نقش داعش درگسترش افراط گرایی در آسیای مرکزی

مقدمه

آژیر هشدار و خطر داعش در منطقه آسیای مرکزی و روسیه به صدادر آمده است. در واقع بسیار پیشتر از مقوله تازه ظهور داعش ؛ بحث تروریسم و افراط گرایی مدتهاست ذهن و فکر سیاستمداران ؛ نخبگان و البته مراکز و نهادهای سیاسی و امنیتی این جمهوریها را بخود معطوف نموده است. کارشناسان و صاحبنظران داخلی و نیز منطقه ای اکنون  دراین نظر متفق القول و همصدا هستند که آسیای مرکزی و شمال افغانستان منتهی به روسیه ؛  هدف و مقصد بعدی داعش در آینده نزدیک است و این مسئله عملا ولی بتدریج درحال اتفاق افتادن است(قاسمی،1394،1)

آسیای مرکزی با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی خود همواره عرصه رقابت قدرت های جهانی و منطقه ای بوده است. داعش نیز با آگاهی از وجود بی ثباتی، ادعای گسترش خلافت خود را در آسیای مرکزی مطرح کرده است.با توجه به اینکه افراط گرایی و به دنبال آن تروریسم در آسیای مرکزی ریشه دوانیده است و این منطقه سال ها است که محل عبور مواد مخدر افغانستان می باشد، از اینرو سران کشورهای منطقه ترس از این دارند که آسیای مرکزی این پتانسیل را دارد که به محل عبور مواد هسته ای و سلاح کشتار دسته جمعی داعش تبدیل شود.دولت اسلامی عراق و شام موسوم به داعش، ۸ سال پیش برای مبارزه با نظامیان آمریکا و ارتش عراق بوجود آمد. اعضای تشکیل دهنده این گروهک تروریستی از نظامیان بعثی رژیم صدام و افراط گرایان کشورهای مختلف تشکیل شده است. بین اعضای تشکیل دهنده داعش اختلاف وجود داشت. برخی از آنها براین عقیده بودند که باید حکومت سنی مذهب در عراق تشکیل دهند، اما در مقابل، افراط گرایان اصرار براین داشتند که باید جهاد اسلامی را درسراسر جهان گسترش دهند و در نهایت داعش با حمایت مالی فراوان سازمان تروریستی القاعده تصمیم خود را مبنی بر تشکیل خلافت اسلامی و بازگرداندن قلمرو های اسلامی علنی کرد.(آسیا پرس،1394)

بررسی اقدامات داعش به خصوص پس از تصرف موصل و تغییر نام به دولت اسلامی حاکی از وجود برنامه هایی نه چندان سطحی و مقطعی دارد که به طور کاملا هوشمندانه و حساب شده پیگیری می شود.در این راستا مهم ترین و در عین حال ناپیداترین اقدام دولت اسلامی را می توان تلاش برای هویت سازی و اشاعه این هویت به عرصه بین الملل سنتی دانست که در آن همچنان هویت براساس مرزهای سرزمینی تعریف می شود.هویت سازی دولت اسلامی را میتوان براساس نگاه فراسرزمینی و فراملی گرایانه فرگوسن و منزباخ و نظریه گفتمان ارنستو لاکلائو و شنتال موفه مورد بررسی و تحلیل قرار داد.

بیان مساله:

فرگوسن و منزباخ را می توان اصلی ترین ادامه دهندگان نظریه فراملی گرایی دانست. این دو بر فرارسیدن عصر پسابین الملل تاکید دارند؛ یعنی ما از عصر روابط میان دولتی گذر می کنیم و به دورانی جدید می رسیم. به نظر منزباخ توجه نظریه پردازان به سرزمین مانع از دیدن تحولات جدید متعدد در سیاست جهانی شده است.  اجتماعات سیاسی در جهان جدید متعدد، متنوع و متداخل اند. در این شرایط شهروندان با مراجعی غیر از دولت ها به خود هویت می بخشند.در جهان پسابین الملل طیف وسیعی از جوامع سیاسی وجود دارند که وجود هویت های متفاوت را منعکس می سازند و هر یک در حوزه ای خاص دارای اقتدار است. گروه های تروریستی از جمله این جهان جدید هستند.آنچه از نظر فرگوسن و منزباخ مورد توجه است ظهور هویت های جدید است. هویت- هایی چون هویت دینی جایگزین هویت شهروندی عصر بین الملل می شود. شهروندی به معنای تابعیت یک دولت خاص دیگر تعیین کننده اینکه «ما» از نظر سیاسی چگونه تعریف می شود نیست.(صالحی،1394)

اقدامات هویت ساز دولت اسلامی را می توان به نوعی بر مبنای نظریه گفتمان لاکلائو و موفه  نیز تحلیل کرد؛ اقدامات دولت اسلامی نمایانگر مفصل بندی دالهای شناور حول دال مرکزی خلافت اسلامی بنیادگرا می باشد که هویت جدیدی را از دل هویت اتباع 80 کشور جهان بیرون کشیده است و همچنان به این روند ادامه می دهد.دال مرکزی دولت اسلامی با مفصل بندی دالئ هایی چون اسلام بنیادگرا، اجرای شریعت، گسترش اسلام، پیکار با غیرخودی ها در قالب تکفیر مسلمانان منحرف شده از دین راستین و اهل کتاب و کفار و دعوت آنان به اسلام راستین در عین سادگی و فقدان پیچیدگی ایدئولوژیک، پیکارجویانی را از سراسر جهان در سرزمینی مرکزی و موقت جذب کرده است. این روند هویت ساز دولت اسلامی در واقع خطرناک ترین وجه اقدامات ابوبکر البغدادی می باشد و می توان از آن تحت عنوان خطرناک ترین سلاح داعش یاد کرد؛ چرا که با گسترش این روند، دال های مرکزی در دیگر مناطقی که دارای پتانسیل اسلام گرایی می باشد به طور مستقل و  مستقیم و البته تحت فرمان رهبر دولت اسلامی به جذب دال های شناور و هویت سازی خواهند پرداخت و مبارزه با یک هویت منسجم به مراتب دشوارتر از نابود ساختن گروهی بی شکل و بی هویت می باشد.(همان،1)

آسیای مرکزی و به خصوص دره فرغانه یکی از  مناطقی است که دارای پتانسیل اسلام گرایی افراطی مورد نظر دولت اسلامی می باشد.دره فرغانه دارای 12 میلیون نفر جمعیت می باشد که در سه کشور ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان امتداد یافته است و از آن تحت عنوان قلب اسلام گرایی در منطقه آسیای مرکزی یاد میشود  و دولت اسلامی می تواند از آن به عنوان مرکز هویت سازی خود بهره برداری کند.

انگیزه پیوستن به داعش در آسیای مرکزی

برخی از انگیزه‌های پیوستن به داعش میان جهادی‌های غربی و جهادی‌های آسیای مرکزی مشترک هستند. از جمله این (انگیزه‌ها) عبارت‌اند از قابلیت‌های سازمانی و اجرایی داعش؛ کیفیت زندگی برای مبارزان داعش تضمین می‌کنند (که کمابیش بالاتر ازآنچه طالبان افغانستان و یا القاعده تاکنون فراهم کرده‌اند)؛ احتمال پیروزی بر طرف مقابل دارند؛ توانایی مستقر کردن به‌جای کار کردن پنهانی (بر خلافِ تجربه طالبان در افغانستان). یکی دیگر از انگیزه‌ها، شکست نسبی القاعده نسبت به داعش در تصاحب قلمرو است.( راجیشواری کریشنامورتی،1393)

از آن مهم‌تر اینکه یک پیشگویی  در 1300 سال پیش در حدیث درباره «الملاحم» (روز جزا) که درباره برخورد اسلام و «کفار» در دابق (Dabiq) سوریه صحبت می‌کند، در حلقه رسانه‌های اجتماعی جهادی نمایش داده می‌شود. در واقع داعش از این حدیث برای مشروعیت بخشیدن به کارها خود در عراق و سوریه استفاده می‌کند و با مفهوم تاریخی مذهبی پیشگویی (پیامبر اسلام) موفق به جذب اسلام‌گرایان رادیکال‌تر به این شورش شده است. آن‌قدر نفوذ این پیشگویی در این گروه قوی است که مجله رسمی‌شان به نامِ دابق (Dabiq) است.

به این منظور جنگ در افغانستان، جهاد به نفعِ خطوط ملی‌گرایانه است، اما جنگ در سوریه و عراق ماهیتاً فراملی است و هدفش به مرزهای ملی ختم نمی‌شود. آن (هدف) درباره چیزی در مقیاس بسیار بزرگ- احیا جهان به‌عنوان یک نظم جهانی واحد- است. که از سرزمین امروزی خراسان تاریخی می‌آید- که موردتوجه خاص دولتی اسلامی است. این‌ها احساس جنگجویان آسیای مرکزی افراطی شده را پایبند به پیوستن می‌کند.

مقامات امنیتی افغانستان نیز نسبت به حضور فزاینده گروه هایی که خود را منتسب به داعش می دانند، در شمال افغانستان و در مرز کشورهای آسیای مرکزی هشدار می دهند. گفته می شود افرط گرایان حاضر در بدخشان افغانستان، با داعش بیعت کرده و پرچم های سیاه داعش را جایگزین پرچم های پیشین شان کرده اند. اکنون در مرز تاجیکستان تا 5 هزار و در مرز ترکمنستان حدود 2 هزار شبه نظامی وابسته به داعش حضور دارند. در حال حاضر استان های قندوز، بغلان، سرپل، فاریاب و جوزجان به محل تجمع تروریست های وارداتی از تاجیکستان، ازبکستان، قفقاز شمالی، عربستان و پاکستان تبدیل شده اند.(طائی،1393)

مهمترین مراکز  مستعد فعالیت داعش در آسیای  مرکزی

دره فرعانه و «قاراتگین» نقطه هدف افراط‌گرایان آسیای مرکزی

با این وجود، همه چیز از آن حکایت می‌کند که در این سازمان‌های تروریستی مشکل ایدئولوژی و آینده‌نگری وجود دارد چراکه بیشتر اوقات‌ شبه‌نظامیان گروه‌های مختلف در خاک کشور دیگر همدوش یکدیگر علیه ارتش‌های دولتی یا ائتلاف بین‌المللی می‌جنگند اما وقتی که به کشور خود برمی‌گردند، دوباره شروع به مبارزه با یکدیگر می‌کنند.

این تحلیلگر می‌افزاید: امروزه سخن درباره اینکه تمام شبه‌نظامیان از اقشار مختلف با هم متحد می‌شوند و علیه ساختارهای موجود در قرقیزستان دست به مبارزه می‌زنند، درست نمی‌باشد. شاید برخی از گروه‌ها متحد هم بشوند اما به محض اینکه به اهداف سیاسی خاصی برسند، دوباره از هم جدا می‌شوند.

اکثر آنها دره‌ «فرغانه» و «قاراتگین» را تنها به خاطر اینکه در آنجا به دنیا آمدند، به عنوان منطقه‌ اولویت‌دار تلقی می‌کنند از جمله حرکت اسلامی ازبکستان، «حزب‌التحریر»، «اتحاد جهاد اسلامی» و دیگر گروه‌ها.

مددبیک‌اف می‌افزاید: با این وجود، حزب‌التحریر با نظرات و روش‌های حرکت اسلامی ازبکستان موافق نیست و تنها فعالیت ایدئولوژیکی را قبول دارد در حالی که حرکت اسلامی ازبکستان انجام عملیات نظامی را ترجیح می‌دهد.این‌ تحلیلگر اظهار می‌دارد که عدم فعالیت مشترک شبه‌نظامیان در خاک قرقیزستان به هیج عنوان نمی‌تواند دلیلی برای بی‌توجهی مردم و سازمان اطلاعاتی به اقدامات این گروه‌ها باشد.

در قرقیزستان و در کل آسیای مرکزی همچنان سطح بالایی از خطرات در این زمینه باقی می‌ماند زیرا بازگشت کسانی که از قرقیزستان خارج شده‌اند تا در درگیری‌های عراق و سوریه شرکت کنند، برای کشور خطراتی را به همراه دارد.اگر نزدیک به 50 درصد از این افراد به وطن برگردند، نیروی بزرگی را تشکیل می‌دهند چراکه آنان هم از نظر ایدئولوژیکی و هم از نگاه فیزیکی برای انجام فعالیت‌های افراط‌گرایانه در قرقیزستان آمادگی دارند.در ضمن، در این منطقه برخی اعضای حرکت اسلامی ازبکستان و گروه داعش حضور داشته که قصد دارند در دره‌ فرغانه و قاراتگین خلافت تشکیل دهند.

شان اسنو در مقاله ای تحت عنوان«داعش به دنبال ردپایی در آسیای مرکزی» که در ژانویه 2015 در مجله دیپلمات منتشر شد اذعان داشت که دولت اسلامی در جست و جوی بهره برداری از خلاً امنیتی حاکم بر دره فرغانه در جهت مقاصد خود می باشد.خروج نیروهای ایساف از افغانستان و عدم نظارت مستقیم از عوامل ایجاد خلاً امنیتی در منطقه است  که عملکرد دولت اسلامی برای بهره برداری از آن را تسهیل می نماید؛ به گونه ای که در دسامبر سال گذشته سازمان های امنیتی 50 نفر از اتباع تاجیکستان که قصد سفر به سوریه برای پیوستن به داعش در سوریه داشتند را دستگیر کردند. همچنین در مارس 2014 جماعت اسلام گرای صبری که در مناطق دره فرغانه فعال می باشد بیعت خود با ابوبکر البغدادی را اعلام کرد.(صالحی،1394: 2)

در سپتامبر 2014 نیز اسامه قاضی رهبر جنبش اسلامی ازبکستان(مهم ترین جنبش اسلامگرای دره فرغانه) سوگند وفاداری خود را به رهبر دولت اسلامی اعلام می دارد و مهم تر از آن در اگوست 2014 خلیفه داعش یکی از اتباع تاجیک را به عنوان والی استان رقه سوریه برگزید.

تحلیل تحولاتی که به شکل گیری تفکر داعش منجر شد نشان می دهد که دولت اسلامی گسترش تفکر و در پی آن هویت خود را در گرو ایجاد بی ثباتی در مناطق هدف خود میداند. چنانکه در ناآرامی سوریه شکل گرفت و سپس با بی ثباتی های سیاسی در عراق به این کشور نیز سرایت کرد و در لیبی نیز با روندی مشابه رسوخ نمود و مهم ترین شهرهای آن از جمله سرت را به تصرف خود درآورد. کشورهای آسیای مرکزی و به خصوص منطقه فرغانه اگرچه پتانسل مناسبی جهت نضج تفکر دولت اسلامی را در خود دارند؛ اما به دلیل عدم وجود بی¬ثباتی چشمگیر، تحرکات دولت اسلامی نمی تواند به تصرف منطقه ای از این کشورها و هویت سازی اولیه منجر شود.به همین جهت، دولت اسلامی سعی خواهد داشت تا با بی ثبات سازی منطقه، از جو آن به نفع خود بهره برداری کند؛ بنابراین  براساس گفته «قادر ملک‌اف» مدیر موسسه دین، حقوق و سیاست قرقیزستان، اختصاص 70 میلیون دلار توسط داعش برای حمله به دره فرغانه از طریق جنوب قرقیزستان را می توان در این راستا ارزیابی کرد.

حضور هر چند محدود ولی مستقیم عوامل وابسته به دولت اسلامی با تاکید بر نماد و هویت این گروه و تبلیغ مستقیم نیز به عنوان کاتالیزوری جهت پیشبرد کسب جایگاهی مناسب در این منطقه مطرح می¬شود. به طوری که  سایت فرغانه رو، بیان داشت در برخی از نقاط مرزی افغانستان – ترکمنستان مردم محلی از حضور شبه نظامیانی تحت عنوان «داعش» با پرچم‌های سیاه یاد می‌کنند. «گل محمد رسولی» سناتور افغان به این خبرگزاری گفت: این افراد به اندازه کافی سلاح و مهمات در اختیار داشته و مردم محلی را به پیوستن به گروه خود دعوت می‌کنند که بتازگی حتی برخی از طالبان نیز به آنها پیوسته‌اند.

نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد این است که تسلط هویتی دولت اسلامی بر  دره فرغانه به دلیل امتدادش در سه کشور آسیای مرکزی میتواند به معنای اشراف بر کل کشورهای آسیای مرکزی باشد و براساس تئوری دومینو پس از درنوردیدن این کشورها به دلیل مجاورت با افغانستان و پس از آن پاکستان و شبه قاره هند، دسترسی دولت اسلامی به این مناطق را نیز تسهیل نماید.شایان ذکر است که این منطقه به دلیل نزدیکی به منطقه اویغور نشین سین کیانگ چین و وجود زمینه های افراطی گرایی در این منطقه، تسلط بر آن می تواند در اشاعه هویت دولت اسلامی به سین کیانگ نیز منجر شود.

کیفیت و کمیت نفوذ داعش در کشورهای آسیای مرکزی

امام علی رحمان" رئیس جمهور تاجیکستان تعداد کشته شدگان داعشی های با ملیت تاجیک را بیش از 100 نفر اعلام کرده است(شیعه نیوز،1394)

 در تحلیل  چرایی حضور و قدرت ها عوامل پشتیان گروه های افراطی  بویژه داعش در منطقه آسیای مرکزی  و افغانستان،هر چند کارشناسان  دلائل مختلفی  را عنوان می کنند و این تحرکات را جدا از حرکت در مسیر نفوذ قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای می دانند، اما هستند کارشناسانی که تحرکات جدایی طلبانه و آشوب طلبانه این گروه ها را در راستای  منافع برخی قدرت های  منطقه ای ارزیابی می کنند .به عنوان نمونه  یکی از کارشناسان ارشد وزارت امور خاجه افغانستان از عمده دلائل فعالیتهای  مسلحانه  گروه داعش  در منطقه را ریشه در سیاست های دولت های چون قطر و ترکیه در این منطقه برای جلوگیری از راه اندازی خط لوله تاپی از ترکمستان به پاکستان از مسیرافغانستان می دانند. در مورد قطر،این کشور این مسیر را درراستای به خطر افتادن بازارهای احتمالی خود  در حوزه جنوب آسیا ارزیابی می کند و در مورد ترکیه ، این کشور مسیر جدید تاپی را تهدیدی برای  خط لوله هایی با مسیر شرق-غرب می داند که ترکیه در آن قرار دارد و در نتیجه چون خود را در این خط لوله ذینفع نمی داند  در تلاش برای به شکست انجامیدن آن می باشد(آریانفر،1394)

گروه خراسان و تهدیدهای بزرگ داعش

     داعش از زمان اعلام استان خراسان در ژانویه 2015 که شامل بخش هایی از پاکستان، افغانستان، هند، بنگلادش و بخشی از کشورهای آسیای مرکزی می شود، نه تنها فرماندهان طالبان پاکستان را ترغیب کرد که با البغدادی بیعت کنند بلکه حافظ علی خان فرمانده طالبان پاکستان را به امیری استان خوروسان برگزید. فرماندهان داعش در افغانستان نیز در استان های شرقی افغانستان شامل بدخشان، نورستان، ننگرهار و در استان های جنوبی شامل قندوز، جوزجان و پروان سربازگیری می کنند. اما خطر برای آسیای مرکزی از آنجا شروع می شود که استان های شمالی افغانستان با تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان مرز مشترک دارند اما تنها ازبکستان کنترل مرزی جامع و کاملی بر مرزهای خود با این کشور دارد. همین مساله تردد احتمالی تروریست ها در این کشورها را آسان می کند. صدها قرقیز و هزاران ازبک و تاجیک تاکنون به عضویت داعش درآمده و برای آموزش های نظامی به سوریه و عراق رفته اند و این نگرانی وجود دارد که به آسیای مرکزی برگردند و ستون پنجم داعش را تشکیل دهند. داعش تشنه نفت و چاه های نفتی با حمله به این مناطق این امکان را می یابد که به منابع گازی و نفتی بیشتری دست یابد. (آکیش،1394، 21)

در صورت افزایش نیروهای داعش در افغانستان نه تنها نیروهای ناتو بلکه ارتش کشورهای آسیای مرکزی نیز توانایی رویارویی با داعش را نخواهند داشت و تنها روسیه و چین می توانند برخی اقدامات پیشگیرانه انجام دهند. در همین ارتباط آناتولی آنتونوف، معاون وزیر دفاع روسیه در کنفرانس خبری که در 4 مارس داشت، اعلام کرد: کنفرانس امنیتی مسکو که قرار است در ماه جاری میلادی برگزار شود بر محور تروریسم بین المللی، شرایط کنونی افغانستان و فعالیت های گروه تروریستی داعش تمرکز دارد.

پیامد‌های احتمالی تعامل طالبان و داعش برای منطقه

به اعتقاد برخی کارشناسان امور، از نظر شاخص‌های ایدئولوژیکی میان طالبان و داعش تفاوت خاصی به نظر نمی‌رسد زیرا این دو گروه از دامن سازمان «القاعده» برخواسته و خود را متعلق به جریان سلفیت می‌دانند و برای تحقق دکترین خود که ایجاد دولت مبتنی بر «شریعت» و برقراری خلافت می‌باشد، جهادی گری را وسیله مناسب تلقی می‌کنند.وی در بحث خلافت ۳ موضوع را مهم دانست و گفت: رهبری، مرز (وجود قلمرو تحت کنترل جهت انجام عملیات) و مدیریت محلی (سطح اختیارات در مناطق و استقلال) مورد توجه این گروه‌ها قرار دارد. به خصوص مسئله مدیریت محلی برای بیشتر طالبان پشتون‌تبار از اهمیت بالایی برخوردار است. زیرا پشتون‌ها به عنوان مردم آزادی‌خواه شناخته شده و جز قدرت خود هیچ قدرت دیگری را قبول ندارد. به عنوان مثال می‌توان از انتصاب «حافظ سعید خان» در استان خراسان پاکستان یاد کرد که یک چهره محلی می‌باشد. اما در مناطق مرزی افغانستان با کشورهای آسیای مرکزی غالبا تاجیک‌ها، ازبک‌ها و ترکمن‌ها به سر می‌برند که طالبان و داعش برای تحقق برنامه‌های خود بایستی عامل تعلق قومی را مد نظر قرار دهند.( اسوبعلی‌اف؛1393 :1)

 

البته نباید این نکته را نیز نادیده گرفت که در مناطق مرزی افغانستان با آسیای مرکزی تعداد زیادی از شبه‌نظامیانی تمرکز یافته‌اند که متعلق به طالبان نمی‌باشند ولی به داعش سوگند صداقت یاد کرده‌اند. منظور گروه‌هایی مانند حرکت اسلامی ازبکستان، اتحاد جهاد اسلامی و انصار‌الله می‌باشد. از نظر تعلق قومی شبه‌نظامیان این گروه‌ها ازبک‌ها، تاجیک‌ها، قرقیزها، قفقازی‌ها و اویغورها می‌باشند بنابراین به صورت طبیعی داعش در کنار سایر موارد عامل تعلق قومی ساکنان این مناطق را مد نظر قرار داده و از آن استفاده خواهد کرد.(همان،2)

از این دیدگاه رقابت بین داعش و طالبان اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد ولی هنوز روشن نیست که این رقابت منجر به رویارویی خواهد شد و یا طالبان نفوذ داعش در این مناطق را قبول خواهند کرد. در هر صورت واقعیت امر این خواهد بود که تقویت مواضع داعش در این مناطق از راه افزایش حضور شبه‌نظامیان با ترکیبی از اعضای خارجی شامل کشورهای شوروی سابق، منجر به کاهش نفوذ طالبان در این مناطق خواهد شد.

«الکساندر کنیازف» کارشناس سیاسی روس نیز ضمن صحبت با فارس، با اشاره به دلایل حضور شبه‌نظامیان در مناطق شمالی افغانستان و از جمله در مرز این کشور با تاجیکستان، عنوان کرد: در بیشتر این مناطق نهادهای امنیتی و انتظامی افغان فقط بر ۲۰-۳۰ درصد قلمرو تسلط داشته و عملا باقی مناطق در اختیار جنگجویان قرار گرفته است. نهادهای یادشده در اصل مواضع دفاعی داشته و تقریبا هیچ اقدامی به آزادی مناطق از دست شبه‌نظامیان نمی‌کنند. گروه‌هایی که در این مناطق از آن‌ها به نام طالبان یاد می‌شود، معمولا ۱۵-۲۰ نفر و حداکثر تا ۴۰-۵۰ نفر عضو داشته و عمدتا بر مبنای تعلق قومی (تاجیک‌ها، ازبک‌ها، ایغورها، چچن‌ها، قزاق‌ها، قرقیزها و…) شکل گرفته‌اند.(خبرگزاری فارس،1393)

 راه کارها

گفته می‌شود که بی‌توجهی جامعه جهانی به آسیای مرکزی و نیز قربانی شدن این کشورها در سایه برخی رقابت‌های فرامنطقه‌ای به یادگار مانده از دوران جنگ سرد باعث شده تا این منطقه بستری مناسب برای رشد گروه‌های تروریستی شود. مهاجرت بالا، فقر اقتصادی، فقدان دموکراسی نهادینه شده و خلأ هویت ناشی از رها شدن این کشورها پس از فروپاشی شوروی، آسیای میانه را منطقه‌ای ساخته که بیم آن می‌رود سرریز بحران خاورمیانه به سوی آن، شمال کشورمان را ناامن سازد(انتظاری هروی،1393)

مقابله با افراط نیازمند همکاری بیشتر روسیه با آسیای مرکزی

یکی از مشکلات اصلی در این زمینه عدم هماهنگی مناسب بین سرویس‌های امنیتی روسیه و کشورهای آسیای مرکزی در جهت مقابله با تحرکات داعش می‌باشد. مسکو از حضور بنیادگرایان مذهبی تحت پوشش مهاجران کاری در این کشور زمانی متوجه می‌شود که یا جنایاتی اتفاق بیفتد و یا اینکه یکی از عوامل جریان‌های انحرافی از سوی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی روسی بازداشت شوند یعنی میان نهادهای مربوطه روسیه و کشورهای آسیای مرکزی تبادل اطلاعات به صورت لازم راه انداخته نشده که این وضعیت نیازمند بازنگری است.

نتیجه گیری:

 امروزه معضل و چالش تحرکات افراطی گرانه با توجه به گستره جغرافیایی و مذهبی آن در منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیای مرکزی و قفقاز،با برخورد های  ملی ویکجانبه راه به جایی نمی برد. این گروه ها با توجه به ایجاد شبکه ای از روابط قومی،نژادی و عقیدتی در کنار بهره گیری اطلاعاتی از منابع مختلف بصورت شبکه ای در بیشتر کشورهای سنی مذهب آسیای مرکزی ریشه دوانده و این نفوذ چه بصورت مستقیم در بستر داخلی این کشورها صورت گرفته و یا توسط  نیروهای تندرو این مناطق که برای پیوستن به داعش در سالهای گذشته به عراق و سوریه سفرکرده اند صورت پذیرفته است. بخشی دیگر ازاین افراد مسافران، کارگران شاغل درخارج از آسیای مرکزی هستند که بعد از تاثیر گرفتن از عقاید افراط گرایانه، موقع بازگشت به آسیای مرکزی به چالشی امنیتی برای دولتهای خود تبدیل می شوند. در این وضعیت آنچه که مسلم نحوه برخورد با این گروه ها نیازمند همکاری های منطقه ای و بین المللی در حوزه  قانون گذاری، همکاری های مشترک  و مبارزه مشترک با این گروه  هااز یکسو وآشنایی مردم از طریق رسانه های صوتی،تصویری و مجازی   با افکار و عقاید افراطی این گروها همگام با توسعه اقتصادی  درمناطق محروم  می باشد چرا که بیشتر نیروهایی که به داعش و دیگر گروه های  افراطی  می پیوندند رویکرد مالی  دارند و تا زمانی که گروه های تروریستی در این مناطق منابع مالی مهم و بیشتری برای تغذیه نیروهای خود دارند روند جذب به اینن گروها نیز ادامه خواهد داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

آکیش، کبری(1394)،سایه  سیاه داعش بر آسیای مرکزی،روزنامه ایران،شماره 5899 ،19 فروردین ص21

صالحی وحید (1393)،داعش در دره فرغانه، تکه ای از پازل هویت دولت اسلامی،موسسه آینده پژوهی جهان اسلام،آدرس اینترتنی:

http://iiwfs.com/index.php/fa/2014-05-30

طائی،علی (1393)داعش از چه مناطقی یارگیری می‌کند؟آسیای مرکزی؛ کانون تکاپوی افراط‌گرایان،سایت دیپلماسی ایرانی ، قابل دسترسی در آدرس اینترنتی:

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1945331

 -آسیا پرس(1394) تدارک تروریست‌های داعش برای ایجاد بی ثباتی درآسیای مرکزی،

http://asiaepress.com/

....(1393)خطر داعش برای آسیای مرکزی؛ از احتمال تا واقعیت؛باشگاه خبرنگاران جوان،

http://www.yjc.ir/fa/news/5040198/

 

انتظاری هروی،(1393) خیز تروریست‌ها به سوی آسیای میانه،روزنامه اینترنتی جام و جم آنلاین، آدرس اینترنتی:

http://press.jamejamonline.ir/Newspreview/1829222178693435806

 

-کریشنامورتی،راجیشواری(1393)،داعش وجنگجوبان خارجی؛جهادگرانی از آسیای مرکزی،سایت انسان شناسی و فرهنگ،

http://anthropology.ir/node/26614

قاسمی،پرویز(1394) آسیای مرکزی؛پرچم های  سیاه داعش نزدیک تر و نزدیک تر می شود،مطالعات روسیه  خارج نزدیک، قابل دسترسی در آدرس اینترنتی :

http://p-ghasemi.persianblog.ir/

 

آریانفر،عزیز(1394)داعش صدور تروریسم به کشورهای آسیای میانه و روسیه را در سَر دارد،پایگاه خبری

افغانستان رو، دسترسی اینترنتی در آدرس:

http://www.farsi.ru/doc/10522.html

اسوبعلی‌اف حسین(1393) افراط پشت مرزهای آسیای مرکزی؛ دولت‌ها چه باید کنند؟خبرگزاری فارس3/12/1393.دسترسی به آدرس اینترنتی

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931128000066

 

نویسنده: علی راثی 

دانشجوی دکترای جغرافیای سیاسی

 

/ 0 نظر / 61 بازدید