چالش های برنامه ریزی فرهنگی در عصر جهانی شدن

رابرتسون جهانی شدن را مفهومی می داند که هم به تراکم جهان و هم به تشدید آگاهی درباره جهان به عنوان یک کل منبع شده است، او به وابستگی متقابل و واقعی جهان و هم آگاهی یکپارچگی جهان اشاره می کند ( 1385،ص35 )
شولت دربررسی جامع خود در یک جمع بندی مفهوم جهانی شدن را در پنج طبقه گروه بندی کرده است ( شولت1386،ص 8-6)
1- جهانی شدن به مثابه بین المللی شدن: در این دیدگاه واژه«جهانی» برای توصیف روابط برون مرزی میان کشورها به کار می‌رود. اصطلاح جهانی شدن مشخص کننده توسعه مبادلات بین المللی و وابستگی متقابل جوامع و کشورها به یکدیگر است.
2- جهانی شدن به مثابه فرآیند آزاد سازی: در اینجا جهانی شدن به فرآیند برداشته شدن محدودیت هایی اطلاق می شود که دولت ها در فعالیت میان کشورها برقرارمی کنند و هدف آن خلق اقتصاد جهانی «آزاد» و بدون مرز است.

3- جهانی شدن به مثابه جهان گستری : براساس این تعریف جهانی شدن روندی است که در قالب آن روابط توسعه می یابد. ابزار توسعه، رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی است.
4- جهانی شدن به مثابه نوسازی یا غربی کردن به ویژه با رویکرد آمریکایی شدن: در این رویکرد جهانی شدن نوعی پویایی است که از طریق آن ساختارهای اجتماعی نوگرایی شامل سرمایه داری، عقل گرایی، صنعت گرایی، دیوان سالاری و ... در سراسر دنیا گسترش می یابد و نتیجه طبیعی این روند نابودی فرهنگ های پیشین و خود مختار محلی خواهد بود.
5- جهانی شدن به مثابه قلمرو زدایی: در این رویکرد مرزهای جغرافیایی با گسترش فرآیند فرا منطقه ای به هم می ریزد جهانی شدن شامل تجدید بنای شکل بندی جغرافیایی است.

نگاهی گذرا به تاریخ جهانی شدن
پدیده جهانی شدن از چه زمانی شروع شد آغاز این جریان یا پروژه به کدام دوره تاریخی بازگشت پیدا می کند؟
رابرتسون براین باور است که تاریخ جهانی شدن به ظهور سرمایه داری بازگشت می یابد او برای جهانی شدن مسیر پنج مرحله ای را ترسیم می کند.
مرحله ی اول: مرحله ی نطفه ای که از اوایل قرن پانزدهم تا قرن هیجدهم در اروپا ادامه داشت. آغاز رشد اجتماعات ملی و نزول نظام "وراملی" قرون وسطی، گستردگی حیطه ی نفوذ کلیسای کاتولیک، تحکیم مفاهیم فرد و ایده های مربوط به بشریت، نظریه ی خورشید – محوری جهان و پیدایش جغرافیای جدید و گسترش تقویم گریگوری.
مرحله ی دوم: مرحله‌ی آغاز جهانی شدن که ازنیمه قرن هیجدهم تا دهه‌ی 1870- اساساً در اروپا – ادامه یافت. گرایش شدید به ایده دولت واحد همگن، تبلور انگاره ی روابط رسمی بین المللی و فرد به عنوان شهروند، انگاره ی باز هم انضمامی تر از بشریت، گسترش قابل توجه میثاق‌ها و نمایندگی‌های مرتبط با تنظیم روابط بین‌المللی و فراملی، نمایشگاه های بین المللی، آغاز «پذیرش» جوامع غیر اروپایی به «جامعه ی بین المللی» و ترازبندی موضوع ملی - بین المللی.
مرحله ی سوم: مرحله ی خیزش که از دهه ی 1870 شروع شد و تا دهه ی 1920 ادامه یافت. اصطلاح «خیزش» در اینجا برای دوره ای به کار رفته است که در آن گرایش های جهانی کننده پیشین به قالبی واحد و بازگشت ناپذیر شامل چهار مرجع اصلی، عبارت از جوامع، فرد، جامعه بین المللی و نوع بشر (به عنوان مفهومی واحد اما نه یکپارچه) تبدیل شده است. ترازبندی اولیه ی موضوع «تجدد»، انگاره ی بیش از پیش جهانی در مورد نوع جامعه ملی «قابل قبول» طرح مفاهیم مربوط به هویت های ملی و شخصی، ورود تعدادی از جوامع غیر اروپایی به «جامعه بین المللی» رسمیت مفهوم بشریت در سطح بین المللی، جهانی شدن محدودیت های مربوط به مهاجرت، ازدیاد شکل های ارتباطات جهانی، پیدایش نخستین «رمان‌های بین المللی»،رشد جنبش‌های وحدت جهانی، رشد مسابقات جهانی – مثل المپیک و نوبل – نزدیک شدن به پذیرش جهانی یک تقویم واحد و نخستین جنگ جهانی.
مرحله ی چهارم: مرحله ی مبارزه برای هژمونی، این مرحله از نیمه دهه ی 1920 شروع شد و تا اواخر دهه ی 1960 ادامه یافت. منازعه و جنگ بر سر وضعیت مسلط جهانی شدن که در پایان دوره ی خیزش استقرار پیدا کرده بود، تاسیس جامعه ملل و بعد سازمان ملل، تثبیت استقلال ملی، دریافت های متعارض از تجدد ( متحدین در برابر متفقین ) و به دنبال آن بالا گرفتن جنگ سرد (مناقشه در درون پروژه مدرن)، معطوف شدن توجه به سرشت و چشم انداز بشریت در اثر جهنم اتمی و استفاده ا بمب اتم و تبلور جهان سوم.
مرحله ی پنجم: مرحله ی بلا تکلیفی که از اواخر دهه ی 1960 شروع شد و در اوایل دهه ی1990 عوارض بحرانی در آن نمودار شد. بالا گرفتن آگاهی نسبت به جهان در اواخر دهه‌ی1960 قدم گذاشتن انسان برکره ی ماه، تحکیم ارزش های پسامادیگرایی، پایان جنگ سرد و طرح مسائل مربوط به «حقوق» و دسترسی گسترده تر به سلاح های اتمی، افزایش قابل ملاحظه‌ی تعداد نهادها و نهضت‌های جهانی،روبروشدن جوامع با مسائل متعدد فرهنگی و تکثر نژادی به صورت افزاینده،پیچیده‌ترشدن‌مفهوم فردبه‌واسطه‌ی طرح ملاحظات جنسی، نژادی و قومی،تبدیل حقوق مدنی به مسئلۀ جهانی،نرمش بیشتر درنظام بین‌المللی وپایان نظام دو قطبی، افزایش دلمشغولی نسبت به بشریت به عنوان یک نوع به ویژه از طریق جنبش های حفاظت محیط زیست،رشدتوجه به جامعه مدنی و شهروندی جهانی به رغم «انقلاب قومی»، تحکبم‌موقعیت‌نظام‌ارتباط جمعی درسطح‌جهان ازجمله‌رقابت دراین عرصه،رشداسلام‌گرایی به‌مثابه‌جنبش‌ضدجهانی شدن/بازبینی‌درجهانی‌کردن ونشت ریودوژانیرو (رابرتسون، 1385، صص132-131)
مشاهده می شود که تقسیم بندی و مرحله بندی رابرتسون هر گونه تحول بین المللی و جهانی را در عرصه های گوناگون در بر می گیرد. هر چند وی ظهور جهانی شدن متداول را با ظهور سرمایه داری عجین می داند، اما ارتباط مفاهیم مطرح شده در مرحله بندی پنج گانه با نظام سرمایه داری در طرح وی معلوم نیست.

ویژگی های جهانی شدن
جهانی شدن دارای ویژگی های خاص خود می باشد که در ذیل به آن اشاره می شود:
1- جهانی شدن پدیده ای است که دارای ابعاد مختلفی است. دامنه این پدیده عرصه های اقتصاد، سیاست و فرهنگ و اجتماع را فراگرفته است.
2- جهانی شدن یک فرآیند گذراست نه یک وضعیت غایی، به طوری که خود وارد مرحله دیگر می‌شود، که از آن به عنوان جهان یکپارچه شده یاد می کنند (روزنا،103:1378 )
3- جهانی شدن پدیده ای تناقض نماست. در این پدیده مفاهیم دوگانه ای چون «جهانی– محلی» منطقه گرایی– جهان گرایی– همه گرایی وواگرایی و.... در کنار هم مطرح می شود. گرچه بزعم رابرتسون تقویت هویت های محلی در کنار اشاعه هویت های جهانی اتفاق می افتد.
4- جهانی شدن پدیده ای چالش گراست. در فرآیند جهانی شدن بسیاری از مفاهیم نظیر نظم، دولت ، اقتدار، حاکمیت، فرهنگ،هویت،امنیت و.... به طور مجدد تعریف شده و باید با تفسیر جدیدی از آنها ارائه شود. هسته اصلی مفهوم جهانی شدن در این معنا خلاصه شده است که دیگر واحد «دولت ملت» چهارچوب کار آمد ومناسبی برای تبیین بسیاری از این پدیده‌ها و رویدادهای فعلی نیست (اسکلیر،142 )
5- جهانی شدن با وجود تمامی مخالفت ها و موافقت ها با آن، نه خیر است و نه شر بلکه هم می تواند خیر باشد و هم شر به زعم بابلیس و اسمیت جهانی شدن داروی همه دردهای بشریت است ( 23:137 )
6- در پدیده جهانی شدن رسانه های ارتباطی مجامع بین المللی و بازارهای مالی و بورس شرکت های چند ملیتی و بازرگانی الکترونیکی ، بین المللی شدن تولید، رقابت گسترده و به طور کلی بازار جهانی نقش تعیین کنندهای دارد. جهانی شدن اساساً پدیده ای مرز ناشناس و مرز گشاست.
7- درجریان جهانی شدن‌رشدفزاینده‌علم،تکنولوژی وتولیداطلاعات علمی بسیارمهم می‌باشد. این رشد به نهادهای دیگر از جنبه های گوناگون اثر گذار است ( تامینسون 1381 )
8- جهانی شدن در همه جا به یک اندازه تجربه نشده است ( بابلیس و اسمیت 23:1382)

ابعاد جهانی شدن :
جهانی شدن از جمله پدیده هایی است که نظام های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. جهانی شدن اقتصاد به تشدید جریان کالا، خدمات، اطلاعات، سرمایه گذاری و عوامل تولید در سطح بین المللی دلالت دارد که در نهایت منجر به یکپارچگی اقتصادی می شود (افراخته 144:1380 ) در فرآیند جهانی شدن اقتصادی، اقتصاد کشورها و مناطق در اقتصاد بین الملل ادغام شده و از نقش دولت های محلی در تولید، توزیع و مسایل پولی و مالی کاسته می شود. این سخن به این معنا نیست که جوامع محلی و منطقه ای و ملی دارای نقش تعیین در جریان اقتصاد نیستند بلکه درجه تعیین کنندگی نقش کشورها را پیشرفت تکنولوژیکی،قدرت و توان تولیدی،و پاسخگویی به نیازهای بازار مشخص می سازد.
در حوزه سیاست در فرآیند پرشتاب جهانی شدن حاکمیت و مرزهای ملی تضعیف شده و استقلال دولت ها کاهش می یابد ( گل محمدی،1386‌:82)
در حوزه اجتماعی جهان نوعی تجانس را تجربه می کند. مک لوهان این تجانس را در قالب «دهکده جهانی» مطرح می کند. مهم ترین تاثیر جهانی شدن در عرصه جامعه، پیدایش شهروند جهانی است، شهروندی که خود را در مرزهای محدود اجتماعی محصور نمی بیند از کشوری به دیگر کشورها مسافرت می کند. گردشگری و مهاجرت از نمادهای بارز جهانی شدن اجتماعی است. در فرآیند جهانی شدن شهروندان از طریق رسانه ها و وسایل ارتباطی، سبک جدیدی از زندگی اجتماعی را در پیش می گیرند. در فرآیند جهانی شدن مشکلات متعدد اجتماعی حاصل می شود. عبور جریان رسانه ها از میان مرزهای ملی که پیام‌هایی چون ثروت و رفاه رادربردارند،ولی توسط استانداردهای ملی زندگی مردم تامین نمی شود. عامل تاثیر گذار در این میان نقش تخیل و تصویر سازی زندگی اجتماعی است (گیدنز،1386 : 56 )

فرهنگ و جهانی شدن :
یکی از مهم ترین جنبه های فرآیند جهانی شدن بعد فرهنگی آن می‌باشد. این فرآیند به واسطه تکنولوژی مدرن اطلاعات، تمام مرزهای مختلف به ویژه مرزهای فرهنگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. جهانی شدن با کمک مولفه هایی چون دانش فنی اطلاع رسانی،کامپیوتر،تلویزیون ماهواره ای،اینترنت،تمامی شئون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشورها راتحت الشعاع قرار داده است.یکی ازمولفه‌های‌مهم جهانی شدن علم می باشد. امروزه علم و تکنولوژی از عنصرهای تاثیر گذار برفرهنگ ها هستند و ماهیت و خصلت جهانشمول دارند با همین اعتبار پذیرفتنی نیست که کشوری مرزهای خود را به روی دانش، فن و علوم در عرصه های مختلف باز کند، ولی مانع از ورود فرهنگ بهره گیری از آن شود. مثلاً اتومبیل یک پدیده صنعتی شمال- کشورهای پیشرفته- است که تحولی عظیم در عرصه های فرهنگ حمل و نقل، شهر نشینی، آداب رعایت قوانین و هنجارهای مصرف کننده جنوب فراهم آورده است. تلویزیون و ماهواره نیز از همان مقوله اند. کسی نمی تواند از مزایا و مواهب یک پدیده بدون تن دادن به ارزش ها و هنجارهای آن بهره گیری کند ( کاظمی، 1380 :271 )
و بدین ترتیب جهانی شدن فرهنگی، نظام معنایی را تحت تاثیر خود قرار می دهد و هویت را به مفهومی نسبی تبدیل می کند یا به تعبیر والر شتاین جهان نوبنیادی در حال شکل گیری است و در خصوص هویت سخت مردد است، به عبارت دیگر ثبات نسبی که از رهگذر نگرش ملی در قرن بیستم پدید آمده بود در پرتو ادعای هویت جهانی تاحدودی رنگ باخته و تصمیم گیری در این زمینه را با مشکل جدی مواجه ساخته است. بدین معنا که منابع هویت سازی ملی جای خود را به منابع هویت ساز جهانی سپرده است (افتخاری، 1380، ص33-38 )
هنگامی که جامعه ای عناصر هویت ساز خود را در خارج از مرزهای ملی خود جستجو می‌کند درحقیقت به مصرف کننده الگوهای عرضه شده فراملی تبدیل می‌شود، در نتیجه نوع نوشیدنیها و خوردنیهای مردم در قازه های مختلف به هم نزدیک می شود. لباس و الگوی پوشش حالت جهانی می یابد. شیوه های گذراندن اوقات فراغت همسوتر می گردد، مسکن و محل سکونت افراد با یکدیگر شباهت پیدا می کند و در مجموع در فرآیند جهانی شدن فرهنگی، ذهن مردم، طرز تلقی و نگرش آن ها به خود در جهان متحول شده و به آگاهی مردم در محیط های فراسرزمینی خود افزوده خواهد شد. نتیجه این شناخت و افزایش آگاهی های مردم نسبت به حقوق خود و آشنایی با زندگی دیگر اقوام سطح انتظارات مردم را افزایش می دهد. کسانی که تا دیروز در چهارچوب الگوهای تعریف شده و محدود خود زندگی می کردند با دیدن الگوهایی دیگر نیازهای جدیدی را برای خود تعریف می کنند، ارزش های نوی کسب می کنند و نگرش های جدیدی درباره موضوعات کسب می کنند و به تعبیر فرهنگ شناسی نسبت گرایی فرهنگی را می توان از جمله پیامدهای مهم جهانی شدن دانست. در نسبت گرایی فرهنگی نظام ارزشی افراد حالت مطلق انگارانه خود را از دست می دهد و افراد به سمت‌وسوی الگوی دگرپذیری فرهنگی روی می‌آورنددراین حالت افرادهویت های ترکیبی پیدا می کنند. چیستی و کیستی خود را با معیار های فرهنگ بومی مقایسه نکرده و به سراغ معیارهای جهان شمول خواهند رفت.
در دهه 1990 با عمومی شدن اینترنت بحث شکل گیری فرهنگ واحد جهانی و گرایش به وحدت همسانی و همگونی فرهنگی به عنوان یکی از مباحث اصلی در عرصه فرهنگ و اجتماع تبدیل شد
رابرتسون جهانی شدن فرهنگی،نهادینه شدن فرآیند «عام شدن خاص وخاص شدن عام» می‌داند. او ژاپن را به عنوان مصداق اصلی این پدیده مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. اقتباس اندیشه‌های چینی،بودایی،مسیحی و اخیراً اندیشمندان مدرن و آمیزش باسنن بومی و دادن هویت ژاپنی نشانگر گرفتن جریان عام تجدد و خاص شدن ژاپن و در مرحله بعد به عنوان الگو شدن برای سایرکشورها خودبه عنوان جریان عام تبدیل شده است (رابرتسون 1380 :18)
جهانی شدن در اندیشه رابرتسون یک فرآیند ذهنی و هم فرآیند عینی است. او در جهانی شدن هم به تراکم جهان و هم به تشدید آگاهی از جهان به عنوان یک کل اشاره می کند.
از نظر آلبرو جهانی گرایی متعهد به ارزش های جهانی، جنبش های فکری و تعاریفی که به بوسیله آن‌ها ذهنیت مردم درعرصه تمامی دنیاشکل می‌گیرد. نهضت های زنان، حقوق بشر، صلح و محیط زیست نمونه هایی از این دسته هستند ارزش های مورد نظر جهانی شده وزندگی مردم راتحت تاثیرخود قرار می دهد (آلبرو:1998: 144-148)
آپادورای پنج بعد متمایز برای فرهنگ جهانی قایل است :
1- ابعاد قومی: جریان یافتن جابجایی مردم یعنی مهاجران، توریست ها، آوارگان پناهندگان، تبعیدی ها، اخراجیان و کارگران میهمان
2- ابعاد تکنولوژی: گسترش ماشینیزم و
3- ابعاد مالی: ریان سریع پول در بازارهای ارز و مبادلات بورس
4- ابعاد رسانه ای: جریان تصویر و اطلاعات از طریق روزنامه ها، تلویزیون، ماهواره، اینترنت و فیلم
5- ابعاد ایدلوژیکی: جریان انگاره های وابسته به ایدلوژی های دولتی یا ضد دولتی شامل دیدگاه های جهانی روشنگری غرب، یعنی انگاره های دموکراسی، آزادی، رفاه و حقوق بشر (گیبرنا، 1378: 225)
تاملینسمون جهانی شدن را به عنوان یک ارتباط پیچیده تلقی می کند. او معتقد است که فرهنگ برای جهانی شدن اهمیت دارد. به این معنا که جنبه ذاتی از تکامل فرایند ارتباط پیچیده‌است که درآن فرهنگ واقعاًقوام بخش این ارتباط پیچیده است تاملینسمون،1381 :40)
به نظر گیدنز جهانی شدن محصول مدرنیته متأخر است. این پدیده چند بعدی بوده و ممکن است در زمان ها و مکان های متفاوت پیامد های متضادی داشته باشد، که او آن را جهانی شدن دیالیکتیکی می نامد. از این رو جهانی شدن می تواند به صورت تشدید روابط اجتماعی در سرتا سر جهان بیان شود که در آن جوامع دور از هم، طوری به یکدیگر وابسته شوند که حوادث محلی نیز از رویدادها تأثیر می پذیرند که در مناطق دور دست شکل می گیرند و بر آن ها تاثیر می گذارند. این یک فرایند دیالیکتیکی است. به نظر او دنیای جدید در حال رخداد سه تحول می باشد:
1- جهانی شدن به معنای وابستگی متقابل و فزاینده است.
2- تکنولوژی و اطلاعات سبک زندگی ما را تغییر داده است.
3- ساختار زندگی ما بیشتر از آن که تحت تاثیر گذشته، عادات، آداب و رسوم و سنت ها باشد بیشتر با آینده قرین است ( گیدنز، 1380: 61-62)
مارشال مک لوهان واضع نظریه دهکده جهانی رویکردی فرهنگی به جهانی شدن دارد. بزعم او درک جهانی شدن مستلزم شناخت جایگاه رسانه ها و فن آوری های حمل و نقل و ارتباطات است (گل محمدی، 1386 : 43) به نظر او بشر در مرحله سوم تاریخی که با ختراع تلویزیون و ماهواره شروع می‌ود با دهکده جهانی مواجه می گردد (ساروخانی ، 86 : 44)
دردهکده‌جهانی‌انسان‌هابه‌سمت ارزش‌هاومبانی‌مشترک‌تسهیل‌کننده‌زندگی‌اجتماعی، قواعد مشترک بازی و روش‌ای مورد توافق حل مسئله حرکت می کند و فرهنگ های قوی تر نقش بیشتری در شکل دادن به آن آرزش ها قواعد ها و روش ها دارد.
ولی فرهنگ ها یکسان نمی شود و یک فرهنگ ادامه حیات را از دست نمی دهد. گروه ها و ملل می توانند از امکانات زیادی استفاده کنند. ثانیا ارتباط فرهنگی بین فرهنگ ها برقرار می شود. (گل محمدی ، 1376 : 99)
باید به مراحل درنظرگرفته شده توسط مک لوهان مرحله چهارم یعنی گسترش اینترنت راهم اضافه‌کرد.اینترنت به عنوان تورگسترده الکترونیکی که ازاتصال شبکه‌های مختلف رایانه ای بوجود می آید در سال 1969 در وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) طراحی شد.
هدف اصلی این شبکه که ابتدا آپراثت نام داشت ایجاد ارتباط بین مراکز تحقیقات علمی و نظامی آمریکا و کشورهای اروپای غربی به صورت غیر متمرکز بود تا در صورتی که یکی از این مراکز مورد حمله هسته ایی شوروی قرار گیرد ارتباط کل شبکه مختل نشود
مهم ترین ویژگ‌های اینترنت و تمرکز زدایی بود هیچ کس صاحب کل شبکه نبوده و به تنهایی آن را اداره نمی کند. هیچ کس به تنهایی قدرت آن را ندارد تا دیگری را برای همیشه از شبکه بیرون کند سهولت دسترسی، پائین بودن هزینه ارسال و دریافت اطلاعات و فقدان مرز از مهم ترین خصوصیات اینترنت، شمار می روند (عراقچی، 1377: 351)
کاربرد اینترنت که در ابتدا اطلاع رسانی علمی و آموزشی بود به سرعت، ابعاد اقتصادی، سیاسی، حقوقی، تجاری، پزشکی، نظامی و فرهنگی یافته است. توزیع موارد ضد اخلاقی و تصاویر و نوشته های مستهجن و غیر اخلاقی که اصطلاحاً پور نوگرافی نامیده می شود و تشدید تبلیغات نژاد پرستانه تبلیغات ضد مذهبی و اهانت به باورهای مذهبی پیروان ادیان مختلف از حمله پیامدهای منفی فرهنگی و اجتماعی اینترنت می باشد. پائین بودن قدرت کشورهای غیر صنعتی در تولید پیام های الکترونیکی و تشدید جریان یکسویه اطلاعات از مهم ترین پیامدهای منفی گسترش اینترنت می باشد.
در حوزه فرهنگ، یکسان سازی فرهنگی یا جهانی سازی فرهنگی از طریق اینترنت که برخی از آن به عنوان امپریالیسم فرهنگی یاد کرده اند (ویلیامز، 1996: 202)
اصطلاح آمریکایی سازی فرهنگی برای توصیف این پدیده مناسب تر باشد اینترنت حجم وسیعی ازاطلاعات متنوع رابدون درنظر گرفتن کیفیت ومحتوای آنها مبادله می‌کند در نتیجه جوامع باسیل عظیمی از اطلاعات مواجه می شوند که با فرهنگ خودی آنها مغایرت دارد این جریان به صورت نسبتاً یک سویه از غرب و به ویژه آمریکا به سایر کشورها روانه شده است.
ظهور و بروز ارزش های فرهنگی جدید که محصول فن آوری های ارتباطی نوین هستند موجب نگرانی مسئولان فرهنگی رسمی بسیاری از کشورها شده است. این موضوع به اینترنت محدود نشده بلکه تلویزیون های ماهواره ای را نیز شامل می شود. به عنوان مثال پارلمان اروپا در فوریه 1996 به کشورهای عضو توصیه کرد قانونی را تصویب نمایند که براساس آن حداقل 5 درصد از برنامه های تلویزیونی در کشورهای اروپایی محصول خود آن کشورهای اروپایی باشد.(هرالد بییون، 11ژوئن، 1996)
آمریکا از طریق اینترنت به فراگیری زبان، فرهنگ و ارزش های خود پرداخته و در نتیجه فرهنگ سایر ملل را به انزوای می کشاند. ژاک شیراک رئیس جمهور وقت فرانسه درسال1996گفت که تسلط زبان انگلیسی در اینترنت باعث شده است تا فرهنگ و زبان فرانسه، اسپانیولی، ژاپنی، چینی و روسی و دیگر کشورهایی جهان که دارای زبان مهمی هستند، خواست تا به منظور کنترل وسایل ارتباطی دقت لازم را به خرج دهند. زیرا در غیر این صورت فرهنگ و زبان انگلیسی در جهان حاکم خواهد شد و دیگر فرهنگ‌های غنی رادرخطر نابودی و اضمحلال قرار خواهد داد (به نقل از روزنامه کیهان 13/3/1375 ص3 )
به اعتقاد فیدرستون فرهنگ جهانی را نباید به عنوان یک فرهنگ جهانی کلی در نظر گرفت. فرهنگ جهانی در معنای محدود آن مجموعه ای از اعمال، دانش ها، قراردادها و سبک های اجتماعی، فرهنگی و تولیدات فرهنگی، صرفاً به عنوان عوامل و بیان کننده دولت – ملت های خاص هستند. در معنای وسیع در نتیجه رشد برخوردها و ارتباطات بین دولت – ملت ها، فرهنگی ایجاد می شود که باید برای مشخص کردن محدوده های بین خود و دیگران تلاش زیادی انجام دهد ( فیدرستون، 2000 :121 )
در رویکرد پست مدرن جهانی شدن فرهنگی، افزایش تنوع و پیچیدگی فرهنگ ها با سنت های متنوع در یک اجتماع مطرح می شود. جهانی شدن در این دیدگاه چند گانگی فرهنگی و تنوع فرهنگی را به وجود می آورد.
جهانی شدن به عنوان امکانی است که در آن همه نظام های فرهنگی، فرهنگ های محلی خود را ایجاد می‌کنند. تلویزیون،ماهواره، اینترنت، فیلم و ویدئو و... در نگرش ها و اعمال مردم و فرهنگ های عمومی تاثیر بسیار وسیع دارند و از اینجاست که چند گانگی‌وتنوع فرهنگی‌زاده ‌می‌شود که‌ همان ‌نقش ‌اجتماعی ‌پست‌ مدرنیته ‌است (ترنر،2000،110 – 111 )
اصطلاح فرهنگ جهانی به معنی یکی شدن فرهنگ‌ها در جهان نیست، بلکه اشاره‌ای به «جهانی شدن فرهنگ» است. در این رویکرد فرهنگ های دیگر امکان می یابند که تا مؤلفه ها و عناصر محوری و نظام ارزشی فرهنگ های دیگر را از دریچه فرهنگ خود بنگرنند و آن را مورد ارزیابی قرار دهند. پیامد جهانی شدن این است که دیگر فرهنگ غربی فرهنگ انسان ساز، متعالی و تسلی بخش آزادی و عدالت نمی باشد. در این دیدگاه فرهنگ غرب با وجود سلطه بر رسانه های جمعی بالاخص تلویزیون و اینترنت به عنوان فرهنگ مسلط در نمی آید. در نتیجه آمریکایی شدن یا امپریالیسم فرهنگی در عمل تحقق پیدا نخواهد کرد. بلکه فرهنگ های محلی و بومی می توانند به عرضه راه و روش خود بپردازند. البته باید پذیرفت که اگر هدف فرهنگ جهانی شدن ترویج فرهنگ تجاری – مصرفی باشد در این زمینه آمریکا می تواند بهترین الگوی مصرف باشد. در عصر مدرنیته سعی در تقابل فرهنگ غربی با بقیه فرهنگ ها بوده است اما اکنون دیگر فرهنگ ها در درون فرهنگ غرب جای گرفته اند. حتی اسلام در غرب یک پدیده غربی شده است. اندیشه ی تقابل و برابری جای خود را به ایده همزیستی داده است. خلاصه این که با نگاه خوش بینانه تر در آینده گفتمان غالب " گفتگوی فرهنگ ها " است (منش، 1385 : 110 – 112)
کوهن و کندی در نظریه خود با عنوان بسط هویت ها بر این باورند که هر جامعه با تاکید بربنیاد گرایی و مقاومت در برابر فرهنگ جهانی سعی در بسط هویت خود دارد و با توجه به ویژگی های خاص درمقابل فرهنگ های دیگر در حوزه«محلی و جهانی» که به سه طریق عکس العمل نشان می دهد.
1- انتخاب: موافقت با اقتباس و سازگار کردن این پدیده با شرایط و موقعیت محلی
2- تطبیق: پذیرش عنصر بیرونی فرهنگ و دریافت آن به عنوان عنصر ناسازگار و تطبیق و موقعیت خود با شرایط فرهنگ سیر دمی.
3- مقاومت: در این حالت پیرامون عام گرایی و خاص گرایی فرهنگی از طرف فرهنگی مقاومت می شود.
گیبرنا نیز دو نوع واکنش را در مقابل جهانی شدن پیش بینی می کند. مقاومت محلی در برابر همگن سازی و بروز جنبش های ناسیونالیستی به دلیل افزایش احساس نا امنی و ترس از دست رفتن هویت ملی و پدیدار شدن این جنبش در قالب حق متفاوت بودن است واکنش دوم بنیاد گرایی است. (گیبرنا، 1378 : 218)


نتیجه گیری از بخش اول :
جهانی شدن بیش از آن که یک واقعیت باشد یک مفهوم تلقی می شود که به مجموعه رویدادهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اطلاق می شود که عمدتاً در قرن بیستم کشورها و ملت ها شاهد آن بوده اند. قرنی که سبک جدیدی از زندگی در آن پایه ریزی شد در این قرن روشنگری جامه آرمان را از تن خود خارج ساخت و لباس عمل پوشید: ایده های روشنگرانه که، به انسانها نوید می داد تا با تکیه بر علم و صنعت مشکلات تاریخی بشر را حل نماید. فلسفه روشنگری خوش بینانه ادعا داشت که حول اندیشه های انسان گرایانه می تواند خوشبختی و سعادت را برای انسان قرن بیستم عرضه نماید. تجلی این ایده در حوزه سیاست توسعه همگانی نظام پارلمانی و سیستم جمهوری بود که بر انتخاب مردم استوار شده بود و در نتیجه سیاست را از قلمرو برگزیدگان خارج کرده و به اصطلاح آن را به یک امر همگانی تبدیل کرد. به طوری که توده مردم در تغییر حاکمان نقش ایفا کرد و بارأی خویش کرسی قدرت را جابجا نمایند. موقتی بودن رهبران حکومتی و محدود شدن اختیار حاکم از پیامدهای مهم عصر روشنگری در حوزه سیاست بود. در حوزه اقتصاد با تاکید به انسان شناسی منفعت طلب و سودجو عرصه ای جدید به روی انسان قرن بیستم گشوده شد. نظام سرمایه داری به عنوان الگوی مسلط فلسفه روشنگری با کار بست تکنولوژی و جایگزینی ماشین به جای نیروی انسانی و حیوانی چرخه جدیدی از تامین نیازهای بی حد و حصر انسانی را ایجاد کرد. چرخه ای که در آن درآمد عامل تعیین کننده بود و جایگاه او را در نظام بازار تعیین می کرد سرمایه داری با رویکرد عقل ابزاری خود دایره نیازهای انسانی را وسعت بخشید و تولید را در خدمت تامین نیازهای متنوع انسان قرار داد. نظام سرمایه داری حول سود گرایی چرخه فعالیت ها را به نحوی گستراند که برای تامین منابع ارزان تر و ایجاد تقاضاهای جدید خود را با شرایط وفق داده، بلکه بازارهای جدیدی را خلق کند. پویائی نظام سرمایه داری در پاسخگویی به نیازهای متنوع بود سرمایه داری با ایجاد نظام پولی و مالی توانست سرمایه های خرد پراکنده را به ثروت عظیمی تبدیل کند که به عنوان یکی از عوامل تسریع بخش رشد اقتصادی تاثیر گذار باشد. سرمایه داری از این طریق پا را فراتر گذاشته و با ایجاد شرکت های چند ملیتی و بازار بورس از قلمرو ملی و کشوری خارج شد به طوری که هویت جدیدی پیدا کرد هویتی که در شکل سازمان یافته آن در دهه های پایانی قرن بیستم در شکل سازمان تجارت جهانی پدیدار شد.
در قلمرو اجتماعی، نظام تقسیم کار پیچیده و تخصصی شد. گسترش شهر نشینی و تغییر نوع مشاغل مردم و نیاز به تعلیم و تربیت همگانی و افزایش وسایل ارتباطی از عمده ترین مولفه های شکل گیری نظام اجتماعی جدیدی بود که خاستگاه آن فلسفه روشنگری بود.جوامع ازقالب نهادهای خانوادگی ومحدودمحلی خارج شدوسازمان‌های جدید در عرصه اجتماع پدیدار شد. بسیاری از کارکردهای نهاد خانواده به موسسات دیگر سپرده شد. نقش های خانوادگی دستخوش تغییر شدند. زنان در بازار اشتغال سهم بیشتری پیدا کردند و تساوی گرایی حقوق به عنوان یک نهضت بالنده اجتماعی پدیدار گشت. در قلمرو اجتماعی ما شاهد شکل گیری دو قشر نوجوانان و جوانان هستیم که در صحنه اجتماع سهم تعیین کننده تر دارد و سرمایه داری توانست سفر که یک پدیده ویژه گروههای خاص بود را به یک پدیده عمومی تبدیل سازد. شکل گیری اوقات فراغت و افزایش زمان خارج از ساعت کار و انجام تکالیف و تاسیس سازمانهایی برای پاسخگویی به این نیاز به عنوان یکی از مهم ترین ویژگی های اجتماع در این دوره است. با گسترش رسانه ها بالاخص همگانی شدن تلویزیون پس از جنگ جهانی دوم و افزایش تعداد تلفن ها و پیدایش اینترنت قرن بیستم اوج وابستگی ارتباطی را تجربه کرد. به طوری که بسیاری از اندیشمندان این قرن را قرن «ارتباطات» و اطلاعات دانستند. با تاکید به نقش اطلاع و آگاهی و ارتباطات، فرهنگ جایگاه ممتازتری پیدا کرد جایگاهی که در دهه های پس از جنگ جهانی بالاخص جنگ جهانی دوم نسبت به اقتصاد و فناوری و سیاست به حاشیه رانده شده بود. هرچه به دهه های پایانی قرن بیستم نزدیک تر شویم به اهمیت و جایگاه فرهنگ افزوده شده است. پشت سر نهادن محرومیت های اقتصادی ناشی از جنگ و نابودی زیر ساخت های فنی و اقتصادی و بازسازی نظام اقتصادی موجب شد تا فرهنگ و نیازهای فرهنگی سهم تعیین کننده تر پیدا کند. نظام سرمایه داری به منظور تامین سود بیشتر دایره بازار خود را گسترش می داد تا بتواند کالاهایی بیشتر را تولید کند و با فروش آن سود بیشتری کسب نماید. به همین دلیل باید بخشی از این سهم توسط حوزه فرهنگ صورت گیرد. نظام فرهنگی و ظیفه توسعه نظام مصرفی را عهده دار گشت. صنایع فرهنگی به کار گرفته شدند تا انسانها نیازهای جدیدی را احساس کنند ودر نتیجه بقاء نظام سرمایه داری تامین گردد با تاکیدات بیشتر برای تحقق این موضوع حوزه فرهنگ به تدریج از حالت ابزاری خارج شده و هویت مستقل کسب کرد. هویتی که در گذشته های دور از آن برخوردار بود اما در فرآیند شکل گیری وتوسعه نظام سرمایه داری ازمتن به حاشیه رانده شد در دهه های پایانی قرن بیستم و ناکامی بسیاری از کشورها در مسیر توسعه اقتصادی و صنعتی با وجود سرمایه گذاریهای متعدد ملی و دینی و ناتوانی در ایجاد نظام های مردم سالار مقوله فرهنگ مورد توجه صاحبان نظران و سازمانهای جهانی قرار گرفت. با افزایش رسانه ها و شکل گیری تلویزیون ماهواره ای و اینترنت این نگرانی ایجاد شد که هویت فرهنگی بسیاری از جوامع مورد تهدید فرهنگ غالب کشورهای صنعتی و سرمایه داری قرار گرفته است به همین دلیل واکنش های متعدد نسبت به این بعد جهانی شدن فرهنگی بروز داد. کشورهای متعدد با برداشت این که جهانی شدن رویکرد آمریکایی سازی را تعقیب می نماید نسبت به این پدیده واکنش نشان دادند. دایره این واکنش وسیع بود و حتی کشورهای صنعتی چون فرانسه را در بر می گرفت اما شدت نبض آن در کشورهای آفریقایی و آسیایی و بالاخص کشورهای اسلامی بیشتر بود.
تجلی بروز واکنش های منفی عمدتاً در صورت جنبش های ناسیونالیستی و دینی بروز کرد. مقاومت فرهنگی درمقابله باپدیده جهانی شدن فرهنگی در شکل شدید آن را می توان در بنیادگرایی یافت که به دلیل ترس از دست رفتن هویت فرهنگی و احساس ناامنی شدید هرگونه تغییر فرهنگی را در مجموعه فرهنگی خود نفی کرده و آن را طرد می کند.
در رویکرد دیگر فرهنگ محلی و بومی با نگاه مثبت و موافقت با اقتباس فرهنگی خود را با شرایط جدید سازگار می کند.
رویکرد سوم با موضوع برخوردی فعال دارد. این رویکرد در درجه نخست به طرح پرسش های بنیادین و کسب شناخت به مواجه با مسأله می پردازد. اولین پرسش آن است که چیستی جهانی شدن را درک کند. ثانیاً ابعاد آن را دریابد و ثالثاً مولفه های آن را بشناسد و رابعاً سازوکار تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را تشخیص دهد و در مرتبه آخر برنامه های خود را در این مسیر طراحی و تدوین کند و آن را به مرحله اجرا بگذارد.
این مقاله رویکرد سوم را مورد توجه قرار داده است جهانی شدن یا به تعبیر منفی و بدبینانه‌تر آن جهانی سازی، واقعیتی است که رخ داده و ما چه بخواهیم یا نخواهیم یا موافق آن باشیم یا مخالف آن در درون مجموعه ای از خدادهایی زندگی می کنیم که از آن به عنوان جهانی شدن یاد می شود. به همین دلیل نگاه عاطفی (شیفتگی و در آن سر طیف انزجار) به موضوع چاره ساز نیست بلکه نگاه معقولانه و علمی می تواند راهگشای آینده باشد. شدت این موضوع هنگامی قوی تر می شود که نظام فرهنگی در جامعه داعیه دار رسالت های جهانی است.
نظام فرهنگی با الهام از اندیشه های دینی مدافع تشکیل حکومت جهانی و گسترش جهان بینی اسلامی و اشاعه ایدئولوژی اسلامی است. اندیشه اسلامی رسالت پیامبر را رسالتی جهانی دانسته و آن را به مکان و زمان معینی محدود نمی‌سازد.
تأکید قران در آیات متعدد همگی موید این موضوع می‌باشد که به آن اشاره شد «بگو ای مردمان من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم – اعراف / 158). (و ما ترا نفرستادیم مگر آن که بشارت دهنده و بیم دهنده همه مردم باشی – سبا / 128). «ما ترا نفرستادیم مگر رحمتی برای همه جهانیان، انبیا 107). «کسی که فرقان را به بنده اش فرو فرستاده تا بیم دهنده همه جهانیان باشد، فرقان 10)
آیات فوق و تأکید بر مخاطب قراردادن همه مردمی در آیات 21 بقره، آیات1 و 168، 170 نساء، 174 اعراف، 23، 57، 104، 108، 158 یونس، همگی داعیه جهانی بودن اندیشه اسلامی است. در بعد عملی نیز ارسال نامه پیامبر به سران قدرت های بزرگ آن دوره و دعوت از آنها برای گرویدن به اندیشه اسلامی موضوع جهانی شدن اسلام را به عنوان یک اصل فرهنگی مورد تایید قرار می دهد.
به لحاظ عقلی اعتقاد به خاتمیت دین اسلام و ضرورت پاسخگوئی به نیازهای انسان ها در همه جوامع در همه زمان ها و مکان ها موضوع جهانی بودن آئین اسلامی را اجتناب ناپذیر می‌سازد.
در مجموع باید گفت که جهانی بودن یا جهانی شدن یا جهانی سازی موضوعی است که مکاتب و جوامع مختلف درصدد تحقق آن هستند. نکته دوم این که این موضوع دارای مدعیان متعددی می باشد. این ادعا صرفاً به زمان ما بستگی نداشته و دارای پیشینه تاریخی گسترده ای است. سوم این که در فرآیند گذر زمان برخی از مدعیان از حضور رقابت و ادعا خارج شده اند و یا به تدریج شعاع دایره دلخواه را کاهش داده و بعضاً به فرهنگ های بومی و مختلفی با قلمرو خاص تبدیل یافته اند. چهارم این که چه عواملی موجب شده است که این پدیده اتفاق افتادمستلزم تحلیل های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی است که باید در جای خود به آن پرداخته شود. پنجم این که درحال حاضروضعیت چگونه است؟ پاسخ بخشی از این پرسش در قسمت نخست مقاله داده شد. اما یافتن پاسخ ها مستلزم انجام مطالعات دقیق تر است و ششم این که در حال حاضر چه باید کرد؟ پاسخ به این سوال قسمت دوم مقاله را تشکیل می دهد. بزعم نگارنده با هر نگاهی که به جهانی شدن دانشته باشیم در ترازوی اندیشه خود تهدید های آن را بیش از فرصت های آن بدانیم یا سعی کنیم که در مسیر این پدیده قرار گیریم یا آن را به سمت و سوی دلخواه تغییر جهت دهیم یا اساساً راه و روش جدید آئینی نو برای جهانیان عرضه داریم باید برنامه ریزی فرهنگی را مورد توجه قرار دهیم.


برنامه ریزی فرهنگی در عصر جهانی شدن
آنچه که ما امروز با آن مواجه بوده و شاید به آن اشتراک نظر داشته باشیم این موضوع است که جهان در حال تغییر است پرسش های متعددی را در پی داریم که در پاسخ به آنها ممکن است اختلاف نظر داشته باشیم این پرسش ها عبارتند از: الف این که چه چیزهایی تغییر کرده است؟ در کدامین زمینه و بستر تغییر یا تغییرات صورت گرفته است؟ علل و دلایل تغییرات چیست؟ کارگزران و عاملان تغییر چه کسانی هستند؟ فرآیند تغییر چگونه است؟ و پیامدها و نتایج تغییرات چیست؟
پرداختن به هر یک از سوالات مذکور در حیطه فرهنگ و تغیرات فرهنگی دوره های زمانی گوناگون خود تاریخ زندگی انسان و اشیاء تحت تسخیرش را به وجود می‌آورد. در این گفتار محدود درصدد ارائه یک تحلیل تاریخی و بیان قانونمندی جهان شمول و مبتنی بر فلسفه تاریخی سیستم مقصود و هدف اصلی این مقاله پرداختن به پدیده ای با عمر دو دهه در بستر نیم قرن اخیر در جامعه جهانی است. پدیده ای که ریشه در زمان های گذشته دارد اما بروز آن در نیمه دوم قرن بیستم حالتی ویژه یافته است وجه بارز پدیده جهانی شدن در عرصه اقتصاد اتفاق افتاده است. مبادله کالاها و خدمات و تولید و مصرف کالاهایی اقتصادی در قرن بیستم تغییرات شدیدی را تجربه کرد. وابستگی فرایند، بازارها به یکدیگر و ادغام آنها در یکدیگر از مهم ترین مولفه های بازار در دنیای امروز است.
در فرایند جهانی شدن اقتصاد علاوه به جابجایی سرمایه های مالی و کالاها و خدمات سرمایه های فرهنگی نیز جابجا می‌شوند. اطلاعات، اندیشه ها مسلک ها، دانش ها، نهادها، باورها و اعتقادات و ادیان نیز دستخوش تغییر قرار می گیرند. این سخن بدان معنا نیست که تغییرات سرمایه‌های فرهنگی تحت تأثیر مستقیم تغییرات اقتصادی است. گر چه در هم تنیدگی و وابستگی های آنها غیرقابل تردید می باشد اما خود از هویت مستقل نیز برخوردار است.
نمادهای فرهنگی در دنیای امروز نظیر گفتارهای مذهبی، علمی، مسلکی، ادبی، هنری مشکل مبادلات کالای رو در رو و یا از طریق وسایل ارتباطی منتقل می‌شوند. انواع پیام های مطرح شده تلاش دارند تا دیگران را اقناع ساخته و یا در جهت تغییرات عملی مورد نظر ترغیب نمایند به طوری که می توان گفت تبلیغ موعظه جهانی بخش جدایی ناپذیر جریان و گردش پیام های بزرگ فرهنگی است. متقاعد ساختن و ایجاد یقین لزوماً نتیجه یک مبادله رو در رو و یا یک برنامه رادیوئی و تلویزیونی نیست از قرن ها و هزاره‌های پیش نوعی جریان و گردش مطالب، شکل گفتار و کلمات و همچون متون، کتاب ها، روزنامه ها وجود داشته است. پیدایش خط و چاپ نقش تعیین کننده ای در تسریع جریان مبادله پیام را در درون جوامع و ارتباط با سایر اجتماعات داشته است. با شکل گیری وسایل ارتباطی جدید شکل و محتوای جریان انتقال پیام به شدت تغییر یافته است.
انقلاب در انتقال پیام ها، با ظهور الکتریسته ارسال 1890 میلادی و به خصوص گسترش آن به صورت الکترونیک از سال 1960 صورت گرفت، جهانی شدن را در مرحله ویژه قرار داد. انقلاب در انتقال و جابجائی انسان ها با اختراع هواپیما و به خصوص نوع جهت آن که در سال‌های پس از1960

/ 0 نظر / 121 بازدید