سازه انگاری به عنوان فرانظریه روابط بین الملل

چکیده:

سازه‏انگاری به عنوان یکی از مهم‏ترین نظریه‏های مطح در روابط بین‏الملل در دهه گذشته، بیش از آنکه(یا در کنار آنکه)به عنوان یک نظریه محتوایی در مورد روابط و نظام بین‏الملل مطرح است، نوعی فرانظریه است که تمرکز آن بر بحث‏های هستی‏شناختی و معرفت‏شناختی می‏باشد.

این مقاله تلاشی است برای درک و ارزیابی این بنیان‏های فرانظری.پس از بحثی مقدماتی درباره معنا، اهمیت و موضوعیت مباحث فرانظری، هستی‏شناسی و معرفت‏شناسی سازه‏انگاری با توجه به مواضع مختلف درون آن، مورد بررسی قرار گرفته است.در بعد هستی‏شناختی نشان داده می‏شود که سازه‏انگاری با تأکید بر اهمیت ابعاد غیرمادی حیات اجتماعی، نقش زبان، قواعد، هنجارها و...در تکوین روابط بین‏الملل را مورد توجه قرار می‏دهد؛به تکوین متقابل کارگزاران و ساختارها می‏پردازد؛و به رغم دولت‏محوری موجود در مباحث، قابلیت جذب کارگزاران غیر دولتی را نیز از لحاظ نظری دارد.در بعد معرفت‏شناختی، قائل بودن آن به امکان شناخت پدیده‏های اجتماعی همراه با توجه آن به تفسیر و تفهم در عین گشودگی روش‏شناختی آن مورد بررسی قرار می‏گیرد و به عدم پرداختن مستقیم آن به مباحث هنجاری اشاره می‏شود.سرانجام نتیجه‏گیری مقاله تلاشی است برای ارزیابی فرانظریه سازه‏انگاری با تأکید بر شکاف‏های درونی موجود در آن.

واژگان کلیدی:

سازه‏انگاری، فرانظریه، روابط بین‏الملل، هستی‏شناسی، معرفت‏شناسی، تبیین، تفسیر.

(*)استادیار گروه روابط بین‏الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

از این نویسنده تا کنون مقالات زیر در مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی منتشر شده‏است:

«جنبش زنان و روابط بین‏الملل»، سال 78، شماره 45-«تجدد و زمینه‏سازی ظهور جنبش‏های اجتماعی در غرب»، سال 78، شماره 46-«فمینیسم در عرصه سیاست گفتمان»، سال 81، شماره 57-«جنبش زنان و مفاهیم بنیادین سیاست»، سال 82، شماره 59-«گفتگوی تمدن‏ها از منظر سازه‏انگاری»، سال 83، شماره 63.

(1)این مقاله مستخرج از طرح پژوهشی شماره 1022/6/353 با عنوان راه‏های میانه در روابط بین‏الملل:مکتب انگلیسی و سازه‏انگاری است که با حمایت معاونت محترم پژوهشی دانشگاه تهران انجام شده است.


مقدمه

در حوزه نظریه‏پردازی در روابط بین‏الملل ما با دو دسته از آثار و فعالیت‏های نظری روبه‏رو هستیم.از یک سو، در نظریه‏پردازی رده اول (1) در مورد ساختار و پویایی نظام بین‏الملل نظریه‏پردازی صورت می‏گیرد.چنین نظریه‏هایی می‏کوشند به فهم ما از سیاست جهانی به شکل نظریه‏های محتوایی کمک کنند که نمونه این نظریه‏ها را می‏توان در واقع‏گرایی، نو واقع‏گرایی، لیبرالیسم، نهادگرایی نئولیبرال و...دید.از سوی دیگر، در نظریه‏پردازی رده دوم (2) به مسائل فرانظری (3) پرداخته می‏شود که هدف از آن نیز افزایش فهم ما از سیاست جهانی است، اما از طریقی غیر مستقیم‏تر و با تمرکز بر مسائل هستی‏شناختی و معرفت‏شناختی و نمونه آن را می‏توان در نظریه‏های فمینیستی و انتقادی روابط بین‏الملل و بحث‏های پسا تجدیدگرایان دید.(Wendt 1991:383)

فرانظریه بین‏المللی به بیان نویفلد، حوزه‏ای فرعی از روابط بین‏الملل است که می‏کوشد به این پرسش پاسخ دهد که«چه چیزی به یک نظریه خوب شکل می‏دهد؟».همان‏گونه که معنای واقعیات وابسته به نظریه‏ها است، نظریه نیز به نوبه خود وابسته به بازاندیشی فرانظری است تا کفایت آن تضمین شود.(Neufeld 4991:21)در نتیجه هم اکنون مباحث و مناظرات در حوزه روابط بین‏الملل به مناظرات محتوایی منحصر نمی‏شود ومباحث فرانظری را نیز شامل می‏گردد، زیرا مشخص شده که بسیاری از اختلاف نظرها در حوزه محتوایی ناشی از این است که نظریه‏ها چه سئوالاتی را مهم یا مشروع می‏دانند و این مسئله به ریشه‏های هستی‏شناختی (شرحی عام از اینکه چه چیزی وجود دارد و چگونه عمل می‏کند)و معرفت‏شناختی(که نشان می‏دهد ما چگونه می‏توانیم بدانیم که از طریق روش‏شناسی‏های خاص می‏توانیم بدانیم) (4) مباحث آنها مربوط می‏شود:همه نظریه‏پردازان به شکلی ضمنی تعهدات فرانظری دارند.

(Neufeld 4991:21)

یکی از نظریه‏های مهم در دهه اخیر در روابط بین‏الملل سازه‏انگاری یا بر سازنده‏گرایی (5) (1)first order theorizing

(2)second order theorizing

(3)metatheoretical

(4)تعاریف درون پرانتز از هولیس و اسمیت()هستند.

(5)constructivism


است که نه تنها از نظر فهم نوینی که به ما از روابط بین‏الملل در بعد محتوایی آن می‏دهد، اهمیت دارد، بلکه از این نظر که در عین حال(و به زعم برخی، در اصل)تلاشی است در حوزه فرانظری، اهمیت ویژه‏ای دارد.اگر سازه‏انگاری را یک چارچوب تحلیلی بدانیم، در آغاز باید به این بپردازیم که این چارچوب بر مبنای چه نوع هستی‏شناسی و معرفت‏شناسی‏ای شکل گرفته است.

به رغم تفاوت‏های کم و بیش قابل ملاحظه‏ای که در این زمینه میان سازه‏انگاران وجود دارد، اما می‏توان دید که شباهت‏هایی نیز به هم دارند که مجموع آنها را به نوعی از نظر مباحث فرانظری در میانه طیف طبیعت‏گرایان/اثبات‏گرایان از یک‏سو و پسا ساختارگرایان از سوی دیگر قرار می‏دهد.این مقاله تلاشی است برای فهم مواضع فرانظری سازه‏انگاری و در این جهت به دو مبحث هستی‏شناسی و معرفت‏شناسی می‏پردازد و می‏کوشد تصویری از این فرانظریه روابط بین‏الملل به عنوان یک راه میانه (1) ارائه دهد.

هستی‏شناسی سازه‏انگارانه

یکی از ابعاد نظریه روابط بین‏الملل بعد هستی‏شناختی آن است که به تعبیری، زمینه اکتشاف یا مقام گردآوری (2) است و به مفروضه‏های بنیادین در مورد جوهره سیاست بین‏الملل به عنوان عرصه‏ای خاص از عمل سیاسی اشاره دارد.این مفروضه‏ها یا پیش فرض‏ها به باورهای پایه در مورد سرشت قوام‏بخش واقعیت اجتماعی و سیاسی مربوط می‏شوند، یعنی بنیادی‏ترین اندیشه‏ها درباره سرشت غایی یا جوهره چیزها.(Griffiths 2991:01)دسلر هستی‏شناسی را تعیین مرجع انضمامی یک گفتمان تبیینی می‏داند، یعنی ساختارهای جهان واقعی(اشیاء و واحدها)و فرایندهایی که یک نظریه مطرح می‏کند و در تبیین و تفسیر خود به آنها می‏پردازد.(Dessler 9891:544)اونف می‏گوید بحث‏های هستی‏شناختی به جهان چنانکه گویی ما موجودیت آن و نه خصوصیات آن را مسلّم و قطعی فرض می‏کنیم، اشاره دارد.Inuf) (621:2002 به نظر ونت(Wendt 9991)، باید قبل از تحقیق در مورد معنای حاکمیت، نهادهای بین‏المللی، یا تنظیم خشونت بدانیم که کنشگران چیستند، چگونه با هم مرتبطاند و چه روش‏هایی برای تحقیقی که در نظر داریم مفیدند و اینها اهمیت هستی‏شناسی را نشان می‏دهند.

به علاوه، اهمیت هستی‏شناسی از این رو است که وجه تبیینی یک نظریه را نیز اگر چه تعیین (1)via media

(2)context of discovery


نمی‏کند، اما در آن محدودیت ایجاد می‏کند.(Dessler 9891:544)

در وهله نخست میان نظریه‏پردازان در این مورد اختلاف‏نظر وجود دارد که جهان اجتماعی چیست، چیزی خارج از نظریه‏های ما است یا ما جهان اجتماعی را می‏سازیم؟:Smith 7991

(72 سنتا می‏توان دو دیدگاه اصلی در این مورد یافت.مسامحتا می‏توان یکی را دیدگاه مادی‏گرا (1) و دیگری را دیدگاه ایده‏آلیستی (2) نامید.از دیدگاه نخست موجودیت‏های اجتماعی اعم از ساختارها و کنش‏ها هم از نظر وجودی و هم از نظر عملکرد، مستقل از برداشت‏ها و فهم انسان‏ها وجود دارند و بنیادی‏ترین واقعیت مورد بررسی در مطالعات را واقعیات مادی قابل مشاهده تشکیل می‏دهند.از نگاه دوم اساسا موجودیت ساختارها، نهادها، و کارگزاران جنبه ذهنی یا حداقل گفتمانی دارد و اینها جز بر مبنای فهم انسانی وجودی ندارند.بنابراین ما در جهانی زندگی می‏کنیم که فقط ایده‏ها مهم‏اند و آنها را می‏توان مطالعه کرد.در یک دیدگاه بینابینی، موجودیت‏های اجتماعی اگر بعد مادی هم داشته باشند، یک جنبه گفتمانی نیز دارند، یعنی جدا از دلایل و فهم کنشگران نیستند، اما در عین حال به این معنا نیست که قابل تقلیل به این فهم کارگزاران می‏باشند و همان گونه عمل می‏کنند که آنها می‏پندارند.(Wendt 7991:853)

به این ترتیب، از نگاه سوم در مطالعه پدیده‏های اجتماعی باید علاوه بر توجه به ساختارهای مادی، به ساختارهای معنایی نیز توجه داشت.(Reus-Smit 1002:902)

در مورد سرشت کنشگران و به تبع آن، کنش آنها نیز در میان نظریه‏پردازان اختلاف نظر وجود دارد.از یک منظر سنتی و متعارف در علوم اجتماعی، این ساختارهای مادی هستند که به کنش‏ها و کنشگران شکل می‏دهند و این هویت‏ها کم و بیش ثابت و یکسان تلقی می‏شوند.در مقابل، از دید پسا ساختارگرایان(یا سازه‏انگاران رادیکال)سوژه‏ها بر ساختارهایی هستند که رویه‏های گفتمانی به آنها شکل می‏دهند.بنابراین رویه‏های گفتمانی هستند که واحدهای بنیادین واقعیت و تحلیل، یعنی واحدهای پایه هستی‏شناختی را شکل می‏دهند.کنشگران سرشتی کاملا اجتماعی دارند.به این معنا که این معاملات، رویه‏ها، هنجارها، ارزش‏ها، فرهنگ، ایدئولوژی، باورهای اصولی، و ایده‏های نهادینه هستند که به هویت آنها قوام می‏بخشند.جامعه قلمروی تکوینی قلمداد می‏شود که کنشگران را به عنوان کارگزاران دانا به آنچه که هستند تبدیل می‏کند.

منافع کنشگران نیز حاصل هویت آنها است و از طریق فرایند ارتباطات، تأمل در تجارب و (1)materialist

(2)idealist


اجرای نقش‏ها آموخته می‏شود.(Reus-Smit 1002:902;Ruggie, 8991:43-63)

وجه دیگر هستی‏شناسی به تقسیم‏بندی میان فردگرایی (1) و کل‏گرایی (2) مربوط می‏شود که در مورد برداشت نظریه از رابطه میان ساختارهای نظام و کارگزاران انسانی یا به اصطلاح مشکل ساختار-کارگزار در سطح هستی‏شناختی است.اگر تقدم با واحدهای تشکیل دهنده باشد، ما با فردگرایی روبه‏رو هستیم که ساختار را به خصوصیات و تعاملات میان واحدهای آن فرو می‏کاهد.اگر تقدم با نظام باشد با کل‏گرایی سروکار داریم که کارگزار را به آثار استلزامات باز تولیدی نظام فرو می‏کاهد.البته هر دو اینها دچار تقلیل‏گرایی هستی‏شناختی هستند و هر دو به آن موجودیتی که دیگری را به آن تقلیل می‏دهند(فردگرایان به واحد و کل‏گرایان به ساختار)، شیئیت می‏بخشند، چنانکه گویی امری است طبیعی و مستقل از کنش انسانی.در مقابل، در یک دیدگاه بینابینی کارگزاران و ساختار منزلت هستی‏شناختی برابری پیدا می‏کنند و به شکلی متقابل به یکدیگر قوام و تعیین می‏بخشند بدون اینکه به یکی از آنها جنبه شیئیت بدهند؛یعنی در عین اینکه ظرفیت و موجودیت کارگزاران انسانی وابسته به زمین ساختاری اجتماعی تلقی می‏شود، این زمینه ساختاری محصول کنش‏ها و تعاملات کارگزاران است و نه آنکه استقلال وجودی از فعالیت‏های انسانی داشته باشد.کارگزار و ساختار در یک هم نهاد دیالکتیکی به هم پیوند می‏خورند.(Wendt 7891:633-93, 343, 543,553-65)

سرانجام در مبحث هستی‏شناختی یکی دیگر از مسائل مورد توجه در روابط بین‏الملل این است که کنشگران در این نظام را چه واحدهایی تشکیل می‏دهند؟آیا همان گونه که سنتا واقع‏گرایان تأکید داشتند، (3) دولت‏ها کنشگران اصلی در روابط بین‏الملل هستند و یا افراد، جنبش‏های اجتماعی، سازمان‏های غیر دولتی، سازمان‏های منطقه‏ای و بین‏المللی، شرکت‏های چند ملیتی و...را نیز می‏توان کنشگر دانست؟سنتا نظریه‏های دولت محور در مقابل نظریه‏های فراملی‏گرا یا کثرت‏گرایی قرار می‏گیرند که بر تعدد بازیگران در نظام بین‏الملل تأکید دارند. (4)

مباحث هستی‏شناختی به وضوح کانون اصلی توجه سازه‏انگاران را تشکیل می‏دهند.

(1)individulaism

(2)holism

(3)به عنوان نمونه، مورگنتا(1374)و والتز(Waltz 9791).

(4)از مهم‏ترین آثار در زمینه اهمیت بازیگران غیر دولتی می‏توان به آثار دهه 1970 رابرت کئوهین و جوزف‏نای (Keohane and Nye 2791;7791)اشاره کرد.


بسیاری برآنند که مهم‏ترین مساهمت سازه‏انگاری در روابط بین‏الملل در بعد هستی‏شناختی است و سازه‏انگاران اساسا کانون بحث در حوزه روابط بین‏الملل را از معرفت‏شناسی به هستی‏شناسی منتقل کرده‏اند.(Wind 7991:522)توجه سازه‏انگاران از یک‏سو، به ایده‏ها، معانی، قواعد، هنجارها، و رویه‏ها است.تأکید آنها بر نقش تکوینی عوامل فکری‏Risse) (002:5 است که آنها را در برابر مادی‏گرایی حاکم بر جریان اصلی در روابط بین‏الملل قرار می‏دهد و در عین حال، به دلیل پذیرش اهمیت واقعیت مادی آنها ا از پسا ساختارگرایان متمایز می‏سازد. (1)

در برداشت هستی‏شناختی سازه‏انگارانه دیوید دسلر از مدل گشتاری (2) ساختار بین‏المللی، ساختار هم شامل منابع(به معنای خصوصیات فیزیکی تشکیل دهنده توانمندی)است و هم قواعد(یعنی رسانه‏هایی که کنشگران از طریق آنها با هم ارتباط برقرار می‏کنند و میان کنش‏های خود هماهنگی ایجاد می‏نمایند).بنابراین استفاده از منابع و توانمندی‏ها در چارچوبی معنایی صورت می‏گیرد.از دید دسلر دو دسته از قواعد یعنی قواعد تنظیمی (3) و قواعد تکوینی (4) اهمیت دارند.رفتاری که در پیروی از قاعده صورت می‏گیرد معنادار است.قواعد تنظیمی در شرایط تعریف شده، رفتارهایی را تجویز یا منع می‏کنند و عدم پیروی از آنها با مجازات همراه است.قواعد تکوینی اشکال جدید رفتار را خلق یا تعریف می‏نمایند و عدم پیروی از آنها باعث فهم‏ناپذیری کنش(به دلیل بی‏معنایی آن)می‏شود.البته هر دو دسته از قواعد واجد مدلولات متقابل هستند یعنی قواعد تکوینی مدلولات تنظیمی دارند و بالعکس.برخی از قواعد به شکلی رسمی تعیین می‏شوند و برخی به شکل ضمنی مورد توافق قرار می‏گیرند

(Dessler 9891:154-85)

از سوی دیگر، سازه‏انگاران بر ابعاد مادی و غیر مادی حیات اجتماعی تأکید دارند.اما نوئل (1)پسا ساختارگرایان از این نظر که سازه‏انگاران به رغم تأکید بر وجوه گفتمانی و غیر مادی، نهایتا گرفتار جهان مادی هستند از آنها انتقاد می‏کنند. برای نقدی بر سازه‏انگاری از منظری پسا ساختارگرا، بنگرید به:Zehfuss 2002.

(2)transformational model

(3)regulatory rules

(4)constitutive rules


آدلر به خوبی این دو وجه را در تعریف خود از سازه‏انگاری جمع کرده است.او سازه‏انگاری را دیدگاهی می‏داند که نشان می‏دهد چگونگی شکل دادن جهان مادی به کنش انسانی و شکل گرفتن جهان مادی توسط کنش و تعامل انسانی وابسته به تفاسیر پویای هنجاری و اپیستمیک از جهان مادی است.این به معنای نقش جهان مادی در برساختن جهان اجتماعی است.(Adler 7991:323)

الکساندر ونت در موضع گیری شبیه به علم‏گرایان بر آن است که‏1)جهان مستقل از ذهن و زبان ناظران منفرد وجود دارد؛2)نظریه‏های علمی نوعا به این جهان اشاره دارند؛3)حتی اگر این جهان مستقیما قابل مشاهده نباشد.(Wendt 9991:15)اما او در عین حال قائل به تفاوت میان انواع طبیعی (1) و انواع اجتماعی (2) است:1)انواع اجتماعی از نظر زمانی و مکانی خاص‏ترند؛2)انواع اجتماعی وابستگی بیشتری به اعتقادات کنشگران دارند؛3)انواع اجتماعی بیشتر وابسته به رویه‏های انسانی هستند.(Wendt 9991:273)از نظر ونت، واقع‏گرایی، نو واقع‏گرایی و نئولیبرالیسم مادی‏گرا هستند به این معنا که بنیادی‏ترین فاکت‏ها در مورد جامعه را سرشت و سازماندهی نیروهای مادی می‏دانند و در برابر ایده‏آلیست‏ها قرار می‏گیرند که بنیادی‏ترین فاکت‏ها را سرشت و ساختار آگاهی اجتماعی می‏دانند که به معنای توزیع ایده‏ها و شناخت‏ها است.(Wendt 9991:32-42)ونت با تکیه بر آرای تعامل گرایان نمادین بر آن است که اولا، اشخاص بر اساس معانی‏ای که چیزها و سایر کنشگران برای آنها دارند عمل می‏کنند؛و ثانیا، این معانی در ذات جهان نیستند، بلکه در تعامل شکل می‏گیرند.(Wendt 2991: 193-524)

به نظر او، با وجودی که توانمندی‏های مادی اهمیت دارند، اما می‏توان به شکلی فرهنگی‏تر در مورد مفهوم ساختار اندیشید و به جای تصویر بدبینانه ناشی از تمرکز بر قدرت، با تأکید بر بعد فرهنگی ساختار به امکانات جدید برای تغییر رسید.(Wendt 0002:561_08)از این منظر، این ساختارهای شناختی مشترک هستند که به عنوان بستر منابع عمل می‏کنند و به آنها معنای لازم را برای کنش انسانی می‏دهند.(Wendt 5991:37)

جان راگی نیز مهم‏ترین خصوصیت متمایز سازه‏انگاری را در قلمرو هستی‏شناختی می‏داند.

(Ruggie, 8991:33)او بر آن است که سازه‏انگاری سیاست بین‏الملل را بر اساس یک (1)natural kinds

(2)social kinds


هستی‏شناسی رابطه‏ای (1) می‏بیند و به عوامل فکری مانند فرهنگ، هنجارها، و ایده‏ها بها می‏دهد.(Ruggie 8991:4)کانون توجه سازه‏انگاری آگاهی بشری و نقشی است که این آگاهی در روابط بین‏الملل ایفا می‏کند.از دید او، بلوک‏های ساختمانی واقعیت بین‏المللی هم فکری هستند و هم مادی، و هم نیت‏مندی جمعی (2) و هم فردی را منعکس می‏سازند.معنا و اهمیت این عوامل نیز مستقل از زمان و مکان نیست.همان گونه که در روابط میان افراد در جامعه فهم‏هایی بیناذهنی وجود دارد، در روابط میان دولت‏ها هم چنین فهم‏هایی وجود دارد.راگی به پیروی از امیل دورکیم، اینها را واقعیت اجتماعی می‏داند و بر این برداشت جان سیرل تأکید دارد که اینها واقعیاتی هستند که چون همه کنشگران مربوطه در مورد وجود آنها اتفاق نظر دارند، خلق می‏شوند.(Ruggie 8991:21-31)

نیکلاس اونف بر آن است که سازه‏انگاری دو گانگی دکارتی ذهن و ماده را می‏پذیرد، اما در عین حال، مفروضه‏های تجربه گرایانه و واقع‏گرایانه علوم را به چالش می‏کشد.به بیان دیگر، او منزلت وجودی جهان خارج از ذهن را منکر نیست، اما بر آن است که ما نمی‏توانیم همه ویژگی‏های جهان را مستقل از گفتمان راجع به آن بشناسیم.(Onuf 9891:73-93)او بر آن است که شرایط مادی نیز اهمیت دارند و نمی‏توان همه چیز را به امر ذهنی تقلیل داد.Onuf 9891:)

(06 اونف(Onuf 2002)با انتقاد از ونت که سازه‏انگاری را ایده‏آلیستی یا ایده محور (3) می‏داند، بر آن است که سازه‏انگاری چنین نیست.

اونف به قواعد (4) و حکم (5) به عنوان شاخص‏های اصلی پارادایم عامل(یعنی آنچه به رشته‏ای شکل می‏دهد و برای نظریه‏ها معما و سئوال می‏سازد)(Onuf 9891:41)در جامعه سیاسی(به معنای کلیتی منسجم که رویه‏ها، نهادها، قوانین، ساختار اقتدار و...سازمان یافته‏اند و در ارتباط با هم هستند و جامعه می‏کوشد از طریق آنها حیات سیاسی خود را به شکلی (1)relational

(2)collective intentionality، اصطلاحی از جان سیرل.او بر آن است که آنچه ما واقعیت اجتماعی بیناذهنی می‏دانیم ایده‏های فردی نیست، بلکه جنبه جمعی و بیناذهنی دارد.

(3)ideational

(4)rules

(5)rule


هماهنگ پیش ببرد)(Onuf 9891:02)توجه دارد.او بر آن است که کردارها (1) که به شکلی زبانی قوام یافته‏اند، نیروی محرکی هستند که در فرایند قوام متقابل جامعه و کنشگران یا اشخاص عمل می‏کنند.حقایق آن گونه که ما آنها را می‏پنداریم، از استدلال‏هایی که در موردشان می‏شود جدایی‏پذیر نیستند.واقعیت کردارها هستند یعنی اعمالی که انجام می‏شوند و کلماتی که گفته می‏شوند.(Onuf 9891:63)قواعد هستند که به این کردارها ساختار می‏بخشند، یعنی عباراتی که به کاربران اجازه می‏دهد در این مورد که چگونه باید عمل کنند، به نتیجه برسند.قواعد شرایط انتخاب را شکل می‏دهند و فرصت‏هایی را برای ارزیابی هزینه‏ها و پیامدهای راه‏های بدیل نشان می‏دهند.اعمال جامعه را از طریق قواعد قوام مجدد می‏بخشند.این قواعد هم جنبه تکوینی دارند و هم جنبه تنظیمی.(Onuf 9991:241-34)

اونف(1989)با تکیه بر نظریه کنش کلامی میان نیات سخنگویان و فعالیت زبانی تحت حاکمیت قواعد ارتباط برقرار می‏کند.به این ترتیب، توافق میان متکلمان و شنوندگان در مورد محتوا و تکالیفی که به طور ضمنی در بیانات وجود دارد، به هنجارها و توافقاتی (2) قوام می‏بخشد که می‏توانند در طول زمان در قالب قواعد نهادینه شوند. قواعد هستند که رفتار بشری را هدایت(و نه تعیین)می‏کنند و به آن معنا می‏بخشند.او میان سه نوع کنش کلامی و سه نوع قاعده پیوند برقرار می‏کند:کنش‏های کلامی اظهاری، (3) هدایتی، (4) و تعهدی (5) در مقابل سه نوع قاعده تعلیمی، (6) هدایتی و تعهدی.راگی تأکید دارد که قواعد تکوینی بنیان نهادی کل حیات اجتماعی هستند.در عین حال، به این دلیل که این قواعد شیئیت یافته‏اند، کسی آنها را قاعده نمی‏بیند.از جمله این قواعد در نظام بین‏الملل می‏توان به انحصار سرزمینی اشاره کرد.

(Ruggie 8991:52)

توجه به بعد مادی در این برداشت اونف مشهود است که قواعد هستند که عوامل مادی را به منابع تبدیل می‏کنند، زیرا به برخی از کارگزاران فرصت آن را می‏دهند که از موادی که بر اساس قواعد به آنها دسترسی دارند، برای ایجاد قواعدی جدید که به نفع خودشان است استفاده کنند.

(Onuf 2002:331)رابطه قواعد با منابع مبتنی بر این فرض است که درجه‏ای از کنترل بر شرایط (1)deeds

(2)conventions

(3)assertive

(4)directive

(5)commissive

(6)instructional


مادی لازم است؛یعنی آگاهی عملی شرایط مادی و همچنین قواعدی را که اجتماعا بر ساخته شده‏اند مد نظر قرار می‏دهد.(Onuf 9891:06)با توجه به دسترسی متفاوت به منابع روابط اجتماعی نامتقارن یا روابط قدرت یا، به تعبیر اونف(9891;2002)، حکم شکل می‏گیرد.

به نظر ونت، شرایط مادی مستقل از ایده‏ها، حداقل دو تأثیر قوام بخش خاص خود را دارند:یکی تعریف محدودیت‏های فیزیکی امکان‏پذیری و دیگری کمک به تعریف هزینه‏ها و سودهای سایر جریانات بدیل.اما در عین حال نباید به شرایط گفتمانی که به این شرایط مادی معنا می‏دهند، بی‏توجه بود.(Wendt 0002:661)به نظر الکر(0002)، ونت توانسته است به شکلی الهام‏بخش از مناظرات میان رشته‏ای قدیمی‏تر با تقابل(و ترکیب) هستی‏شناختی تعین‏های ایده‏آلیستی مقوم معانی، هویت‏ها و منافع متحول‏[از یک‏سو]و تعیین‏های مادی‏گرایانه‏تر[از سوی دیگر]فراتر رود.

به نظر رویس-اسمیت(1002)، ساختارهای فکری از طریق سه سازوکار به هویت‏های کنشگران شکل می‏دهند:تخیل(که مانند ساختارهای مادی در تعیین آنچه کنشگران قلمرو ممکنات می‏بینند، تأثیر دارد یعنی ساختارهای غیر مادی کنشگران را متوجه می‏کنند که چگونه باید عمل کنند و چه محدودیت‏هایی دارند)، ارتباطات(یعنی کنشگران برای توجیه رفتارهای خود در قبال دیگران به هنجارهای موجود متوسل می‏شوند)، و سرانجام محدودیت(یعنی حتی اگر ساختارهای غیر مادی در تخیل و ارتباطات اثر نگذارند، باعث محدودیت در کنش می‏شوند یا به بیانی، خود زبان توجیه باعث می‏شود که هر کاری را نتوانند انجام دهند).

هم نئولیبرال‏ها و هم نو واقع‏گرایان در تحلیل نهایی عوامل تعیین کننده اصلی سیاست بین‏الملل را توزیع توانمندی‏های مادی می‏دانند.اما به نظر ونت، آنچه که وزن نسبی جنبه‏های مادی و فکری را تعیین می‏کند، باید در سطح نظری و فلسفی تعیین شود و نه در سطح پژوهش تجربی.در عین حال، در هر مورد خاص انضمامی باید به وزن نسبی این دو دسته عوامل توجه داشت.به نظر ونت، تأکید نظری نو واقع‏گرایی بر مادی‏گرایی است که موجب طبیعی ساختن و شی‏ءانگاری نظم اجتماعی موجود می‏شود و در نتیجه، امکانات نظم دهنده بدیل را حذف می‏کند.سازه‏انگاری او با وجود تلاش برای طبیعت‏زدایی از انواع اجتماعی، نیروهای مادی را نادیده نمی‏گیرد.(Wendt 0002:861-96)

به این ترتیب است که سازه‏انگاران به این نتیجه می‏رسند که بدون توجه به فرهنگ سیاسی جهانی استاندارد کننده نمی‏توان ثبات بالای نظام دولتی و کاهش تنوع اشکال سیاسی را توضیح‏


داد.(Jepperson, Wendt, and Katzenstein 6991:84)در عین حال، آنها از ایده‏آلیسم نیز اجتناب می‏کنند و تأکید دارند که همه چیز را به زبان و گفتمان تقلیل نمی‏دهند.در اینجا است که آنها در عین دور شدن از خردگرایی نو واقع‏گرایان ونئولیبرال‏ها به پسا تجددگرایان و برداشت‏های پسا ساختارگرایانه نیز نمی‏پیوندند و فاصله خود را با این جریان نیز حفظ می‏کنند.

برای سازه‏انگاران ساختار و کارگزار به شکلی متقابل به یکدیگر قوام می‏بخشند.ساختارهای اجتماعی نتیجه پیامدهای خواسته و ناخواسته کنش انسانی هستند و در عین حال، همان کنش‏ها یک بستر ساختاری تقلیل‏ناپذیر را مفروض می‏گیرند یا این بستر به عنوان یک میانجی برای آنها عمل می‏کند.(Wendt 5891: 063)خود ساختارها به عنوان پدیده‏هایی نسبتا پایدار با تعامل متقابل است که خلق می‏شوند و بر اساس آنها کنشگران هویت‏ها و منافع خود را تعریف می‏کنند.(Wendt2991)ساختار جدا از فرایند یعنی جدا از رویه‏های کنشگران وجود ندارد.

(Wendt 9991:21)در اینجا سازه‏انگاران تاحد زیادی تحت تأثیر آرای آنتونی گیدنز و نظریه ساختاریابی او هستند.

ونت مشکل نظریه‏های ساختاری را در نگاه هستی شناختی تقلیل گرایانه(نو واقع‏گرایی)و ساختارگرایانه(نظام جهانی)می‏بیند.او بر آن است که ساختارگرایی نو واقع‏گرایان در بعد هستی‏شناختی در واقع ساختارگرایانه نیست، بلکه ساختار نظام بین‏الملل را با تعریف آن بر مبنای واحدهای تشکیل دهنده به این واحدها یعنی دولت‏ها تقلیل می‏دهد و بنابراین تقدم هستی‏شناختی در آن با دولت‏ها(یا کارگزاران)است.در مقابل در نگاه ساختارگرایانه نظام جهانی که در نظریه امانوئل والرستین دیده می‏شود، دولت‏ها هستند که نسبت به ساختار وجه ثانویه می‏یابند، زیرا این ساختار است که به آنها به عنوان واحد قوام می‏بخشد.در برابر این دو برداشت که هر دو یکجانبه‏نگر هستند، برداشت ساختاریابی (1) قرار می‏گیرد که تقدم هستی‏شناختی را به یکی از این دو نمی‏دهد، بلکه بر قوام بخشی متقابل کارگزار و ساختار تأکید دارد.در یک سطح، این افراد/دولت‏ها هستند که به ساختار قوام می‏دهند، اما خودآنها نیز با ساختار است که قوام می‏یابند و بنابراین ما با قوام متقابل روبه‏رو هستیم و نه یکجانبه.این ما را از تعین‏گرایی ساختاری می‏رهاند و در عین حال، به دام اراده‏گرایی نیز نمی‏افتیم.(Wendt 7891)

اونف نیز بر قوام متقابل بدون آغاز و پایان‏ناپذیر کارگزار و ساختار تأکید دارد.افراد و جوامع (1)structuration.


(کارگزاران وساختار)یکدیگر را بر می‏سازند یا به یکدیگر شکل می‏دهند:

افراد جوامع را از طریق اعمالشان بر می‏سازند و جوامع به افراد آن گاه که آنها خود و یکدیگر را از طریق همان اعمال می‏فهمند، قوام می‏بخشند.برخی از این اعمال کوشش‏های عمدی برای ساختن و بازساختن جامعه هستند؛ اکثرا چنین نیستند.اغلب اعمال پاسخ‏هایی هستند به فهم افراد از گزینه‏هایی که جامعه در اختیار آنها می‏گذارد-گزینه‏هایی بوده که آنها نیز به نوبه خود در دسترس خویش می‏دیدند.(Onuf:8991 141-24)

اونف بر آن است که سازه‏انگاری ضرورت عملی جدا کردن کارگزاران و ساختارها را می‏پذیرد تا بتواند یکی را با ارجاع به دیگری توضیح دهد، اما همیشه این تقسیم‏بندی را موقت و مشروط می‏بیند.(Onuf 8991:72)آنچه از نظر اونف قوام متقابل میان ساختار و کارگزار را ممکن می‏سازد، قواعد هستند.او مانند گیدنز بر آن است که قواعد برای ساختارها و نظام‏ها اهمیت بنیادین دارند و با توجه به ماهیت قابل تعمیم‏شان بازگشت (1) -یعنی تمایل کارگزاران دانا به رجوع به گذشته خود و دیگران و پیش‏بینی کنش‏هایی در این مورد که چه باید کرد-را ممکن می‏کنند.چون بازگشت امری مفروض است، نمی‏تواند عامل واسط باشد، قواعد هستند که جنبه واسط دارند.قواعد هم مقوّم و تحول آفرین هستند و هم تنظیم‏بخش و باز تولید کننده.

(Onuf 9891:26)به بیان ویند، تأکید اونف بر قوام متقابل میان کنشگر و ساختار همراه با توجه به اعمال و رویه‏های کارگزاران است و بر همین اساس است که قواعد و هنجارها در نظریه او اهمیت خاصی می‏یابند:ما دنیا را با کاربرد قواعد مبتنی بر رویه‏ها می‏سازیم، نه آنکه از قواعد کورکورانه تبعیت کنیم.(Wind 9991:052)

مسئله مهم دیگر هستی‏شناختی، هویت کنشگران است که به تعبیری در کانون رهیافت سازه‏انگاری است.هویت عبارت است از فهم‏ها و انتظارات در مورد خود که خاص نقش می‏باشد.هویت‏ها به طور همزمان به گزینش‏های عقلانی قوام می‏دهند و این الگوهای هنجاری سیاست بین‏الملل هستند که به آنها شکل می‏دهند.هویت‏ها را نمی‏توان به شکلی ماهوی یعنی جدا از بستر اجتماعی آنها تعریف کرد.آنها ذاتا اموری رابطه‏ای هستند و باید به عنوان (1)recursion


مجموعه‏ای از معانی تلقی شوند که یک کنشگر با در نظر گرفتن چشم‏انداز دیگران یعنی به عنوان یک ابژه اجتماعی به خود نسبت می‏دهد.هویت‏های اجتماعی برداشت‏های خاصی از خود را در رابطه با سایر کنشگران نشان می‏دهند و از این طریق منافع خاصی تولید می‏کنند و به تصمیمات سیاست‏گذاری شکل می‏دهند.این که خود خود را دوست یا دشمن دیگری بداند، تفاوت زیادی در تعامل میان آنها ایجاد خواهد کرد.(Wenft 4991:483-69)ونت توضیح می‏دهد که چگونه خود بر اساس برداشتی که از وضعیت دارد، نشانه‏ای برای دیگری می‏فرستد و دیگری این نشانه را بر مبنای برداشت خودش از وضعیت تفسیر می‏کند و بر اساس این تفسیر، علامتی به خود می‏دهد و خود پاسخ می‏دهد و در این تعامل است که هویت خود و دیگری به عنوان دوست یا دشمن یا رقیب شکل می‏گیرد.پس اعمال اجتماعی فرایندهای علامت دادن، تفسیر و پاسخ هستند که در بستر آنها شناخت مشترک خلق می‏شود و یادگیری اجتماعی رخ می‏دهد.(Wendt 9991:033-13)کنشگران با مشارکت در معانی جمعی هویت کسب می‏کنند و این هویت به عنوان خصوصیت کنشگران بین‏المللی گرایش‏های انگیزشی و رفتاری آنها را به وجود می‏آورد.(Wendt 9991:922)به بیان دیگر، این هویت‏های متفاوت و متحول هستند که به منافع و رفتارهای کنشگران شکل می‏دهند.

برای سازه‏انگاران سازه‏های تمدنی، عوامل فرهنگی، هویت‏های دولتی و غیره همراه با اینکه چگونه به منافع دولت‏ها و الگوهای برآیندها شکل می‏دهند مهم است.اینها نوعی جهان‏بینی ایجاد می‏کنند و بر الگوهای تعامل بین‏المللی اثر می‏گذارند.نهادهای بین‏المللی، رژیم‏های بین‏المللی همچون رژیم‏های تسلیحاتی و حقوق بشر، هنجارهای بین‏المللی و...کنشگران را به سمت باز تعریف منافع و حتی هویت‏هایشان سوق می‏دهند.(Ruggie 8991:91)

اگر هویت‏ها، اجتماعی و حاصل تعامل هستند، می‏توانند به صورت‏های متفاوتی شکل گیرند.مشکله هویت، به بیان ونت این است که آیا، و تحت چه شرایطی، هویت‏ها جمعی‏تر و یا خودمحورتر می‏شوند.هر چه احساس یگانگی دولت‏ها نسبت به هم بیشتر باشد بیشتر به سمت رویه‏های امنیتی جمعی اشتیاق نشان می‏دهند و در نتیجه، همکاری میان آنها تقویت می‏شود و بالعکس، هر چه از هم احساس دوری بیشتری داشته باشند، روابطشان مبتن بر خودمحوری بیشتری خواهد بود.(Wenft 9991:63, 633-93)

به این ترتیب، از نگاه سازه‏انگاران، واقعیت بین‏المللی یعنی ساختارهای بنیادین بین‏المللی، فهم دولت‏ها از خود، و رفتار عمومی دولت‏ها را شناخت بیناذهنی که خود وابسته به فرایند


تعامل بین‏المللی است قوام می‏بخشد.به بیان ونت، ساختار جدا از فرایند یعنی رویه‏های کنشگران وجود ندارد.(Wendt 9991:21)به نظر هازنکلو و همکارانش، در واقع می‏توان گفت که سازه‏انگاری ساختارهای نظام و هویت‏ها را به توزیع شناخت در نظام بین‏الملل منحل می‏کند.رفتار بین‏المللی هم به عنوان پیامد شناخت تفسیر می‏شود:کنش با فرض شناخت است؛و هم به عنوان تعدیل کننده شناخت:کنش می‏تواند موقعیت‏های جدیدی بیافریند که به ارزیابی مجدد شناخت‏های سنتی منجر می‏شوند.به بیان دیگر، کنش و دانش قوام بخشی متقابل دارند و در تحلیل نهایی غیر قابل تقلیل به یکدیگر هستند.(Hassenclever et al.7991:881)(تأکیدها در متن است.)

سازه‏انگاران در بعد هستی‏شناختی تاحدی به موضع پسا ساختارگرایان نزدیک می‏شوند، اما آن را در تمامیتش نمی‏پذیرند.اونف با پسا ساختارگرایان در این مورد که باید دو گانه‏سازی‏های حاکم بر اندیشه غربی را کنار گذاشت و یا تغییر داد موافق است و بر آن است که سازه‏انگاری با برداشتی که از قوام متقابل کارگزار و ساختار یا فرد و جامعه دارد، به نوعی بر این دوگانگی ها فائق می‏آید.اما بر آن است که نمی‏توان سازه‏انگاری را با شالوده‏شکنی(حداقل در شکل افراطی آن)آشتی داد.هدف او بازسازی است و نه شالوده شکنی.او تأکید دارد که عمل بر ساختن یعنی قوام بخشی متقابل اشخاص و جامعه است که تاریخ را می‏سازد و در اینجا می‏پذیرد که کلام محور است ولی آن را تصدیق می‏کند.(Onuf 1002:14-24)

به این ترتیب، به نظر می‏رسد که سازه‏انگاری در یک بعد، هستی‏شناسی دولت محور جریان اصلی را می‏پذیرد(یعنی کنشگران اصلی را در جامعه بین‏الملل دولت‏ها و البته گاهی و شاید به بیانی دقیق‏تر، افراد نماینده دولت‏ها می‏داند)، اما در مورد نگاهی که به رابطه کنشگران به عنوان کارگزار با ساختار نظام بین‏الملل دارد، رهیافتی بینابینی اتخاذ و بر قوام متقابل کارگزار و ساختار تأکید می‏کند.از سوی دیگر، سازه‏انگاران در بررسی ساختار نیز آن را بر خلاف واقع‏گرایان در ابعاد مادی خلاصه نمی‏کنند و بر بعد فکری و زبانی ساختارها تأکید دارند و در عین حال، در اینجا نیز چارچوب ایده‏آلیسم را نمی‏پذیرند و در کنار بعد غیرمادی، اهمیت ابعاد مادی را نیز مد نظر قرار می‏دهند.

یکی از مهم‏ترین انتقاداتی که بر سازه‏انگاران صرف‏نظر از مباحث هستی‏شناختی بنیادین آنها وارد می‏شود، این است که توجه آنها صرفا به بازیگران دولتی است.ییل فرگوسن بر آن است که‏


توجه مبالغه‏آمیز به دولت‏ها مانع از توجه کافی به تدبیر امور (1) از سوی مراجع متعدد دیگر و رابطه آنها با طیفی وسیع از هویت‏ها و وفاداری‏های انسانی می‏شود.(Furguson 8991:41)

فرگوسن و منزباخ(4002)خصوصا با توجه به تحولات اخیر در نظام بین‏الملل پس از 11 سپتامبر و اهمیت بازیگران غیر دولتی حتی از لحاظ امنیتی و نظامی بر لزوم جذب آنها در نظریه‏پردازی در روابط بین‏الملل تأکید دارند.در عین حال، نمی‏توان این نکته را از نظر دور داشت که سازه‏انگاری از لحاظ نظری امکان جذب کنشگران غیر

/ 0 نظر / 210 بازدید