جهان‌ اسلام‌ و ریشه‌های‌ بحران‌

مقدمه‌
در شرایط‌ کنونی‌ که‌ پویش‌های‌ فراگیر جهانی‌ شدن‌، در عمل‌، حیات‌ تاریخی‌ و تمدنی‌ جوامع‌ مختلف‌ دچار دگرگونی‌های‌ بنیادین‌ ساخته‌ است‌، جهان‌ اسلام‌ نیز به‌ عنوان‌ جغرافیای‌ واحد عقیدتی‌ با همه‌ درون‌مایه‌های‌ ارزشمند تاریخی‌ و تمدنی‌ و ذخایر عظیم‌ مادّی‌ و معنوی‌ خویش‌ در معرض‌ آسیب‌های‌ ناشی‌ از حرکت‌ها و تحوّلات‌ جهانی‌ قرار دارد. این‌ مسئله‌ واکنش‌ منطقی‌ و خردمندانه‌ جوامع‌ اسلامی‌ را می‌طلبد تا جهان‌ اسلام‌ را از آثار جانبی‌ و جنبه‌ تهدیدزایی‌ جریان‌های‌ جهانی‌ شدن‌ حفظ نماید. این‌ نوشتار به‌ بررسی‌ ریشه‌های‌ بحران‌ و وضعیت‌ کلّی‌ جهان‌ اسلام‌، به‌ ویژه‌ در دوره‌های‌ اخیر، و ارزیابی‌ کلی‌ از ابعاد مختلف‌ زندگی‌ جوامع‌ مسلمان‌ پرداخته‌ است‌.
پیشینه‌ تاریخی‌ جهان‌ اسلام‌
طلوع‌ خورشید اسلام‌ در شبه‌ جزیره‌ عربستان‌ در شرایطی‌ که‌ فرهنگ‌ قبیله‌ای‌ در اوج‌ انحطاط‌ قرار داشت‌، به‌ اعتقاد اکثر محققین‌، معجزه‌ای‌ بزرگ‌ بود. تعالیم‌ اسلامی‌ به‌ لحاظ‌ برخوردار بودن‌ از محتوای‌ بلند اخلاقی‌ و انسانی‌، جذبه‌ گسترده‌ای‌ ایجاد نمود و در اندک‌ زمانی‌ توانست‌ سرزمین‌های‌ دیگری‌ فراتر از محیط‌ شبه‌ جزیره‌ را نیز در بر بگیرد؛ هرچند که‌ موانع‌ زیادی‌ فراروی‌ نشر و گسترش‌ اصول‌ و تعالیم‌ اسلامی‌ وجود داشت‌؛ موانعی‌ از قبیل‌: موانع‌ طبیعی‌ و فقدان‌ وسایل‌ ارتباطی‌ و دشواری‌های‌ اقلیمی‌ و موانع‌ اجتماعی‌ همانند عدم‌ پذیرش‌ افراد غیربومی‌ و تعصّب‌ به‌ آیین‌ قومی‌ و قبیله‌ای‌ و منطقه‌ای‌، موانع‌ مذهبی‌ و زبانی‌ و...، اما با این‌ وجود، مبلّغین‌ اسلام‌ با تکیه‌ بر نیروی‌ ایمان‌ به‌ راحتی‌ توانستند مشکلات‌ را تحمل‌ نموده‌ و با فداکاری‌ و اخلاق‌ و رفتار حسنه‌ و انسانی‌، این‌ آموزه‌ها و ارزش‌ها را در مدّت‌ زمان‌ کوتاه‌ در بخش‌های‌ وسیعی‌ از جهان‌ حاکم‌ سازند.
آموزه‌های‌ اسلامی‌، با توجه‌ به‌ محتوای‌ عمیق‌ انسانی‌ و اخلاقی‌ آنها، به‌ صرف‌ ابلاغ‌ از طرف‌ مبلّغین‌، مورد پذیرش‌ طیف‌های‌ مختلف‌ قرار می‌گرفت‌ و هر روز دسته‌های‌ زیادی‌ از قبایل‌ و گونه‌های‌ مختلف‌ قومی‌، به‌ آیین‌ مقدّس‌ اسلام‌ می‌گرویدند.
درخشش‌ تعالیم‌ اسلامی‌، به‌ زندگی‌ مسلمانان‌ از جنبه‌های‌ مختلف‌ عظمت‌ بخشید و در شرایطی‌ که‌ انحطاط‌ فرهنگی‌ سایر بخش‌های‌ جهان‌ را کاملاً فرا گرفته‌ بود، نظم‌ و انظباط‌، قانون‌مندی‌ و مدنیت‌ مسلمانان‌ جلوه‌ای‌ پرفروغ‌ داشت‌. چراغ‌ علم‌ و فرهنگ‌ در قلمرو زندگی‌ مسلمانان‌ روشن‌ بود و مسلمانان‌ از دانش‌های‌ مختلف‌ برخوردار گشتند. دانشمندان‌ مسلمان‌، هم‌ در زمینه‌ علوم‌ طبیعی‌ و هم‌ در زمینه‌ علوم‌ انسانی‌، به‌ اکتشافات‌ زیادی‌ دست‌ یافته‌ و آثار علمی‌ ارزشمندی‌ از خود به‌ جای‌ گذاشتند. در دوره‌ حاکمیت‌ مسلمانان‌، تمدّن‌های‌ پرشکوه‌ بنیان‌ نهاده‌ شد که‌ به‌ خاطر درخشش‌ بسیار زیاد آنها، این‌ دوره‌ در میان‌ دانشمندان‌ و محققین‌ شرق‌ و غرب‌، به‌ دوره‌ تمدّن‌ اسلامی‌ معروف‌ شده‌ است‌.
عصر شکوهمند رونق‌ علمی‌ و تمدنی‌ در اسلام‌
از نیمه‌ دوم‌ قرن‌ اول‌ هجری‌ تا اواخر قرن‌ نهم‌ و اوایل‌ قرن‌ دهم‌، چراغ‌ علم‌ و مدنیت‌ در قلمرو حاکمیت‌ مسلمانان‌ پرفروغ‌ می‌درخشید و مسلمانان‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ علمی‌، آثار ماندگار و ارزشمندی‌ از خود به‌ جای‌ گذاشتند؛ در معماری‌، نجوم‌، علوم‌ پزشکی‌، علوم‌ اجتماعی‌، ادبیات‌ و هنر، مسلمانان‌ به‌ اکتشافات‌ و تحقیقات‌ گسترده‌ای‌ دست‌ زده‌ بودند.
قلمرو حاکمیت‌ مسلمانان‌ در طی‌ سی‌ سال‌ بعد از رحلت‌ پیامبر شش‌ برابر و از شرق‌ تا بخارا توسعه‌ یافت‌؛ در شمال‌، فلسطین‌، سوریه‌، لبنان‌ و جنوب‌ ترکیه‌، و در غرب‌، از مصر تا شمال‌ لیبی‌، جزء قلمرو حاکمیت‌ اسلام‌ قرار گرفت‌. یک‌ قرن‌ بعد و در زمان‌ بنی‌ امیّه‌، به‌ کمک‌ عنصر قبیله‌گرایی‌ قومیت‌ عرب‌، این‌ قلمرو از ناحیه‌ غرب‌ وسعت‌ یافت‌. بنی‌ امیّه‌ موفق‌ شد تمامی‌ شمال‌ آفریقا، جبل‌الطارق‌ و اسپانیا تا جنوب‌ فرانسه‌ را به‌ قلمرو امپراطوری‌ اسلام‌ بیافزاید. (زیبا کلام‌، پاییز 77، ص‌214) ولی‌ متناسب‌ با این‌ گستردگی‌ حاکمیت‌، ساختار سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ سامان‌یافته‌ و منسجم‌ مورد نیاز بود، که‌ بنی‌امیّه‌ نتوانست‌ این‌ ساختار را به‌ وجود آورد. ضعف‌ مدیریت‌ در حاکمیت‌ بنی‌ امیّه‌ و هرج‌ و مرج‌ و آشفتگی‌ پدید آمده‌ باعث‌ شد بنی‌ عباس‌ قدرت‌ و حاکمیت‌ را در تمام‌ نواحی‌ و قلمرو حکومت‌ از چنگ‌ بنی‌امیه‌ درآورد. بنی‌ عباس‌ پایتخت‌ اسلام‌ را از دمشق‌ به‌ بغداد انتقال‌ داد. در دوره‌ حکومت‌ عباسیان‌ یک‌ ساختار سیاسی‌ و بوروکراسی‌ سازمان‌ یافته‌ به‌ وجود آمد و توانست‌ مرکز خلافت‌ ـبغدادـ را از رونق‌ بالای‌ اقتصادی‌، تجاری‌، سیاسی‌ و فرهنگی‌ برخوردار سازد. در آن‌ دوران‌ کاملاً فضای‌ اجتماعی‌ جدید به‌ چشم‌ می‌خورد و برخی‌ از محقّقین‌ از آن‌ دوره‌، به‌ دوره‌ رنسانس‌ در اسلام‌ تعبیر می‌نمایند.
جریان‌های‌ فکری‌ و علمی‌ فعال‌ بود و دانشمندان‌ و دانشجویان‌ از نقاط‌ مختلف‌ به‌ بغداد سرازیر می‌شدند و مباحث‌ علمی‌ مختلف‌ رونق‌ گرفته‌ بود. اما سوال‌ اصلی‌ این‌ است‌ که‌ منابع‌ فکری‌ و علمی‌ که‌ می‌توانست‌ دانشمندان‌ را به‌ خوبی‌ تغذیه‌ نماید، از کجا پدید آمده‌ بود؟ به‌ این‌ سوال‌ می‌توان‌ این‌ گونه‌ جواب‌ داد که‌ به‌ خاطر گسترش‌ قلمرو حاکمیت‌ اسلام‌ و سیطره‌ اسلام‌ در پنج‌ حوزه‌ تمدنی‌ آن‌ روز (چین‌، هندوستان‌، ایران‌، بیزانس‌ و شمال‌ بین‌ النهرین‌ (سوریه‌ امروز) و حوزه‌ اسکندریه‌ و مصر)، مسلمانان‌ با اندوخته‌های‌ علمی‌و فکری‌ این‌ نواحی‌ و حوزه‌های‌ تمدنی‌ آشنا شده‌ و به‌ زبان‌ عربی‌ مسلط‌ گردیده‌ بودند؛ با فراگیری‌ این‌ علوم‌ و وارد نمودن‌ آن‌ به‌ بغداد، با توجه‌ به‌ این‌ که‌ بغداد از طرف‌ حکومت‌ به‌ لحاظ‌ اقتصادی‌ تأمین‌ می‌شد و داد و ستدهای‌ تجاری‌ در این‌ شهر رونق‌ بالایی‌ داشت‌، نهضت‌ علمی‌ و فکری‌ به‌ نام‌ نهضت‌ ترجمه‌ رونق‌ گرفت‌. نهضت‌ ترجمه‌ از نیمه‌ دوم‌ قرن‌ دوم‌ در زمان‌ منصور آغاز شد و در زمان‌ مامون‌ به‌ اوج‌ خود رسید. (فاخوری‌، 1381، ص‌ 333).
عوامل‌ افول‌ و رکود علمی‌ و فرهنگی‌ مسلمانان‌
در یک‌ دسته‌بندی‌ کلی‌ می‌توان‌ عوامل‌ رکود علمی‌ و تمدنی‌ اسلام‌ را به‌ عوامل‌ فکری‌ ـ فرهنگی‌ و عوامل‌ سیاسی‌ مربوط‌ به‌ قدرت‌ و حکومت‌، تقسیم‌ نمود.
الف‌: عوامل‌ و سیر جریان‌های‌ فکری‌
1ـ شکل‌گیری‌ مذاهب‌ چهارگانه‌
آغاز افول‌ دوره‌ طلایی‌ اسلام‌ را می‌توان‌ زمان‌ روی‌ کار آمدن‌ متوکّل‌، خلیفه‌ نهم‌ عباسی‌ که‌ در سال‌ 847 میلادی‌ به‌ قدرت‌ رسید، دانست‌. وی‌ سخت‌ متمایل‌ به‌ بازگشت‌ به‌ سنّت‌ بود و با پیوستن‌ او به‌ جمع‌ علما و فقهای‌ سنّت‌گرا، زمینه‌ افول‌ و توقف‌ رونق‌ علمی‌ به‌ وجود آمد.
از آن‌جا که‌ اسلام‌ دین‌ کامل‌ و مشرف‌ بر تمام‌ مناسبات‌ فردی‌ و اجتماعی‌ انسان‌ها است‌، در زمان‌ حیات‌ پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه وآله وسلم) تمام‌ مناسبات‌ و روابط‌ اجتماعی‌ توسط‌ آن‌ حضرت‌ تعیین‌ می‌شد، اما بعد از رحلت‌ پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از نظر یک‌ گروه‌، حضرت‌ علی(علیه السلام) جانشین‌ بلافصل‌ رسالت‌ وی‌ بود و از نظر برخی‌ دیگر، پیامبر مسئله‌ جانشینی‌ خود را به‌ امّت‌ واگذار نموده‌ بود. اما در هر حال‌، تحوّل‌ اصلی‌ پدید آمده‌ این‌ بود که‌ مسلمانان‌ آن‌ انقیاد و تبعیتی‌ را که‌ نسبت‌ به‌ پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) داشتند، نسبت‌ به‌ جانشینان‌ وی‌ نداشتند؛ بدین‌ سان‌ شکاف‌ و تفرقه‌ در صفوف‌ آنان‌ پدید آمد و در طول‌ زمان‌، هر چه‌ بیشتر از رحلت‌ پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌گذشت‌، حاکمیت‌، مشروعیت‌ و قداست‌ دینی‌ خویش‌ را بیشتر از دست‌ می‌داد. با کم‌ رنگ‌ شدن‌ بُعد قُدسی‌ حاکمیت‌، تنها نهاد اجتماعی‌ که‌ می‌توانست‌ متولّی‌ امور دینی‌ باشد علما و فقها بودند که‌ با تکیه‌ بر یک‌ سری‌ منابع‌ فکری‌ می‌توانستند جواب‌گو و متولّی‌ امور دینی‌ باشند. اوّلین‌ منبع‌، قرآن‌ کریم‌ بود؛ البته‌ در قرآن‌، آیات‌ محکم‌ و متشابه‌ و ناسخ‌ و منسوخ‌ وجود داشت‌ و تفاسیر متفاوت‌ از آن‌ صورت‌ می‌گرفت‌. منبع‌ دوم‌، سنّت‌ و احادیث‌ بود که‌ متاسفانه‌ در این‌ مورد، مسئله‌ احادیث‌ جعلی‌ و جعل‌ احادیث‌ پدید آمد.
در زمینه‌ بررسی‌ احادیث‌ و صحت‌ آن‌، علم‌ رجال‌ پدید آمد و متناسب‌ با گسترش‌ پرشتاب‌ جامعه‌ اسلامی‌ و مشکلات‌ روزافزون‌ مسلمانان‌، دانشمندان‌ اسلامی‌ ناگزیر از قوه‌ عقل‌ و استنباط‌ استفاده‌ می‌کردند، که‌ این‌ امر زمینه‌ساز به‌ وجود آمدن‌ علم‌ فقه‌ و اصول‌ گردید. توافق‌ علما در مورد استنباط‌ مسایل‌ شرعی‌، به‌ «اجماع‌» تعبیر شد، و به‌ این‌ شکل‌ منابع‌ چهارگانه‌ استنباط‌ (قرآن‌، سنّت‌، عقل‌، اجماع‌) پدید آمد. با وجود این‌، علما نتوانستند به‌ همه‌ مشکلات‌ با تکیه‌ به‌ منابع‌ چهارگانه‌ پاسخ‌ دهند؛ از این‌ رو، مشرب‌های‌ فکری‌ مختلف‌ میان‌ اهل‌ سنّت‌ به‌ وجود آمد که‌ مذاهب‌ چهارگانه‌ مالکی‌، حنبلی‌، شافعی‌ و حنفی‌ که‌ در نظریات‌ فقهی‌ با هم‌ اختلاف‌ داشتند، نمونه‌ آن‌ می‌باشد. در مکتب‌ حنفی‌ قیاس‌ به‌ رای‌ یا استنباط‌ عقلی‌ از اعتبار بالایی‌ برخوردار بود ولی‌ در نزد حنبلی‌ها بیشتر به‌ سنّت‌ و حدیث‌ تکیه‌ می‌شد.
مکتب‌ حنفی‌ از آن‌جا که‌ در عراق‌ رشد و نمو یافته‌ است‌ به‌ مکتب‌ عراقی‌ مشهور گشته‌ است‌. این‌ مکتب‌ چندان‌ مورد استقبال‌ علمای‌ سنّت‌گرا که‌ در مدینه‌ و مکه‌ بودند قرار نگرفت‌، ولی‌ تفکر مالک‌، چون‌ در مدینه‌ رشد نموده‌ بود به‌ نام‌ مکتب‌ یا مشرب‌ مدینه‌ مشهور گشت‌. هر چهار مشرب‌، در حل‌ و فصل‌ امور رویکرد به‌ احادیث‌ و سنّت‌ داشتند و چون‌ در طول‌ زمان‌، تحوّل‌ کامل‌ و لازم‌ یافته‌ و تجربه‌ بسیار اندوخته‌ بودند، بر آن‌ شدند که‌ باب‌ اجتهاد را ببندند؛ یعنی‌ ترجیح‌ دادند مبنای‌ استخراج‌ احکام‌ فقهی‌، احادیث حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد.
2ـ تحول‌ در مباحث‌ فلسفه‌ و کلام‌
عامل‌ دیگر افول‌ علمی‌ و دوره‌ تمدنی‌ اسلام‌ را می‌توان‌ تحوّل‌ در حوزه‌ مباحث‌ الهیات‌، فلسفه‌ و کلام‌ دانست‌. روشن‌ است‌ که‌ بر الهیات‌ مابعدالطبیعه‌ یا متافیزیک‌ اسلامی‌ پدیده‌های‌ زیادی‌ تاثیرگذار بوده‌ است‌؛ قرآن‌ و سنّت‌ یکی‌ از آن‌ منابع‌ مؤثر می‌باشد و منابع‌ دیگر، ناشی‌ از تحوّلات‌ سیاسی‌، اجتماعی‌ و اقتصادی‌ در درون‌ جامعه‌ اسلامی‌ بوده‌ است‌. عوامل‌ بیرونی‌ نیز اثرگذار بوده‌ است‌ و سؤالات‌ و مباحث‌ و اعتقاداتی‌ که‌ در مذاهب‌ دیگر مطرح‌ بوده‌، وارد مباحث‌ الهیات‌ اسلامی‌ شده‌ است‌ و در این‌ میان‌، مباحث‌ و سؤالات‌ الهیاتی‌ مسیحیت‌ بیشتر اثرگذار بوده‌ است‌؛ سوالاتی‌ همانند: مشیّت‌ و اراده‌ خداوند، سرنوشت‌ انسان‌، ذات‌ خداوند، رویت‌ خداوند، جبر و اختیار، ازلی‌ بودن‌ قرآن‌، و حدیث‌ یا قدیم‌ بودن‌ قرآن‌.
تمام‌ این‌ عوامل‌ را می‌توان‌ در سه‌ منبع‌ اصلی‌ دسته‌بندی‌ کرد: 1ـ قرآن‌ و تعالیم‌ پیامبر اکرم‌9؛ 2ـ برخوردها و اختلافات‌ فکری‌ درونی‌؛ 3ـ پندارها و باورهای‌ بیرونی‌.
نکته‌ قابل‌ توجه‌ این‌ که‌: در شکل‌گیری‌ افکار عقیدتی‌ مسلمانان‌، عوامل‌ سیاسی‌ نیز دخالت‌ داشته‌ است‌؛ همانند: پیدایش‌ مذاهبی‌ چون‌ خوارج‌ و مُرجئه‌ که‌ از درون‌ این‌ دو طیف‌ عقیدتی‌، اشاعره‌ و معتزله‌ پدید آمد. (مطهری‌، ص‌ 140).
یکی‌ از مباحث‌ جالب‌ و قابل‌ توجه‌، بحث‌ مخلوق‌ بودن‌ و مخلوق‌ نبودن‌ قرآن‌ کریم‌ می‌باشد که‌ این‌ بحث‌ جنبه‌ کلامی‌ و فلسفی‌ داشت‌ ولی‌ تبعات‌ بحث‌، جنبه‌ عملی‌ پیدا نمود؛ و آن‌ این‌ که‌ اگر باور نماییم‌ قرآن‌ قدیم‌ است‌، پس‌ در نتیجه‌، جزء ذات‌ خداوند است‌ و ظاهر آن‌ برای‌ مسلمانان‌ کفایت‌ تام‌ نموده‌ و تفسیر آن‌ جایز نمی‌باشد، ولی‌ اگر باور داشته‌ باشیم‌ که‌ قرآن‌ مخلوق‌ و حدیث‌ است‌، مسلمین‌ می‌توانند آن‌ را تفسیر کنند. معتزله‌ به‌ مخلوق‌ بودن‌ قرآن‌ اعتقاد داشتند و اشاعره‌ به‌ قدیم‌ بودن‌ آن‌. در دوران‌ معتزله‌ رونق‌ علمی‌ و در دوران‌ اشاعره‌ رکود علمی‌ و افول‌ آن‌، به‌ چشم‌ می‌خورد. (عنایت‌، 1379، ص‌ 26). حکومت‌ وقت‌ نیز به‌ دلایل‌ سیاسی‌ از معتزله‌ حمایت‌ می‌کرد؛ از جمله‌، آماده‌ نمودن‌ معتزله‌ برای‌ رویارویی‌ و نبرد فکری‌ در برابر جریان‌های‌ فکریی‌ چون‌ شیعه‌، خوارج‌، اسماعیلیّه‌، اندیشه‌های‌ مانویت‌ و ثنویت‌ و غیره‌، که‌ معتزله‌ برای‌ این‌ نبرد فکری‌ نیاز به‌ منابع‌ فکری‌ قوی‌ داشت‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌ اندیشه‌های‌ فلسفی‌ یونان‌ باستان‌ از بهترین‌ این‌ منابع‌ بود.
بنابراین‌، عوامل‌ ضعف‌ و انحطاط‌ مسلمین‌ را می‌توان‌ به‌ دو دسته‌ عوامل‌ فکری‌ و سیر جریان‌های‌ فکری‌ تقسیم‌ نموده‌ و عوامل‌ دوم‌ را مربوط‌ به‌ حاکمیت‌ و اختلاف‌ در دستگاه‌ حکومت‌ و مبارزه‌ برای‌ در دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ دانست‌.
ب‌: عوامل‌ مربوط‌ به‌ حکومت‌ و قدرت‌ طلبی‌
با به‌ حاکمیت‌ رسیدن‌ بنی‌ امیه‌، قلمرو حاکمیت‌ اسلام‌ بیش‌ از حد گسترده‌ گردید و حکومت‌ نتوانست‌ پاسخ‌گوی‌ خواست‌ها و نیازهای‌ مردم‌ باشد و هرج‌ و مرج‌ و شورش‌ در میان‌ مردم‌ در جاهای‌ مختلف‌ پدید آمد، از جمله‌ شورش‌ نهضت‌ شعوبیه‌، که‌ در آن‌، آخرین‌ فرد حاکم‌ از بنی‌ امیه‌ ـ مروان‌ دوم‌ ـ توسط‌ ابومسلم‌ خراسانی‌ به‌ قتل‌ رسید و به‌ این‌ ترتیب‌ زمامداری‌ بنی‌ امیه‌ پایان‌ یافت‌. بعد از بنی‌ امیه‌، حکومت‌ بنی‌عباس‌ به‌ وجود آمد که‌ موسس‌ آن‌ عبدالله‌ سفاح‌ بود و تا سال‌ 656 هجری‌ قمری‌ حکمرانی‌ نمود. بنی‌ عباس‌ نیز با ائمه(علیه السلام)‌ به‌ مخالفت‌ پرداختند و در دوران‌ حاکمیت‌ آنان‌ نزاع‌های‌ مذهبی‌ جریان‌ داشت‌.
هم‌زمان‌ با بنی‌ عباس‌، فاطمیان‌ در مصر و شام‌ حاکمیت‌ مقتدر را به‌ وجود آورده‌ بودند و ترکان‌ سلجوقی‌ در آسیای‌ غربی‌ سپاهیان‌ روم‌ را وادار به‌ عقب‌نشینی‌ نمودند. حکومت‌ آل‌ عثمان‌ و خلفای‌ عثمانی‌، که‌ موسس‌ آن‌ عثمان‌ بن‌ طغرل‌ بود، از سال‌ 699 تا سال‌ 1342 قمری‌ در آسیای‌ صغیر ادامه‌ داشت‌. عثمانیان‌ قریب‌ به‌ سه‌ قرن‌، حاکمیت‌ گسترده‌ای‌ را تشکیل‌ داده‌ بودند که‌ بخش‌هایی‌ از اروپا، آفریقا و آسیا را دربر گرفته‌ بود و یکی‌ از شاخص‌ترین‌ افراد این‌ دوره‌، سلطان‌ محمد فاتح‌ بود که‌ در سال‌ 857 قمری‌ (مطابق‌ با 1453م‌) قسطنطنیه‌ (مرکز روم‌ شرقی‌) را به‌ تصرف‌ خود درآورد.
دولت‌ عثمانی‌ تا جنگ‌ جهانی‌ اول‌ بزرگ‌ترین‌ قدرت‌ در دنیا به‌ حساب‌ می‌آمد، ولی‌ به‌ دلایل‌ زیاد، ضعف‌ و انحطاط‌ آن‌ را دربر گرفت‌ و نتوانست‌ اقتدار و شکوه‌ به‌ دست‌ آمده‌ را حفظ‌ نماید. از طرف‌ دیگر، غربی‌ها با استفاده‌ از دانش‌ و سنّت‌ و میراث‌ فرهنگی‌ اجتماعی‌ مسلمانان‌، تمدن‌ خود را بنا نهادند، سرزمین‌های‌ اسلامی‌ را یکی‌ از پس‌ از دیگری‌ تحت‌ قیمومیت‌ خود درآوردند، اروپای‌ شرقی‌ را از قلمرو مسلمانان‌ خارج‌ ساختند و امپراطور عظیم‌ عثمانی‌ را در هم‌ شکسته‌ و تجزیه‌ نمودند. (گلی‌ زواره‌ای‌، 1372، ص‌55).
از آن‌ پس‌، کشورهای‌ اسلامی‌ یکی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ ممالک‌ استعماری‌ غرب‌ وابسته‌ شدند و به‌ این‌ شکل‌، انحطاط‌ و وابستگی‌ به‌ سراغ‌ کشورهای‌ اسلامی‌ آمد.
ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های‌ اقتصادی‌ کشورهای‌ اسلامی‌
کشورهای‌ اسلامی‌ از نظر منابع‌ طبیعی‌ و سایر منابع‌ اقتصادی‌ جایگاه‌ مطلوبی‌ دارند. شرایط‌ آب‌ و هوایی‌ ویژه‌ و چهار فصل‌ کامل‌، تنوّع‌ و کیفیت‌ بالایی‌ به‌ محصولات‌ کشاورزی‌ و دامی‌ کشورهای‌ اسلامی‌ بخشیده‌ است‌. ساختار اقتصادی‌ بیشتر کشورهای‌ اسلامی‌ بر پایه‌ فعالیت‌های‌ کشاورزی‌ و دامی‌استوار می‌باشد. صنعت‌ و فعالیت‌های‌ صنعتی‌ و تولیدی‌ سبک‌ از قبیل‌ صنایع‌ نساجی‌، صنایع‌ غذایی‌، سیمان‌، پتروشیمی‌، ذوب‌ آهن‌ و بخشی‌ از ماشین‌ آلات‌ سبک‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ راه‌اندازی‌ شده‌ و روند تولید و صنعت‌ رو به‌ بهبود می‌باشد. نیروی‌ شاغل‌ در بخش‌ صنعت‌ و فعالیت‌های‌ تولید در مقایسه‌ باسایر بخش‌های‌ اقتصادی‌ بسیار پایین‌ می‌باشد. کشاورزی‌ و فعالیت‌های‌ دامی‌ در بیشتر کشورهای‌ اسلامی‌ به‌ صورت‌ سنّتی‌ انجام‌ می‌شود. فقدان‌ امکانات‌ مناسب‌ برای‌ مکانیزه‌ کردن‌ فعالیت‌های‌ کشاورزی‌ و تسهیلات‌ زیرساختی‌ مربوط‌ به‌ این‌ بخش‌ باعث‌ شده‌ است‌ که‌ محصولات‌ به‌ دست‌ آمده‌ در مقایسه‌ با سطح‌ زمین‌ بسیار پایین‌ باشد؛ به‌ همین‌ دلیل‌ بیشتر کشورهای‌ اسلامی‌ در تامین‌ محصولات‌ کشاورزی‌ و غذایی‌ وابسته‌ به‌ واردات‌ این‌ محصولات‌ از سایر کشورها می‌باشند، هرچند بعضی‌ از کشورهای‌ اسلامی‌ در تولید برخی‌ محصولات‌ کشاورزی‌، مقام‌ اول‌ را دارا می‌باشند؛ به‌ عنوان‌ مثال‌، الجزایر در تولید انگور، تونس‌ در تولید زیتون‌، عراق‌ در تولید خرما، مصر در تولید پنبه‌ و بنگلادش‌ در تولید چای‌ دارای‌ مقام‌ اول‌ جهانی‌ هستند. (با استناد به‌ آمارهای‌ کتاب‌ «جغرافیای‌ جمعیت‌ و کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌»، پروفسور جان‌. ای‌ کلارک‌). مالزی‌ نیز در تولید کائوچو جایگاه‌ بسیار مناسبی‌ دارد. بخشی‌ از کشورهای‌ اسلامی‌ دارای‌ موقعیت‌ ساحلی‌ بوده‌ و در کنار دریاها و خلیج‌ها واقع‌ شده‌اند؛ این‌ امر باعث‌ شده‌ است‌ که‌ آنان‌ در زمینه‌ صید ماهی‌ فعالیت‌ نمایند. در بنگلادش‌، مراکش‌، ایران‌ و کشورهای‌ حوزه‌ خلیج‌ فارس‌، صید ماهی‌ دارای‌ رونق‌ فزاینده‌ می‌باشد.
کشورهای‌ اسلامی‌ به‌ لحاظ‌ منابع‌ زیر زمینی‌ هم‌ بسیار غنی‌ و ثروتمند می‌باشند. ایران‌، عربستان‌، عراق‌، کویت‌، امارات‌ متحده‌ عربی‌، قطر، بحرین‌، الجزایر، اندونزی‌، نیجریه‌ و لیبی‌ دارای‌ منابع‌ بسیار سرشار نفت‌ و انرژی‌ هستند. تمام‌ این‌ کشورها عضو سازمان‌ «اُوپک‌» ـ کشورهای‌ اصلی‌ صادر کننده‌ نفت‌ ـ می‌باشند. در کشورهای‌ مراکش‌، مصر، الجزایر اردن‌، گینه‌، تونس‌ و سنگال‌، ذخایر عظیم‌ فسفات‌ در کشورهای‌ نیجر و سومالی‌ ذخایر غنی‌ اورانیوم‌ وجود دارد. در اتیوپی‌، تانزانیا و کامرون‌ نیز طلای‌ زرد و طلای‌ سفید استخراج‌ می‌گردد. (فرجی‌، 1371، صفحات‌ مختلف‌).
بیشتر کشورهای‌ اسلامی‌ در خاورمیانه‌ واقع‌ شده‌اند. خاورمیانه‌ به‌ لحاظ‌ موقعیت‌ جغرافیایی‌، بین‌المللی‌ترین‌ نقطه‌ دنیا می‌باشد که‌ اروپا، آفریقا و آسیا را به‌ هم‌ پیوند می‌زند. این‌ منطقه‌ اصلی‌ترین‌ کانون‌ تعامل‌های‌ تجاری‌، فکری‌ و معنوی‌ جهان‌ می‌باشد و به‌ لحاظ‌ تاریخی‌، زادگاه‌ سه‌ دین‌ بزرگ‌ اسلام‌، مسیحیت‌ و یهود می‌باشد. میراث‌های‌ ارزشمند و شکوهمند تاریخی‌ و معنوی‌ این‌ سه‌ دین‌ بزرگ‌ و سایر آثار ارزشمند تاریخی‌، موقعیت‌ ممتاز توریستی‌ و گردشگری‌ به‌ این‌ نقطه‌ از عالم‌ بخشیده‌ است‌. موقعیت‌ ممتاز تاریخی‌، اجتماعی‌، طبیعی‌ و جغرافیایی‌ خاورمیانه‌ باعث‌ شده‌ است‌ که‌ این‌ نقطه‌ بستر منازعات‌ و کشمکش‌های‌ داخلی‌ و بین‌المللی‌ گردد. با وجود این‌، کشورهای‌ اسلامی‌ جایگاه‌ اقتصادی‌ مناسبی‌ در جهان‌ ندارند. ثروت‌های‌ طبیعی‌ گسترده‌، سرزمین‌های‌ وسیع‌، منابع‌ سرشار انرژی‌، ذخایر معدنی‌ فراون‌، شرایط‌ آب‌ و هوای‌ خوب‌ و موقعیت‌ مطلوب‌ تاریخی‌ و جغرافیایی‌، همه‌ و همه‌ می‌تواند جایگاه‌ کشورهای‌ اسلامی‌ را به‌ لحاظ سطح‌ معیشتی‌ و اقتصادی‌ و فرهنگی‌ در جهان‌ ممتاز سازد؛ اما متاسفانه‌ به‌ دلایل‌ زیاد، از جمله‌: وابستگی‌ کشورهای‌ اسلامی‌ به‌ خارج‌، فرایند استعمار زدگی‌ کشورهای‌ اسلامی‌، فسادهای‌ موجود در ساختار حکومتی‌ و مدیریتی‌، هم‌ساز نبودن‌ دولت‌ و ملّت‌، سطح‌ پایین‌ تکنولوژی‌، فقدان‌ دانش‌ فنّی‌ و برخی‌ از مصایب‌ طبیعی‌، چهره‌ای‌ مخدوش‌ از وضعیت‌ اقتصادی‌ و سطح‌ معیشتی‌ کشورهای‌ اسلامی‌ در جهان‌ ارائه‌ داده‌ است‌.
شاخص‌ رفاه‌ در کشورهای‌ اسلامی‌
رفاه‌، برخورداری‌ جمعیت‌ یک‌ کشور از امکانات‌ موجود و مناسب‌ برای‌ زندگی‌ امروزی‌ تعریف‌ می‌شود که‌ با شاخص‌های‌ درآمد سرانه‌ ملّی‌، توسعه‌ انسانی‌، سطح‌ بالای‌ زندگی‌، نرخ‌ و رشد بهره‌وری‌ اقتصادی‌ قابل‌ سنجش‌ می‌باشد.
سطح‌ زندگی‌
سطح‌ زندگی‌ در اکثر کشورهای‌ اسلامی‌ نامطلوب‌ است‌. فقدان‌ امکانات‌ زندگی‌ از قبیل‌ مسکن‌ ناکافی‌، سوء بهداشت‌، سوء تغذیه‌، محدودیت‌ در آموزش‌ و پرورش‌، نرخ‌ بالای‌ مرگ‌ و میر، پایین‌ بودن‌ دست‌مزد، پایین‌ بودن‌ امید به‌ زندگی‌، همراه‌ با برخی‌ از مصیبت‌های‌ طبیعی‌، سطح‌ زندگی‌ و معیشتی‌ را به‌ لحاظ‌ کمی‌ و کیفی‌ نامناسب‌ جلوه‌ می‌دهد.
درآمد سرانه‌ ملّی‌
هرچند میزان‌ درآمد سرانه‌ ملّی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ یکسان‌ نمی‌باشد ولی‌ به‌ طور کلّی‌ در مقایسه‌ با کشورهای‌ صنعتی‌ و برخی‌ دیگر از کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ و توسعه‌ یافته‌ بسیار پایین‌ می‌باشد. کشورهای‌ صادر کننده‌ نفت‌ در حوزه‌ خلیج‌ فارس‌ گرچه‌ دارای‌ درآمد نسبتاً بالای‌ سرانه‌ ملّی‌ هستند، اما این‌ امر از طریق‌ فروش‌ منابع‌ طبیعی‌ و تخلیه‌ این‌ منابع‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و تهدیدی‌ بالقوّه‌ برای‌ آینده‌ اقتصادی‌ این‌ کشورها به‌ شمار می‌رود. ضمن‌ این‌که‌ درآمد سرانه‌ برخی‌ دیگر از کشورهای‌ اسلامی‌، که‌ اکثریت‌ را نیز تشکیل‌ می‌دهند و جمعیت‌های‌ زیادی‌ را در خود جای‌ داده‌اند، در حد خط‌ فقر و پایین‌تر از آن‌ است‌. (تودارو، 1378، ص‌ 47).
توسعه‌ انسانی‌
توسعه‌ انسانی‌ به‌ معنای‌ برخورداری‌ انسان‌ از شرایط‌ مناسب‌ معیشتی‌ و معنوی‌ و فرهنگی‌ می‌باشد و بر اساس‌ شاخص‌های‌: احترام‌ و عزّت‌ نفس‌، درآمد کافی‌، تحصیلات‌ لازم‌، آزادی‌ فردی‌ و اجتماعی‌، قدرت‌ انتخاب‌ و استقلال‌ کافی‌، قابل‌ ارزیابی‌ می‌باشد. بر اساس‌ گزارش‌های‌ سازمان‌ ملل‌، کشورهای‌ اسلامی‌ در زمره‌ پایین‌ ترین‌ کشورها به‌ لحاظ‌ توسعه‌ انسانی‌ قرار دارند.
سطح‌ آموزش‌
آمارهای‌ سال‌ 1994 سازمان‌ ملل‌، میانگین‌ بالای‌ بی‌سوادی‌ و نرخ‌ فزاینده‌ ترک‌ تحصیل‌ را در میان‌ جوانان‌ کشورهای‌ اسلامی‌ نشان‌ می‌دهد. بر اساس‌ این‌ آمارها، نرخ‌ بی‌سوادی‌ در مصر به‌ 50% و در پاکستان‌ به‌ 63/6% و در سومالی‌ به‌ 73% می‌رسد. به‌ ویژه‌ نرخ‌ بی‌سوادی‌ در میان‌ زنان‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ بالاتر از این‌ حد می‌باشد و این‌ امر می‌تواند در فرایند توسعه‌ اجتماعی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ به‌ شکل‌ بازدارنده‌ عمل‌ نماید. انزوای‌ اجتماعی‌ زنان‌ و در حاشیه‌ قرار دادن‌ آنان‌ علاوه‌ بر این‌ که‌ نرخ‌ بهره‌وری‌ و سطح‌ تولید ناخالص‌ ملّی‌ را در این‌ کشورها پایین‌ می‌آورد، باعث‌ عقب‌ ماندگی‌ فکری‌ و عدم‌ آشنایی‌ آنان‌ با فرهنگ‌ تربیت‌ و مدیریت‌ در درون‌ خانواده‌ها می‌شود. این‌ امر نیز می‌تواند در فرایند توسعه‌ اجتماعی‌ اثرات‌ نامطلوب‌ برجای‌ بگذارد. بر اساس‌ گزارش‌ سازمان‌ ملل‌، نرخ‌ بی‌سوادی‌ زنان‌ کشورهای‌ اسلامی‌ در سال‌ 1994، 65% و نرخ‌ اشتغال‌ زنان‌ فقط‌ 3/13% بوده‌ است‌. (گزارش‌ توسعه‌ انسانی‌ سال‌ 1994 سازمان‌ ملل‌، ص‌162، 163 و 164).
سطح‌ بهداشت‌
با توجه‌ به‌ درآمدهای‌ پایین‌ و سطح‌ پایین‌ تولید ناخالص‌ ملّی‌ در کشورهای‌ اسلامی‌، این‌ کشورها نتوانسته‌اند تسهیلات‌ بهداشتی‌ لازم‌ و استاندارد برای‌ مردم‌ خود فراهم‌ آورند. بر این‌ اساس‌، این‌ جمعیت‌ها از دست‌رسی‌ به‌ امکانات‌ دارویی‌، سطح‌ مناسب‌ تغذیه‌، نیروی‌ کافی‌ پزشک‌ معالج‌ و... محروم‌ می‌باشند. نرخ‌ مرگ‌ و میر کودکان‌ بسیار بالا بوده‌ و بیشتر مردم‌ از سوء تغذیه‌ و بیماری‌های‌ گوناگون‌ رنج‌ می‌برند. تعداد بیمارستان‌ها و پزشکان‌ معالج‌ متناسب‌ با جمعیت‌های‌ کشورهای‌ اسلامی‌ نیست‌؛ علاوه‌ بر این‌، امکانات‌ لازم‌ و کافی‌ و تجهیزات‌ پزشکی‌ کافی‌ وجود ندارد و فقط‌ 82% مردم‌ از آب‌ سالم‌ برخوردار می‌باشند.
توزیع‌ نابرابر درآمد و شکاف‌ طبقاتی‌
در بیشتر کشورهای‌ اسلامی‌ سنّت‌ پادشاهی‌ و عشیره‌ای‌ حاکم‌ بوده‌ و این‌ امر باعث‌ شکل‌گیری‌ یک‌ ساختار نامتوازن‌ هرمی‌ گردیده‌ که‌ اکثر درآمدها در اختیار اقلیت‌ مرفّه‌ قرار گرفته‌ و این‌ اقلّیت‌ برخوردار از موقعیت‌های‌ عالی‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ بوده‌ است‌ و الگو نابرابر در رفتار جمعی‌ و روابط‌ اجتماعی‌ آفریده‌ و این‌ روند با گذشت‌ زمان‌ تشدید و نهادینه‌ نیز شده‌ است‌. بر همین‌ اساس‌، تحصیلات‌ عالی‌ و احراز موقعیت‌های‌ عالی‌ اجتماعی‌ در اختیار اقلّیت‌ مرفّه‌ بوده‌ و این‌ روند همواره‌ توانسته‌ منفعت‌ کلّی‌ این‌ اقلّیت‌ را به‌ خوبی‌ حفظ‌ نماید.
در بیشتر کشورهای‌ اسلامی‌ هنوز سیستم‌ مکانیزه‌ اجتماعی&zwnj

/ 0 نظر / 49 بازدید