ژئواستراتژِی قفقاز جنوبی

 

مقدمه:

در ماههای اخیر روابط بین روسیه و گرجستان وخیم تر شده است .[i] برخورد و چالش بین این دو کشور تنها یک نمونه و نشانه از موضعگیری استراتژیک گسترده غرب و روسیه در منطقه قفقاز جنوبی و پیرامون آن می باشد. در این زمینه، در سطوح منطقه ای و جهانی، کشورها و سازمانهای مختلف در نبرد برای قدرت و امنیت انرژی درگیر می باشند. با توجه به  این دو موضوع، وضعیت کنونی قفقاز جنوبی چه می باشد و و چه چیزی در  آینده برای آن پیش بینی می شود ؟

تاثیرگذاری بر منطقه با سیاستهای سیاسی- نظامی و امنیتی بازیگران در گیر می باشد. این بازیگران شامل گرجستان، ارمنستان و آذربایجان و مناقشات ثابت و خاموش آنها یعنی آبخازیا[ii]، اوستیای جنوبی[iii] و ناگورنو قره باغ[iv] می باشد. بعلاوه نفوذ و اعمال  فشار قدرتهای منطقه ای همچون ترکیه و ایران و قدرتهای جهانی مانند ایالات متحده، روسیه و چین، بخشی از آرایش قدرت در منطقه می باشد.

علاوه بر کشورها، سازمانهای بین المللی نیز در این بازی بزرگ درگیر می باشند. این سازمانها در سطح منطقه ای عبارتند از سازمان همکاریهای اقتصادی دریای سیاه[v] ، سازمان نیروی دریای سیاه[vi] ، سازمان نیروی دریای خزر[vii]، سازمان همکاری گرجستان، اوکراین، آذربایجان و مولداوی  (گوام)[viii]، و سازمان پیمان  امنیت دست جمعی[ix] به همراه سازمان کشورهای مستقل همسود[x]. در سطح جهانی، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)[xi] و اتحادیه اروپایی[xii] نفوذ سیاسی را در قفقاز جنوبی اعمال می کنند.

امنیت انرژی

علاوه بر آرایش قدرت، امنیت انرژی موضوع دیگری در تکوین ژئواستراتژی قفقاز جنوبی است. امنیت انرژی امروزه در دستور کار بین المللی از اولویت بالایی برخوردار است و ایالات متحده، اتحادیه اروپایی و ناتو نگرانی شان را در قبال تهدیدات امنیت انرژی بیان کرده اند. کشورهای اتحادیه اروپایی در مجموع هم اکنون 50 درصد از نیازهای انرژی  خود را وارد می کنند ( ایالات متحده 58 درصد نفت مورد نیاز خود را وارد می کند ) و تا سال 2030، 70 درصد نفت مصرفی خود را وارد خواهد کرد. بعلاوه کشورهای اتحادیه اروپایی 25 درصد از نیازهای انرژی خود را از روسیه وارد می کنند که ممکن است به 40 درصد در سال 2030 برسد ( 45 درصد دیگر از خاورمیانه تامین می شود ). علاوه بر این وابستگی فزاینده ، آشکار شده است که ابزار انرژی به  یک بخش اساسی از سیاست خارجی و امنیتی روسیه تبدیل شده است آنهم پس از آنکه روسیه از آن برای مجبور کردن اوکراین برای پرداخت قیمت بالاتر گاز در پایان سال 2005، استفاده کرد.

اهمیت ژئوپولتیک قفقاز جنوبی همچنین مبتنی بر وجود منابع انرژی در این منطقه می باشد . امنیت در قفقاز یک نیاز حیاتی برای انتقال بی وقفه و پیوسته نفت و گاز خزر است. منطقه دریای خزر (قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی ) دارای 3 تا 4 درصد از ذخایر نفتی جهان  و 4 تا 6 درصد از ذخایر گازی جهان می باشد. سهم قفقاز در منابع نفت و گاز جهان به خودی خود قابل توجه نیست. اما بهرجهت در شرایط عدم اطمینان به جریان تولید و عرضه نفت از خلیج فارس و همچنین احتمال آنکه روسیه ممکن است از تحویل انرژی بعنوان یک ابزار قدرت استفاده بکند، انتقال انرژی دریای خزر و آسیای مرکزی (قزاقستان و ترکمنستان ) به غرب از طریق قفقاز اهمیتی حیاتی یافته است.

اهمیت منطقه قفقاز همچنین در نتیجه سیاستهای انرژی کشورهای مصرف کننده در غرب که خواهان کاهش وابستگی شان به منابع انرژی روسیه و خاورمیانه هستند، افزایش یافته است. تعدادی از کشورها و سازمانهای غربی تلاش می کنند تا به انحصار تقریبی روسیه در انتقال عرضه انرژی منطقه اوراسیا بواسطه ایجاد مسیرهای خط لوله جایگزین برای انتقال این انرژی، پایان دهند. بنابراین، خط لوله نفتی آتاسو -آلاشانکو[xiii] ( بین قزاقستان و چین)، خطوط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیحان[xiv] و خط لوله باکو- تفلیس - ارزروم[xv] ( بین قزاقستان، آذربایجان ، گرجستان، ترکیه،) و خط لوله گاز ناباکو[xvi] ( بین اتحادیه اروپایی، ترکیه، بلغارستان، رومانی، مجارستان و اتریش ) عملیاتی بوده، در دست ساخت یا طراحی شده  می باشند.

حل و فصل مناقشات خاموش

واشینگتن بخاطر سرمایه گذاری خود در بخش انرژی و همچنین  بخاطر منافع ژئواستراتژیکش در منطقه، خواهان یک منطقه قفقاز جنوبی با ثبات می باشد. مناطق جدایی طلب گرجستان - آبخازیا و اوستیای جنوبی- به مناطق دارای منافع برای بازیگران اصلی در منطقه تبدیل شده اند. به استثنای تنشهایی که تفلیس را در برگرفته اند،  روسیه، نقش خیلی  بیطرفا نه ای در این مناقشات ایفا نکرده است.  روسیه از این مناقشات بعنوان عامل نفوذ و اعمال فشار  علیه کشورهای غربی استفاده کرده است.

اهداف آشکار می باشند: غرب و روسیه  آرزو دارند که به بازیگر اصلی در قفقاز جنوبی تبدیل شوند. اما بهرجهت روسیه بتدیج مجبور بوده است تا از این منطقه عقب نشینی کند. یکی از روشها و ترفندهای روسیه برای مقابله با این تحولات، کندسازی روند و کاستن از میزان پیشرفت کشورهای غربی {در حل و فصل منازعات منطقه قفقاز} بواسطه فعال نگهداشتن این "مناقشات به اصطلاح خاموش"[xvii] می باشد. این امر بویژه برای گرجستان که می خواهد سرمایه گذاری غربیها را جذب کند، سخت تر است و پیوستن آن به ناتو را پیچیده تر می کند.

این تنشها احتمالا ادامه خواهد داشت اگر قدرتهای جهانی و سازمانهایشان نتوانند به توافق و یا "همزیستی مسالمت آمیز" برسند . در این شرایط راه حلی برای حل و فصل این مناقشات خاموش قابل تصور نیست. اگر اوضاع همینطور باقی بماند این اختلافات - که برای توسعه اقتصادی قفقاز جنوبی مضر هستند - تا زمانیکه کشورهای مذکور در ساختارهای غربی ادغام شوند، ادامه می یابند.

راجع به مناقشه ناگورنو قره باغ بین ارمنستان و آذربایجان، چشم انداز و آینده مناقشه نیز همانند مناطق جدایی طلب گرجستان است. بازیگران خارجی اصلی در این مناقشه -روسیه، ایالات متحده  و اتحادیه اروپایی -  مجبور خواهند بود راهی برای  سازش  پیدا کنند. در حال حاضر، ایالات متحده طرفی است که بسیار علاقمند به حل و فصل این مناقشه می باشد و در حال انجام تلاشهایی جدی برای یافتن یک شیوه حل و فصل می باشد. با اینوجود، اراده سیاسی و حمایت عمومی باید در دو طرف مناقشه ایجاد شود. به نظر می رسد فشار سیاسی بر آذربایجان و ارمنستان در حال افزایش است. ایالات متحده -شاید بیشتر از اتحادیه اروپایی -  دارای تواناییها و قابلیتهای نظامی، سیاسی و اقتصادی باشد و با توجه به سرمایه گذاریهای اش، خواهان آنست که در مذاکرات ، پیشرفت مهمی اتفاق بیفتد. درست مانند مناطق جدایی طلب گرجستان، شرط اصلی برای رسیدن به یک راه حل ممکن ، همکاری با روسیه می باشد.

 ائتلافها و پیمانهای نظامی بعنوان محافظان انرژی

موضوعات  امنیت انرژی توجه سازمانهای نظامی را به خود جلب کرده است . بعنوان مثال سازمانهای نظامی در کانون و مرکز امنیت خطوط لوله نفت و گاز  علیه حملات تروریستی قرار گرفته اند. در سازمان گوام، تنشهای فزاینده بین گرجستان و مولداوی با روسیه، این سازمان را به تجدید نظر در امنیت انرژی اش و یافتن جایگزینی برای رهایی از وابستگی به  نفت و گاز روسیه کرده است . در  یک چنین سناریوهای بدیل و جایگزینی، تنها آذربایجان است که نقشی حیاتی هم بعنوان عرضه  و تولید کننده انرژی و هم بعنوان کشور ترانزیت نفت و گاز از آسیای مرکزی ایفا می کند . قابلیت تداوم و استمرار این سناریو هنوز زود است که نشان داده شود . با توجه به حکومت کنونی بسیار طرفدار  روسیه در اوکراین، اجرای طرحهای امنیت انرژی گوآم غیر ممکن و غیر محتمل شده است.

نیروهای مسلح روسی هم اکنون وظیفه دارند تا  از منابع انرژی همچون سکوهای ساحلی حفاظت کنند. همچنین به نظر می رسد که برای پیمان امنیتی روسیه محور سازمان پیمان  امنیت دست جمعی ، تامین امنیت انرژی بعنوان یک وظیفه فزایده مهم ، شناخته شده است. آزمایش اخیری که در یک نیروگاه هسته ای ارمنستان انجام شد نشان داد که مرکز مبارزه با تروریسم جامعه کشورهای مستقل همسود، قبلا در این زمینه درگیر بوده است. غیر محتمل نیست که در آینده سازمان پیمان  امنیت دست جمعی، وظایف امنیت انرژی و دیگر مسوولیتهای مرکز  مبارزه با تروریسم جامعه کشورهای مستقل همسود را بر عهده خواهد گرفت. بنابراین، مشارکت سازمان پیمان  امنیت دست جمعیدر امنیت انرژی، بویژه در قفقاز جنوبی و بالاخص در ارمنستان احتمالا بعدا توسعه خواهد یافت. بعلاوه نیروهای وظیفه ساحلی و دریایی منطقه ای -همچون سازمان نیروی دریای خزر و سازمان نیروی دریای سیاه - می توانند بصورت بالقوه برای چنین عملیاتی در پیرامون قفقاز استفاده شوند. 

براساس منابع غربی و روسی، غرب همچنین مستقیما در امنیت انرژی در قفقاز جنوبی درگیر است.گفته می شود افسران نظامی از ترکیه به همراه  همتایان آذری و گرجی خود، مرتبا تمرینات نظامی فرماندهی مشترک به منظور عملیات محافظت از خط لوله باکو-تفلیس- جیحان را اجرا کرده اند. علاوه بر این، در سال 2005 موافقتنامه ای بین ناتو و ایالات متحده به منظور تامین امنیت خط لوله فوق به امضاء رسیده است و در آینده از خط لوله گاز باکو ـ تفلیس ـ جیهان نیز محافظت خواهند کرد.

علاوه براین، واحدهای نظامی ناتو و ایالات متحده، از نیروهای آذری و گرجی مسوول حفاظت از خطوط لوله باکو-تفلیس-جیهان، حمایت کرده و آنها را تحت آموزش قرار خواهند داد. افزون بر این گفته می شود ایالات متحده قصد دارد سه قایق توپدار و یک زیردریایی کوچک برای حفاظت از میدانهای نفتی آذربایجان در اختیار این کشور قرار دهد.

بهرجهت، گرجیها و مقامات رسمی ناتو و ایالات متحده، همگی هرگونه مشارکت ناتو و ایالات متحده را در تامین امنیت خط لوله های گرجستان و آذربایجان  تکذیب کرده و ادعا می کنند که این دو کشور ،واحدهای خودشان را به حفاظت از خطوط لوله اختصاص داده اند. با اینوجود، اظهارات مقامات اصلی ناتو، دیدارهای انجام شده و دیگر فعالیتها نشان می دهند که ناتو بصورت فزاینده ای علاقمند به قفقاز جنوبی و بویژه منابع انرژی آن  می باشد.

با توجه به اینکه ایالات متحده و ناتو  احتمالا همچون روسیه بهمراه سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، در امنیت انرژی در قفقاز جنوبی درگیر هستند، این موضوع به رقابت منجر خواهد شد.  در بدترین حالت حتی یک مسابقه تسلیحاتی داخلی و محلی بین متحدان منطقه ای این متحدان -بهمراه ایران و ارمنستان در طرف روسیه در برابر آذربایجان و گرجستان در طرف غرب -  نمی تواند غیر محتمل پنداشته شود.

 رقابت ایالات متحده -روسیه در قفقاز و دریای خزر

اهمیت ژئو استراتژیک قفقاز جنوبی و منطقه خزر بعنوان یک کریدور ارتباطی از اروپا به آسیای مرکزی ،بعنوان سرپلی برای کنترل و فشار بر ایران و همچنین بخاطر منابع انرژی و جنگ علیه تروریسم، دلایل اصلی حضور ایالات متحده در منطقه هستند. ایالات متحده با عملیات سنگین نظامی خود در عراق و افغانستان و در پی چرخش ازبکستان به اردوگاه روسیه، متمایل به جستجوی  نقاط پر قدرت در منطقه قفقاز در حمایت از ژئو استراتژی جهانی اش می باشد .

درگیری اخیر ایالات متحده ممکن است توازن قوای بی ثبات در منطقه را که پس  از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفته است، بهم بزند . هم اکنون این موضوع بویژه در مورد ایران و روسیه بعنوان بزرگترین قدرتهای منطقه ای که از این امر احساس تهدید می کنند، درست می باشد. . روسیه، به قفقاز جنوبی بعنوان حیاط خلوت سنتی حوزه نفوذ خود نگاه می کند و با مشارکت فزاینده غرب در این منطقه مقابله می کند. ایالات متحده، آذربایجان را به عنوان مهمترین متحد خود در حوزه دریای خزر انتخاب کرده است و برنامه همکاریهای نظامی اش با این کشور را به میزان زیادی توسعه داده است . تحلیلگران نظامی روسیه بر این باورند که این برنامه تداعی کننده برنامه آموزش و تجهیز آمریکا- گرجستان است که از زمان آغاز در سال 2002 گرجستان را دارای ارتشی قدرتمند، آموزش دیده و مجهز ساخته است. تحلیلگران روسی از این بیم دارند که به زودی این امر در مورد آذربایجان نیز محقق شود که در اینصورت روسیه را از تمام ابزارهای خود برای نفوذ در آذربایجان محروم خواهد کرد.

به نظر می رسد همکاری نظامی آمریکا با کشورهای قفقاز جنوبی و حاشیه دریای خزر به آرامی و به آسانی در حال تکامل و دگرگونی است. هرچند ایالات متحده در منظر افکار عمومی تظاهر به عدم تمایل به حضور نظامی در منطقه می کند، اما آشکار است که این حضور نظامی در راستای دفاع کارآ و موثر از منافع این کشور در منطقه و از جمله امنیت انرژی است. علاوه بر پشتیبانی نظامی ایالات متحده، بودجه دفاعی فزاینده آذربایجان نیز در راستای کمک به تقویت قدرت نظامی این کشور است. سوالی که باقی می ماند اینست که آیا ایالات متحده قادر به متقاعد کردن دیگر کشورها از قبیل قزاقستان جهت پیوستن به این همکاری نظامی خواهد بود؟

روسیه نشان داده است که بصورت جدی علاقمند به حفظ اقتدار منطقه ای اش با ناوگان قدرتمند دریای خزر است. با وجود حضور فزاینده آمریکا در منطقه ،روسیه نیازمند تشکیل اتحادهای جدیدی می باشد. ایجاد یک نیروی ساحلی روسیه محور سازمان نیروی دریای خزر که شامل کشورهای ساحلی دیگر علاوه بر ایران باشد، هنوز هم در آینده دوردست بدست خواهد آمد  . یک دلیل مناقشه محتمل، وضعیت و رژیم حقوقی نامشخص دریای خزر است . مدت زمان زیادی است که کشورهای ساحلی دریای خزر به توافقی در زمینه  تقسم دریای خزر دست نیافته اند. قبلا برخوردهای تقریبا  نظامی  و مسلحانه ای بین آذربایجان و ایران بر سر میدانهای نفتی مورد اختلاف، رخ داد.  این تنشها احتمالا بخاطر وضعیت حقوقی دریای خزر که هنوز هم مورد اختلاف است، ادامه خواهد داشت. بخاطر منافع سیاسی و ژئو استراتژیک و شکست آشکار دو طرف در رسیدن به توافق، رقابت بین روسیه و ایالات متحده در قفقاز و دریای خزر احتمالا در سالهای آینده نیز  طول خواهد کشید.

 نقش فراگیر اتحادیه اروپایی در حل و فصل مناقشات

مناطق جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی مانعی برای همگرایی بیشتر گرجستان در ساختارهای غربی ایجاد می کند. اگرچه گرجستان تمایل دارد که خروج نیروهای حافظ صلح روسی را ببیند، اما روسیه برعکس در صدد استمرار حضور خود برای حفظ نفوذ خود در گرجستان می باشد.  از اینرو جایگزینی نیروهای خود با نیروهای ناتو در مناطق جدایی طلب را نخواهد پذیرفت که هدف دیگر حکومت گرجستان می باشد.

/ 0 نظر / 25 بازدید