تحولات جهان عرب و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران


مقدمه
خیزش های مردمی و تحولات جدید جهان عرب در سال1390 که با قیام مردم تونس آغاز شد و سپس به کشورهای دیگر جهان عرب از جمله مصر، بحرین و یمن گسترش یافت، دگرگونی های مهمی در محیط پیرامونی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شوند که بر امنیت ملی کشورهای مختلف منطقه و از جمله جمهوری اسلامی ایران تاثیراتی اساسی دارد. تحولات منطقه خاورمیانه به دلیل ویژگی های خاص خود همواره از مولفه های مهم تاثیرگذار بر امنیت ملی ایران بوده است، چرا که این منطقه علاوه بر مواجهه با بحران های منطقه ای و دگرگونی های جدی که هر یک از بازیگران منطقه ای به دلیل اهداف و منافع خاص در قبال ان ها رویکردهای عمدتا متعارضی را دنبال می کنند، شاهد حضور قدرت های فرامنطقه ای نیز می باشد که باعث افزایش پیچیدگی معادلات خاورمیانه می شود. در طول چند دهه گذشته تحولات مهمی در خاورمیانه به وقوع پیوسته اند که با تغییر ساختار و توازن قدرت در سطح منطقه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را به نحوی متاثر کرده اند. تحولات خاورمیانه در یک دهه اخیر بعد از یازده سپتامبر 1380 وارد مرحله جدیدی شدند که فرصت ها و تهدیدات مختلفی را برای امنیت ملی ج.ا.ایران در پی داشته اند. حمله آمریکا به عراق و اشغال این کشور و تحولات دیگر مانند وقوع جنگ هایی در حوزه های لبنان و فلسطین از جمله این تحولات بودند که مولفه های مهم و نوینی را در محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران مطرح ساختند. اما با آغاز قیام های مردمی و تحولات اخیر در جهان عرب دگرگونی های نوینی در سطح خاورمیانه درحال وقوع است که در حال تغییر دادن ساختار قدرت و توازن سیاسی و امنیتی در سطح منطقه ای است.    
به رغم الگوها و روندهای متفاوت، خیزش های مردمی از دو جهت یا در دو سطح دگرگونی های عمده ای را در سطح خاورمیانه و شمال افریقا ایجاد می کند. اول دگرگونی در ساختار ها و نظام های سیاسی درون کشورها و ایجاد الگوهای نوین مشروعیت در سطح نظام های سیاسی و دوم ایجاد دگرگونی در سطح ساختار و توازن قدرت بین بازیگران منطقه ای است. این دوسطح مولفه های امنیتی درون کشورها و ترتیبات سیاسی و امنیتی منطقه را برای جمهوری اسلامی ایران دگرگون می سازد و در نتیجه متغیرها و چشم اندازهای نوینی را در محیط امنیتی ایران مطرح می کند. بر این اساس امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران شاهد فرصت ها و تهدیدات جدیدی در سطح منطقه ای خواهد بود.
١- رویکردنظریبهامنیتملیجمهوریاسلامیایران
 
هریکازرویکردهایمطالعاتیدربررسیهایامنیتملینقاطقوتوضعفخاصرادارند . هریکازاینرویکردهامیتوانندبرایمطالعهامنیتملی برخیکشورهاچارچوبوابزارتحلیلیمناسبتریباشند،مهمانتخابچارچوب تحلیلیمتناسببامنطقهیاکشوریاستکهپژوهشگردرصددتحلیلمسائل امنیتملیآنمیباشد. اینانتخاببویژهدرتحلیلامنیتملیکشورهایجهان سومازجملهایرانازپیچیدگیودشواریبیشتریبرخورداراست . چراکهازیک سورویکردهاینظری بومیباتوجهبهمختصاتجغرافیایی،سیاسی،اجتماعی،فرهنگیواقتصادیاینکشورهاازپشتوانهوسابقهکافیبرخوردارنیستواز سویدیگرمتغیرهاومؤلفههایبیشتریدرامنیتملیآنهادخیلاست.
رویکردرئالیستیدرتحلیلامنیتملیبهرغمتأکیدبرمتغیرهاییعمدهوتأثیرگذار،انسجامتحلیلیبیشترآننسبتبهسایررویکردهاینظریوپشتوانه نظریوتسلطنسبیآندرمطالعاتامنیتی،ازکاستیهاوضعفهایقابل توجهینیزدرتحلیلامنیتملیکشوریچونایرانبرخورداراست. اینرویکرد بهدلیلدولتمحورونظامیگراییآنبسیاریدیگرازمؤلفههایتأثیرگذاردر امنیتملیازجملهابعاداجتماعیرانادیدهمی گیردوبهآسیبپذیریهایدرونی کهدرنتیجهبرخیتهدیداتبیرونیمی تواندتشدیدشود،توجهینمی کند.دررویکردلیبرالیبهابعادبیشتریازامنیتملیفراترازابعادنظامیوچارچوبدولتمحوررویکردرئالیستیپرداختهمیشود. بااینحالبهنظرمیرسد اینرویکردبرایتحلیلامنیتملیکشورهایصنعتیوتوسعهیافتهغربیمناسب استوشرایطکنونیاینکشورهارامبناییبرایطرحانگارههاوچارچوبتحلیلی خودقرارمیدهد. ازجملهنظریههاییمانندصلحدموکراتیکوکارکردگراییبر مبنایویژگیهایفرهنگی،نهادیواقتصادیغربیقرارداردوبرایتحلیلامنیت ملیکشورهاییمانندایرانوارائهیراهبردچنداننمیتواندمؤثرواقعشود . مشکل دیگررویکردلیبرالیایناستکهبهمنظوررهاییازچارچوبتکبعدیویک متغیره(عاملنظامی)رویکردرئالیستیمتغیرهاومؤلفههایمختلفیراواردمیکندو اینتعددمتغیرهاتحلیلعملیراپیچیدهترودشوارترمیکند. ازآنجاییکهرویکردموسومبهجهانسومازچارچوبغربمحور رویکردهایرئالیستیولیبرالیفراترمیرودوبهمسایل،چالشهاوشرایطخاص کشورهایجهانسومدرحوزهیامنیتتوجهدارد،درتحلیلمسایلامنیتملی ایراننسبتبهسایررویکردهامیتواندمفیدترباشد.بااینحالمشکلیکهوجود داردایناستکهکشورهایجهانسومباوجودبرخیویژگیهایمشترکطیف متنوعیازکشورهاراتشکیلمیدهند . بهعنواننمونهبرخیکشورهادورهاستعماریراپشتسرگذاشتهیامرزهایآنهاتوسطغربیهاترسیمشدهاست،اما کشورهایدیگریمانندایراناستعمارمستقیمراتجربهنکردهاندودارایسابقهتمدنیطولانیهستند . ازسویدیگربهرغماینکهرویکردجهانسومرویکردهای غربیرابهخوبینقدنمودهوبهچالشهاومسائلامنیتملیکشورهایجهان سوممیپردازد،اماشایدنتواندچارچوبتحلیلیمناسبومنسجمبامتغیرهای مشخصرابرایتحلیلامنیتملیایرانارائهدهد.
باتوجهبهویژگیهاوضعفهایهریکازرویکردهایفوقبرایتحلیل امنیتملیایران،بهنظرمیرسدرویکردترکیبیارائهشدهازسویلینورجی. مارتینبرایمطالعهیامنیتملیکشورهایخاورمیانه،برایتحلیلامنیتملی جمهوریاسلامیایرانبویژهدرپژوهشحاضرمناسبباشد . تفاوتعمدهی رویکردترکیبیدرمقایسهبارویکردهایدیگرایناستکهاینرهیافتعوامل گوناگونغیرنظامیرادرکناردفاعنظامیدرنظرمیآوردکهچنینامری میتواندملزوماتاصلیامنیتملیرامعرفینماید . رهیافتحاضرازاین دیدگاهبارهیافتهایدیگرمتفاوتاستکهدرآنامنیت  ملیهمچونیک متغیروابستهدرنظرگرفتهمیشود،درحالیکهسایرعواملدخیلدرامنیتملی بهمثابهمتغیرهایمستقلنقشآفرینیمیکند . هدفاینرویکردارائهییک پارادایمیامدلامنیتملیاستکهدرآنباتوجهبهواکنشمتغیرهایکوچکامنیتملیتحولمییابد.[1]دراینرویکرد،امنیتملیعبارتاستازتوانایییکدولتدراعمالیا جلوگیریازتهدیدنسبتبهسهمؤلفهزیر:
-          اعمالتهدیدیاجلوگیریازتهدیدنسبتبهتمامیتارضی؛
-          اعمالتهدیدیاجلوگیریازتهدیدنسبتبهجامعه؛
-         اعمالتهدیدیاجلوگیریازتهدیدنسبتبهحکومت؛
ازاینروبراساسدوموردزیرمی تواناذعانداشتکهیککشورازامنیت بیشتریاکمتربرخورداراست:
  - وسعتتهدیدهاییکهمتوجهسهعنصرسرزمین،جامعهوحکومتسیاسیاست. 
-  میزانتواناییدولتبرایاعمالیاجلوگیریازتهدیدنسبتبهسه عنصربالا
 نکتهیپایانیکهبایدموردتوجهقرارگیردودرتحلیلامنیتملی مهماست،بقایدولتاست . چراکهعالیترینشکلناامنییککشورایناست کهسرزمینآناشغالشود،حکومتآنازهمبپاشد،جامعهیآنبهواسطهی ناآرامیهایقومی  مذهبییاجداییطلبیکاملاتهدیدشودودولتتواناییاندکیبرایمقابلهبااینتهدیدهادراختیارداشتهباشد.[2] دراینرویکردکشورامنکشوریاستکهتوانبازدارندگیکاملدربرابر اینقبیلتهدیدهاراداشتهباشد . متغیرهایاصلیکهدولتراآمادهیمقابلهبا تهدیدهایفوقمیکندویابهدولتتوانبازدارندگیدرمقابلاینتهدیدهارا میدهدشاملپنجمتغیرمستقلاست . پنجمتغیرمستقلدخیلدرپارادایمامنیت ملیدراینرویکردعبارتانداز : قابلیتنظامی،مشروعیتسیاسی،مدارای قومی و  مذهبی،تواناییاقتصادیودسترسیبهمنابعحیاتی . رویکردترکیبی دولترابهعنوانسطحتحلیلاساسیدرنظرمیگیرد،چراکهدولتدرروابط بینالمللیبهطوراعمودرمنطقهیخاورمیانهبهطوراخصمهمترینواحد عملکنندهدرنظرگرفتهشدهاست . همچنیندولتکانوناصلیسیاستگذاری درموردمسائلمربوطبهامنیتملیبهشمارمیرود،بنابههمیندلایلهدفاصلیتهدیدهایامنیتملیدولتمی باشد.[3]دررویکردترکیبیمفاهیمکلیدیشاملدولت،سرزمین،حکومتوجامعهاستکهبهصورتزیرتعریفمی شود:[4] دولت : دولتیعنیمجموعهایمرکبازسهمؤلفهیبههمپیوسته  شامل سرزمین،حکومتوجامعهاست. اینتعریفمفهومدولتراچونیکموجودکامل وزندهمیداندکهدرنظامبینالمللهمانندیکواحدیابازیگرایفاینقشمیکند.
 سرزمین: هردولتیداراییکتعریفسرزمینیخللناپذیراست. بهطور مشخص،تعریفسرزمینی،یکتعریففیزیکیبرایجامعهایاستکهدرمحدودهدولتوجوددارد . بنابراینتعریفدولتتمامجمعیتهایقومی، مذهبیکهدرمحدودهییکسرزمینزندگیمیکنندوهمچنینتماممنابع طبیعیازقبیلآب،نفتوکشتزارهاراکهبرایرونقاقتصادداخلییا صادراتبهکشورهایخارجیبهکارمی رود،دربرمیگیرد.
حکومت: هرکشوریدارایحکومتیاحکومتیاستکهعمدتاازسوی جامعهداخلی،خارجیپذیرفتهشدهاست . حکومتبهشیوهیسازماندهیسیاسی یانوعحکومتماننددموکراسی،جمهوری،استبدادی،پادشاهییامانندایران، جمهوریاسلامیاطلاقمیشود.
 جامعه: درادبیاتسیاسیدرنگاهیسادهمفهومجامعهبهجمعیتو روابطآنهادرقالبیکسرزمینوتحتحکومتیکحکومتمشخصاطلاق میشود؛برایتعریفدقیقوتمایزیکجامعهازدیگرمواردمشابهمیتوانبه یکیازجوانبوابعادروابطموجوددرسرزمینمتمرکزشد . بهعنواننمونهمیتوانجامعهرابرمبنایساخت،ترکیبوروابطاجتماعاتقومیومذهبی انگاشت و آنرامجموعهایمتکثر،نسبتاًهمگنویاازلحاظقومیو مذهبیمتمایزدرنظرگرفت.
 
٢- تحولات و ویژگی های محیط امنیتی ج.ا. ایران قبل از تحولات 1390
محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران در طول چند دهه گذشته در معرض دگرگونی ها و تحولات عمده ای بوده است که امنیت ملی کشور را دائما تحت تاثیر و دگرگونی قرار داده است. در دهه نخست انقلاب اسلامی موضع گیری ها و رویکردهای تقابلی و خصمانه بازیگران منطقه ای و قدرت های بزرگ فرامنطقه ای در فضای دو قطبی جنگ سرد تهدیدات امنیتی جدی را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرد که مهمترین مورد یا برایند ان حمله حکومت بعث به ایران و تحمیل جنگی هشت ساله بر کشور بود. در این دهه اغلب کشورهای عربی منطقه به خصوص کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و همچنین قدرت های غربی و حتی اتحاد جماهیر شوروی از عراق در جنگ مقابل جمهوری اسلامی ایران به شدت حمایت کردند. پس از پایان جنگ ایران و عراق و در ابتدای دهه 1370 دو تحول مهم در محیط پیرامونی ایرانی معادلات و تهدیدات سیاسی و امنیتی در سطح منطقه را دگرگون کرد. تحول نخست حمله عراق به کویت و سپس حمله نیروهای ائتلاف بین المللی تحت رهبری آمریکا به عراق بود و تحول دوم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یکی از دو ابرقدرت دوره جنگ سرد بود.
تحول نخست یعنی حمله عراق به کویت باعث ایجاد بسترهایی برای حضور دائمی نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و انعقاد توافق نامه های امنیتی با کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس شد و به شکل گیری تهدیدات نوینی علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران انجامید. فروپاشی اتحاد شوروی به ایجاد تغییرات جغرافیایی در محیط پیرامونی ایران و شکل گیری دولت های جدید انجامید و مهم تر انکه باعث شد آمریکا به تنها  ابرقدرت در سطح بین المللی تبدیل شود و این مساله بر نوع حضور آمریکا در خاورمیانه و اعمال تهدیدات نوینی علیه ایران به خصوص در قالب راهبرد مهار دوگانه در دهه 1370 تاثیر گذار بود.
تحولات بعد از یازده سپتامبر 1380 و به خصوص حمله امریکا به دو کشور همسایه افغانستان و عراق به شکل گیری مولفه های نوینی در محیط پیرامونی جمهوری اسلامی ایران انجامید که به صورت همزمان فرصت ها و تهدیداتی را برای امنیت ملی کشور به همراه داشت. اشغال افغانستان از سوی آمریکا و ناتو به حذف رزیم طالبان به عنوان تهدید امنیتی مهمی برای جمهوری اسلامی ایران انجامید و فرصت هایی را برای نفوذ و نقش افرینی ایران در این حوزه ایجاد کرد. با این حال حضور نیروهای غربی در افغانستان و تاثیرگذاری های آن ها بر روند سیاسی و امنیتی این کشور به شکل گیری تهدیدات جدیدی برای ایران منجر شد. حمله به عراق نیز به دلیل حضور وسیع نظامی امریکا در این کشور دربردارنده تهدیداتی برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بود، با این حال به نطر می رسد گذشت زمان روشن کرده باشد که تغییر حکومت در عراق در نتیجه حمله امریکا فرصت های بسیارمهم تری را برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد نمود و به خصوص باعث حذف حکومت بعث به عنوان تهدید امنیتی مهم و شکل گیری نظام سیاسی مردم سالار جدیدی شد که با ایجاد روابط متعادل با ایران به تغییر توازن قدرت منطقه ای به نفع ایران انجامید.
در یک دهه اخیر بعد از یازده سپتامبر 1380 علاوه بر تحولات افغانستان و عراق ، مجموعه تحولاتی در لبنان و فلسطین به وقوع پیوست که به شکل گیری فرصت هایی برای جمهوری اسلامی ایران در محیط خاورمیانه ای انجامید. افزایش قدرت و نقش افرینی گروه های مقاومت حزب الله و حماس و قدرت نمایی انان در جنگ های 1385 و 1387 در مقابل حکومت اسراییل از جمله تحولاتی بود که توازن قدرت منطقه ای را به نفع جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه تاحد قابل توجهی تغییر داد. با این حال تحولات بعد از یازده سپتامبر باعث شد تا ائتلاف های منطقه ای وارد مرحله و شکل جدیدی شود که مهم ترین مشخصه ان شکل گیری دو ائتلاف یا محور منطقه ای در مقابل هم بود که یکی شامل محور مقاومت متشکل از جمهوری اسلامی ایران، سوریه و گروه های مقاومت حزب الله و حماس بود که در سال های 1388 و 1389 ترکیه نیز تا حدی به این محور نزدیک شد. محوردوم محور حکومت های دست نشانده عربی بود که از بازیگران اصلی ان عربستان سعودی و مصر دوره مبارک بود که به خصوص در پی موازنه سازی در برابر جمهوری اسلامی ایران بود.
٣- خیزش ها و تحولات در کشورهای عربی
هرچند خیزش های جهان عرب در تمام این کشورها با منافع و سیاست امنیتی جمهوری اسلامی ایران در ارتباط است، با این حال میزان پیوند و تاثیرگذاری تحولات هر یک از کشورها بر امنیت ملی ایران تفاوت هایی دارد. برخی از تحولات جهان عرب در محیط امنیتی بلافصل یا همسایگی جمهوری اسلامی ایران مانند بحرین به وقوع پیوسته اند و به طور قطع به گونه ای مستقیم تر و گسترده تر منافع امنیتی ایران را تحت تاثیر قرار می دهند. برخی دیگر در محیط امنیتی نزدیک جمهوری اسلامی ایران یا در حوزه هایی به وقوع پیوسته اند که با سیاست و منافع امنیتی خاورمیانه ای ایران ارتباط تنگاتنگ دارند. تحولات مصر، سوریه و یمن از این دسته از تحولات محسوب می شوند و برای جمهوری اسلامی ایران اهمیت بالایی دارند. اما دسته سوم از تحولات در محیط امنیتی دورتر ایران در کشورهایی مانند لیبی و تونس در شمال افریقا به وقوع پیوسته اند که تاثیرگذاری کمتری بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در مقایسه با تحولات دودسته نخست دارند. تحولات لیبی و تونس هم به دلیل بعد مسافت و فاصله جغرافیایی و هم از منظر عدم ارتباط مستقیم با منافع امنیتی ایران اهمیت کمتری برای بررسی دارند.
١/٣- تحولات مصر
تحولات داخلی کنونی در مصر و شکل‌گیری جنبش مخالف فراگیر در مقابل حکومت مبارک، که بعد از تحولات تونس و فرار بن‌علی رئیس جمهور این کشور آغاز شد و به کنارگیری مبارک از قدرت منجر شد، نشانگر آغاز مرحله جدیدی در حیات سیاسی مصر است که ساختار و فضای سیاسی داخلی و احتمال جهت‌گیری‌های سیاست خارجی آن کشور را با دگرگونی‌هایی، هر چند متفاوت، روبه‌رو می‌کند. اما با توجه به جایگاه مهم مصر در جهان عرب و خاورمیانه، این دگرگونی‌ها به حوزه داخلی و روابط خارجی دو جانبه این کشور محدود نمی‌شود، بلکه ابعاد و پیامدهای مهم منطقه‌ای دارد.
قیام مردم مصر بعد از تحولات تونس و خروج رئیس جمهور این کشور در حالی آغاز شد که شرایط مصر در آستانه بی‌ثباتی و تحولات جدی بود. بسترها و ریشه‌های اعتراضات و تحولات کنونی مصر، به متغیرهای مختلفی به خصوص فضای بسته سیاسی و اقتدارگرایی نظام سیاسی، معضلات و چالش‌های اقتصادی مردم و حتی جهت‌گیری‌های سیاست خارجی دولت مبارک، نسبت داده می‌شود. مسائلی که در شعارهای مردم در اعتراضات و درخواست‌های گروه‌های سیاسی نیز آشکار است. مهم‌ترین درخواست‌های معترضین و گروه‌های سیاسی مخالف مصر شامل کنار رفتن حسنی مبارک از قدرت، اصلاح قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک، فضای باز سیاسی و آزادی بیان و اصلاحات اقتصادی بود. با کنار رفتن مبارک و سپردن قدرت به شورای عالی نظامی، اکنون مخالفان، سایر مطالبات را پی‌گیری می‌کنند؛ هر چند گروه‌های مختلف، رویکرد‌های متفاوتی را در خصوص هر یک از مسائل مطرح شده دنبال می‌کنند.
با توجه به شرایط کنونی مصر، درخواست‌ها و تداوم فعالیت گروه‌های مخالف، کنار رفتن مبارک و سپرده شدن قدرت به شورای عالی نظامی این کشور، اصلاح موادی از قانون اساسی که دوره حاکمیت و قدرت رئیس جمهور را محدود می کند و همچنین برنامه ریزی برای برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری تا انتهای سال 1390 به نظر می‌رسد که اجماعی کلی درخصوص انتقال قدرت در حال شکل‌گیری است. ارتش و نیروهای مسلح مصر، در مقطع کنونی اصلی‌ترین نقش را در روند انتقال قدرت برعهده دارند و بر ساختار قدرت آینده مصر، تاثیر زیادی خواهند داشت. ارتش مصر نقش مهمی را در روند تحولات این کشور و مدیریت بحران ایفا کرد و با عدم توسل به کاربست زور و خشونت و ایفای نقش بی طرفانه توانست اعتماد بخش غالبی از مصری ها برای هدایت روند دموکراتیزاسیون را جلب نماید. به خصوص اقدام ارتش در اعمال فشار بر مبارک برای کناره گیری از قدرت بیشترین تاثیرگذاری را در روند تحولات این کشور داشت.
مصر بعد از انقلاب 22 بهمن 1389 در حال گذار به دوره نوینی از حیات سیاسی خود است که با دوره مبارک تفاوت های قابل ملاحظه ای دارد. فضای باز سیاسی و ازادی بیان و تحزب در عرصه داخلی به همراه رویکردها و گرایش های جدید در عرصه سیاست خارجی باعث شده است که مصر شرایط جدید سیاسی را در عرصه منطقه تجربه کند که پیرو آن بر نظم سیاسی و امنیتی منطقه ای نیز با توجه به جایگاه مهم مصر در جهان عرب و خاورمیانه تاثیر گذار است. شرایط سیاسی جدید مصر با موانع و چالش های عمده ای همراه است که از جمله آنها مخالفت ها و موانع منطقه ای و فرامنطقه ای است . مصر در دوره مبارک در قالب محور استعمار زدگی عربی در کنار عربستان سعودی و در راستای منافع امنیتی حکومت اسراییل و آمریکا در منطقه عمل می کرد، اما در دوره جدید رهبران مصر درصدد احیای نقش منطقه ای گذشته مصر در جهان عرب هستند که نقشی فعالانه و تا حد قابل توجهی مستقل از رویکردهای گذشته خواهد بود. البته آمریکا، عربستان سعودی و اسراییل سه بازیگر مهمی هستند که درصدد هدایت مصر در مسیر رویکردهای سیاست خارجی گذشته خود با شکل دهی به تحولات داخلی و تاثیر گذاری بر ساختار قدرت در این کشور هستند.
کشور مصر به رغم اتخاذ سیاست خارجی مستقل و فعالانه در دوره جمال عبدالناصر، بعد از شکست در چندین جنگ مقابل اسراییل و انعقاد پیمان کمپ دیوید در سیاست منطقه ای خود کاملا به سمت آمریکا و اسراییل متمایل شد. روابط جمهوری اسلامی ایران و مصر در دوره مبارک در سطح بسیار پایینی بوده است و به خصوص سیاست منطقه ای مصر در اغلب حوزه ها سمت و سویی متعارض با جهت گیری های منطقه ای و منافع امنیتی ایران داشته است. چالش‌های سیاسی و ایدئولوژیک مختلف مانع اصلی روابط دو کشور در دوره حسنی مبارک بوده‌اند که از جمله آنها چالش در حوزه سیاست خارجی، عدم اجماع سیاسی در دو کشور، چالش در حوزه اسلام سیاسی و تروریسم، چالش در مورد نام‌ها و نشانه‌ها و چالش‌های ناسیونالیستی مورد اشاره قرار می‌گیرند.[5] با این حال به نظر می‌رسد در میان مؤلفه‌های فوق تعارضات و چالش‌های دو کشور در حوزه سیاست خارجی موانع اصلی برقراری روابط دو کشور بوده‌اند که باعث چالش های امنیتی خاصی برای ایران در طول چند دهه گذشته شده است. به خصوص همکاری های امنیتی مصر با آمریکا و اسراییل و مطرح بودن آن به عنوان بازیگر مهم ائتلاف محافظه کار عربی مقابل ایران محدودیت های مهمی را برای سیاست امنیتی کشور در حوزه خاورمیانه ایجاد می کرد.
سیاست خارجی مصر در دوره مبارک براساس اتحاد با آمریکا و همکاری با اسراییل استوار بود، اما در دوره بعد از مبارک مواضع و رفتارهای دیپلماتیک دولت موقت مصر به نخست‌وزیری عصام شرف حاکی از آغاز برخی تغییر و تحولات در سیاست خارجی  مصر و تلاش برای طراحی پایه‌های جدیدی برای سیاست خارجی است. تلاش برای فاصله گرفتن از سیاست همکاری مطلق و نزدیک با اسراییل، عادی‌سازی روابط با همه همسایگان و کشورهای منطقه و نداشتن دشمن و برتری دادن منافع اقتصادی و استراتژیک از محورهای مهم سیاست خارجی دولت موقت مصر محسوب می‌شود که رویکردی متفاوت را نسبت به دوره مبارک نشان می‌دهد. از جمله شواهد حرکت مصر به سوی اتخاذ رویکردی جدید در سیاست خارجی را می‌توان دیدار مراد موافی رئیس جدید دستگاه اطلاعاتی مصر از سوریه و دیدار با مقامات برجسته این کشور، اجازه عبور رهبران حماس از فرودگاه این کشور برای سفر به سوریه، بازگشایی مرز رفح، توافق رهبران فلسطینی فتح و حماس در قاهره، موافقت با اجازه عبور کشتی‌های جنگی ایرانی به سوی لاذقیه سوریه از طریق آبراه سوئز، سفر عصام شرف نخست‌وزیر مصر به سودان و موارد مشابه برشمرد.[6]هرچند هنوز نمی توان در خصوص جهت گیری های منطقه ای جدید مصر در شرایطی که هنوز دولت دائمی تشکیل نشده است با قاطعیت سخن گفت، اما حداقل می توان به این مساله امیدوار بود که مصر همانند دوره مبارک در جهت همکاری امنیتی با اسراییل تلاش نکند و به عنوان بازیگری متخاصم در برابر سیاست های منطقه ای ج.ا.ایران نقش بازدارنده و منفی ایجاد نکند. حتی امیداواری بیشتری وجود داردکه مصر با ایفای نقش منطقه ای مستقل و فعال در سطح منطقه به حرکت خاورمیانه به سوی حوزه ای با استقلال و تاثیرگذاری گسترده تر در عرصه بین المللی به همراه کشورهایی مانند ایران بسیار کمک کند. مساله ای که در صورت تحقق باعث کاهش نفوذ و نقش آفرینی اسراییل و آمریکا در سطح منطقه و بهبود محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران خواهد شد.
٢/٣- تحولات بحرین
خیزش مردمی در بحرین بعد از سقوط مبارک از 22 بهمن 1389 با حضور جوانان انقلابی آغاز شد و بعد از سرکوب اولیه اعتراضات از سوی حکومت ال خلیفه در 25 بهمن به اعتراضات و راهپیمایی های گسترده مردمی تبدیل شد. از این زمان اقشار و گروه های مختلف مردمی و سیاسی از جمله الوفاق به عنوان مهمترین تشکل سیاسی شیعیان در بحرین در اعتراضات شرکت کردند و حتی نمایندگان الوفاق از پارلمان این کشور استعفا کردند. در میان گروه های مخالف حکومت آل خلیفه دسته ای به رهبری الوفاق خواستار اصلاحات و ایجاد نظام سلطنت مشروطه و تشکیل کابینه بر اساس آرای مردم شدند،[7] اما دسته دیگر به رهبری شخصیت هایی مانند حسین مشیمع خواستار تغییر حکومت در بحرین و ایجاد نظام جمهوری شدند. در این دوره تلاش هایی برای گفتگو بین حکومت و مخالفین میانه رو نیز صورت گرفت ، اما این گفتگوهای محدود به نتیجه ای نرسید.
با ورود نیروهای نظامی عربستان سعودی و امارات عربی متحده به بحرین از 22 اسفند ماه 1389 اعتراضات مردمی به شدت سرکوب شد و بسیاری از مخالفان دستگیر و زندانی شدند و تعدادی نیز کشته شدند. علاوه بر این حکومت به ایجاد رعب و وحشت، بیکار نمودن کارگران و کارمندان معترض، تخریب مساجد و حسینیه ها و اقدامات مشابه دیگر در جهت کنترل و مهار اعتراضات پرداخت. علاوه بر این دادگاه نظامی بحرین هشت نفر از رهبران انقلابی بحرین را به حبس ابد محکوم کرد. از خرداد 1390 حکومت اعلام نمود که وضعیت فوق العاده در این کشور لغو شده و پادشاه الظهرانی رئیس مجلس را به عنوان نماینده حاکمیت برای گفتگو با مخالفین تعیین کرده است، اما تداوم اقدامات سرکوبگرانه و خشونت نیروهای امنیتی و همچنین رویکرد کلی آل خلیفه حاکی از آن است که برخی اظهارات مقامات بحرینی در خصوص اصلاحات و گفتگو با مخالفین تنها نمایشی و درجهت ترمیم پرستیژ نظام سیاسی حاکم است و حکومت قصد هیچ گونه اعطای امتیاز و گفتگوی واقعی و جدی با مخالفین را ندارد. این مساله ای است که حتی گروه های معتدل مخالف مانند الوفاق به آن واقف هستند و تنها راه را تداوم اعتراض مسالمت آمیز مردم برای دستیابی به مطالبات خود می دانند. از اول ماه تیر حکومت با دعوت از ٣٠٠ نفر از گروه های مختلف سعی در پیشبرد طرح گفتگوی ملی داشته است، اما گروه های مخالف حکومت را فاقد اراده لازم برای اعطای امتیاز و ایجاد تحول مردم سالاری می دانند و امید چندانی به نتیجه بخشی گفتگوها ندارند.
در سرکوب اعتراضات بحرین عربستان سعودی به نیابت از آمریکا، نقش اصلی را دارد و حتی سعودی ها از هرگونه گفتگو و اصلاحات جزئی مقامات معتدل حکومتی در بحرین مانند ولیعهد سلمان بن حمد نیز کاملا ممانعت می کنند. مقامات سعودی با همراه ساختن سایر اعضای شورای همکاری خلیج فارس با خود رویکردی تهاجمی در جهت جلوگیری از هرگونه تغییر در بحرین اتخاذ کرده اند.هرچند مقامات سعودی خروج تدریجی نیروهای خود از منامه را مطرح کرده اند، اما این رویکرد را می توان مقطعی و تاکتیکی قلمداد نمود.  می توان به چهار عامل یا ملاحظه اصلی اشاره کرد که در رویکرد تهاجمی عربستان سعودی در قبال خیزش مردمی بحرین تاثیر به سزایی داشته است. ملاحظه نخست به پیوند مجاورت جغرافیایی بحرین و عربستان سعودی و اتصال جغرافیایی و مذهبی شیعیان بحرین و سعودی و در نتیجه تاثیر گذاری سریع و اجتناب ناپذیر تحولات بحرین بر ثبات سیاسی این کشور مربوط می شود. از آنجایی که عربستان سعودی مبانی و پایه های مشروعیت نظام سیاسی خود را بر اساس دو مولفه حاکمیت خاندانی آل سعود و وهابیت تعریف کرده است و آمریکا هم این نظم حاکمان دست نشانده خود را به همین ترتیب پذیرفته است، هرگونه آسیب به اقتدار مطلق آل سعود و مبانی فکری و مذهبی وهابیت را به عنوان تهدیدی برای مشروعیت نظام سیاسی و امنیت حکومت سعودی تعریف می کند و با آن به شدت مقابله می کند. بر این اساس است که می توان شاهد تلاش عربستان سعودی برای تشکیل و تقویت ائتلافی ضد انقلابی در سطح منطقه در ماه های اخیر با گردهم آوردن حکومت های پادشاهی و همچنین برجسته سازی تنش های فرقه ای شیعی_سنی در راستای آموزه های وهابیت و منافع نامشروع آمریکا بود. خیزش مردمی در صورتی که باعث هرگونه تغییر و یا حتی اصلاحاتی شود که باعث قدرت گرفتن شیعیان در این کشور شود از منظر سعودی ها باعث سرایت مطالبات مردمی و فضای سیاسی جدید به شیعیان مناطق شرقی عربستان سعودی و سپس مناطق دیگر این کشور می شود و ثبات و مشروعیت نظام سیاسی این کشور را تهدید خواهد کرد. از این روست که سعودی ها کوچکترین تغییر و اصلاحات در بحرین را نیز نمی پذیرند و صرفا بر تداوم شرایط سیاسی گذشته در این کشور تاکید دارند.
ملاحظه یا عامل دوم پیوندهای سیاسی_امنیتی، اقتصادی و حتی خانوادگی دو دولت آل خلیفه و آل سعود در بحرین و عربستان سعودی و تسلط جدی سعودی ها بر این کشور کوچک و کم جمعیت است و  اهمیت حفظ نظام سیاسی موجود بحرین بر جایگاه و نقش منطقه ای عربستان سعودی در چهارچوب شورای همکاری خلیج فارس و شبه جزیره عربستان و در سطحی وسیع تر در حوزه خلیج فارس است. بحرین برخلاف کشورهایی مانند قطر، کویت و عمان از منافع و سیاست های دولت سعودی در داخل شورای همکاری حمایت می کند و عنصری مهم برای بسط نفوذ سعودی ها در منطقه محسوب می شوند و در مقابل عربستان نیز از تداوم بقای آل خلیفه و در مسایل اقتصادی از منامه حمایت می کند. این نوع پیوندها باعث شده تا عربستان سعودی از انگیزه های لازم برای حفظ رژیم آل خلیفه در مقابل اکثریت مخالف این کشور برخوردار باشد.ملاحظه سوم دولت سعودی در خصوص تحولات بحرین و اتخاذ رویکردی تهاجمی در این خصوص به رقابت های منطقه ای این کشور با جمهوری اسلامی ایران و تلاش های ان برای ایجاد توازن در برابر ایران مربوط است. ایران و عربستان سعودی در طول چند دهه گذشته دو بازیگر رقیب مهم در منطقه خلیج فارس بوده اند و به خصوص در یک دهه اخیر درنتیجه وقوع تحولاتی مانند تغییر حکومت در عراق و تحولات لبنان و فلسطین رقابت های دو کشور افزایش یافته است. رهبران سعودی در سال های گذشته با هدایت آمریکا، وانمود کرده اند که ایران در حال نفوذ در حوزه عربی است و از نقش افرینی ایران در تحولات منطقه ای بسیار ناراضی و نگران بوده اند. با آغاز خیزش مردمی در بحرین با اکثریت جمعیت شیعی و تعمیق و گسترش اعتراضات مردمی و درخواست های فزاینده برای اصلاحات سیاسی و حتی تغییر حکومت، آمریکا و به پیروی از آن ها، سعودی ها از هر گونه تحولی که باعث قدرت گرفتن شیعیان و افزایش نفوذ ایران در مجاورت مرزهای خود شود بسیار نگران شدند و برای ممانعت از تحقق چنین روندی به سرعت وارد عمل شدند.
 آمریکا از دیگر بازیگران موثر در تحولات بحرین است که از تداوم ساختار قدرت به منظور تاراج نفت وثروت های منطقه موجود و بقای حکومت آل خلیفه در بحرین حمایت می کند. با توجه به استقرار ناوگان پنجم دریایی آمریکا در بحرین، ثبات بحرین و تداوم بقای آل خلیفه برای آمریکا اهمیت راهبردی دارد. مساله مهم دیگر اینکه هرگونه تغییر و دگرگونی اساسی و بی ثباتی در بحرین که اکثریت جمعیت آن شیعه هستند، بر ثبات عربستان سعودی و شیعیان شرق این کشور تاثیر گذار است. به قدرت رسیدن شیعیان در بحرین همان گونه که هنری کسینجر به آن اشاره می کندثبات عربستان سعودی به عنوان حکومت دست نشانده وزیرسلطه آمریکارا تهدیدمی کندو باعث تجزیه این کشورمی‌شود. 
[8]علاوه بر این تغییر نظام سیاسی در بحرین از دیدگاه آمریکا باعث افزایش نفوذ ایران
 در خلیج فارس می شود. بر این اساس آمریکا مخالف هرگونه تغییر ساختار قدرت
 در بحرین است.
 
٣/٣- تحولات یمن
خیزش مردمی و بحران در یمن در مقایسه با سایر کشورهای عربی پیچیدگی بسیار بیشتری دارد و در واقع مناقشه های مختلف در کنار هم قابل مشاهده است. بحرانی که با سقوط بن‌علی در تونس، گریبان حکومت‌های استعمار زده عرب را گرفت، یمن بحران زده را نیز به شدت لرزاند. از زمان آغاز اعتراضات گسترده یمنی‌ها در اوایل اسفند 1389 تا زمان دخالت شورای همکاری خلیج فارس به دستور آمریکا برای حل و فصل بحران در اردیبهشت 1390، تحولات گسترده‌ای رخ داد و مفاهیم نوینی وارد فرهنگ سیاسی حاکم بر یمن شد. روشن‌ترین نتیجه این دگرگونی‌ها گذار یمن از علی عبدالله صالح، پس از ٣٢ سال حکمرانی است؛ به نحوی که در شرایط کنونی بحث بر سر خروج یا عدم خروج صالح از یمن نمی‌باشد بلکه بر چگونگی خروج وی از قدرت متمرکز است. سه اهرم داخلی ارتش، قبایل و معترضان، مخالفان و نیز عامل خارجی و نقش و سیاست آمریکا در قبال تحولات یمن، جملگی در کنار یکدیگر اوضاع را بدین سمت پیش برد. شکاف‌های درون ارتش و به خصوص پیوستن علی محسن الأحمر به معترضان و حمایت وی از خواسته‌های آنها از یک سو جایگاه صالح را به شدت تضعیف کرد و از سوی دیگر، خطر جنگ داخلی را جدی‌تر از پیش در افق آینده سیاسی یمن نمایان ساخت. [9]اختلاف قبایل و دست شستن بسیاری از قبایل پشتیبان صالح از وی نیز نقشی اساسی در حرکت یمن به سمت‌ گذار از صالح داشت. از میان قبایل مورد اشاره، اتحادیه قبایل ح

/ 1 نظر / 25 بازدید
بلاگ دایر

وبلاگ خود را به فهرست وبلاگ های فارسی اضافه کنید. www.blogdir.ir