جریان های ملی گرایی و نقش آنها در تحولات ایران

مفهوم ناسیونالیست

ناسیونالیست از نظر لغوی به معنای ملت خواه و هوا خواه ملیّت و قوم خود وناسیونالیسم به معنای ملت خواهی، ملیّت خواهی و تعصّب ملی است.[1]
ناسیونالیسم از نظر اصطلاحی در معانی زیر به کار رفته است:
1- نوعی آگاهی جمعی مبنی بر متعلق دانستن خویش به یک ملت؛ که آگاهی ملی خوانده می شود.
2- وابسته بودن افراد به یک کشور از لحاظ ویژگیهای مشترکی مثل زبان، نژاد، دین وقومیّت یا جریان فکری و مردمی، گرایش به تعالی بخشیدن به ملت و گذشته ها، کیفیات،حالات، هدفها و خواستهای آنان.
3- به طور کلی این واژه گاهی به نهضتی که آزادی و استقلال یک ملت در برابر تجاوزخارجی حمایت می کند، گفته می شود.[2]
دو گروه ملّی و ملّی - مذهبی در ایران عبارتند از جبهه ملّی و نهضت آزادی که در این مقاله به اختصار به آنها اشاره خواهد شد.

1 . فرهنگ عمید، ذیل واژه ناسیونالیست.2 . فرهنگ علوم سیاسی، علی آقا بخشی و مینو افشاری، نشر چاپار، تهران، 1379، ص378.

جبهه ملّی

نخستین و مهمترین گروه که در ایران با عنوان ملّی گرایی تشکیل شد، جبهه ملی بود. پس از سقوط رضا شاه در سال 1320 ه . ش. مردم پس از مدتها فضای آزادی را احساس کرده و نمایندگان واقعی خود را همانند آیت الله کاشانی و دکتر مصدق به مجلس فرستادند. اما پس از قدرت گرفتن محمد رضا پهلوی، این رژیم با همکاری انگلیس مانع از ورود و انتخاب این دو نفر برای مجلس پانزدهم شد. ولی این دو در سال 1329 ه . ش. دوباره برای مجلس شانزدهم که ملی شدن نفت در رأس برنامه های آن قرار داشت، نامزد شدند. اما رژیم شاه توسط وزیر دربار، عبدالحسین هژیر، با اعمال نفوذ مانع انتخاب آنها در مرحله دوم شد. به همین دلیل، حدود هجده نفر از افراد ملی گرا در دربار تحصن کردند. پس از آنکه این گروه ازتحصن خود نتیجه نگرفت، در منزل دکتر مصدق اجتماع کرده، گروهی با عنوان «جبهه ملی»تشکیل شد.[1]
احزاب و گروه های تشکیل دهنده جبهه ملی عبارت بودنداز: حزب ایران به رهبری الهیارصالح، سازمان نظارت بر آزادی انتخابات به رهبری دکتر مظفر بقایی و خلیل ملکی، حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر، نهضت خداپرستان سوسیالیست به ریاست دکتر محمدنخشب، جمعیت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی و مجمع مسلمانان مجاهد به رهبری آیت الله کاشانی و شمس قنات آبادی.[2]
پس از تشکیل جبهه ملی و با توجه به اینکه انگلیس، شاه و دربار نمی خواستند، نفت ایران ملی شود و هژیر به عنوان وزیر دربار عامل این کار انتخاب شده بود، فدائیان اسلام توسط سید حسین امامی هژیر را ترور کردند. پس از این اقدام به علت ترس و وحشت رژیم از نیروهای ملی و مذهبی، شاه مجبور به ابطال انتخابات تهران شد. در انتخابات مجدد، آیت الله کاشانی، دکتر مصدق، بقایی، ملکی، نریمان، شایگان و آزاد از تهران انتخاب شدند. ولی مخالفان نهضت ملی نفت با انتخاب سپهبد حاجعلی رزم آرا - رئیس ستاد مشترک ارتش - به نخست وزیری، دوباره مانع از ملّی شدن نفت شدند. در نتیجه، نهضت در بن بست قرار گرفت.ولی یک بار دیگر فدائیان اسلام وارد عمل شده با اشاره آیت الله کاشانی و جبهه ملّی،رزم آرا توسط خلیل طهماسبی از سر راه برداشته شد. به دنبال این حادثه، هم نفت ملی شد وهم دکتر مصدق پس از مدتی در هفتم اردیبهشت 1330 ه .ش. به نخست وزیری منصوب شد.[3]
پس از روی کار آمدن دکتر مصدق، جبهه ملّی در رأس قدرت قرار گرفت و حتی باکمک آیت الله کاشانی، وزارت دفاع نیز در اختیار دکتر مصدق قرار گرفت. اما عواملی چون خود محوری دکتر مصدق، کنار گذاشتن نیروهای مذهبی، اختلافات بین ملی گرایان، بی توجهی به نظرات آیت الله کاشانی، میدان دادن بیش از حد به حزب توده، ضعف بینش سیاسی وتعطیلی مجلس[4] سبب شد که زمینه لازم برای برکناری دکتر مصدق فراهم شود. درنتیجه به دنبال کودتای 28 مرداد 1332 ه . ش. دکتر مصدق و جبهه ملّی از قدرت کنارگذاشته شدند و بدین شکل این گروه دراولین آزمون عملی خود شکست خورد و از هم فروپاشید.
در سال 1339 ه . ش. با روی کار آمدن «جان اف کندی» از حزب دموکرات در امریکا،این کشور قصد داشت برای دفاع در مقابل کمونیسم و مقابله با خطرهای ناشی از ادامه سرکوب و خفقان درکشورهایی مثل ایران، برنامه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را با دادن نوعی آزادی های نسبی محدود به اجرا درآورد. در ایران هم رژیم شاه مجبور شد به تبعیت ازارباب خود تغییرات ظاهری را به اجرا در آورد. در چنین شرایطی بود که عده ای از نیروهای ملّی و ملی - مذهبی به دعوت دکتر غلامحسین صدیقی در منزل وی اجتماع کرده و «جبهه ملی دوم» را تشکیل دادند.[5]
جبهه ملی دوم از این تاریخ تا سال 1342 ه . ش. به طور نسبی فعال بود، امّا در اوایل سال 1343 ه . ش. به دلیل اختلاف نظرهای زیاد، ضعف رهبری، ساختار نامتجانس نیروهای تشکیل دهنده آن و نداشتن ساختار تشکیلاتی و برنامه مدون با استعفای دکترصدیقی از رهبری آن، منحل شد.[6]
جبهه ملّی سوم در هفتم مرداد 1344 ه . ش. با تلاش های دکتر مصدق از تبعیدگاه خود وبا شرکت نهضت آزادی، جامعه سوسیالیستها، حزب ملّت ایران و حزب مردم ایران، تشکیل شد و موجودیت خود را به طور رسمی اعلام کرد. امّا سه هفته بعد، خلیل ملکی و برخی دیگر از اعضای رهبری جامعه سوسیالیستها و نیز مهندس بازرگان و جمعی از یارانش ازجمله داریوش فروهر و کاظم سامی، دستگیر و زندانی شدند. بدین سان، این تشکل نیز از هم پاشید.[7]
جبهه ملی چهارم حاصل اعلام فضای باز سیاسی در سال 1356 ه . ش. پس از روی کار آمدن جیمی کارتر از حزب دموکرات در امریکا بود. در آبان همان سال گروههایی مانندجبهه سوسیالیست های ملی، حزب ایران و حزب ملت ایران با صدور بیانیه ای دوباره اعلام موجودیت کردند. کاظم حسیبی به عنوان رئیس شورای مرکزی، کریم سنجابی، شاپور بختیار،داریوش فروهر، رضا شایان و مشیری به عنوان اعضای کمیته مرکزی جبهه ملی چهارم انتخاب شدند.[8]
در جریان انقلاب اسلامی و همزمان با تشدید مبارزات ضد استبدادی و استکباری مردم ایران، جبهه ملّی چهارم، ابتدا ضمن انتقاد از عملکرد دولت، هنوز امیدوار بود که شاه بتوانددر محدوده قانون اساسی، پاسدار نظام سلطنتی باشد. ملّی گراها در این مقطع با پذیرش تلویحی انتقادپذیر شدن شاه، اصلاحات گام به گام و کنترل شده از بالا به وسیله رژیم شاه رامورد پذیرش قرار دادند. و برای انحراف مبارزات مردم که خواهان تغییر کامل نظام سلطنتی به جمهوری بودند، با طرح پیاده شدن نظام مشروطه سلطنتی تلاش می کردند که دولت را به دست گیرند. امّا امام خمینی(ره) همزمان با اقامت بازرگان و سنجابی در پاریس، با نشانه گرفتن مبانی مشروعیت رژیم پهلوی و غیر قانونی و غیر عقلی دانستن آن، در مصاحبه ای اعلام کرد رژیم شاه باید سرنگون شود.[9]
کریم سنجابی در پاریس با درک موقعیت ممتاز امام خمینی(ره) در رهبری انقلاب و به منظور تثبیت نقش خویش در جریان مبارزات انقلابی و سهم خواهی پس از پیروزی آن وهمچنین، در برابر مواضع قاطع ایشان، تغییر موضع داد. وی پس از ملاقات با رهبر انقلاب، باصدور اعلامیه سه ماده ای مبنی بر غیر مشروع و غیر قانونی بودن رژیم شاه و تشکیل نظام حکومتی بر موازین اسلام و دموکراسی به ظاهر به صف انقلاب پیوست.[10]
پس از پیروزی انقلابِ اسلامی، بیشتر اعضای این گره در دولت موقت عضویت داشتند.امّا پس از استعفای مهندس بازرگان، این گروه نیز از صحنه سیاسی خارج شد و تنها به صورت نیمه رسمی به فعّالیت خود ادامه داد. سرانجام این گروه در سال 1360 ه . ش. علیه لایحه قصاص موضع گیری کردند که متعاقب آن امام خمینی(ره) نیز این گروه را غیر قانونی ومرتد اعلام نمود و بدین شکل عمر سیاسی آن پایان یافت.

1 . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران، دکتر مجتبی مقصودی، روزنه، تهران، 1380، ص180.2 . همان، ص 181.3 . همان، ص249.4 . همان، ص 185.5 . همان، ص 188 - 178.6 . همان، ص 190.7 . همان، ص194.8 . از سید ضیاء تا بختیار، مسعود بهنود، بی جا، انتشارات جاویدان، 1369، ص 728.9 . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران، ص195؛ از سید ضیاء تا بختیار ص807.10 . تحولات سیاسی - اجتماعی ایران، ص196؛ از سید ضیاء تا بختیار ص807.

نهضت آزادی چگونگی شکل گیری و بنیانگذاران

جبهه ملی اول در 25 اسفند 1328 ه . ش. تشکیل شد. و در دوران نخست وزیری دکترمصدق، قدرت را دست داشت. ولی با کودتای 28 مرداد 1332 ه . ش. از هم فرو پاشید. دراواخر دهه 1330 ه . ش. برخی از افراد این گروه، نهضت مقاومت ملّی را تشکیل دادند. امّاچون نهضت مقاومت ملّی تحرک لازم را نداشت، جناح مذهبی از آن جدا شده و در سال1340 ه . ش.، نهضت آزادی ایران را تشکیل دادند.[1]
بنیانگذاران نهضت آزادی آیت ا... طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدا... سحابی بودند. در اساسنامه نهضت آمده بود که اولاً مسلمانیم و دین را از سیاست جدا نمی دانیم. ثانیاًایرانی و ثالثاً تابع قانون اساسی و رابعاً مصدقی هستیم.[2]
حضور آیت الله طالقانی به عنوان روحانی برجسته و دکتر سحابی و مهندس بازرگان به عنوان دو فرد مذهبی شناخته شده در دانشگاه تهران سبب شده بود که بسیاری از جوانان مذهبیِ دانشگاهی و غیر دانشگاهی به سوی این گروه روی بیاورند. امّا فعّالیت این گروه بادستگیری بنیانگذاران آن در سال1343 ه . ش. و سرانجام محاکمه و زندانی شدن آنها درسال 1344 ه . ش. متوقف شد.[3]
نهضت آزادی، انقلاب اسلامی و دولت موقت
در سال 1356 ه . ش. با روی کار آمدن «جیمی کارتر» در امریکا و اعلام فضای «بازسیاسی» در ایران و همزمان با آغاز شتاب انقلاب اسلامی، نهضت آزادی تجدید حیات کرده،طرفداری خود را از قانون اساسی مشروطه و اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام کرد. همچنین،مدتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، بازرگان راهی پاریس شد تا امام خمینی(ره) را متقاعدکند که دست از شعار سرنگونی رژیم سلطنتی در ایران بردارد و اجرای قانون اساسی مشروطه را هدف مبارزه خود قرار دهد، امّا او با مخالفت امام(ره) با این پیشنهاد مواجه شد وبه ظاهر پذیرفت که با نهضت امام(ره) همراهی کند.[4]
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با پیشنهاد شورای انقلاب، امام خمینی(ره) بر خلاف میل باطنی خود و تحت شرایطی، مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت منصوب کرد. امّا متأسفانه بازرگان پس از مدتی از پذیرش شرطها و رهنمودهای امام(ره) سرباز زده و راه خود را در پیش گرفت. به تدریج، فاصله دولت موقت با آرمانهای انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و خط مشی امام(ره) بیشتر شد و سرانجام پس از ملاقات بدون اجازه وخودسرانه بازرگان و وزیر خارجه اش - ابراهیم یزدی - در الجزایر با «برژنیسکی»، مشاورامنیت ملّی جیمی کارتر رئیس جمهور وقت امریکا، اعتراضات و تظاهرات علیه دولت موقت شکل گرفت و در نهایت منجر به تصرف لانه جاسوسی امریکا در سیزده آبان 1358 ه .ش. توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) شد. امام خمینی(ره) این اقدام انقلابی دانشجویان رامورد تأیید قرار داد و فردای آن روز، بازرگان استعفای خود را تقدیم امام(ره) کرد که بلافاصله مورد موافقت ایشان قرار گرفت.[5]
بعدها، اسناد همکاری تعدادی از اعضای نهضت آزادی و اعضای دولت موقت با لانه جاسوسی امریکا به دست آمد و مشخص گردید که یکی از دلایل مهم استعفای بازرگان نیزهمین مسأله بوده است. از جمله این افراد عباس امیر انتظام، معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت بود که دستگیر، محاکمه و زندانی شد. - البته وی در زمان دستگیری، سفیر ایران درکشورهای اسکاندیناوی بود. - نهضت آزادی پس از شکست دولت موقت، مبارزه خود علیه نظام را از طریق مجلس شورای اسلامی پیگیری کرد و موفق شد در مجلس اول چند کرسی رابه خود اختصاص دهد. اما پس از آغاز جنگ تحمیلی و حوادث سال 1360 ه . ش. عمر آن در مجلس نیز به پایان رسید.
این گروه تا سال 1361 ه . ش. حمایت خود را از دفاع مقدس ابراز می داشت، امّا پس ازفتح خرمشهر به تدریج زمزمه های مخالفت با استمرار جنگ را نیز آغاز کرد و در سالهای اوج جنگ تحمیلی، نغمه های شوم و نوشته های زهرآلود نهضت آزادی سبب خشم بیشترمردم شد. سرانجام امام خمینی(ره) در بهمن 1360 ه . ش. در پاسخ تاریخی به نامه علی اکبرمحتشمی پور، وزیر وقت کشور، این گروه را غیر قانونی اعلام کرد.[6]
از انحلال تا شرکت در براندازی
پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی، نهضت آزادی به طور غیر رسمی وغیر قانونی شروع به فعالیت کرد و اعضا و هواداران آن در انتخابات ریاست جمهوری درسال 1376 ه . ش. به طور همه جانبه از آقای خاتمی حمایت کردند. پس از انتخاب آقای خاتمی، این گروه به طور غیر قانونی و با عنوانهایی مانند اصلاح طلبان و روشنفکران ملّی -مذهبی، فعالیت های گسترده سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... خود را علیه نظام جمهوری اسلامی آغاز کردند.
با توجه به اینکه نظریه پردازان استکبار جهانی، برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران و ضربه زدن به آن در داخل کشور در دهه سوم انقلاب، نیاز به یک ائتلاف جدیدداشتند. از این رو، به فکر سازمان دهی و ائتلاف گروههای مخالف و معاند نظام اسلامی ایران افتادند. در نتیجه جریان موسوم به نیروهای ملّی - مذهبی را مرکب از احزاب و گروههایی چون نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز، جنبش انقلابی مردم ایران )جاما(، حزب مردم ایران، گروه پیام هاجر، گروه ایران فردا در سال 1377 ه . ش. سازمان دهی کردند.
این گروه، تهاجم به اعتقادات مذهبی و باورهای دینی مردم را در سه محور ایجاد شبهه دراصول و فروع دین، حمله به نهاد روحانیت، حوزه ومراجع تقلید و حمله و نفی ولایت فقیه ازطریق نافرمانی مدنی، روزنامه های زنجیره ای و حرکت های دانشجویی، جهت سرنگونی نظام جمهوری اسلامی در پیش گرفت. اعترافات سیامک پورزند درباره روزنامه های زنجیره ای وتغییر فضای موجود، ترویج فرهنگ غرب و تشویق دگراندیشان و به طور خاص، براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران، سند و مدرک واضح و روشنی در این باره است.[7]
به یاری خداوند و تدبیر مقام معظم رهبری و تلاش پاسداران انقلاب، این توطئه هم کشف و خنثی شد و در اواخر سال 1379 ه . ش. و در اوایل 1380 ه . ش. اعضای این گروه دستگیر و زندانی و در دادگاه انقلاب محاکمه شدند. دادگاه در رأی نهایی خود، ضمن انحلال نهضت آزادی، 21 تن از اعضای ملّی - مذهبی ها را به جرم توطئه براندازی نظام،ارتباط با بیگانگان، تبلیغ علیه نظام، نگهداری ادوات جنگی و... به زندان و جزای نقدی محکوم کرد.[8]

1 . جریانها و جنبشهای مذهبی - سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص 190.2 . گونه شناسی بحرانها، راهبردهای مقابله با آن، تهران معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در نیروی مقاومت، 1381، ص38-39.3 . همان، ص39 - 38.4 . همان.5 . همان، ص 35 - 34.6 . همان، ص 42 - 41.7 . کیهان، 1381/5/5، ص 4.8 . رسالت، 1381/5/6، ص4.

/ 0 نظر / 34 بازدید