از «خاورمیانه بزرگ» تا «خاورمیانه اسلامی» 1

.

ریچارد رورتی RichardRorty فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، که چندی پیش به تهران سفر کرد، درباره رشد دین و معنویت در جهان، چنین می گوید: «چیزهایی در آمریکا می گذرد، از جمله روی آوردن به دین و مذهب، که من اصلا نمی فهم. دائماً دارند کتاب هایی می نویسند راجع به اینکه چرا حضور در مراسم کلیسایی در اروپای غربی رو به افول است و در آمریکا رو به صعود. آدم به فکر می افتد که دستگاه عظیم در دنیا دارد راه خودش را می رود اما در آمریکا چیز غریبی دارد اتفاق می افتد. انگار در آمریکا یک نوع مسیحیت در حال رشد است که هیچ پیامد اجتماعی ندارد. این گرایش تأثیرات ویران کننده ای بر سیاست در آمریکا داشته است، چون راست مذهبی را بخشی جدایی ناپذیر از حزب جمهوری خواه کرده است. تا پیش از سال 1970 ما راست مذهبی نداشتیم. درک این گرایش به دین و معنویت در سرتاسر جهان برای من دشوار است. بنیادگرایی اسلامی، بنیادگرایی آمریکایی، حتی بنیادگرایی مسیحی سرچشمه های بسیار متفاوتی دارند. نمی توانم ادعا کنم که می دانم این سرچشمه ها کدامند، اما کاملا بدیهی است که اینها ربطی به هم ندارد و مشکل بتوان آنها را پدیده جهانی واحد دانست.»(1)

پیتر برگر Peter Berger استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه مطالعات فرهنگ اقتصادی در دانشگاه بوستون آمریکا، و از مشهورترین جامعه شناسان دین در جهان نیز از خیزش جهانی دین و افول سکولاریزم سخن می گوید. وی که زمانی از طلایه داران نظریه سکولاریزم بود و پایان مناسبات دینی را در دنیای مدرن پیش بینی می کرد، 30 سال بعد در سال 1997 به تهی بودن سکولاریزم و زوال آن اذعان کرد و تجدید هر چه بیشتر حیات دین در سیاست آینده جهان را پذیرفت.(2)

در این میان، همچنین می توان به برخی از اعترافات نظریه پردازان سیاسی غرب در خصوص بازگشت مذهب به صحنه سیاسی جهان اشاره نمود. برای نمونه، ساموئل هانتینگتون Samuel. p. Huntington نقش اسلام و تمدّن اسلامی در جهان آینده را مورد تأکید قرار داده و آن را جهشی ماندگار و پایا توصیف کرده است.(3)

بر این اساس، به نظر می رسد همه طرح ها و نقشه های کنونی غرب، معطوف به محو و نابودی این موج معنویت خواهی و گرایش به ارزش های الهی، و پیش گیری از فروپاشی تمدّن کنونی در آینده است. هدف اصلی طرح آمریکایی «خاورمیانه بزرگ» نیز پیش از آنکه رسیدن به «نفت» و یا «کنترل اتحادیه اروپا، چین و روسیه» باشد، تغییر و تعدیل در نظام باورها، گفتارها و کارکردهای جوامع اسلامی و شیعی، و به زبان صریح تر، منزوی ساختن دین مبین اسلام است. از این رو، «دولت سازی»، «ملّت سازی»، «نخبه سازی»، «فرهنگ سازی» و «مذهب سازی» را که در درون آموزه سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا قرار می گیرد، حتماً باید در سایه هدف محوری آن کشور، که همان اضمحلال دین آسمانی اسلام است، جای داد.

 

1. ماهیت طرح «خاورمیانه بزرگ»

اصطلاح «خاورمیانه» در مقابل «خاور نزدیک» و «خاور دور» به کار رفته است. یونانیان باستان، سواحل شرقی و جنوبی دریای مدیترانه را که در خاور، و در نزدیکی آنها قرار داشت «خاور نزدیک» می نامیدند، اما برخی دیگر، به دلیل اینکه این منطقه حدّ فاصل و میان راه به خاور دور، یعنی ژاپن و چین تلقّی می شد، آن را «خاورمیانه» می شناختند.

این منطقه، محدوده ای از شمال آفریقا تا جنوب آسیا و حاشیه خلیج فارس را می پوشاند که به دلایل گوناگونی همچون اسلامی بودن ملت های منطقه، مسئله نفت، و تأسیس رژیم نامشروع اسرائیل از اهمیتی حیاتی و فوق العاده در نقشه سیاسی جهان برخوردار گشته است; مسئله ای که می تواند ریشه بسیاری از مشاجرات و منازعات منطقه ای و بین المللی در گذشته و حال باشد.

اما اصطلاح «خاورمیانه بزرگ» که در چند سال اخیر و بخصوص پس از حادثه یازده سپتامبر 2001 میلادی وارد ادبیات سیاسی جهان گشته، مترادف با طرحی است که از سوی ایالات متحده آمریکا برای انجام اصلاحات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در این منطقه بزرگ پی ریزی شده است.(4)

این طرح، تلفیق و ترکیبی از مفاد و عناصر طرح کالین پاول ـ وزیر سابق امورخارجه آمریکا ـ معروف به «ابتکار مشارکت آمریکا در خاورمیانه» و نیز طرح ها و نظریات بوشِ پسر در باب آزادی و دموکراسی در منطقه خاورمیانه است. در برنامه «ابتکار مشارکت آمریکا در خاورمیانه»، اصلاحات اقتصادی و اشاعه الگوی سرمایه داری در کشورهای منطقه، اصلاحات آموزشی، اصلاحات سیاسی و برنامه هایی برای بانوان موردنظر قرار گرفته بود که به تدریج، به شکلی دیگر در قالب طرح پیشنهادی رئیس جمهور آمریکا، توسط وزارت امور خارجه این کشور منتشر شد.(5)جرج بوش در این برهه رسماً اعلام کرد که دموکراسی در خاورمیانه، مرکز ثقل سیاست های آمریکا برای دهه های آتی است که مستلزم تلاش و ایثار فراوان است. از نظر وی، اشاعه دموکراسی امری رئالیستی و در جهت منافع ایالات متحده است; چرا که به ادعای وی، دموکراسی ها از تروریست ها حمایت به عمل نیاورده و جهان را با تسلیحات کشتار جمعی و حملاتی همچون واقعه یازده سپتامبر تهدید نمی نمایند. از این رو، با اصلاحات چند بعدی، که با بهره گیری از ابزارهای دیپلماتیک و حتی نظامی و تغییر رژیم در وادار ساختن حاکمان منطقه به پذیرش اصلاحات همراه خواهد بود، باید کوشید تا بحران ها و ناهنجاری هایی که ابعاد فرامرزی و بین المللی دارند و منافع غرب را با خطر مواجه می سازند، کنترل، و مهار کرد.

طرح «خاورمیانه بزرگ» با تکیه بر اطلاعات و مستندات «گزارشی در زمینه توسعه انسانی اعراب طی سال های 2002 و 2003 میلادی»، تهیه و تدوین شده است.(6) گزارش توسعه انسانی اعراب، که به محوریت نادر فرقانی مصری برای سازمان ملل فراهم شده بود کاستی های سه گانه «خلأ آزادی»، «سطح نازل دانش» و «جایگاه نامناسب بانوان» در میان اعراب را متذکر گشته و آمار و ارقام متعددی درباره وضعیت وحشتناک جمع کل درآمدهای داخلی کشورهای عربی، رقم بالای بیسوادی، تعداد فاجعه بار بیکاران، آمار پایین استفاده از اینترنت و روزنامه و نشریه، و وضعیت اسف بار ترجمه کتاب های غربی در این کشورها ارائه می دهد. برای مثال، جمع کل درآمد ناخالص ملی همه کشورهای عربی، کمتر از درآمد ناخالص ملی اسپانیاست، 40 درصد افراد بالای 18 سال بیسوادند، یک سوم افراد منطقه با درآمد روزانه ای کمتر از دو دلار زندگی می کنند، تنها 6 درصد مردم منطقه از اینترنت استفاده می کنند، زنان تنها 3/5 درصد کرسی های پارلمان را در اختیار دارند و...

از نظر آمریکا، کاستی ها و نیز آمارهای گزارش مزبور، سر منشأ رشد افراطی گری و تروریسم و تهدیدی مستقیم برای ثبات «خاورمیانه بزرگ» و منافع کشورهای هشت گانه صنعتی بوده و بهانه قانع کننده ای برای انجام اصلاحات همه جانبه غربی در این مرز و بوم به شمار می رود.

از این نگاه، همان گونه که جریان دموکراسی در اروپا موجب خاتمه جنگ ها و درگیری ها و نیز رشد کشورهای اروپایی گردید، در منطقه خاورمیانه نیز چنین تدبیری باید اندیشیده شود; چرا که با پیاده شدن دموکراسی در این منطقه، رژیم های استبدادی و غیردموکراتیک از میان می روند و شهروندان آنها می توانند با آزادی به تمایلات سیاسی خود دست یابند; از این رو، جایی برای پیدایش سازمان ها و گروه های تروریستی باقی نمی ماند و تهدیدات فرامرزی نیز زدوده می شود. آمریکا با مخاطب قرار دادن «گروه هشت»، آنها را به توافق بر سه اولویت مشترک و حیاتی فرا می خواند، به گونه ای که کاستی های مطرح شده در گزارش سازمان ملل درباره توسعه انسانی اعراب را مرتفع و منطقه را از این وضعیت اسف بار خارج سازد. این اولویت ها عبارتند از: الف. تأسیس دموکراسی غربی; ب. ساخت جوامع فرهیخته; ج. توسعه اقتصادی سرمایه داری.(7)

از نظر آمریکا، این اولویت ها، راهی به سوی توسعه غربی منطقه خاورمیانه است; زیرا دموکراسی، چارچوبی است که توسعه اقتصادی غربی در درون آن تحقق پیدا می کند; افرادی که از آموزش های خوبی برخوردار باشند ابزارهای توسعه هستند و طرح توسعه فرصت های اقتصادی بانک جهانی، به مثابه ماشین توسعه می باشد.

از نگاه استراتژیست های آمریکایی، نظام ها و چارچوب های سیاسی حاکم بر منطقه خاورمیانه بسیار عقب افتاده است و نمی تواند درخواست های دموکراتیک ملت های منطقه را پاسخ گوید. آزادی و دموکراسی، لازمه شکوفایی انسان هاست، اما این امر در منطقه خاورمیانه بسیار کمیاب است. در صورت تداوم این حالت و تجمیع تمایلات مردم در برابر آن ساختارهای مسدود و محدود، فضا برای به قدرت رسیدن رژیم های اقتدارگرا فراهم می شود و منافع آمریکا و غرب نیز به خطر می افتد. برای پیش گیری از چنین فجایعی، طرح «خاورمیانه بزرگ» به ضرورت طرح انتخابات آزاد، استقرار و گسترش نهادهای مدنی، حمایت از رسانه های مستقل، و آموزش دموکراسی به نخبگان و نامزدهای انتخاباتی اشاره می کند تا اصلاحات مناسبی در ساختارهای سیاسی منطقه پدید آید.

اصلاح ساختار فرهنگی خاورمیانه و پی ریزی جوامع فرهیخته، بعد دیگری از طرح «خاورمیانه بزرگ» است. در این بخش، محو کامل بیسوادی و گسترش علم جدید به جای آن، ترجمه کتاب های فلسفی و جامعه شناختی در کشورهای منطقه، اصلاحات آموزشی، طراحی آموزش از طریق اینترنت، تدریس مدیریت، و اعطای بورس های تحصیلی برای دانشجویان کشورهای منطقه مورد تأکید قرار گرفته تا نسل های جدید در «خاورمیانه بزرگ»، متناسب با سلیقه آمریکا و هم پیمانانش تربیت شوند.

اما در بخش بعدی، که توسعه اقتصاد سرمایه داری است، این طرح در صدد پر کردن شکاف اقتصادی بین کشورهای منطقه و غرب می باشد. آمریکا کلید این تحول را در آزادسازی توان بخش خصوصی می داند که اصلی ترین موتور رشد اقتصادی و ایجاد فرصت های شغلی به شمار می رود. از این منظر، رشد و پیدایش یک طبقه با تجربه در کارها، مهم ترین عنصر برای رشد دموکراسی و آزادی در منطقه به حساب می آید. به همین دلیل، طرح «خاورمیانه بزرگ» کشورهای «گروه هشت» را به سرمایه گذاری برای رشد این کشورها، کمک های مالی و فنّی به بخش خصوصی، ایجاد یک منطقه آزاد تجاری، تأسیس صندوق جبران کمبودهای اقتصادی در خاورمیانه، و حمایت از پیوستن کشورهای منطقه به سازمان تجارت جهانی تشویق کرده است.

 

2. پیشینه طرح «خاورمیانه بزرگ»

طرح «خاورمیانه بزرگ» مسبوق به راهبردها و پیشینه نظری خاصی است که بدون توجه به آنها، فهم اهداف و سمت و سوی غرب از ارائه و تحمیل این قبیل پیشنهادها میسّر نمی گردد. این طرح، محصول روحیه و جهان نگری انسان امروز غرب است که دولتمردان آن خطه را به راه سلطه بر جهان می کشاند. در آن جهان نگری، جهان فهمی و ایدئولوژی، که بسیار بنیادی تر از مفاهیم رایج در فضای سیاسی جهان می باشند، انسان، جامعه و تاریخ، تعریف و تحلیل خاصی می یابند که در اثر آن، جهانی شدن، توسعه، و تلاش برای سیطره مادیت بر زندگی بشر و گسترش رفاه او، آرمان غایی همه تمدّن های گذشته و رسالت همه قهرمانان و نقش آفرینان راه آزادی معرفی می گردد.

جهانی شدن یا توسعه جهانی که اکنون توسط ایالات متحده آمریکا پی جویی و ردگیری می شود، پیش از آنکه به اراده و تمایل رجال محدودی از سیاستمداران و قدرتمندان آمریکا و اروپا معطوف باشد، بر مبانی و جهت گیری بنیادی تمدّن مادی غرب تکیه دارد و از روح استکباری و سیطره جو و تمامیّت خواه آن فرهنگ سرچشمه می گیرد. از این رو، حتی تهدید و تطمیع نیز قادر نیست که غرب را به طور کلی از اصل خواسته اش جدا ساخته و به اندیشه جایگزین دیگری در عرصه بین الملل مشغول گرداند.

امپریالیسم و استعمارگری، که ملازم با مبانی تمدّن مادی است و منشأ آفرینش حوادث جهانی در قرون گذشته بوده است، شکل ثابتی ندارد و از ساختار خاصی تبعیت نمی کند و حتی هم پیمانانی را که با آنها در اصل عدول از جهت انبیای الهی اشتراک دارند، نیز به مسلخ می برد و قربانی خویش می سازد. تقابل اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا شاهدی بر این مدعاست. جنگ سرد، عرصه زورآزمایی و تنازع دو ایدئولوژی برآمده از اصالت بشر، برای توسعه و گسترش خویش در گستره زمین بود. پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و بلوک شرق، بشر در معرض تحمیل سرمشقی به نام «لیبرال دموکراسی»(8)قرار گرفت. بسیاری از روشن فکران غرب گرا فروپاشی نظام کمونیستی در اتحاد جماهیر شوروی را به منزله علو و برتری «لیبرال دموکراسی» در ارائه پارادایم ایجابی برای همزیستی ملت ها و دولت های جهان تصور کردند و با ارائه نظریه های امپریالیستی کوشیدند استعمارگری و قلدرمآبی غرب را در قالبی نو عرضه کنند. در واقع، به دلیل آنکه آمریکا یگانه کشوری است که از جهت توانمندی های نظامی و تکنولوژیکی گوی سبقت را از همه قدرت های دیگر ربوده است، ایجاد نظم نوین جهانی و شناساندن آمریکا به عنوان رهبر بلامنازع جهان، در دستور کار نظریه پردازان مزبور قرار گرفت.

فرانسیس فوکویاما (Fransis Fukuyama) تحلیلگر مؤسسه مطالعاتی «راند»و سیاست شناس مقیم آمریکا، در مقاله معروف «پایان تاریخ»(9)تأکید می کند که دموکراسی لیبرال، همان ایدئولوژی تکامل یافته ای است که سیر تاریخ آن را به الگوی مطلوب همه بشر تبدیل کرده است و آدمیان هیچ گاه نمونه ای بهتر از «لیبرال دموکراسی» ابداع نخواهند کرد، بلکه این نظام، به تدریج مورد پذیرش ملل و دول دنیا قرار گرفته و سبک های زندگی و نوع نگرش اجتماعی آنها شباهت وافری به یکدیگر خواهد یافت. از نظر فوکویاما انسان ها پس از تجربه همه الگوهای حکومتی (اعم از پادشاهی، آریستوکراسی، فاشیستی و...) اکنون به الگوی برتر دست یافته اند و گره همه مسائل مهم و اساسی خود را گشوده اند و به این معنا، تاریخ دیگری در کار نخواهد بود; زیرا تغییرات و تحولات جوامع انسانی نمی تواند بی پایان باشد، بلکه این فرایند بالاخره پایان می پذیرد; پایان تاریخ هنگامی است که آدمی به طرحی از زیست اجتماعی برسد که نیازهای اساسی خود را پاسخ گفته و بهبود ببخشد.

پس از فوکویوما، ساموئل هانتینگتون استاد دانشگاه هاروارد، نظریه جدیدی را با عنوان «برخورد تمدّن ها» ارائه کرد. او بر خلاف فوکویاما عقیده دارد که تجدّدگرایی ضرورتاً غربی شدن را به دنبال نمی آورد; چرا که جوامع گوناگون در دنیای جدید در تلاشند تا با تکیه بر فرهنگ های بومی و سنّتی خود به سوی مدرن شدن حرکت کنند و این امر، حاکمیت بلامنازع غرب را تضمین نمی کند. به زعم وی، در جهان امروز، دیگر منافع «دولت ـ ملت»ها صاحب نقش اساسی در عرصه بین المللی نیست، بلکه به تدریج اتحادهای بزرگ تمدّنی شکل خواهد گرفت و همه مناقشات بزرگ سیاسی و اجتماعی، به سود و زیان کشورهای هم تمدّن برگشت خواهد نمود و از این رو، غرب باید خود را مهیای نبرد عظیم تمدّنی کند.(10)

این دو نظریه و نظریه هایی همچون «نظم نوین جهانی»(11)که از سوی بوش پدر مطرح گردید ـ همان گونه که اشاره شد ـ نظریه هایی امپریالیستی هستند که با تبعیض و تحمیل، حفظ و تقویت اقتدار غرب، بخصوص آمریکا را در سرلوحه کار خود قرار داده اند.

با این وجود، آمریکا پس از فروپاشی اردوگاه شرق، سیاست راهبردی روشنی برای پیشبرد برنامه های خود در جهان نداشت و با حوادث گوناگون به صورت انفعالی برخورد می کرد; چرا که این کشور در دوران جنگ سرد، عملکرد خود را بر اساس مبارزه با شوروی ترسیم می نمود و در سیاست داخلی و خارجی خود دارای برنامه و اهداف روشنی بود، اما با فروپاشی نظام دو قطبی، دیگر قادر به توجیه الگوهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود در عرصه جهان نبود. آنچه در دوره معاصر به روح تمامیت خواه و استکباری اندیشه مادی غرب، تحرک و انگیزه بیش از پیش داد، حادثه مهم و مشکوک یازده سپتامبر 2001 میلادی بود. آنچه در این روز اتفاق افتاد، هرچند هیمنه و ابهت ابرقدرت غرب را در هم شکست و ساختار ضربه پذیر و شکننده حاکم بر نظام آمریکا را به جهانیان اعلام نمود، اما در عین حال، دستاورد ارزشمندی را برای سردمداران کاخ سفید به ارمغان آورد و آن رهایی از فقدان سیاست راهبردی برای حاکم کردن نظم مورد نظر در جهان، پس از فروپاشی سوسیالیسم بود. رویداد یازده سپتامبر، این امکان را برای آمریکا به وجود آورد که به سیاست خارجی خود هدف و معنایی دوباره ببخشد، و تا مدت ها در جهت تثبیت استکبار جدید در جهان به کار آید. از نظر آمریکا این دوره، سرآغاز عملیاتی کردن نظمی جدید در جهان، و حرکت به سمت توسعه انسانی جهانی و جهانی شدن و یا همان آمریکایی شدن است، و طرح «خاورمیانه بزرگ» را دقیقاً باید در همین راستا تجزیه و تحلیل نمود.

ادامه دارد...

 

پى نوشت ها

1ـ ر.ک: ریچارد رورتی، «فوکو نسخه خاصی نمی پیچد»، روزنامه جمهوریت، 15 تیر 1383.

2ـ یتر برگر، افول سکولاریزم، دین خیزش گر و سیاست جهانی، ترجمه افشار امیری، مؤسسه نشر و اطلاع رسانی پنگاه، 1380، ص 17.

3ـ محسن قانع بصری، «هانتینگتون: تغییر عقیده داده ام»، ماهنامه فکرنو، ش 1 (دی ماه 1377)، ص 7.

4ـ مرزهای «خاورمیانه بزرگ» هنوز به طور دقیق تعریف و ترسیم نشده است. این امر به سلیقه آمریکایی ها بستگی دارد، اما گاهی از گفتارها و تحلیل های آنها چنین برمی آید که این منطقه، شاید بیست و دو کشور عربی، اسرائیل، ترکیه، ایران، پاکستان و افغانستان است، و گاهی به آسیای میانه و کشورهای حوزه قفقاز نیز سرایت می کند.

5ـ حسن حسینی، طرح خاورمیانه بزرگ تر، تهران، موسسه بین المللی ابرار معاصر، 1383، ص 40ـ60.

6ـ محمّدعلی عسکری، «متن کامل طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا»، روزنامه شرق، ویژه نامه نوروز 1383.

7ـ مرتضی شیرودی، «طرح خاورمیانه بزرگ، غرب و کشورهای مسلمان»، فصلنامه اندیشه تقریب، تابستان 1384، ص 86.

8ـ لیبرال دموکراسی، از لیبرالیسم و دموکراسی تشکیل یافته است. این دو معنا هر چند دارای ساحت مشترک مفهومی هستند، اما در عین حال باید به تفاوت های آنها نیز توجه کرد; اندیشه لیبرالیسم شامل ارزش هایی چون فردگرایی، سودطلبی، سکولاریسم، مدرنیسم، طرفداری از بازار آزاد اقتصادی، راسیونالیسم و... است، اما دموکراسی (در غالب نگاه ها) صرفاً ناظر به برابر سیاسی و حقوقی همه افراد، حاکمیت مردم، انتخابی بودن حکام، اصل حکومت اکثریت، تفکیک قوا، پارلمان، تساهل و مداری سیاسی و اعتقادی، و... می باشد.

9ـ فرانسیس فوکویاما، «فرجام تاریخ و آخرین انسان»، ترجمه علیرضا طیب، نشریه سیاست خارجی، ش 2و3 (1372).

10ـ مجتبی امیری، نظریه برخورد تمدّن ها و منتقدانش، تهران، دفتر مطالعات سیای و بین المللی، ص 22 / ساموئل هانتینگتون، «رویارویی تمدّن ها»، ماهنامه اطلاعات سیاسی و اقتصادی، خرداد و تیر 1372، ص 4.

11ـ مهدی پرهام، «نظام نوین جهانی»، ماهنامه دنیای سخن، ش 5، ص 34

/ 0 نظر / 9 بازدید