تغییر برنامه آمریکا از حمله نظامی علیه ایران به براندازی نرم

دیدگاه‌های منفی "مک‌کین" نسبت به کشور اسلامی ایران بر کسی پوشیده نیست. او در یکی از سخنرانی‌های خود طی کمپین انتخاباتی سال 2008 نیز به شوخی یکی از اشعار معروف در آمریکا را با به "بمب، بمب ایران" تغییر داد. پیش از آن نیز نامش ذیل اظهاراتی بود که یکی از پروژه‌های نومحافظه‌کاران، به نام "پروژه قرن آمریکای جدید" منتشر ساخت؛ این پروژه متعلق به گروهی جنگ‌طلب بود که به دلیل لابی‌های بی‌رحمانه‌شان برای براندازی صدام حسین مشهورند. این پروژه، در گزارشی با عنوان "بازسازی نیروهای پدافندی آمریکا"، افکاری که برای ایران در سر داشتند را نشان داد: در بلندمدت، مشخص می‌شود که ایران نیز به اندازه عراق تهدیدی برای منافع آمریکا در خلیج به شمار می‌رود؛ و با توجه به منافع پایدار آمریکا در منطقه، حتی در صورتی که روابط ایران و آمریکا بهبود یابد، باز هم آموزش نیروهای تهاجمی در منطقه برای راهبرد امنیتی آمریکا ضروری است.

* مؤسسه بین‌المللی جمهوری‌خواهان، به ریاست مک‌کین، ارتباط فراوانی با افراد و گروه‌های مخالف رژیم ایران دارد

"مک‌کین"، در باقی اوقاتی که مشغول مبارزات انتخاباتی یا مسخره کردن ترانه‌های عامه‌ پسند نیست، سرپرستی نهاد محافظه‌کاران، "مؤسسه بین‌المللی جمهوری‌خواهان" در بنیاد ملی دموکراسی، را به عهده دارد. روشن است که "مؤسسه بین‌المللی جمهوری‌خواهان" ارتباط فراوانی با افراد و گروه‌های مخالف رژیم ایران دارد. "ویلیام نوجی"، نماینده مؤسسه که، دقیقاً پیش از آغاز انقلاب نارنجی، برای نظارت بر انتخابات سال 2004 در اکراین فرستاده شده بود، دبیر کل و مسئول امور مالی بنیاد دموکراسی در ایران است. "دیوید ام. دنهی"، "کارشناس دموکراسی" از این مؤسسه، برای ریاست "دفتر امور ایرانیان" در دولت بوش، انتخاب شد. با اینکه اطلاعات اندکی از این برنامه در دست است، به نظر می‌رسد که با درخواست سال 2006 "کاندولیزا رایس" از کنگره در ارتباط بوده باشد؛ "رایس" از کنگره درخواست 75 میلیون دلار برای "توسعه آزادی و حقوق بشر در ایران" کرده بود.

* مک‌کین علی‌رغم دشمنی با ایران خود را سیاستمداری میانه‌رو نشان می‌دهد

اما "مک‌کین" علیرغم مقامی که در "مؤسسه بین‌المللی جمهوری‌خواهان" دارد و تعهد آشکارش به تغییر چهره ایران، می‌کوشد خودش را سیاستمداری میانه‌رو جا بزند. او در تبلیغات سال 2008 خود نقل‌قول‌هایی از "تئودور روزولت"، پایه‌گذار حزب پیشرو، آورده بود، و هفت سال پیش از آن نیز "مؤسسه اصلاحات" را شکل داد که "سازمانی فراحزبی، غیرانتفاعی و آموزشی" بود که تنها وقف مسائل تفرقه‌انداز چون مهاجرت، اصلاحات اقتصادی، و تأمین هزینه مالی کمپین‌های انتخاباتی شده بود. با اینکه وقتی این مؤسسه سرمایه‌ای از جانب گروه بین‌المللی آمریکا جذب کرد بسیاری از آن انتقاد کردند، کمک 50 هزار دلاری بنیاد جامعه باز به این مؤسسه را بسیاری از رسانه‌ها نادیده گرفتند.

- "جامعه باز" و روش آمریکایی

* جامعه باز جامعه‌ای با شفافیت سیاسی و بر پایه آزادی مدنی و حقوق بشر و مخالف جوامع بسته قدیم است

اما این "جامعه باز"، نظریه پشت پرده‌ای سوروس و بنیادش چیست؟ سوروس این نام را از نوشته‌های "کارل پوپر"، فیلسوف مشهور انگلیسی و استاد دانشگاه اقتصاد لندن گرفته است. از نظر "پوپر"، جامعه باز جامعه‌ای بود که شفافیت سیاسی داشته باشد و بر پایه آزادی مدنی و حقوق بشر ساخته شده باشد. این جامعه، نوع تکامل یافته جوامع سنتی بسته قدیم است؛ "پوپر" این جوامع بسته قدیم را مشابه فرهنگ‌هایی می‌داند که مبتنی بر اداره اشتراکی بوده و ساختارشان بر اساس تفکر جادویی یا قومی شکل گرفته است (طبق گفته‌های "پوپر"، "مارکسیست‌های وقیح" چسبیده بودند به این "تئوری توطئه" که این سیستم کاپیتالیستی است که کارگران را عامدانه فقیر نگه می‌دارد).

* نظریات "میلتون فریدمن" مدل اقتصادی غالب آمریکاست که می‌کوشد آن را تحت لوای "توسعه دموکراسی"، به نقاط مختلف دنیا صادر کند

"پوپر" همچنین راه خود را کاملاً در راستای نوع تفکر متفکران جدید نظریه بازار آزاد در روزگار خود می‌دانست. در سال 1974، "پوپر"، همراه با متفکرانی چون "والتر لیپمن"، "فردریش هایک"، "لودویگ فون میزس"، و "میلتون فریدمن"، "جامعه مونت پلرین" را پایه‌گذاری کرد؛ هدفی که برای این سازمان عنوان شده بود حمله متقابل به "استیلای ملت و برنامه‌ریزی مارکسیستی یا کینزی در حال گسترش در تمام جهان" بود. همین یک نظریه عواقبی باورنکردنی به همراه داشت: به نظر می‌رسد که نظریات "میلتون فریدمن" هنجار مسلط و مدل اقتصادی غالبی است که آمریکا به آن چسبیده و در نتیجه می‌کوشد آن را هر طور که شده، در لفافه "توسعه دموکراسی"، به نقاط مختلف دنیا صادر کند. اما جدای از این مسئله، برخی از اعضای "جامعه مونت پلرین" می‌توانند بر کل فلسفه پشت پرده مجموعه بنیاد ملی دموکراسی/بنیاد جامعه باز پرتوافشانی کنند.

* با ترکیب "جامعه باز" "پوپر" و "سوروس" با نظریه طبقه متخصص "لیپمن" است که به شیوه حقیقی آمریکای پیشرفته دست می‌یابیم

"سوروس" و وزارت امور خارجه آمریکا در پی آرمان "پوپر" برای رسیدن به "جامعه باز" هستند - انقلاب‌های رنگین، با طرح او مبنی بر بیرون راندن رهبران به وسیله انقلاب‌های آرام و صلح‌آمیز سازگاری کامل دارد - اما آرمان "پوپر" را با نظریات عضو دیگر "مونت پلرین"، "والتر لیپمن" شدت بخشیده‌اند. این "لیپمن"، "رهبر معنوی روزنامه‌نگاری آمریکا" بود که نوشت "دموکراسی مهم‌تر از آن است که آن را به افکار عمومی واگذار کنیم." راه‌حل "لیپمن" برای این مشکل این بود که نخبگانی روشنفکر، اداره امور توده‌ها را به دست بگیرند و بر سر حل مشکلات و تناقضات سیستم دموکراتیک به توافق برسند. بر اساس این نظریه، دموکراسی خود نوعی بازی است که در آن نیازمند سلسله مراتبی برای مدیریت و رهبری افکار عمومی در جهت رسیدن به مصلحت عامه مردم هستیم. تازه با ترکیب "جامعه باز" "پوپر" و "سوروس" با نظریه طبقه متخصص "لیپمن" است که به روش کار حقیقی آمریکای پیشرفته دست می‌یابیم. جامعه باز نوعی دموکراسی است که بر پایه کاپیتالیسم بنا شده، اما برای اینکه به ماهیت فرضی این دموکراسی برسیم، باید آن را از بالا اعمال کنیم تا کارکردش تضمین شود. آمریکا که تشنه برتری در بازار است، خودش را در قامت نخبه روشنفکر "لیپمن" تجسم می‌کند، و در نتیجه حق خود می‌شمارد که نعمت "دموکراسی" را به کشورهای دیگر عطا کند. خود "سوروس" بر لزوم اعمال قدرت از بالا در تحقق دیدگاه "پوپر" صحه می‌گذارد و می‌نویسد "اصول جامعه باز به شیوه‌ای تحسین‌برانگیز در بیانیه استقلال آمریکا عنوان شده است. اما بیانیه استقلال می‌گوید" از نظر ما، این حقایق فی‌نفسه روشن و آشکار است "در حالی که اصول جامعه باز، اصلاً فی‌نفسه آشکار نیست؛ این اصول را باید با استدلال‌های متقن تثبیت کرد".

* بوش و سوروس هر دو طرفدار تغییر رژیم کشورهای دیگر با حمایت آمریکا هستند، اما بر سر روش کار اختلاف دارند

این چارچوب بیانگر چارچوب نظری "سوروس" برای مخالفت با بوش نیز هست. "سوروس" مخالفت با سیاست‌های خارجی ویرانگر دولت بوش را "کانون مرکزی" زندگی‌اش ساخت و آن را "بحث مرگ و زندگی" خواند. اما روشن است که "سوروس" هیچ مشکلی با دخالت در امور کشورهای دیگر ندارد. او دست در دست وزارت امور خارجه بوش، در گرجستان و اکراین کار کرد. 100 میلیون دلار هم در "گروه کارلایل" سرمایه‌گذاری کرد، که یک شرکت سرمایه‌گذاری جهانی است و به دلیل پیوندهای عمیقی که با پیمانکاران وزارت دفاع، ذی‌نفعان جنگ، و دولت بوش دارد "مجتمع نظامی ـ صنعتی" نامیده می‌شود. نقطه مشترک تفکرات بوش و سوروس این است که هر دو طرفدار تغییر رژیم کشورهای دیگر با حمایت آمریکا هستند تا بتوانند اقتصاد آن کشور را مدرنیزه کنند؛ اما بر سر فرایند دستیابی به این هدف اساساً اختلاف نظر دارند. ریشه‌های اعتقادی بوش در کمپ نومحافظه‌کاران است که مروج نظریه "صلح از طریق قدرت" هستند و از قدرت نظامی آمریکا استفاده می‌کنند تا موقعیتش به عنوان ابرقدرت جهان را تضمین کنند. سوروس و بخش اعظم کارشناسان وزارت امور خارجه، بلاهت این نوع تفکر را آشکارا مشاهده می‌کنند، زیرا شکی نیست که طرف مقابل این شیوه را پس می‌زند و در بلندمدت آسیب زیادی متوجه آمریکا خواهد بود. از نظر سوروس و شرکای او در بنیاد بین‌المللی دموکراسی، آزادی‌های موهوم جامعه باز، مسیری به مراتب عمل‌گرایانه‌تر از شیوه نومحافظه‌کاران است، شیوه‌ای که در آن تعهد پایدار نومحافظه‌کاران، دنیایی با جنگ‌های بی‌پایان می‌سازد که آمریکا در آن نقش پلیس بین‌المللی را داشته باشد.

* بوش با عملیات نظامی داخل ایران مخالفت کرد و از سیا خواست براندازی با شیوه‌های نرم را آغاز کنند

نمی‌توان گفت که این دو جناح با هم سازگاری ندارند و حضور یکی به معنی غیاب حتمی دیگری است، چون در بسیاری موارد با هم اشتراک و هم‌پوشانی دارند. همان‌طور که در بالا نیز آمد، بنیاد جامعه باز به "مک‌کین" پول داده بود و او نیز پول را صرف "پروژه قرن آمریکای جدید" کرده بود. علاوه بر "مک‌کین"، تعداد دیگری از مدیران بنیاد ملی دموکراسی نیز نامشان را ذیل نامه‌ها و اظهارات "پروژه قرن آمریکای جدید" زده بودند؛ از جمله این افراد می‌توان به "جین کیرک‌پاتریک"، "فرانسیس فوکویاما"، و "وین وبر" اشاره کرد. هفده عضو "پروژه قرن آمریکای جدید" مناصب کلیدی کابینه جرج بوش را اشغال کردند و افکار جنگ‌طلبانه‌ای را که در طول دهه 1990 به کناری رانده شده بود، دوباره قوت بخشیدند. بوش نیز که منافع شیوه‌های بنیاد ملی دموکراسی را به چشم دیده بود، بودجه این سازمان را پس از سال 2001، 150 درصد افزایش داد. شاید بوش بیش از آن‌چه سوروس تصور می‌کرد به آرمان‌های جامعه باز تعلق خاطر داشت؛ هر چه باشد، وقتی که بوش با پافشاری‌های "دیک چنی"، معاون رئیس جمهور، مبنی بر عملیات نظامی داخل ایران مخالفت کرد، شکافی بزرگ در دولتش به وجود آمد. رئیس جمهور به جای عملیات نظامی به سازمان سیا فرمان داد که با استفاده از روش‌های "نرم" باعث عدم ثبات این کشور شوند.

- ایران همچنان معمایی لاینحل برای آمریکا و اسرائیل است

* اسرائیل می‌کوشد سیاست خارجی آمریکا را به سمت رویارویی مستقیم با ایران بکشاند

مسئله ایران است که کمک می‌کند تفاوت‌های عقیدتی عمیق در کشمکش قدرت‌های مسلط در آمریکا را بهتر بررسی کنیم. اهداف نومحافظه‌کاران، پیوندی نزدیک با منافع لابی طرفدار اسرائیل دارد و تعداد زیادی از متفکرانشان زمان زیادی را با مراکز مهم صهیونیستی چون "نهاد یهودی امنیت ملی" و "اندیشکده واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک" می‌گذرانند. سیاست‌گذاران اسرائیلی مخالفت آشکاری با قدرت ایران دارند، که پس از سقوط رژیم در عراق، تنها تهدید واقعی برای برتری ژئوپولیتیک اسرائیل در خاورمیانه است. بنابراین، اسرائیل می‌کوشد سیاست خارجی آمریکا را به سمت رویارویی مستقیم با ایران بکشاند. "جان میرشایمر" و "استفن والت" نیز به این موضوع اشاره کرده‌اند:
"اسرائیل و لابی صهیونیستی می‌جنگند تا مانع از آن شوند که آمریکا شیوه برخورد کنونی با ایران را برعکس سازد و به دنبال روابط دوستانه با تهران برود. آن‌ها می‌کوشند تا آمریکا سیاستی خصمانه‌تر و منفی‌تر نسبت به ایران در پیش بگیرد."

* همکاری آمریکا با اسرائیل مردم خاورمیانه را ضدآمریکایی کرده است

همکاری آمریکا با اسرائیل تأثیر گسترده‌ای بر دید جهانی نسبت به این کشور داشته است؛ مردم بیشتر کشورهای خاورمیانه به دلیل نقش آمریکا و اسرائیل در ظلم به مردم فلسطین، ضدآمریکایی هستند. مردم این کشورها در این مورد خاص با "سوروس" توافق دارند که عقایدش را در مقاله‌ای با عنوان "در باب اسرائیل، آمریکا و کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل" عنوان کرده بود. "سوروس" پیروی آمریکا از دولت اسرائیل را یک "اشتباه سیاسی بزرگ" می‌شمارد و اشاره می‌کند که راه‌حل درگیری با فلسطین این است که دسترسی ژئوپولیتیک به ایران بیشتر شود. تا وقتی که آمریکا پشتیبان آپارتاید اسرائیل باشد، ایران می‌تواند به بهای خسران آمریکا از این موقعیت به نفع خود سود برد.

* نسخه‌های جنگ‌طلبانه نومحافظه‌کارانه هم برای آمریکا و هم اسرائیل کشنده است

"زبیگنیوف برژینسکی"، وزیر امور خارجه پیشین و یکی از مدیران بنیاد ملی دموکراسی و خانه آزادی با این ارزیابی کاملاً موافق است:
این نسخه‌های تجویزی نومحافظه‌کارانه که اسرائیل هم معادلشان را دارد برای آمریکا و نهایتاً اسرائیل کشنده است. این شیوه‌ها در نهایت اکثر مردم خاورمیانه را علیه آمریکا بسیج می‌کند. درس‌هایی که از عراق گرفتیم خود گویای این امر است. اگر قرار باشد که در نهایت سیاست‌های نومحافظه‌کارانه را ادامه دهیم، آمریکا را از منطقه بیرون می‌اندازند و این به معنی آغاز سقوط اسرائیل نیز خواهد بود.

* برژینسکی نیز مانند سوروس طرفدار نقشه امپریالیسم پنهان زیر نقاب بشردوستی و توسعه دموکراسی است

"برژینسکی" که در کنار "سوروس"، از اعضای هیئت مدیره گروه بحران بین‌الملل است، گفته که در صورتی که اسرائیل بخواهد به ایران حمله هوایی بکند "باید از محدوده هوایی ما در عراق بگذرد. آیا قرار است که ما دست روی دست بگذاریم و تماشا کنیم؟" "برژینسکی" که درباره کاری که باید انجام شود خودش را گول نزده، می‌گوید: "ما باید اسرائیل را جداً از این حق محروم سازیم. فقط به حرف نمی‌شود مانع آن‌ها شد. یعنی اگر هواپیماهایشان را بالا بفرستند، ما هم با هواپیماهایمان با آن‌ها مقابله می‌کنیم. آن‌ها هم دو گزینه دارند، یا برگردند یا بمانند و با ما مقابله کنند." اگر این اظهارات، "برژینسکی" را شبیه به کبوتر صلح می‌کند، باید تأکید کنیم که اصلاً چنین نیست. همان‌طور که وابستگی‌های فراوان او به سازمان‌های مختلف نشان داده، عقاید او در راستای عقاید "سوروس" است، او نیز نظریات مربوط به ابرقدرتی آمریکا یا برتری کاپیتالیستی را کنار نگذاشت. به نظر می‌رسد که او نیز مانند "سوروس" رویکرد "جامعه باز" به سیاست خارجی را درک می‌کند؛ رویکردی که به معنی امپریالیسم پنهان زیر نقاب بشردوستی و توسعه دموکراسی است.

* استدلال "برژینسکی" این است که آمریکا با حفظ توازن قدرت در خاورمیانه و قفقاز از دسترسی به منابع طبیعی منطقه بهره می‌برد

دغدغه "برژینسکی" بیشتر توازن قدرت ژئوپولیتیکی در خاورمیانه و منطقه قفقاز است و استدلالش این است که آمریکا باید مانع قدرت گرفتن بیش از اندازه کشور یا گروهی در منطقه اوراسیا شود. آمریکا با حفظ توازن قدرت در این منطقه می‌تواند از دسترسی به منابع طبیعی منطقه بهره‌مند شود. او خاطرنشان می‌سازد که روابط آمریکا با اسرائیل کمکی به پیشبرد این هدف نمی‌کند، اما "بهبود تدریجی در روابط آمریکا-ایران" نفع به مراتب بیشتری عاید آمریکا می‌کند. به نظر می‌رسد که بنیاد جامعه باز و بنیاد ملی دموکراسی در تلاش برای نیل به این هدفند: بنیاد "سوروس" برای "شورای ایران و آمریکا (آیک)" کمک مالی فراهم می‌سازد و وزارت امور خارجه از طریق بنیاد ملی دموکراسی سرمایه شورایی با نامی مشابه به نام "شورای ملی ایرانیان آمریکا (نیاک)" را فراهم می‌سازد.

* هدف شورای ایران و آمریکا برقراری "گفتگویی پایدار و تفاهمی جامع‌تر درباره روابط ایران-آمریکا" بود

شورای "آیک" را مشاور پیشین بانک جهانی، "هوشنگ امیراحمدی"، در سال 1997 بنیان گذاشت و سیاستمداران لیبرال برجسته‌ای چون "دنیس کوسینیچ" و "سایرس ونس" را جذب هیئت مدیره خود کرد؛ هدف این شورا برقراری "گفتگویی پایدار و تفاهمی جامع‌تر درباره روابط ایران-آمریکا" بود. یکی از اعضای هیئت مدیره این شورا که باید به دقت زیر ذره‌بین قرار گیرد "توماس آر. پیکرینگ"، سفیر پیشین آمریکا و یکی از اعضای هیئت مدیره گروه بحران بین‌الملل است. "پیکرینگ" نیز مانند "برژینسکی" از اعضای هیئت مشاوره اندیشکده دو حزبی مربوط به سیاست خارجی، "مشارکت برای آمریکای امن" است. این نزدیکی به "برژینسکی" خود گویای بسیاری مسائل است، زیرا عملکرد آیک تطابق دقیقی با نظریات او درباره بهبود روابط با ایران دارد؛ در سال 2003، آیک کوشید که به تثبیت "معامله‌ای بزرگ" برای دیپلماسی بین ایران و آمریکا کمک کند، معامله‌ای که بر اساس پیشنهاد جمهوری اسلامی برای کمک به حمله به عراق بود.

* نیاک ظاهراً مخالف دخالت آمریکا در امور ایران است، اما پشتیبان مالی‌اش به مخالفان رژیم ایران نیز کمک مالی می‌کند

اقدامات ایران در ارتباط با این معامله را "تریتا پارسی"، بنیان‌گذار شورای تحت پشتیبانی بنیاد ملی دموکراسی، "شورای ملی ایرانیان آمریکا (نیاک)" فاش کرد. "پارسی" که پایان‌نامه دکترایش را تحت مشاوره استادان راهنمایش، "فرانسیس فوکویاما" و "برژینسکی"، درباره روابط ایران و اسرائیل نوشته است، نیاک را در سال 2002 با هدف افزایش "مشارکت ایرانی-آمریکایی در زندگی مدنی آمریکا" تأسیس کرد. این سازمان مداخله نظامی در ایران را محکوم کرد و این‌طور عنوان کرد که چنین عملی در نهایت هرگونه جنبش دموکراتیک را تضعیف می‌کند که از جمله اظهارات واقعاً جالب است چرا که همان بنیادی که سرمایه نیاک را تأمین می‌کند با تأمین سرمایه جریان‌های مخالف رژیم ایران در حال مداخله در امور این کشور بود.

* نومحافظه‌کاران سیاست‌های شوراهای ایران و آمریکا و برژینسکی و سوروس در مقابل رژیم ایران را پوزش‌طلبانه و آشتی‌جویانه می‌دانند

همان‌طور که انتظارش می‌رفت، مخالفت‌های نومحافظه‌کاران علیه این دو سازمان مدت‌هاست که آغاز شده است. "مرکز سیاست امنیتی" گزارشی با عنوان "تولد لابی ایران" منتشر ساخته که هر دو شورا را متهم به "پوزش‌خواهی از رژیم ایران و ترغیب نظام‌مند دولت آمریکا به در پیش گرفتن برنامه‌ای شوم با هدف مذاکرات آشتی‌طلبانه بین دو کشور" کرده است. گزارش "تولد لابی ایران" حربه تبلیغاتی درخشانی است که در آن واحد هم ایران را هم ردیف "گروه‌های جهادی" می‌کند و هم به اوباما حمله می‌کند که اجازه داده دولتش طعمه سازوکارهای کشوری اسلامی شود که مشتاقانه به دنبال سلاح هسته‌ای است. در این گزارش اشاره‌های فراوانی به بنیاد ملی دموکراسی کرده و نشان داده که این بنیاد نسبت به اقدامات لازمی که برای تضمین امنیت مردم آمریکا لازم است بی‌اهمیت بوده است. نکته جالب این گزارش این است که در معرفی نویسنده، "کلر ام. لوپز"، هیچ اشاره به این مسئله نشده که او افسر عملیاتی پیشین سازمان سیا، عضو هیئت مشاور بنیاد ضداسلامی کلاریون، یا عضوی از کمیته سیاست ایران است. کمیته سیاست ایران اعضای خود را از آژانس‌های اطلاعاتی، پیمانکاران دفاعی، مشاوران رسانه‌های جناح راستی، و اندیشکده‌های صهیونیستی می‌گیرد؛ در بسیاری از مواقع این سازمان‌ها با هم هم‌پوشانی دارند. روشن است که این سازمان دلایل بسیاری برای مخالفت با روش‌های بنیاد ملی دموکراسی، برژینسکی، و سوروس دارد.

* نقاط اشتراک نومحافظه‌کاران و گروه سوروس: تلاش برای تغییر رژیم ایران، منفعت‌طلبی تحت عنوان بشردوستی، نادیده گرفتن حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود

حماقت است که اقدام به دسته‌بندی این دو گروه کنیم و نومحافظه‌کاران و مجموعه بنیاد ملی دموکراسی/بنیاد جامعه باز را در دو دسته خوب و بد قرار دهیم. همان‌طور که بارها در همین مقاله ذکر شد، این دو مجموعه مانعة‌الجمع نیستند و اغلب هم‌پوشانی دارند. دوم اینکه، هدف عنوان شده هر دو دقیقاً یکی است: تغییر رژیم در ایران و گرایش به سوی مدل غربی بنا شده بر اساس "لیبرال دموکراسی". یکی از راه عملیات نظامی مستقیم به دنبال حفظ موقعیت اسرائیل در خاورمیانه است، و دیگری می‌خواهد روشی پوشیده‌تر در پیش بگیرد و پشت واژه‌های پر لنگ و لعاب و بی‌ضرری چون "بهبود روابط"، "همکاری مدنی"، و "اقتدار به واسطه دموکراسی" پنهان شود. هر دو در لفافه نازک "بشردوستی" فعالیت می‌کنند. هر دو می‌دانند که ایران همچنان معمایی اساسی در سیاست خارجی آمریکا است و این کشور، که ذخایر نفتی فراوان و صنعت ملی شده در اختیار دارد، هسته ژئوپولیتیک مهمی در خاورمیانه است. هر دو این واقعیت را نادیده می‌گیرند که مردم ایران نیز شایسته حق حاکمیت بر کشورشان، حق اعتراض برای سرنوشتشان، و حق تعیین موقعیتشان در دنیا هستند. دخالت آمریکا در امور ایران از دهه 1950 بذر نفرت خفته‌ای را پاشید که آتش آن در انقلاب سال 1979 از زیر خاکستر بیرون آمد و رژیم فعلی را بر سر قدرت گذاشت. شاید بهتر باشد ما از این درس‌ها چیزی بیاموزیم

/ 0 نظر / 7 بازدید