بحران در اوکراین (بسترها، بازیگران و احتمالات)

 

الف) آشنایی با اوکراین:

1) شرایط جغرافیایی و انسانی:

جمهوری اوکراین یکی از کشورهای استقلال یافته از اتحاد شوروی سابق است که در اروپای شرقی واقع گردیده و از شرق با «روسیه»؛ از شمال با «روسیه سفید» (بلاروس)؛ از غرب با «لهستان»، «اسلواکی» و «مجارستان»؛ از جنوب شرقی با «رومانی» و «مولداوی» و در جنوب با «دریای سیاه» و «دریای آزوف»، همجوار است. این‌ کشور با مساحت 603 هزار و 550 کیلومتر مربع، دومین کشور پهناور اروپایی- پس از روسیه- به شمار می آید.

جمعیت اوکراین تا ابتدای جولای 2013، حدود 44 میلیون و 573 هزار نفر بوده که 8/77 درصد اوکراینی، 3/17 درصد روس، 6/0 درصد بلاروس، 5/0 درصد مولداو،  5/0 درصد تاتارهای کریمه، 4/0 درصد بلغار، 3/0 درصد مجار، 3/0 درصد رومانیایی، 3/0 درصد لهستانی، 2/0 درصد یهودی و 8/1 درصد، سایر نژادها تشکیل می دهند. 4/50 درصد از مردم اوکراین ارتدکس تابع اسقف اعظم کی یف،1/26 ارتدکس تابع اسقف اعظم مسکو، 6/19 درصد پیرو سایر فرق مسیحی، 6/0 درصد یهودی و 2/3 پیروان سایر ادیان می باشند. میانگین سنی جمعیت اوکراین 9/39 سال و ضریب رشد جمعیت 622/0 منفی می باشد.

قلمروی اوکراین به ۲۴  «استان» (اوبلاست) و هر استان‌ به ۴۹۰ «بخش» (رایون) تقسیم شده است. این کشور دارای یک منطقه خودمختار به نام «جمهوری خودمختار کریمه» می‌باشد. جمهوری کریمه، شبه‌جزیره‌ای در ساحل شمالی دریای سیاه است که دارای ۲۵ هزار و 500 کیلومتر مربع مساحت و ۲ میلیون و سیصدهزار نفر جمعیت است.

«سیمفروپول» به عنوان پایتخت و «بندر سواستوپول» از مهم‌ترین شهرهای این منطقه خودمختار به شمار می‌آیند. از دیگر شهرهای شبه‌جزیره کریمه می‌توان به «کرچ»، «ایوپاتوریا»، «یالتا» و «فئودوسیا» اشاره کرد. زبان رسمی این جمهوری اوکراینی بوده، اما زبان‌های «روسی» و «تاتار کریمه‌ای» زبان‌های اصلی و پرتکلم این منطقه محسوب می‌شوند. «جمهوری خودمختار کریمه» فارغ از حکومت اوکراین، دارای مجلس و دولت مستقل بوده و رئیس دولت نیز عضو هیئت وزیران اواکرین محسوب می شود.

2) شرایط اقتصادی:

اقتصاد اوکراین بیشتر به بخش صنعت متکی است. از نظر توزیع جغرافیایی صنعت؛ در غرب اوکراین؛ معادن، مصالح ساختمانی، صنایع تبدیلی و مراتع و جنگلداری  و درشرق آن مخصوصا در استانهای «خارکف»، «دنیپرو پتروفسک»، «دانتسک»، «لوگانسک»، «زاپاروژیه»، «نیکلایف» و «ثومی» صنایع متالورژی، شیمیایی، کشتی سازی، ماشین سازی، ماشین ابزار سازی و غیره تمرکز یافته اند. توانایی های فنی کارخانجات اوکراین، این امکان را فراهم آورده است تا تقریباً تمامی انواع محصولات صنعتی در این کشور تولید شوند. از اصلی ترین مشخصات این صنایع، تخصصی بودن آنها است.

بخش کشاورزی اوکراین نیز با اتکا به زمینهای بسیار حاصلخیز این کشور، از اهمیت بسزایی برخوردار است. بطوریکه اوکراین از نظر وسعت اراضی قابل کشت، دومین کشور بزرگ اروپا به شمار آمده و از دیرباز به عنوان «انبار غله اروپا» مشهور بوده است.

علی رغم قابلیت های طبیعی و صنعتی فوق، هنوز اصلاحات بسیاری برای کاهش سطح فقر، محدود کردن فساد و بوروکراسی دولتی و تقویت و توسعه بخش خصوصی لازم است. اگرچه در سالهای اخیر بهره مندی از رشد بالای اقتصادی، شرایط مساعدی را برای کاهش فقر فراهم کرده است، اما نیروی کار اوکراینی کمترین دستمزد را در میان کشورهای اروپایی دریافت می کند. حمایت صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، بانک اروپایی بازسازی و توسعه (EBRD) و سایر نهادهای اقتصادی بین المللی از اوکراین حکایت از رشد و توسعه مناسب اقتصادی در این کشور دارد.

2) ساختار سیاسی:

شکل حکومت در نظام سیاسی اوکراین «جمهوری» است. بر اساس قانون اساسی اوکراین، رئیس جمهور، رئیس حکومت محسوب شده و با رای گیری عمومی انتخاب می شود. یک فرد، بیش از 2 دوره پیاپی، مجاز به تصدی پست ریاست جمهوری نبوده و پس از اتمام دوره دوم، برای همیشه از تصدی این پست محذور خواهد شد. دستورات رئیس جمهور از طریق  وزارتخانه ها قابل اجراست و نیازی به تائید پارلمان ندارد. رئیس جمهور دارای حق وتو بوده و می تواند مصوبات مجلس را ابطال نماید. البته در صورت مخالفت دوسوم نمایندگان مجلس، وتوی رئیس جمهور باطل خواهد شد. رئیس جمهور فرماندهی کل نیروهای مسلح و ریاست شورای امنیت ملی را  نیز بر عهده دارد و عزل و نصب فرماندهان ارشد نظامی نیز از اختیارات وی می باشد. پارلمان اوکراین حق استیضاح و محکومیت رئیس جمهور را داشته و برای شروع این پروسه، توافق اکثریت نمایندگان ضروری می باشد. مدت زمان ریاست جمهوری در سال  1996 از 4 سال به 5 سال ارتقاء یافت.

ریاست کابینه وزراء بر عهده نخست وزیر می باشد و در صورت عزل، بیماری و یا استعفای رئیس جمهور، نخست وزیر، بصورت موقت، عهده دار وظایف رئیس جمهور خواهد شد. هیات دولت اوکراین، تحت کنترل پارلمان اوکراین است. پیش از این، نخست وزیر توسط رئیس جمهور انتخاب و  وزراء با پیشنهاد نخست وزیر و گرفتن رای اعتماد از مجلس منصوب می شدند اما طبق قوانین جدید که از اول ژانویه 2006 اجرا شد، همانند بسیاری از کشورهای اروپایی، فراکسیونِ حائزِ اکثریت در مجلس، پست نخست وزیری و ریاست هیات وزیران را  برعهده خواهد گرفت.

بر اساس اصل 75 قانون اساسی اوکراین، پارلمان این کشور، تنها ارگان قانونگذاری اوکراین محسوب شده و شامل 450 نماینده است. بر اساس قوانین جدید، احزاب و گروههایی که حداقل 3 درصد آرای مردم را در انتخابات کسب نمایند، به مجلس راه خواهند یافت.

24 حزب عمده در اوکراین فعالیت دارند. در آخرین انتخابات پارلمانی که در تاریخ 28 اکتبر 2012 برگزار شد؛ «حزب مناطق» به رهبری «ویکتور یانوکویچ» (رهبر فعلی «میکولا آزاروف») با کسب 30 درصد آراء مقام نخست را از آن خود کرد. پس از آن، «حزب سرزمین پدری» یا «حزب فادرلند» به رهبری «یولیا تیموشنکو» با 5/25 درصد، «حزب اتحاد دموکراتیک اوکراین برای اصلاحات» (UDAR) به رهبری «ویتالی کلیچکو» با 14 درصد، «حزب کمونیست اوکراین» (CPU) به رهبری «پترو سیموننکو» با 2/13 درصد، «حزب اسووبودا» به رهبری «اوله تیاهنیبوک» با 4/10 درصد، و سایر احزاب با 9/6 درصد در رتبه های بعدی قرار گرفتند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۰ «ویکتور یانوکویچ» پس از پیروزی در دور اول به همراه «یولیا تیموشنکو» نخست وزیر وقت، در دور دوم انتخابات شرکت کرد که با شمارش ۹۵ درصد آراء و کسب 23/48 درصد آراء در مقابل رقیب خود خانم «تیموشنکو» که 14/46 درصد آراء را کسب کرده بود، به پیروزی دست یافت.

«ویکتور یانوکویچ» از مخالفان عضویت اوکراین در «ناتو» اما طرفدار توسعه همکاری با این سازمان بود. وی تا 3 ماه پیش، طرفدار عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا بود، اما بدنبال شروط اتحادیه اروپا مبنی بر خروج اوکراین از اتحاد با روسیه و بلاروس، از عضویت در اتحادیه اروپا، رویگردان شد. «یانوکویچ» در ٢٢ فوریه ٢٠١۴ در پی اعتراضات خیابانی علیه دولت و وخیم شدن اوضاع داخلی اوکراین، با رای پارلمان این کشور از سمت ریاست جمهوری برکنار و اکنون در روسیه به سر می برد.

ب) بسترهای بحران در اوکراین:

جدیدترین تظاهرات ضد دولتی اوکراین در تاریخ 21 نوامبر 2013 در شهر «کی‌یف» برگزار شد. چنانکه گفته شد؛ موضوع مخالفت ها، اعتراض به رویگردانی «یانوکویچ» از مذاکرات الحاق به اتحادیه اروپا و تقویت روابط با روسیه بود. اما با نزدیک شدن به پایان دسامبر، موضوع ادغام در اتحادیه اروپا دیگر بی‌اهمیت شده بود. جمعیت تظاهرکنندگان در «کی‌یف» دیگر به یک اعتراض اکتفا نمی کرد و در پی انقلاب ملی بود. انقلابی که ملی‌گراهای افراطی به عنوان مخالفان با ادغام در اتحادیه اروپا، آن را هدایت می‌کردند. علت مخالفت آنها به تضعیف ملی‌گرایی اوکراین در اثر ادغام و تبدیل اوکراین به یک "زندان سیاسی جهانی" بازمی گشت. در نهایت در پایان ژانویه سال جاری، خواسته تمامی جناح‌های اپوزیسیون به تشکیل دولتی جدید بجای بازسازی موسسات سیاسی‌ای که در این کشور وجود داشت، تغییر وضعیت داد.

با این همه؛ پیچیدگی بحران اخیر اوکراین، موجب گردیده است تا ارجاع دلایل بحران به برنامه های یک یا چند حزب ملی گرا و افراطی، چندان منطقی به نظر نرسد. از این رو آشنایی با بسترهایی که بحران اخیر در دل آنها رشد نمود، الزامی است. به همین جهت در ادامه بسترهای داخلی، منطقه ای و بین المللی بحران اخیر را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

1) بسترهای داخلی:

اختلافات تاریخی، فرهنگی، زبانی و اقتصادیِ موجود میان 2 بخش «غربی» و «شرقی- جنوبی» اوکراین، مهمترین زمینه های داخلی بحران اوکراین در ماههای اخیر و سنوات گذشته بشمار می آیند که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم.

1-1) اختلافات تاریخی و فرهنگی:

به لحاظ تاریخی؛ مناطق غربی اوکراین نظیر: «وولین»، «گالیسیا» و «پودولیابه»، تحت تاثیر روابط طولانی ای که با لهستان داشته اند، دارای هویت مذهبی و فرهنگی جدیدی بوده که یکی از جوانب آن، تلاش برای ایجاد شخصیت فرهنگی متمایز، برای اوکراین است. شخصیتی که نه تنها با فرهنگ روسیه اختلاف دارد بلکه کاملا در تعارض با آن است. از نظر تاریخی، لهستان همواره با روسیه برای داشتن نفوذ در اوکراین رقابت داشته است. غرب اوکراین در گذشته بخشی از لهستان بوده و هنوز مناسبات فرهنگی و مذهبی این منطقه با لهستان قوی است. شهر مدرن «لویو»، خود را محور امید مردم اوکراین به داشتن دولتی دموکراتیک می داند. این در حالی است که این منطقه، که زمانی بخشی از لهستان بود و از لحاظ کشاورزی غنی شمرده می شود، در دهه ۱۹۳۰ شاهد جنبش های ملی گرایانه بود. زمانی که آلمان در جریان جنگ دوم جهانی به اوکراین حمله کرد، شماری از شهروندان این شهر با اشغالگران نازی همکاری کردند. البته پس از پایان جنگ دوم جهانی، مسکو انتقام خود را از ساکنان این منطقه گرفت و جنگجویان ملی گرا را که علیه سربازان ارتش سرخ می جنگیدند، پاکسازی کرد و به اردوگاههای کار اجباری فرستاد. رهبران مسیحیان کاتولیک رومی و رهبران ملی گرا نیز که حاکمیت روسیه را به چالش کشیدند به سرنوشت مشابهی دچار شدند. هنگام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال ۱۹۹۱، گروههای سیاسی در شهر «لویو»، نقشی کلیدی را در جریان مبارزات با هدف استقلال اوکراین ایفا کردند. وجود این ریشه های تاریخی باعث شد تا حمایت مردم «لویو» از مخالفان «یانوکوویچ» در میدان استقلال کی یف نیز ظهور پیدا کند. ساکنان «لویو» از ماهها پیش، مواد غذایی، دارو و پوشاک را برای کمک به معترضان کی یف در اختیار آنها قرار می دادند. بسیاری از ساکنان این شهر نیز به جمع معترضان در کی یف پیوستند.

اما در شرق و جنوب اوکراین، هویتی کاملا متفاوت حکم فرماست. این ناحیه از نظر تاریخی با نام‌های «اسلابا ژانشینا»، «دونباس» و «نوواراسیا» نامیده می‌شود. مردم این ناحیه با نوعی هویت فرهنگی مبتنی به روابط دوستانه و گرم با روسیه،‌ شناخته می شوند. در بیشتر مناطق شرقی اوکراین، مردم به زبان روسی صحبت می کنند و عبادت خود را در کلیساهای ارتودکس که سقف گنبدی شکل دارند انجام      می دهند. مناطق شرقی اوکراین طی ۷۰ سال حکومت اتحاد جماهیر شوروری سابق، شکل گرفتند و پیش از آن نیز تحت تاثیر امپراطوری روسیه بودند. از دیدگاه آنها، دولت اوکراین هم کنون به واسطه خارجی هایی اداره می شود که اهمیت اندکی برای این بخش از کشور قائل هستند. ساکنان مناطق شرقی اوکراین، معترضان در کی یف را با القاب مختلفی از جمله فاشیست و «ماسونهای» آمریکا می خوانند. البته بیشتر ساکنان مناطق شرقی اوکراین، از لحاظ معیشت با مشکل روبرو هستند و به سختی می توانند شکم خانواده های خود را سیر کنند. هر چند ممکن است آنها از حوادث اخیر در کی یف خشنود نباشند، اما بیشتر دغدغه آنها را کار کردن و حفظ موقعیت شغلی تشکیل می دهد.

2-1) اختلافات زبانی:

تمرکز بخش های غربی و شرقی اوکراین بر «روسی» یا «اوکراینی» بودن زبانشان، بخش دیگری از اختلافات داخلی را تشکیل می دهد. ساکنان غرب اوکراین درخصوص غلبه زبان روسی در اوکراین، نگرانند. چراکه تعداد اوکراینی‌هایی که در این کشور به زبان روسی تکلم می‌کنند، دو برابر کسانی است که به زبان اوکراینی تکلم می‌کنند. تنها در یکی از 10 شهر بزرگ اوکراین به نام «لویو» زبان اوکراینی غلبه دارد. زبان روسی با اختلاف زیاد، زبان منتخب اکثریت جامعه برای آموزش، تجارت و فعالیت‌های سرگرمی است. طبق بررسی که در سال 2012 صورت گرفت، 60 درصد از روزنامه‌ها،‌ 83 درصد از نشریات و 87 درصد از کتاب‌ها در اوکراین به زبان روسی منتشر شده و 72 درصد از برنامه‌های تلویزیونی نیز با زبان روسی پخش می‌شوند. از نظر ساکنان غرب اوکراین، مشکل بزرگتر این است که این فرهنگ «روس‌ زده» در اینترنت اوکراین نیز به تدریج تقویت می‌شود. طبق بررسی‌ها 1/80 درصد از سایت‌های اینترنتی به زبان روسی، 1/10 درصد به انگلیسی و تنها 5/9 درصد به زبان اوکراینی فعالیت می‌کنند.

3-1) اختلافات اقتصادی:

در زمان شوروی، اقتصاد اوکراین دومین اقتصاد بزرگ اتحاد جماهیر شوروی بود و یک بخش صنعتی و زراعی مهم به حساب می‌آمد. پس از فروپاشی شوروی، نظام اقتصاد با برنامه این کشور به سمت یک اقتصاد بازاری تغییر کرد که روند این انتقال برای اکثریت جامعه که دچار فقر بودند، بسیار دشوار بود. در حال حاضر، اقتصاد اوکراین نیز تحت تاثیر اختلافات تاریخی و جغرافیایی آن، به 2 منطقه «شرق- جنوب برخوردار» و «غرب عقب افتاده و محروم» تقسیم شده است. به لحاظ پراکندگی فرصت های اقتصادی در اوکراین؛ منطقه غربی این کشور، دارای پتانسیل های طبیعی در حوزه: معادن، مراتع و جنگلداری و صنایع تبدیلی است؛ در حالیکه بخش های شرقی مخصوصا استانهای «خارکف»، «دنیپرو پتروفسک»، «دانتسک»، «لوگانسک»، «زاپاروژیه»، «نیکلایف» و «ثومی» با بهره مندی از توانایی صنعتی و فرصت اقتصادی بیشتر، دارای صنایع متالورژی، شیمیایی، کشتی سازی، ماشین سازی، ابزار سازی و غیره می باشند. نکته قابل توجه دیگری که در این رابطه مشاهده می شود، حضور پررنگ سرمایه داران روس تبار یا اهل روسیه در مناطق پر رونق شرقی است که زمینه ساز ارتباط تنگاتنگ این مناطق با دولت روسیه شده است. بی شک نقش پررنگ اتحاد جماهیر شوروی در رونق اقتصادی مناطق شرقی، یکی از دلایل گرایش تاریخی و اقتصادی این بخش از اوکراین به روس هاست.

2) بسترهای منطقه ای:

همانند 2 قطبی بودن بسترهای داخلی، بسترهای منطقه ای نیز از وضعیتی 2 قطبی برخوردارند. اوکراین از نظر ژئوپلتیک مرز حائل میان روسیه و اروپا محسوب می شود. از نگاه بسیاری، بحران کنونی رقابت شدید غرب و روسیه برای جذب «کی یف» و تلاش دو اتحادیه‌ روسی (اتحادیه‌ی گمرکی) و غربی (اتحادیه‌ی اروپا) برای همگرا کردن اوکراین با خود و رقابتی تنش‌آور بین روسیه و غرب برای به دنبال خود کشاندن اوکراین است. از این رو اوکراین دارای اهمیت ویژه ای برای اتحادیه اروپاست و همین امر موجب شده تا عضویت احتمالی اوکراین در اتحادیه اروپا، به منزله توسعه حوزه نفوذ اتحادیه اروپا در مرزهای غربی روسیه  قلمداد گردد. این یک جدال بسیار مهم برسر آینده اروپایی کشوری است که 15 درصد از فرانسه بزرگتر است، موشک های قاره پیما، سکوی پرتاب موشک و هواپیماهایی بزرگتر از جامبو جت تولید می کند. دارای کارگران تحصیل کرده و احتمالا بهترین زمین کشاورزی در اروپاست.

3) بسترهای بین المللی:

بحران اوکراین، فارغ از بسترهای داخلی و منطقه ای خود، دارای بستری از رقابت های بین المللی میان قدرتهای بزرگ بین المللی است. رقابت هایی که طی سالهای اخیر بین امریکا و روسیه در حوزه های مخلتفی چون: «سوریه»، «ایران»، «گرجستان» و «اوستیای جنوبی و آبخازیا» رخ داده است را می توان، زمینه های بین المللی بحران در اوکراین بشمار آورد. شاید به همین دلیل است که واشنگتن اصرار دارد که بحران اوکراین یک مبارزه قدرت نیست و لزومی ندارد که روسیه خود را بازنده این مبارزه تصورکند. اما مشکل اینجاست که روسیه چنین تصوری را دارد و کماکان خواهد داشت و قطعا چنین تصوری باعث بروز مشکلات بیشتری در آینده خواهد شد.

ج) بازیگران بحران در اوکراین:

برای هر یک از سطوح سه گانه بحران در اوکراین، می توان شاهد حضور 2 گروه از بازیگران سیاسی بود. لذا در ادامه 3 سطح از بازیگران فعال در بحران اوکراین را مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد.

1) بازیگران داخلی:

1-1) احزاب مخالف دولت یانوکوویچ:

در سمت مخالفان دولت یانوکویچ، 3 حزب پارلمانی اوکراین، رهبری اعتراضات اخیر را در دست داشتند. این احزاب عبارت بودند از:

  • حزب «سرزمین پدری» یا «فادرلند» به رهبری «یولیا تیموشنکو»؛
  • حزب «اتحاد دموکراتیک اوکراین برای اصلاحات» (UDAR) به رهبری «ویتالی کلیتچکو»؛
  • و حزب «اسووبودا» به رهبری «اوله تیاهنیبوک»؛

احزاب مخالف فوق، مجموعا 9/49 درصد کرسی های مجلس اوکراین را در اختیار داشته و بتدریج از تقاضای عضویت در اتحادیه اروپا (بجز اسوبودا) به سمت سرنگونی دولت یانوکویچ تغییر وضعیت دادند.

خانم «یولیا تیموشنکو» رهبر حزب «سرزمین پدری» یکی از رهبران برجسته و البته محبوس مخالفان دولت در اوکراین بود. وی در سال ۲۰۱۱، به جرم سوء استفاده از قدرت در یک قرارداد گازی با روسیه که درسال ۲۰۰۹ امضا شده بود، به 7 سال زندان محکوم شد. اتحادیه اروپا آزادی خانم «تیموشنکو» را یکی از شرایط اصلی برای امضای توافقنامه، تعیین کرده بود. در حال حاضر «تیموشنکو» از لحاظ بین المللی مظهر دشمنی با «یانوکوویچ» محسوب گردیده و مورد توجه ویژه اتحادیه اروپاست.

«ویتالی کلیتچکو» رهبر «حزب اتحاد دموکراتیک اوکراین» موسوم به «اودار»، یکی دیگر از رهبران سرشناس مخالفان است. وی پیشتر قهرمان سنگین وزن بوکس جهان بوده و این سابقه، قرابت معناداری با ترجمه اوکراینی نام اختصاری حزب تحت ریاست وی (UDAR) دارد که در زبان اوکراینی به معنای «ضربه» یا «مشت» است. گفته می شود که وی درصدد نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در سال ۲۰۱۵، است. شعار حزب تحت رهبری او مبارزه برای «یک کشور مدرن با موازین اروپایی» است که معنی آن می تواند کاهش مناسبات با روسیه و تقویت روابط با اتحادیه اروپا باشد.

«اوله تیاهنیبوک» رهبر حزب افراطی و راستگرای «اسوبودا» یکی دیگر از رهبران پارلمانی مخالفان، بشمار می آید. «اسوبودا» که در آخرین انتخابات پارلمانی، ۳۸ کرسی و ۱۰ درصد آرا را به دست آورد تا سال ۲۰۰۴ خود را «حزب سوسیال- ناسیونالیست اوکراین» نام نهاده بود و نمادهای نئونازی و اس.اس را به کار می بُرد. این حزب در سال ۲۰۰۴ نام و نمادهای خود را تغییر داد. «تیاهنیبوک»، رهبر حزب، از آن پس اصرار ورزید که مخالفان باید با «مافیای روسی-یهودی که اوکراین را اداره می کنند» مبارزه کنند. وی ارتش شورشی اوکراین که در زمان جنگ جهانی دوم علیه «روسها، آلمانی ها، یهودی ها و سایر دشمنان اوکراین» می جنگید را مورد ستایش قرار داده است. این حزب احترام خود نسبت به «سازمان ملی گرای اوکراین» (جنبشی فاشیستی اوکراین در فاصله دو جنگ جهانی) را پنهان نمی کند.

2-1) جریانات و گروههای طرفدار روسیه :

جریانات و گروههای هوادار دولت یانوکویچ، عمدتا پس از سقوط دولت وی و استقرار دولت موقت در کی یف، بر شدت اعتراضات و مخالفت های خود با دولت غربگرای اوکراین افزودند. آنها ذیل همزبانی و قرابت فرهنگی با روسیه، اقدام به تظاهرات، درگیری و اشغال مراکز دولتی در شهرهای روس زبان مناطق شرقی و جنوبی، نمودند. بدنبال انتشار خبر موافقت شورای فدراسیون روسیه با درخواست «پوتین» برای استفاده از نیروی نظامی در اوکراین، خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد: هواداران روسیه در شهرهای بزرگ شرق و جنوب اوکراین به خیابان‌ها ریخته و با بالا بردن پرچم روسیه به شادمانی پرداختند. به گزارش منبع مذکور در شهرهای «خارکف»، «دونتسک» و «اودسا»، هواداران روسیه ضمن برگزاری تظاهرات، با هواداران دولت اوکراین درگیر شدند.

این بخش از جریانات سیاسی، پس از تحرکات شبه نظامیان روس گرا در شبه جزیره کریمه و به قدرت رساندن «سرگئی آکسیونوف» به عنوان نخست‌وزیر جدید این جمهوری خودمختار، حول حمایت از مداخله نظامی روسیه و تهدید دولت جدید اوکراین که از منظر آنها دولت کودتایی است، انسجام بیشتری یافته اند. «سرگئی آکسیونوف» پس از آنکه مردان مسلح طرفدار روسیه روز پنج‌شنبه (15 اسفند) کنترل پارلمان کریمه را در دست گرفتند، به این سمت منصوب شد. وی پس از انتصاب، «برای برقراری مجدد آرامش در منطقه» از روسیه تقاضای کمک کرد. «آکسیونوف» با انتشار بیانیه ای اعلام کرده است؛ به عنوان رئیس دولت شبه جزیره کریمه، در راستای اجرای اختیارات تفویض شده از سوی مجلس کریمه، تصمیم گرفته تا به طور موقت واحدهای وزارت کشور، سازمان امنیت، نیروهای مسلح، وزارت موقعیت های اضطراری، واحدهای دریایی و سازمان مرزبانی را تحت فرمان خود در آورد. وی افزوده است: تمام فرماندهان و روسای واحدها و ساختارهای امنیتی و نظامی باید از دستورات او اطاعت کنند.

2) بازیگران خارجی :

1-2) روسیه:

چنانکه گفته شد؛ کشور اوکراین طی 4 قرن گذشته، نقش حائل اروپا و روسیه را ایفا نموده و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز مرز اتحادیه اروپا با روسیه محسوب می شود. اوکراین برای روسیه، علاوه بر رقابت ژئوپلیتیک، در حوزه ژئواستراتژیک هم مطلوبیت راهبردی دارد. این کشور 44 میلیونی در سواحل شرقی و غربی دریای سیاه، مهمترین کشور اروپای شرقی برای روسیه از نظر سیاسی و اقتصادی بشمار می آید.

از نظر اقتصادی؛ حدود 80 درصد گاز طبیعی و 75 درصد نفت خام روسیه بوسیله اوکراین به اتحادیه اروپا صادر می شود. گاز صادراتی روسیه به اروپا از طریق 12 خط لوله گازی منتقل می شود که از این میزان 5 خط لوله، از خاک اوکراین می گذرند. از سوی دیگر؛ روس ها درصددند تا اوکراین را به عنوان بخشی از پروژه اتحادیه گمرکی سی .آی.اس، در کنار خود نگاه دارند. در کنار ارزش ژئواستراتژیک اوکراین برای روسیه؛ باید یادآوری کرد که اوکراین هم وابستگی شدیدی به اقتصاد روسیه داشته و مبادلات گسترده ای با روس ها دارد.

از نظر نظامی و امنیتی نیز جدا از نقش اوکراین به عنوان سنگرگاه روسیه در برابر ناتو و همچنین دیوار دفاعی شرقی روسیه علیه اروپا، باید گفت ناوگان جنگی مهم روسیه در منطقه دریای سیاه، در بندر «سواستوپل» اوکراین مستقر است. این امر نشان از اهمیت ژئواستراتژیک این کشور برای روسیه دارد.

در بعد هویتی و فرهنگی نیز فارغ از روس گرایان ارتدوکس، نزدیک به 20 درصد از جمعیت روس زبان اوکراین در بخش های شرقی این کشور پیوندهای فرهنگی، مذهبی و زبانی با روسیه دارند. لذا از دید راهبردی، اوکراین در کانون تمرکز مسکو است. از این روست که مقامات روسیه، تحولات اخیر در «کی یف» را غیرقابل قبول، اقدام کودتایی و افراط گرایانه توصیف نموده و بر این عقیده اند که رویکرد غرب در مورد اوکراین با 2 روش «گسترش اتحادیه اروپا» موسوم به «برنامه مشارکت شرقی» (که منجر به افزایش نفوذ بروکسل می شود) و کاهش نفوذ روسیه و تشویق در جهت پیوستن به ناتو صورت می گیرد.

در این راستا مسکو خواهان دولت یکپارچه، متحد و روس گرا در اوکراین است و لذا کشوری غربگرا و عضو ناتو را تحمل نخواهد کرد. به همین دلیل حرکت نیروهای «سپر فولادی» روسیه به سمت مرزهای اوکراین، به رسمیت نشناختن دولت جدید این کشور، آرایش نظامی در مرزهای اوکراین، حالت آماده باش کامل و آرایش نظامی نیروهای هوایی روسیه در منطقه «روستوف» در نزدیکی شهر«دونستک» واقع در جنوب شرقی اوکراین، دستور آماده باش پوتین به نیروهای نظامی در مناطق مرکزی و غربی روسیه و اشغال شبه جزیره کریمه را می توان نشانه احساس خطری دانست که مسکو به هیچ روی حاضر به نادیده گرفتن آن نیست.

 

2-2) آمریکا:

علی رغم آنکه «باراک اوباما» در روز نخستِ به قدرت رسیدن مخالفان اوکراینی، اعلام کرد که «اوکراین صفحه بازی شطرنج سیاسی دوران جنگ سرد نیست» و «لزومی ندارد که روسیه خود را بازنده این مبارزه تصورکند» اما بدنبال تسخیر شبه جزیره کریمه از سوی روسیه، اوباما هشدار داد؛ «مداخله نظامی این کشور در اوکراین "هزینه‌هایی" به همراه خواهد داشت».

دکتر «دونالد ینسن» یکی از مقامات پیشین سفارت آمریکا در مسکو که اکنون در مرکز روابط بین قاره ای فعالیت می کند، در تائید عدم مداخله آمریکا اظهار داشته است: «به نظر نمی رسد که آمریکا بخواهد روسیه را زیاد تحت فشار بگذارد. کاخ سفید تمایل بیشتری برای حل و فصل مسائلی نظیر سوریه، ایران و مشکلات بازرگانی با روسیه دارد. به همین دلیل آمریکا نمی خواهد در این مورد بیش از این به «ولادیمیر پوتین» فشار وارد کند. زیرا به خاطر اتفاقاتی که در اوکراین افتاد، آمریکا اجبارا بیش از آنچه می خواست در ماجرای اوکراین درگیر شده است.»

پروفسور «چارلز کوپچان» از شورای روابط خارجی آمریکا نیز در همین راستا معتقد است: «فرض کنیم که این درگیری ها تمام شود و اوکراین به اتحادیه اوراسیای پوتین، پیوسته و با روسیه روابط اقتصادی و فرهنگی نزدیکتری برقرار کند، آیا این موضوع تهدیدی برای امنیت غرب به شمار خواهد آمد؟ خیر. آیا نوعی شکست برای غرب است ؟ آری.»

«آریل کوهن» کارشناس اوکراینی تبار مستقر در آمریکا و کارشناس مطالعات روسیه، اروپا و آسیا نیز با انداختن توپ به زمین مخالفان اوکراینی، تلاش برای حضور آمریکا در بحران اوکراین را بیش از آنکه مبتنی بر استراتژی مشخصی از سوی آمریکا بداند، آن را ناشی از تقاضای مخالفان برای مداخله غرب در بحران و پتانسیل های وسوسه آمیز آمریکا و اروپا برای خروج اوکراین از فقر اقتصادی می داند. وی در این رابطه اظهار داشته است: «دوستان اوکراینی من خیلی از رهبری «باراک اوباما» شکایت دارند. ما نیازمند رهبری و همکاری بهتری با متحدان اروپایی خود هستیم. اروپا و آمریکا بازاری به ارزش ۳۴ تریلیون دلار برای ۸۰۰ میلیون نفر دارند. ما می توانیم بازارهای خود را به روی صنعت اوکراین باز کنیم. بطوری که روسیه قادر به رقابت با آن نباشد.»

علی رغم مواضع به ظاهر بیطرفانه فوق، عملکرد آمریکا در قبال انقلاب نارنجی اوکراین در سال 2004 و عوارض آن در سالهای بعد، بیانگر واقعیت هایی مخالف با دعاوی مذکور است. در انقلاب رنگی اوکراین، آمریکا به عنوان حامی جناح‌های ضد روس، توانست دولتی حامی غرب و مخالف با مسکو را به قدرت برساند. مسکو بر این باور بود که انقلاب نارنجی اوکراین، تمرینی است برای آنچه که ممکن است در روسیه تکرار شود. لذا در واکنش به بحران گرجستان در سال 2008، برخلاف انفعال در اوکراین 2004، با قدرت تمام به استفاده از توانایی‌های نظامی خویش برای مقابله با پروژه انقلابهای رنگی پرداخت. ناامید شدن اوکراین از کمک‌های غرب نیز باعث شد، دولتی حامی روس ها در کی‌یف روی کار آید. موضوعی که تاحدودی از واهمه روس‌ها کاسته و بر اطمینان آن‌ها افزود. از آن پس، مسکو سیاست‌های فعال‌تری را در قبال خاورمیانه در دستور کار خود قرار داد و به معضلی مهم برای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد.

از آن زمان تاکنون، واشنگتن 2 گزینه پیش روی خود دارد. نخست اینکه اجازه دهد تعادل قدرت به خودی خود شکل گرفته و در این زمینه به اروپایی‌ها جهت همکاری با روسیه اطمینان کند و دوم آنکه؛ به شکلی فعال‌تر و بدون اتکا به اتحادیه اروپا، برای بازگشت تعادل، وارد عمل شود. انتشار مکالمه تلفنی اخیر «ویکتوریا نولاند» معاون وزیر امور خارجه آمریکا با سفیر این کشور در اوکراین که در آن نسبت به اتحادیه اروپا از الفاظ رکیکی استفاده شده بود، نشان داد؛ اطمینان آمریکا به اراده اروپا، جهت رویارویی با منافع روس‌ها اندک است.

لذا به نظر می رسد گزینه آمریکا در قبال بحران اخیر اوکراین، حرکت به سوی «استراتژی تعادل قدرت» است. براساس این استراتژی، آمریکا از طرح‌ها و شرایطی که در هر منطقه وجود دارد برای توسعه هژمونی خود استفاده نموده و مانع فعالیت گروه‌هایی می شود که می‌توانند منافع آمریکا را مورد تهدید قرار دهند. استراتژی مذکور را می‌توان در کشورهایی نظیر سوریه ملاحظه کرد. کشوری که آمریکا به جای آنکه دست به مداخله مستقیم در آن بزند، عقب ایستاده و اجازه می‌دهد طرف های درگیر، قدرت بیشتری یافته و با یکدیگر بجنگند. البته در این میان سعی می شود تا منابع، در اختیار طرف هایی قرار نگیرد که منافع آمریکا را به چالش می کشند.

3-2) اتحادیه اروپا:

اتحادیه اروپا به عنوان یکی دیگر از اضلاع سه گانه بازیگران خارجی (منطقه ای) فعال در بحران اوکراین، نقش دوگانه ای را در این رابطه ایفا می کند. نخست؛ به عنوان مامنی ایمن برای خروج اوکراین از سیطره تاریخی روسیه و دوم؛ به عنوان الگویی روشن برای دستیابی همزمان مخالفان به «رفاه» و «دموکراسی». با این حال طی روزهای گذشته، اغلب مقامات دیپلماتیک اروپا ترجیح داده اند به جای یادآوری نقش خود در پیدایش بحران، اروپا را قربانی و در معرض تقسیم میان روسیه وآمریکا معرفی کنند. تقسیمی که بر اثر حاکمیت شکل جدیدی از جنگ سرد بر اروپا و جهان، حاصل خواهد شد!

در همین رابطه؛ «فرانک والتر اشتاین مایر» وزیر خارجه آلمان، بحران کنونی اوکراین را بزرگترین بحران اتحادیه اروپا از زمان فروریختن بلوک شرق نامیده است. وی در حاشیه دیدار وزیران خارجه اتحادیه اروپا در بروکسل که در تاریخ 12 اسفند برگزار شد، تاکید کرد: «۲۵ سال پس از پایان بلوک بندی، خطر تقسیم مجدد اروپا، جدی شده است. این در حالی است که شرایط در اوکراین هر روز بدتر می شود.»

«اشتاین مایر» با تاکید بر اینکه اتحادیه اروپا می بایست موضع واحدی در قبال بحران اوکراین اتخاذ کند، افزود: «دیپلماسی بحران، به معنای برخورد از موضع ضعف نیست، بلکه بدین معنی است که بیش از هر زمانی، تلاش ها برای جلوگیری از گسترش بحران و رسیدن آن به رودررویی نظامی، افزایش یابد. وزیر خارجه آلمان همچنین پیشنهاد کرد؛ یک گروه تماس بین المللی برای نشاندن اوکراین و روسیه بر سر میز مذاکرات تشکیل گردد.

«لوران فابیوس» وزیر خارجه فرانسه نیز از اتفاق نظر وزیران خارجه اتحادیه اروپا در محکومیت اقدام روسیه (در اشغال کریمه) خبر داد. وی نیز تاکید کرد در حال حاضر ضروری ترین اقدام، مذاکره روسیه و اوکراین و دستیابی آنها به یک توافق است. گفتنی است وزیران خارجه اتحادیه اروپا طی نشست فوق العاده خود، به بررسی بحران اوکراین پرداختند. نظارت اتحادیه اروپا بر انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری اوکراین از جمله تصمیمات اتخاذ شده در این نشست بود.

«شورای اروپا» نیز با تأکید بسیار، از دولت موقت اوکراین خواسته است هرچه سریعتر حقوق اقلیت‌های ملی نظیر روس‌ها و تاتارها را به‌رسمیت شناخته و از آنها‌ حفاظت کند. «توربیورن یاگلاند»، دبیرکل «سازمان‌ پان ‌اروپایی» روز جمعه 9 اسفند در «استراسبورگ» به خبرنگاران گفت که تضمین حقوق اقلیت‌های ملی «نقش مهمی» در حل مناقشه اوکراین خواهد داشت.

وزیران خارجه اتحادیه اروپا در نظر دارند، در صورتی که رهبران مسکو، تنش‌زدایی در شبه‌جزیره اوکراین را مورد توجه خود قرار ندهند، علیه روسیه تحریم‌های هدفمندی را وضع نمایند. «کاترین اشتون»، مسئول ارشد سیاست خارجه اتحادیه اروپا در این رابطه اظهار داشته است: «روسیه به وضوح حاکمیت و تمامیت ارضی اوکراین را نقض کرده است.»

طرفداران عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا با اشاره به سابقه تاریخی این سازمان منطقه ای در اتخاذ مواضع دوگانه، بر این عقیده اند که تجربه موفق اتحادیه اروپا در صربستان و عدم تمایل آن در کاربست همزمان این سیاست در اوکراین پس از سال 2004، ریشه اصلی بحران اخیر است. به باور این گروه از تحلیلگران؛ برای درک فرصت از دست رفته، بهتر است نگاهی به جنوب شرق اروپا انداخت. صربستان هم 10 سال پیش نسبت به اروپا بی‌تفاوت شده بود. دولت صرب در یک قدمی افراط‌گرایی قرار داشت. مردم و رهبران صربستان نه تنها به خاطر اقلیت اسلاوها بلکه به دلیل بمباران این کشور توسط ناتو در سال 1991، به شدت طرفدار مسکو بودند. احساس حقارت در برابر ناتو در ذهن تمامی صرب‌ها ریشه  دوانیده بود. نیروهای افراطی در ارتش نخست وزیر را ترور کرده و اقتصاد، اشتغال و اجرای قانون، دیگر رونقی در صربستان نداشت. اما جنبش‌های اعتراضی صربستان، این کشور را از عوام فریبی قومی و ناسیونالیستی «اسلوبودان میلوشویچ»، نخست‌وزیر پیشین این کشور، دور کردند. به باور طرفداران این تحلیل، آنچه صربستان را به یک وضعیت عادی بازگرداند، وعده های اعضای اتحادیه اروپا بود. این وعده ها در یک دهه به طور مداوم پیشنهاد می شد. بطوریکه در تمامی انتخابات به یکی از مسائل کلیدی تبدیل شده بود. اتحادیه اروپا نخست صدور و اعطای ویزا را پیشنهاد داد،‌ سپس مرزها را باز کرد. اندکی بعد روابط بانکی و اقتصادی را عادی ساخت و نهایتا در ژانویه سال جاری، درخواست عضویت کامل صربستان در اتحادیه اروپا را امضا نمود.

الحاق صربستان به اتحادیه اروپا تاثیرات چشمگیری داشت. دولت صربستان، موسسات، دادگاه‌ها، پلیس و اقتصاد خود را اصلاح کرد. بیشتر رهبران افراطی از جمله رئیس‌جمهور و رهبر حزب حاکم این کشور، بدلیل ستمگری‌های گذشته عذرخواهی کردند، روسای جنگ، اخراج و تحت پیگرد قرار گرفتند، از مقابله با کوزوو دست برداشته شد و حتی سال گذشته میلادی، صربستان معاهده شگفت‌آوری را به منظور عادی‌سازی روابط دو جانبه با کوزوو امضا کرد. بدنبال تحولات مذکور و اقتصاد و دولت صربستان به قالبی اروپایی درآمد. لذا مردم صربستان تحت تاثیر تحولات مذکور، در حال حاضر به استانداردهای زندگی در سطح کشورهای غربی امیدوارند.

باورمندان به تحلیل فوق معتقدند علی رغم آنکه 10 سال از انقلاب دموکراتیک اوکراین سپری گردیده اوضاع در اوکراین نظیر صربستان نیست و نتایج و دستاوردهای انقلاب نارنجی خیلی زود از بین رفت. به عقیده آنها؛ از آنجائیکه اروپا اوکراین را همسنگ با صربستان پیش از اصلاحات، تهدیدی برای صلح نمی دانست، لذا روند کُندی را در قبال عضویت اوکراین در پیش گرفت. این مساله در سال 2004 با اقدام نابخردانه ناتو و پیشنهاد آن برای گسترش به سوی اوکراین، تاثیرات مهلکی برای اوکراین به بار آورد و اروپا را به تهدیدی بالفعل برای روسیه تبدیل کرد. اروپا، اوکراین را به دلیل ترس از مواجهه با مسکو و اولویت‌ دادن به عضویت بلغارستان و رومانی، در ردیف ‌آخر قرار داد.

از نظر تحلیگران مذکور؛ توافقنامه همکاری اتحادیه اروپا با اوکراین که در سال 2012 به مذاکره گذاشته شد و یکی از مبانی امید اوکراینی‌ها تا پیش از امضا نشدن آن از سوی یانوکوویچ بود،‌ در اصل پروژه مورد علاقه 2 وزیر امور خارجه جاه‌طلب یعنی «کارل بیلدت» از سوئد و «رادک سیکورسکی» از لهستان محسوب می‌شد. چراکه «آنگلا مرکل»، صدراعظم ‌آلمان از این توافقنامه چندان حمایتی نکرد و فرانسه و انگلیس نیز نسبت به آن سکوت اختیار کردند. لذا این یک توافق، مناسب، اما دیرهنگام بود.

د) احتمالات فراروی بحران :

اگرچه بدنبال تقویت حضور نظامی روسیه در شبه جزیره کریمه، احتمال تجزیه

/ 0 نظر / 93 بازدید