده، 1384، ص:26).
به این ترتیب جمهوری اسلامی ایران برای حفظ مشروعیت و تداوم بقا، ملزم به گذر از بنیان های اعتقاد- مبنا و قلمرو- مبنای دولت و حرکت در مسیر توسعۀ برون‌گرا است. الزام برای اتخاذ این رویکرد توسعه‌محور ناشی از فشارهای دو فرایند متداخل و قدرتمند جهانی شدن و توسعه است که توامان از دو سطح خارجی(بین‌المللی) و داخلی(ملی) بر کشور وارد می‌شوند. به‌گونه‌ای که اتخاذ رویکرد توسعه‌‌محور، دیگر یک انتخاب محسوب نمی‌شود، بلکه یک الزام است که با بنیان مشروعیت، امنیت ملی و تداوم حیات نظام سیاسی پیوند خورده است. تصویر زیر استدلال طرح شده را در قالب ساختاری یکپارچه ترسیم می‌کند.

برای تبیین فرضیۀ فوق ابتدا به تشریح مفهوم فضای جریانها و تحولی که در ماهیت امر توسعه در این عصر رخداده است خواهیم پرداخت. در بخش بعدی مقاله با توجه به تحولات ماهوی که در عصر فضای جریانها برای دو مقولۀ توسعۀ ملی و دیپلماسی روی داده است، جایگاه و کارکرد دیپلماسی شهری تبیین خواهد شد. نتایج بررسی فرضیۀ نیز در قسمت انتهایی مقاله ارائه می گردد.



نتیجه‌گیری
بررسی تصویر جهان بر اساس میزان سهم ملت‌های مختلف و نواحی گوناگون، در فضای جریان‌ها که بیان‌گر سلسله مراتب ثروت و قدرت جهان حال و آینده است، می‌تواند درک روشنی از این موضوع ایجاد کند که تا چه حد، آغاز فرایند توسعۀ ملی برون‌گرا برای کسب سهمی متعارف و در خور از فضای جریان‌ها، جهت تداوم حیات نظام سیاسی کشورهای در حال توسعه، از جمله ایران ضروری است؛ و به تبع آن کاربرد دیپلماسی شهری (بجای دیپلماسی سنتی) تا چه حد می‌تواند بواسطۀ ایجاد تعامل سازنده و تعادلی هم‌افزا میان دو سطح ملی و بین‌المللی، در کسب امکانات لازم از فضای جریان‌ها برای تحقق توسعه و رفاه ملی مفید و موثر واقع شود.
کشمکش و همزیستی توامان فضای مکان‌ها و فضای جریان‌ها در عصر جهانی شدن، باعث شده است که دیپلماسی سنتی به ابزاری ناکافی برای کنش و واکنش بازیگران بین‌المللی تبدیل شود. در چنین شرایطی، پرورش‌یافتگان مکتب دیپلماسی سنتی با مشکلات و چالش‌های عمده‌ای در انجام ماموریت‌های خود مواجه خواهند شد. این در حالی است که دیپلماسی شهری با لحاظ کردن پیچیدگی‌های فرآیند جهانی شدن به‌ویژه در بعد اقتصادی و همچنین توجه به مولفه‌های فضای جریان‌ها و بازیگران جدید نیمه دولتی و غیردولتی این عرصه، ابزار مناسبی برای تحقق منافع کنش‌گران بین‌المللی فراهم می‌آورد. بر این اساس ورود به عرصۀ دیپلماسی شهری یک ضرورت انکارناپذیر به‌نظر می‌رسد. برای این منظور، ارتقا توانمندی دیپلمات‌های سنتی برای تبدیل آنها به دیپلمات‌های شهری و همچنین سرمایه‌گذاری و پرورش نسل جدیدی از دیپلمات‌ها برای پیشبرد دیپلماسی شهری حائز اهمیت حیاتی است.
درک این تحولات عمیق از آن نظر اهمیت دارد که در سطح کلان، فضای مکان‌ها عمدتاً عرصۀ "سیاست سخت" مبتنی بر مولفه‌های سیاسی، نظامی، و امنیتی و فضای جریان‌ها اساساً عرصۀ "سیاست نرم" مبتنی بر مولفه‌های اقتصاد، رفاه و توسعه است. به هر اندازه که کشوری تعریف و تامین منافع ملی خود را در چارچوب گفتمان حاکم بر فضای مکان‌ها و از طریق دیپلماسی سنتی تعقیب کند به "جهان گذشته" نزدیک می‌شود؛ جهانی که در آن الگوی حاکم بر روابط بازیگران به‌طور طبیعی شامل کشمکش سیاسی، درگیری نظامی، برخورد‌های امنیتی و جنگ است؛ و به هر اندازه که تعریف و تامین منافع ملی کشور در چهارچوب گفتمان حاکم بر فضای جریان‌ها و از طریق تقویت دیپلماسی شهری تعقیب شود، آن کشور به "جهان آینده" نزدیک خواهد شد؛ جهانی که در آن الگوی حاکم بر روابط بازیگران مبتنی بر همکاری و رقابت توامان خواهد بود. گزینش یکی از این دو مسیر قطعاً لحظۀ تاریخی سرنوشت‌سازی برای هر کشور است که آیندۀ چندین نسل را رقم خواهد زد.

/ 0 نظر / 40 بازدید